گزارش میدانی:
«مدرسه فقط خرج اضافه است»؛ روایت چهار دانشآموز از نابرابری آموزشی
برای بعضی دانشآموزان، آغاز سال تحصیلی دیگر با بوی دفتر نو و شوق بازگشت به مدرسه همراه نیست؛ با حسابوکتاب خانواده، استفاده دوباره از وسایل سال قبل، شهریه و هزینه کلاسها و نگرانی از آینده آغاز میشود. میداین در گفتوگو با چهار دانشآموز نشان میدهد که چگونه فاصله اقتصادی خانوادهها از همان سالهای مدرسه به تفاوت در انتخاب رشته، کیفیت آموزش، امکان رقابت در کنکور و حتی امید به ادامه تحصیل تبدیل میشود؛ تا جایی که یکی از آنها میگوید: «مدرسه فقط خرج اضافه است.»

آغاز سال تحصیلی ـ منبع عکس: ایسنا
امسال مثل پارسال نتوانستم به میل خودم لوازمالتحریر بخرم. دفترهای سادهتری گرفتم و از یک سری وسایل پارسالم استفاده کردم.
برای ایناز، دانشآموز کلاس هشتم، آغاز سال تحصیلی و اول مهر دیگر فقط با شور و شوق کیف نو و دفتر تازه همراه نیست؛ با حسابوکتابی همراه است که در آن هر خرید باید توجیه اقتصادی خودش را داشته باشد.
او میگوید: «راستش شاید مامانباباها فکر کنند وضعیتشان را درک نمیکنیم، ولی من میبینم آنها چقدر برای من و داداشم زحمت میکشند.»
روایت ایناز و سه دانشآموز دیگر در این گزارش، در کنار آمارها و پژوهشهای موجود، تصویری از نابرابری آموزشی در ایران را نشان میدهند؛ نابرابریای که از خرید لوازمالتحریر و کیفیت مدرسه آغاز میشود و تا دسترسی به معلم بهتر، کلاسهای فوقبرنامه، رقابت کنکور و امکان ورود به دانشگاه ادامه پیدا میکند.
ایناز؛ از دفترهای ساده تا آرزوی مهندسی در کشوری دیگر
ایناز در مدرسه دولتی درس میخواند. میگوید معلمهایش خوباند، اما تصور میکند مدارس خصوصی امکانات بیشتری در اختیار دانشآموزان قرار میدهند:
مدارس خصوصی معلمهای نمونه را برمیدارند برای خودشان یا آن معلمهایی که خیلی سرشناس و توانا بودهاند و بازنشسته شدهاند الان آنجا تدریس میکنند. از طرفی کلاسهای فوقبرنامه زیادی دارند و به شکل فشردهتری بهشان آموزش داده میشود.
او امسال لباس فرم نو هم نخریده است: «مدرسه برای لباس فرم گیر نداد و گفتند همان لباس پارسال را میتوانیم بپوشیم.» آرزوی ایناز مهندسی کامپیوتر است، اما نه در ایران: «میخواهم از شهر خودمان بروم، چون در اینجا هیچ کاری نیست.» مادرش لیسانس و پدرش فوقلیسانس دارد. به گفته ایناز، والدینش تأکید میکنند که او و برادرش باید درس بخوانند و در آینده از ایران بروند:
چون اینجا آیندهای برای ما وجود ندارد و مثل بقیه آشناهایمان که با مدرک فوقلیسانس و... بیکار هستند، ما هم اینگونه میشویم.
معلمهایش نیز، به گفته او، درباره اهمیت یاد گرفتن یک حرفه در کنار تحصیل صحبت میکنند:
این حرفها همزمان که ما را نگران میکند، انگیزه اینکه درس بخوانیم و راهی از این طریق برای مهاجرت داشته باشیم در ما ایجاد کرده است.
تجربه ایناز با بخشی از یافتههای پژوهش «پولیشدن آموزش و بازتولید بیعدالتی آموزشی» همخوانی دارد. این پژوهش که با مصاحبه عمیق با ۳۰ معلم در شهر تبریز انجام شده، از جمله به نابرابری در دسترسی به آموزش باکیفیت و تأثیر فقر خانوادهها بر فرصتهای آموزشی دانشآموزان پرداخته است.
مانی؛ به حکم خانواده و مدرسه تجربی میخواند
مانی سال دوم دبیرستان است و در مدرسه تیزهوشان درس میخواند. اما رشتهاش را خودش انتخاب نکرده است:
به زور خانوادهام تجربی میخوانم چون میگویند فقط پزشکی آینده دارد. هیچ علاقهای به تجربی نداشتم، اما چون درسم خوب بود، به پیشنهاد مدرسه، خانواده و مشاور این رشته را انتخاب کردم.
پدرش امسال حدود ۳۰ میلیون تومان بابت شهریه پرداخت کرده است. مانی میگوید: «البته با توجه به دهک فرق میکند شهریهها.» این رقم، به گفته او، همه هزینههای مدرسه نیست: خانواده باید برای کلاسهای فوقبرنامه، کمک به مدرسه، اردوهای آموزشی یا تفریحی، آزمونهای کنکور و رفتوآمد نیز هزینه کند.
مانی برای دندانپزشکی درس میخواند، اما به رقابت کنکور خوشبین نیست:
رقابت برای پزشکی خیلی زیاد است و تا زمانی که در مدرسه خوب [درس نخوانی] یا معلمهای خوب و کتابهای معرفیشده کنکوری را نداشته باشی، نمیتوانی قبول شوی.
او معتقد است دانشآموزان مدارس نمونه و خصوصی در تهران به منابع و معلمان بیشتری دسترسی دارند و وضعیت برای دانشآموزان شهرستانها، بهویژه استانهای محروم، متفاوت است.
اما فشار مدرسه برای خود او هم سنگین است:
اگر دست خودم بود، در مدرسه تیزهوشان درس نمیخواندم، چون با باز شدن مدرسه باید فشار چندبرابری و استرس زیادی تحمل کنیم.
بر اساس ارقام ذکرشده در منابع این گزارش، سقف شهریه مدارس غیردولتی در تهران برای سال تحصیلی جدید، همراه با فوقبرنامه، در برخی مقاطع به بیش از ۲۰۰ میلیون تومان میرسد؛ هزینههایی مانند لباس فرم، غذا، سرویس رفتوآمد و اردو نیز جداگانه محاسبه میشوند.
پژوهش «نقدی بر سیاست خصوصیسازی تربیت مدرسهای در نظام آموزشی ایران» نیز استدلال میکند که گسترش خصوصیسازی آموزش به بهبود کیفیت مدارس دولتی منجر نشده و میتواند به تشدید شکاف اجتماعی و بازتولید نابرابری طبقاتی کمک کند.
سارینا؛ پنج میلیون تومان برای ثبتنام در مدرسه دولتی
سارینا کلاس هفتم است و در مدرسه دولتی درس میخواند. اما به گفته او، ثبتنام در همین مدرسه هم بدون پرداخت پول انجام نشده است:
با مامانم که برای ثبتنام مدرسه رفتیم گفتند باید پنج میلیون بهشان بدهند به عنوان کمک به مدرسه تا ثبتنامم کنند. اما مامانم باهاشان دعوا کرد و سه میلیون بهشان داد. من کمی خجالت کشیدم چون چند نفر از دوستام بودند.
مادر سارینا گلدوزی میکند و پدرش راننده است. خانواده برای لباس فرم او دو میلیون و نیم تومان هزینه کردهاند. سارینا میگوید مقنعه و کیفش را از سال گذشته نگه داشته است.
او میخواهد بازیگر شود و از ایران برود، اما مادرش ترجیح میدهد پزشکی بخواند.
مامانم میگوید باید پزشکی بخوانی و هنر اینجا هیچ ارزشی ندارد. من هم میگویم اگر ارزشی ندارد پس از ایران میروم. آنها نگران آینده من هستند، میگویند نمیخواهند وضعیتم مثل آنها بشود.
مادرش پیشنهاد کرده در کنار پزشکی بازیگری هم بکند. پاسخ سارینا ساده است: «ولی من از خون متنفرم.»
پژوهشهای مورد استناد این گزارش نشان میدهند توان مالی خانواده میتواند بر دسترسی دانشآموزان به مدارس، کلاسها و خدمات آموزشی متفاوت اثر بگذارد و در نتیجه فرصتهای آموزشی آنان را نابرابر کند.
کارن؛ «درس به چه درد من میخورد؟»
کارن کلاس هشتم است و در مدرسه دولتی درس میخواند، اما برخلاف سه دانشآموز دیگر، دیگر چندان به ادامه مسیر تحصیلی امیدوار نیست.
این تابستان خودم سر کار رفتم و نمیخواهم درس بخوانم... الان چیزی که مهم است کار است.
پدرش نانواست و دوست دارد پسرش درس بخواند. کارن اما میگوید:
الان کی مدرسه درس میخواند؟ معلمها هم چون ما انگیزهای نداریم بیخیال شدهاند. خودشان هم میگویند کار کنید. درس به چه درد من میخورد؟ در نهایت که بیکار میشوم.
خواهر بزرگتر کارن مدرک لیسانس دارد و بیکار است؛ تجربهای که بر نگاه او به تحصیل تأثیر گذاشته است.
اگر از همین الان کاری یاد بگیرم و پولی پسانداز کنم بهتر است تا بعداً چیزی نداشته باشم و از صفر شروع کنم... اگر خواهرم مثل یکی از دوستهای دیگرش آرایشگری یاد میگرفت یا شغل دیگری، الان پولی پسانداز میکرد.
به گفته کارن، مدرسه برای ثبتنام دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومان از خانوادهاش گرفته است. بعد جملهای میگوید که شاید بیش از بسیاری از آمارهای مربوط به نابرابری آموزشی، نگاه او به مدرسه را نشان دهد:
مدرسه فقط خرج اضافه است.
پشت آمارها؛ چه کسی به دانشگاه میرسد؟
روایت این چهار دانشآموز بهتنهایی نمیتواند تصویری از کل نظام آموزشی ایران به دست دهد. اما دادههای موجود نیز از نابرابری قابل توجه در دسترسی به فرصتهای آموزشی حکایت دارند.
بر اساس آماری که در منابع این گزارش منتشر شده، سهم سه دهک پایین درآمدی از میان بیش از ۵۰۰ هزار دانشجوی دانشگاههای دولتی ۵,۶ درصد اعلام شده است، در حالی که دهکهای هشتم تا دهم ۶۲ درصد این جمعیت را تشکیل میدهند.
در دادههای مربوط به کنکور نیز تفاوت مشابهی دیده میشود: ۶۱,۹ درصد رتبههای زیر سه هزار در گروه علوم ریاضی متعلق به دهکهای ۹ و ۱۰ درآمدی گزارش شده، در حالی که سهم دو دهک نخست کمتر از دو درصد بوده است. این نسبت برای رتبههای زیر سه هزار علوم تجربی حدود ۵۰ درصد و برای علوم انسانی ۴۳,۱ درصد گزارش شده است.
دادههای منتشرشده درباره کنکور ۱۴۰۴ همچنین از حضور پررنگ دانشآموزان مدارس سمپاد و غیردولتی در میان رتبههای برتر حکایت دارد.
علیاصغر سعیدی، جامعهشناس اقتصادی، درباره رابطه کنکور و نابرابری گفته است: «کنکور بیش از آنکه خود به تنهایی نابرابری ایجاد کند، میتواند نابرابریهایی را که در طول سالهای تحصیل شکل گرفتهاند به نتایج متفاوت در پذیرش دانشگاه تبدیل کند.»
به گفته او، فقر میتواند بسیار پیش از رسیدن دانشآموز به کنکور، فرصتهای آموزشی او را محدود کند.
هزینههای آغاز سال تحصیلی یکی از ملموسترین وجوه این نابرابری است. بر اساس دادههای گردآوریشده در این گزارش، هزینه تهیه یک سبد متوسط لوازمالتحریر برای هر دانشآموز در شهریور ۱۴۰۵ حدود ۱۳ تا ۱۵ میلیون تومان برآورد شده است؛ رقمی که لباس فرم، کفش، کتاب، سرویس مدرسه، تغذیه و کلاسهای فوقبرنامه را شامل نمیشود.
محمدرضا فرجی تهرانی، نایبرئیس اتاق اصناف تهران، نیز گفته است افزایش تورم باعث شده بخشی از خانوادههای کمدرآمد توان خرید لوازمالتحریر باکیفیت برای فرزندانشان را از دست بدهند.
اما مسئله تنها هزینه دفتر، کیف و لباس فرم نیست. فرج کمیجانی، دبیرکل مجمع فرهنگیان ایران اسلامی، از شکلگیری یک نظام آموزشی «چندلایه» طی سه دهه گذشته سخن گفته است؛ نظامی که در آن دسترسی به معلمان توانمند، کلاسهای کمجمعیت و برنامههای فوقبرنامه بیش از گذشته با موقعیت اقتصادی و اجتماعی خانواده ارتباط پیدا کرده است.
«مدرسه فقط خرج اضافه است»
چهار دانشآموز این گزارش چهار مسیر یکسان را طی نمیکنند. ایناز هنوز درس خواندن را راهی برای رسیدن به آیندهای متفاوت میبیند؛ مانی با وجود برخورداری از امکانات آموزشی بیشتر، زیر فشار رقابت و انتظارات خانواده قرار دارد؛ سارینا میان علاقه خودش و تصویری که خانواده از یک آینده امن دارد گرفتار است؛ و کارن اساساً درباره ارزش ادامه تحصیل تردید کرده است.
وجه مشترک تجربه آنها، حضور اقتصاد در تصمیمهایی است که ظاهراً باید آموزشی یا شخصی باشند: چه دفتری بخرند، در چه مدرسهای درس بخوانند، چه رشتهای انتخاب کنند، برای کنکور چه امکاناتی داشته باشند و حتی آیا ادامه تحصیل ارزش هزینه کردن دارد یا نه.
پژوهشهای مورد استناد این گزارش نیز نشان میدهند که پولیشدن بخشی از آموزش و توزیع نابرابر امکانات میتواند فاصله میان فرصتهای آموزشی دانشآموزان را افزایش دهد. اما برای کارن، این مسئله نه یک مفهوم پژوهشی است و نه یک عدد در آمارهای کنکور.
او آن را در یک جمله خلاصه میکند: «مدرسه فقط خرج اضافه است.»
نظامی که قرار بود موتور تحرک اجتماعی باشد، به ماشینی برای بازتولید امتیازات طبقاتی تبدیل شده است. خانوادههایی که توان پرداخت شهریههای ۲۰۰ میلیون تومانی و کلاسهای خصوصی را دارند، فرزندانشان را به دانشگاههای دولتی میفرستند؛ خانوادههایی که نانوا، راننده و گلدوز هستند، فرزندانشان یا ترک تحصیل میکنند یا با لیسانس بیکار میمانند.
منابع:
- 1. اصغرزاده، احمد، باباییفرد، اسدالله و تمنائیفر، محمدرضا (۱۴۰۴). «پولیشدن آموزش و بازتولید بیعدالتی آموزشی: روایت معلمان شهر تبریز». مسائل اجتماعی ایران، سال ۱۶، شماره ۲.
- 2. حسنی، محمد (۱۴۰۲). «نقدی بر سیاست خصوصیسازی تربیت مدرسهای در نظام آموزشی ایران». مطالعات آموزشی، دوره ۱۳، شماره ۲.
- 3. «تأثیر خصوصیسازی آموزش (مدارس غیرانتفاعی، کلاسهای کنکور) بر شکاف طبقاتی» (۱۴۰۴). مقاله کنفرانسی، سیویلیکا.
- 4. پانا، «شهریه مدارس غیردولتی اعلام شد» (۱۸ شهریور ۱۴۰۵).
- 5. ایندیپندنت فارسی، «مهرماه و کابوس هزینه نوشتافزار» (۳ شهریور ۱۴۰۵).
- 6. قدس آنلاین، «مهر گران از راه رسید» (۲۱ شهریور ۱۴۰۵).
- 7. خبرآنلاین، «دانشگاه هم سهم پولدارها شد» (۱۱ شهریور ۱۴۰۵).
- 8. اطلاعات، «بچهپولدارها در کنکور ۱۴۰۴ رکورد زدند» (۳ شهریور ۱۴۰۵).
- 9. ایلنا، «رانت مدارس خاص؛ ابزاری برای بازتولید نابرابری اجتماعی» (۲۵ مهر ۱۴۰۵).
- 10. اقتصاد۲۴، «سال تحصیلی با جیب خالی» (۱۹ شهریور ۱۴۰۵).




نظرها
نظری وجود ندارد.