ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

گزارش میدانی:

هیچ مدرسه‌ای رایگان نیست

روایت سه مادر از سه شهر ایران، از هزینه‌های مدرسه، لوازم‌التحریر و آموزش فرزندان

تحصیل در مدرسه دولتی قرار است رایگان باشد، اما برای بسیاری از خانواده‌ها سال تحصیلی با فهرستی از هزینه‌ها آغاز می‌شود: از لباس فرم، کیف و لوازم‌التحریر تا کمک به مدرسه، سرویس، تغذیه و حتی ماژیک و تخته‌پاک‌کن. سه مادر در تهران، لاهیجان و گرمسار از فشار هزینه‌هایی می‌گویند که یکی را وادار کرده لباس سال گذشته فرزندش را «نو» جا بزند، دیگری را پس از چهار دهه از تهران کوچانده و سومی را ناچار کرده میان لباس فرم و لوازم‌التحریر یکی را انتخاب کند.

آغاز سال تحصیلی برای بسیاری از خانواده‌ها دیگر فقط به معنای خرید چند دفتر و مداد و یک دست لباس فرم نیست. شهریه مدارس غیردولتی، کمک‌های مالی به مدارس دولتی، هزینه‌های لباس فرم و لوازم‌التحریر، سرویس، تغذیه، بیمه دانش‌آموزی و حتی هزینه‌هایی مانند ماژیک و تخته‌پاک‌کن، بخشی از مخارجی است که خانواده‌ها از آن سخن می‌گویند. در این میان، خانواده‌هایی که درآمدشان با هزینه‌های زندگی همخوانی ندارد، ناچارند میان نیازهای مختلف فرزندشان دست به انتخاب بزنند. سه مادر از تهران، لاهیجان و گرمسار، در گفت‌وگو با ما از تجربه خود در آغاز سال تحصیلی گفته‌اند؛ از مادری که لباس فرم سال گذشته را شسته و اتو کرده و به فرزندش گفته لباس نو است، از خانواده‌ای که پس از چهار دهه زندگی در تهران به دلیل هزینه مدرسه ناچار شده به لاهیجان مهاجرت کند و از مادری که حتی تهیه یک دست لباس فرم نزدیک به دو میلیون تومان برایش ممکن نیست. روایت این سه مادر، تصویری از بخشی از فشار اقتصادی بر خانواده‌هایی است که می‌خواهند فرزندانشان در شرایطی مناسب درس بخوانند؛ فشاری که فقط به شهریه مدارس غیردولتی محدود نمی‌شود و به مدارس دولتی نیز راه پیدا کرده است.

تهران؛ سیمین، از معلمِ بچه‌های دیگران تا مادرِ مهران

سیمین، ۴۲ ساله و معلم، در محله بریانک تهران زندگی می‌کند. او یک پسر به نام مهران دارد که امسال در کلاس سوم ابتدایی و در یک مدرسه دولتی تحصیل می‌کند. خود سیمین نیز در یک هنرستان تدریس می‌کند. او از نخستین روزهای سال تحصیلی و هزینه‌هایی می‌گوید که برای خانواده‌اش سنگین شده است:

من به دلایل اقتصادی نتوانستم برای پسرم خرید کنم. برای همین کیف و لباس فرم را همان پارسال با شستن و اتوکردن به پسرم گفتم نو است. ولی خواهرم یک کوله و جامدادی ۸ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان خرید. یعنی این قیمت متوسط است. من دفتر و مداد هم ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان گرفتم.

سیمین که خودش معلم است، می‌گوید هزینه‌های مدرسه حتی در مدارس دولتی نیز به شهریه محدود نمی‌شود. او درباره مدرسه‌ای که خودش در آن تدریس می‌کند می‌گوید: «در مدرسه خودمان شهریه ۲۵ میلیون می‌گیرند.» به گفته او، در مدرسه پسرش نیز هزینه‌های مختلفی از خانواده‌ها دریافت می‌شود:

برای ساخت مدرسه و هزینه‌های مدرسه رقم مشخصی می‌گیرند که معمولاً ماهانه یا در فصل می‌پردازند. مثلاً برای سطل زباله هزینه جدا، برای تخته‌پاک‌کن و دستمال کاغذی و سبد نگهداری وسایل، همه به صورت جداگانه از بچه‌ها می‌گیرند. حتی پول ماژیک برای وایت‌برد را هم از دانش‌آموزان می‌گیرند.

او می‌گوید این هزینه‌ها جدا از کمک‌هایی است که خانواده‌ها در ابتدای سال پرداخت می‌کنند: «مثلاً یادم هست برای خرید پروژکتور نتوانستند پول از همه والدین بگیرند و خرید آن کنسل شد.»

سیمین تأکید می‌کند که این هزینه‌ها مربوط به مدرسه دولتی است، اما به گفته او پرداخت این مبالغ در عمل بر وضعیت دانش‌آموزان و خانواده‌ها اثر می‌گذارد: «تا جایی که من می‌دانم اختیاری است. بودند کسانی که ۱۵ میلیون دادند و برخی هم یک میلیون. شاید او که ۱۵ میلیون می‌دهد در برخی موارد شانس‌هایی هم داشته باشد برای ثبت‌نام و... در هر صورت تأثیرگذار است وقتی شما رقم بالایی به مدرسه می‌دهید تا او که رقم کمتری می‌دهد.»

او سپس از وضعیت درآمد معلمان و دشواری تأمین هزینه‌های زندگی می‌گوید: «ساعت اضافه‌کاری معلم‌ها، یعنی ساعتی ۱۵۰ هزار تومان است. معادل یک پفک. حالا حساب کنید من چطور می‌توانم بچه‌ام را ساپورت کنم.»
سیمین البته تأکید می‌کند که معلمان تلاش می‌کنند هزینه‌ها کمتر به دانش‌آموزان منتقل شود: «معلم‌ها واقعاً همکاری می‌کنند که هزینه‌ها روی دوش بچه‌ها نیفتد، اما با این حال، مدرسه حتی مدرسه دولتی هم هزینه‌بر است.» به گفته او، این مسئله در هنرستان‌ها شدیدتر است: «به‌ویژه در هنرستان‌ها که هزینه‌ها سرسام‌آور است. واقعاً زیاد است. شما در یک خانواده معمولی نمی‌توانید به هنرستان بیایید، چون از پس هزینه‌های رشته‌های هنری برنمی‌آیید؛ از جمله عکاسی و گرافیک.»

لاهیجان؛ مینا و مبارزه برای انتخاب بهترین مدرسه برای پسرش کیارش

مینا، ۴۵ ساله و مادر کیارش، از ابتدا ساکن تهران بوده است. اما افزایش هزینه‌های زندگی و تحصیل باعث شده امسال تهران را ترک کند و به لاهیجان برود. او درباره هزینه مدرسه غیرانتفاعی پسرش در تهران می‌گوید:

مدرسه تهران، کلاس اول که بود شهریه ۱۱۰ میلیون تومان، پارسال ۱۶۰ میلیون تومان، اما امسال شد ۲۶۰ میلیون تومان که خب ما نتوانستیم. این ۲۶۰ برای یک سال بود. لباس فرم هم جدا بود.

مینا می‌گوید همین هزینه باعث شد خانواده پس از نزدیک به چهار دهه زندگی در تهران، به شمال کشور نقل‌مکان کنند: «امسال دیگر نتوانستیم و آمدیم شمال. تمام دلخوشی ما در این مملکت که تمام روزهایش سیاه است، همین یک بچه است که بتواند در یک مدرسه خوب درس بخواند و موفق شود. اما همین را هم بعد از سه سال مدرسه نتوانستیم متقبل شویم و مجبور شدیم برویم شمال؛ یعنی بعد از چهار دهه زندگی در تهران.»

او که حالا پسرش را در مدرسه‌ غیرانتفاعی در لاهیجان ثبت‌نام کرده، هنوز نتوانسته خود را با زندگی جدید وفق دهد. یکی از دغدغه‌های اصلی او، حفظ سطح آموزشی پسرش است:

چون در تهران، پسرم در مدرسه خوبی بود و سه سال خیلی خوب را پشت سر گذاشته بود، نمی‌شد او را در یک مدرسه عادی ثبت‌نام کنم که عقب بیفتد.

مینا می‌گوید برای ثبت‌نام در دو مدرسه مناسب در لاهیجان مراجعه کرده است:

دو تا مدرسه خوب بود که رفتم. شهریه اینجا ۶۲ میلیون تومان گرفتند. لباس فرم یک هزینه دیگر بود، یک میلیون و ۵۰۰. جزوه کمک‌آموزشی یک میلیون، یک جزوه آموزشی دیگر ۶۰۰ هزار تومان. برای هر مراسمی در مدرسه، از جشن و مراسم‌های مختلف، شما باید هزینه‌های جداگانه بدهید؛ از ۸۰۰ هزار تا یک میلیون.

مینا در ادامه، به تجربه یکی از دوستانش اشاره می‌کند که او هم یک فرزند دارد. به گفته او، این دوستش درباره فاصله میان مدارس دولتی و غیردولتی پرسشی اساسی دارد: «وقتی تمامی مسئولان دولت و حکومتی بچه خودش را می‌فرستند مدارس غیردولتی، آن وقت آنها چگونه می‌توانند از وضعیت مدارس دولتی باخبر شوند؟» او برای توضیح این فاصله به دوران جنگ اشاره می‌کند:

در دوران جنگ، بچه‌های مدارس دولتی روزی یک ساعت درس می‌خواندند و بچه‌های مدارس غیرانتفاعی روزی پنج ساعت. این فقط یک نمونه تمایز است که بعدها در کنکور و دانشگاه می‌توانیم آن را ببینیم که بیش از ۷۰ درصد قبولی‌ها، همین مدارس هستند.

مینا در کنار دغدغه‌های شخصی‌اش، در کار خیر نیز فعال است و هر سال با کمک مادران و پدران دیگر برای شماری از کودکان سیستان و بلوچستان وسایل مدرسه تهیه می‌کند. او درباره امسال می‌گوید: «امسال به دلیل همین نقل مکان، حال روحی‌ام خوب نبود، حال مالی که همه مثل هم شده‌ایم. اینکه من بعد از چهار دهه آمدم شمال، معلوم است چرا.» اما دریافت نامه‌هایی از دو کودک، او را به ادامه این کار ترغیب کرد:

وقتی نامه دو تا از بچه‌هایی که هر سال برایشان کوله مدرسه هدیه می‌دادیم دستم رسید، که نوشته بودند شما موجب شدید که ما به مدرسه برویم و کلاس زبان برویم و... من نامه را منتشر کردم.

او می‌گوید برخلاف انتظارش، کمک‌های مردمی بیشتر شد: «با اینکه می‌دیدم وضع همه بدتر شده، اما هنوز مردمی داریم که در این جور مواقع کمک می‌کنند. برخلاف برآوردم، امسال سه برابر پارسال پول جمع شد.» مینا تقریباً سه آخر هفته را صرف آماده‌کردن کوله‌های مدرسه کرده است:

هر کدام را جدا تهیه کردم که شبیه هم نباشند، که هرکس کوله خودش را با رنگ و شکل خودش داشته باشد که یک موقع حس ترحم بهشان دست ندهد. برای دفتر و مداد و جامدادی هم به همین شکل عمل کردم.

گرمسار؛ سحر سرپرست خانواده و دخترش حنا در شهری غریب

سحر، ۳۸ ساله و سرپرست خانواده، یک دختر به نام حنا دارد که امسال در کلاس ششم مدرسه دولتی درس می‌خواند. او نیز مانند سیمین، به دلیل مشکلات مالی نتوانسته دخترش را در مدرسه غیردولتی ثبت‌نام کند، حتی تهیه لباس فرم جدید نیز برای خانواده او به هزینه‌ای سنگین تبدیل شده است. سحر، پس از پنج سال زندگی در تهران و مرگ همسرش، برخلاف میل خودش و دخترش، تصمیم به بازگشت به شهرستان گرفت؛ گرمسار، شهری در استان سمنان که برای او که اصالتا خوزستانی است یعنی زندگی در غربت. اما او راه دیگری نداشت.

سحر می‌گوید: «برای منی که هم سرپرستم هم مادر، وقتی از پسِ هزینه‌های اجاره برنمی‌آیید، طبیعی است که هزینه فرم را که نزدیک به دو میلیون می‌شود هم نداشته باشید؛ چون اگر لباس فرم می‌گرفتم در خرید لوازم‌التحریر به مشکل برمی‌خوردم. لوازم‌التحریر کف قیمت برای من پنج میلیون تومان شد. این بدون خرید کیف، چون خود کیف حداقل سه میلیون می‌شود؛ اگر یک کیف معمولی بگیرید.» به همین دلیل، حنا امسال نیز از لباس فرم سال گذشته استفاده می‌کند.

هزینه‌ها اما به لباس فرم و لوازم‌التحریر محدود نمی‌شود. سحر می‌گوید هنگام ثبت‌نام نیز خانواده‌ها با درخواست پرداخت کمک به مدرسه مواجه‌اند:

طبق معمول شما باید پولی برای کمک به مدرسه بدهید. ما دو میلیون دادیم. اگر شما این مبلغ را ندهید، موقع تحویل کارنامه به مشکل برمی‌خورید و اذیت‌تان می‌کنند.

او از هزینه‌های دیگری که در طول سال تحصیلی به خانواده تحمیل می‌شود نیز می‌گوید: «اینها به‌علاوه هزینه‌های بیمه دانش‌آموزی، هزینه‌های روزانه؛ روزی ۲۰۰ هزار تومان هزینه تغذیه بچه می‌شود. هزینه سرویس هم باید اضافه کرد که هر شهری فرق دارد.»

سحر می‌گوید در شهر کوچکی مانند گرمسار نیز هزینه سرویس نسبت به گذشته افزایش پیدا کرده است: «شاید برای شهر کوچک ما زمانی هزینه کم بود، اما با بالارفتن بنزین و وضعیت محاصره و تورم و تحریم، اینجا هم زیاد شده است.»

روایت سحر، مانند روایت سیمین و مینا، از مجموعه‌ای از هزینه‌های کوچک و بزرگ حکایت می‌کند که در کنار هم، بارِ مالیِ قابل‌توجهی بر دوش خانواده می‌گذارند؛ هزینه‌هایی که از لباس فرم و دفتر و مداد آغاز می‌شود و تا تغذیه، سرویس و کمک به مدرسه ادامه پیدا می‌کند.

سه روایت از تهران، لاهیجان و گرمسار، سه تجربه شخصی‌اند، اما در هر سه روایت، یک نقطه مشترک وجود دارد: مدرسه دولتی برای این خانواده‌ها الزاماً به معنای تحصیل بدون هزینه نیست. برای سیمین، مسئله از کیف و لباس فرمی شروع می‌شود که امکان خرید دوباره‌اش وجود ندارد؛ برای مینا، هزینه مدرسه به حدی رسیده که خانواده را پس از چهار دهه از تهران به لاهیجان کشانده است؛ و برای سحر، انتخاب میان لباس فرم و خرید لوازم‌التحریر به یک تصمیم واقعی اقتصادی تبدیل شده است. آغاز سال تحصیلی برای این سه خانواده که شاید بتوان آن را به بسیاری از خانواده‌های ایرانی تعمیم داد، فقط آغازِ یک سالِ آموزشی نیست؛ آغازِ دوباره حساب‌وکتاب برای هزینه‌هایی است که هر روز بیشتر و بیشتر می‌شوند، به ویژه در روزهای جنگ و تورم و تحریم و محاصره اقتصادی.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.