ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

پفک، کالابرگ و سیاست حداقل زندگی

پاسخ فاطمه مهاجرانی به خبرنگاری که ناچیز بودن افزایش اعتبار کالابرگ را با قیمت پفک مقایسه کرد، فراتر از یک جدل کوتاه در نشست خبری بود. پفک کالایی گران نیست؛ قیمت آن حتی از بسیاری اقلام ضروری کمتر است. مسئله این است که در زبان سیاست حمایتی، زندگی خانوار کم‌درآمد تا چه اندازه می‌تواند به تأمین چند نیاز ضروری تقلیل پیدا کند و هرچه بیرون از این محدوده قرار دارد، «اضافی» تلقی شود.

در بخشی از نشست خبری سه‌شنبه ۷ مهر، خبرنگار رکنا گفت: «افزایش ۳۰۰ هزار تومانی اعتبار کالابرگ حتی برای خرید پفک هم کافی نیست.» فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، پاسخ داد: «کالابرگ برای خرید پفک داده نمی‌شود.» خبرنگار بلافاصله توضیح داد که منظورش خرید پفک نیست و درباره اندک بودن این افزایش در برابر تورم و گرانی‌ها سؤال می‌کند.

رقم ۳۰۰ هزار تومان هنوز رقم نهایی افزایش کالابرگ نیست. سیدعلی مدنی‌زاده، وزیر اقتصاد، آن را «کف» افزایش اعلام کرده و گفته است دهک‌های مشمول و جزئیات نهایی هنوز تعیین نشده‌اند. اما خود مثال پفک، فارغ از رقم نهایی، نکته دیگری را آشکار می‌کند.

کالایی ارزان در جایگاه یک مصرف اضافی

در شهریور امسال، قیمت یک بسته ۶۰ گرمی پفک نمکی مینو حدود ۶۵ هزار تومان بود. این رقم حتی از هزینه بسیاری از اقلام اساسی پایین‌تر است. داده‌های مرکز آمار نشان می‌دهد در تیر امسال هر کیلو مرغ حدود ۳۳۰ هزار تومان و هر کیلو تخم‌مرغ نزدیک ۲۴۵ هزار تومان قیمت داشته است. متوسط قیمت یک بطری ۹۰۰ میلی‌لیتری روغن مایع نیز در مرداد به حدود ۳۹۶ هزار تومان رسیده بود.

بنابراین پفک در این گفت‌وگو چه از زاویه خبرنگار چه سخنگوی دولت نماد یک مصرف گران نبود و اهمیتش از ارزان بودن آن می‌آمد. خبرنگار درباره اقتصادی حرف می‌زد که در آن افزایش ۳۰۰ هزار تومانی حمایت دولتی، حتی در مقیاس یکی از کوچک‌ترین خریدهای روزمره عدد بزرگی نیست.

پاسخ سخنگوی دولت مسئله را به جای دیگری برد. خبرنگار ارزش پول را می‌سنجید؛ مهاجرانی نوع مصرف را.

در این جابه‌جایی، پفک در سوی چیزی قرار گرفت که دولت قرار نیست برای آن حمایت پرداخت کند. این گزاره از نظر اداری درست است اما مسئله خبرنگار هم هیچ‌گاه وارد کردن پفک به سبد کالابرگ نبود.

آنچه در پاسخ مهاجرانی دیده می‌شود، محدود کردن بحث معیشت به مجموعه‌ای از نیازهای از پیش تعریف‌شده است که شامل برنج، روغن، شیر، تخم‌مرغ، گوشت و چند قلم دیگر می شود. با این منطق، کافی است حداقلی از کالاهای ضروری در دسترس قرار گیرد تا حمایت معیشتی کار خود را انجام داده باشد.

وقتی حاشیه اختیار از زندگی حذف می‌شود

فقیر شدن فقط به معنای کاهش کالری دریافتی، نخریدن گوشت یا جایگزین کردنش با سوسیس و کالباس یا هر ماده غذایی دیگر با ماده‌ای ارزان‌تر نیست. بخشی از سقوط سطح زندگی از جایی آغاز می‌شود که خرج‌های کوچک روزمره نیز باید دائماً با نیازهای ضروری‌تر مقایسه شوند.

می‌توان این بخش از زندگی را حاشیه اختیار نامید به این معنی که مقدار محدودی از درآمد که خانوار مجبور نیست تمام آن را از پیش برای اجاره، غذا، دارو، قبض و رفت‌وآمد کنار بگذارد. خرید یک خوراکی برای کودک، نوشیدن یک قهوه، رفتن به سینما یا هر هزینه کوچک دیگری در همین محدوده قرار می‌گیرد. هیچ‌کدام برای زنده ماندن ضروری نیستند، اما حذف پیوسته آنها همان چیزی است که تفاوت میان تامین بقا و داشتن یک زندگی عادی را می‌سازد.

داده‌های تورم نشان می‌دهند این حاشیه با چه سرعتی در ایران کوچک شده است. نرخ تورم سالانه در مرداد ۱۴۰۵ به ۶۹,۹ درصد رسید. فشار نیز میان طبقات یکسان نبود: تورم سالانه دهک دوم ۷۸,۳ درصد و دهک دهم ۶۷,۶ درصد ثبت شد. در همان ماه، تورم خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها حدود دو برابر کالاها و خدمات غیرخوراکی بود.

پژوهشگران می گویند فقر را نباید فقط پایین‌بودن درآمد دانست، بلکه باید آن را محرومیت از قابلیت‌های اساسی دید، یعنی محرومیت از آزادی‌های واقعی برای داشتن نوعی زندگی که فرد دلیلی برای ارزشمند دانستن آن دارد. از همینجا می توان توضیح داد حاشیه اختیار یعنی چه.

این حاشیه الزاما به معنی داشتن پول رستوران، سفر یا خریدهایی که لوکس میدانیم‌ نیست. ممکن است ۱۰۰ هزار تومان برای خرید چیزی مثل همان پفک کودک، کرایه تاکسی در روز بارانی، یک هدیه ساده تولد، دستبند، آرایش یا رنگ کردن مو، رفتن به مهمانی، قهوه یا بستنی خوردن بیرون یا پرداخت هزینه یک کلاس باشد. ویژگی مشترک این خرج‌ها فقط این است که بقای فیزیکی فرد یا خانوار به آنها وابسته نیست.

فقیرتر شدن زمانی عمیق‌تر می‌شود که خانواده تقریباً هیچ بخشی از درآمدش را در اختیار خودش نداشته باشد. درآمد قبل از رسیدن، میان صاحبخانه، فروشگاه، داروخانه، قبض‌ها و هزینه رفت‌وآمد تقسیم شده است. در چنین وضعی فقر فقط کمبود کالا نیست بلکه کاهش امکان تصمیم‌گیری درباره زندگی خود است.

نابرابری ثروت این مسئله را عمیق‌تر توضیح میدهد و تکرار میزان این نابرابری در رسانه‌ها باعث میشود در فهم این شکاف طبقاتی و گسترش فقر دقیقتر باشیم. نیمه پایین جمعیت ایران تنها ۳,۹ درصد ثروت را در اختیار دارد، در حالی که سهم ۱۰ درصد بالای جامعه ۶۳,۱ درصد است.

در چنین اقتصادی، معنای گرانی و حاشیه اختیار برای همه مطلقا یکسان نیست. خانواری که دارایی، پس‌انداز یا درآمد مازاد دارد می‌تواند بخشی از افزایش قیمت‌ها را با شکلی از مدیریت اقتصادی پاسخ دهد. برای خانواری در پایین توزیع درآمد، همان افزایش ابتدا از بخش‌هایی از زندگی کم می‌کند که در آمار ضروری محسوب نمی‌شوند و اختیارات زندگیش را کاهش میدهد.

پفک در این معنا اهمیت پیدا می‌کند. ارزش غذایی که ندارد، ضروریتی هم ندارد. صرفا نشان میدهد که وقتی کالایی با قیمت ۶۵ هزار تومان نیز از محدوده خرید عادی خارج می‌شود که حتی یارانه دولتی هم آنرا نمی تواند پوشش دهد، مسئله دیگر فقط تأمین مواد غذایی پایه نیست؛ دامنه انتخاب روزمره خانوار کاهش یافته است.

سیاستی که از چند دولت و مجلس عبور کرده است

پاسخ مهاجرانی را نمی‌توان به یک لغزش کلامی در دولت مسعود پزشکیان تقلیل داد. سازوکاری که امروز کالابرگ نامیده می‌شود، حاصل چند سال تغییر در شیوه حمایت معیشتی و تصمیم‌هایی است که از دولت و مجلس گذشته‌اند.

در اسفند ۱۴۰۰، مجلس هنگام بررسی بودجه ۱۴۰۱ با ۱۹۴ رأی موافق مصوب کرد که دولت در صورت حذف کالایی از سبد ارز ترجیحی، ابتدا باید زیان رفاهی مصرف‌کننده را از طریق کالابرگ الکترونیکی یا شیوه‌ای جایگزین جبران کند؛ به‌گونه‌ای که خانوار بتواند سهمیه تعیین‌شده را با قیمت پایان شهریور ۱۴۰۰ تهیه کند. اختلاف‌های بعدی دولت و مجلس بر سر شیوه اجرای همین مصوبه ادامه یافت، اما اصل تغییر مسیر از حمایت قیمتی به جبران هدفمند، از قانون‌گذاری مجلس نیز عبور کرده بود.

دولت‌ها عوض شده‌اند، ترکیب مجلس تغییر کرده و رقم یارانه‌ها و کالابرگ بارها اصلاح شده است، اما یک فرض کمابیش ثابت مانده: افزایش هزینه زندگی را می‌توان با تعیین مجموعه‌ای از اقلام ضروری و اختصاص مبلغی برای تأمین بخشی از آنها مدیریت کرد.

مردم؛ پشتوانه قدرت ملی و دریافت‌کننده حداقل معیشت

این تعریف محدود از معیشت وقتی در کنار زبان رسمی درباره جنگ و امنیت قرار می‌گیرد، اهمیت دیگری پیدا می‌کند.

فاطمه مهاجرانی در یادداشتی در مرداد امسال نوشت که مردم با اعتماد، همراهی و حفظ انسجام اجتماعی پشتوانه اصلی قدرت ملی‌اند. او امنیت و ثبات کشور را حاصل همکاری دولت، نیروهای مسلح و مردم دانست و تأکید کرد دولت باید اداره کشور را در شرایط حساس با کمترین فشار بر مردم ادامه دهد.

در این روایت، مردم فقط جمعیتی نیستند که دولت باید نیازهای اولیه‌شان را تأمین کند. اعتماد آنها، میزان همراهی‌شان و توان جامعه برای تحمل یک وضعیت دشوار، بخشی از قدرت کشور محسوب می‌شود.

همین جا مسئله حاشیه اختیار از سطح یک بحث درباره مصرف فردی یا خانوار را باید فراتر برد. دولت برای اجرای کالابرگ ناچار است یک معیار عملی برای خسارت معیشتی داشته باشد که مشخص شود چه کالاهایی ضروری‌اند، چه کسانی نیازمند حمایت‌اند و چه مقدار اعتبار می‌تواند بخشی از کاهش قدرت خرید را جبران کند. اما بخش بزرگی از افت سطح زندگی پیش از رسیدن به کمبود مطلق غذا اتفاق می‌افتد.

خانواده‌ای ممکن است هنوز گرسنه نمانده باشد، اما کلاس زبان کودک را حذف کرده باشد؛ ممکن است داروی ضروری را تهیه کند، اما درمان غیرفوری را به تعویق بیندازد، مهمترین حذف در درمان مسئله دندان است. گزارشهای فراوانی از فاجعه‌ای که بر بخش بزرگی از جمعیت ایران بخاطر عدم امکان تامین نیازهای بهداشت دهان و دندان است منتشر می شود؛ بسیاری ممکن است اجاره خانه را بدهند، اما دیگر مهمانی نروند، هدیه نخرند یا برای کوچکترین تفریح خانوادگی پولی نداشته باشند. این محدودیتها به یک اندازه میان دهک‌ها توذیع نمی‌شود. ممکن است همه هزینه‌های ضروری پرداخت شوند و در پایان ماه تقریبا هیچ مبلغی باقی نماند که تصمیم درباره آن در اختیار خود فرد یا خانواده باشد و یا برای برخی، بدهی‌های بیشتر هم ببار آورده باشد.

اینها در محاسبه حداقل معیشت به‌آسانی نامرئی می‌شوند، اما در زندگی واقعی همان مسیری هستند که از طریق آن یک خانواده فقیرتر می‌شود.

جنگ، تحریم و بی‌ثباتی اقتصادی نیز از همین مسیر وارد زندگی می‌شوند. هزینه اجتماعی آنها فقط در تعداد کشته‌ها، تخریب زیرساخت، کمبود دارو یا جهش قیمت مواد غذایی خلاصه نمی‌شود. افزایش هزینه رفت‌وآمد، مصرف پس‌انداز، گرفتن شغل دوم، عقب انداختن درمان، حذف آموزش و تفریح کودکان و از بین رفتن امکان انتخاب‌های کوچک روزمره نیز بخشی از همین هزینه است.

از این زاویه، رابطه میان کالابرگ و جنگ دیگر رابطه‌ای دور نیست. در هر دو مورد یک پرسش مشترک وجود دارد: ساختار سیاسی خسارت واردشده به زندگی مردم را از کجا به بعد به رسمیت می‌شناسد؟

هزینه‌ای که پیش از گرسنگی آغاز می‌شود

پاسخ کوتاه مهاجرانی درباره پفک از این جهت اهمیت پیدا می‌کند که کالایی با قیمتی کمتر از بسیاری اقلام ضروری را به‌سادگی نه فقط از قلمرو معیشت بیرون می‌گذارد بلکه حتی آن‌را تبدیل به کالای لوکس می‌کند، صرفا چون برای بقا ضرورت ندارد. اما زندگی عادی نیز دقیقا از انبوه همین چیزهای غیرضروری برای بقا ساخته شده است.

اگر معیار سیاست حمایتی عمدتا از جایی آغاز شود که خوراک، دارو یا دیگر نیازهای اولیه مستقیما تهدید شده‌اند، بخش بزرگی از این فرسایش اصلا در محاسبه خسارت ظاهر نمی‌شود. همین مسئله در مقیاسی بزرگ‌تر درباره جنگ و تحریم نیز اهمیت پیدا می‌کند. مردمی که در زبان رسمی پشتوانه اصلی قدرت ملی خوانده می‌شوند، هزینه فشار خارجی را فقط هنگام بمباران یا کمبود کالا نمی‌پردازند بلکه هر بار که بخشی از اختیار آنها بر زندگی روزمره از میان می‌رود، بخشی از هزینه بحران نیز به زندگی آنها منتقل شده است.

پرسش از همین‌جا شکل می‌گیرد که اگر از دست رفتن اختیار مردم بر زندگی روزمره هنوز آن‌قدر جدی نیست که در سنجش حمایت معیشتی جای مستقلی داشته باشد، در تصمیم‌های بسیار بزرگ‌تر درباره جنگ، تحریم و تنش‌های خارجی چه مقدار از همین فرسایش زندگی وارد محاسبه هزینه اجتماعی‌اش می‌شود؟

این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که توجه کنیم تحلیل‌گران همین سیاست حاکم در ایران، فشار بر شهروند آمریکایی را انقدر جدی تلقی می‌کنند که استراتژی فشار معکوس خود به ایالات متحده را روی آن فرموله کرده‌اند، چرا که آن یکی دولت در یک مرحله‌ای مجبور است در مقابل رای دهنده خود پاسخگو باشد، در حالیکه ساختار حاکم در ایران خود را مسئول نمی‌دانید.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.