«قلبم برای ایران میتپد»؛ پیام صلح یا پوششی برای سیاست جنگ؟
فرح پهلوی میگوید همواره با حمله به ایران مخالف بوده و در عین حال از نقش سیاسی رضا پهلوی حمایت میکند؛ چهرهای که از مداخله نظامی خارجی دفاع کرده است. سارا شادابی در این نوشته میپرسد مخالفت با جنگ، وقتی به مرزبندی با سیاستِ توجیهکننده مداخله نمیرسد، چه معنایی پیدا میکند و مسئولیت یک چهره عمومی در برابر مواضع سیاسی کسانی که از آنها حمایت میکند، از کجا آغاز میشود؟

پاریس، فرانسه، ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶: مراسم خاکسپاری برنادت شیراک، بانوی اول پیشین فرانسه، با حضور فرح پهلوی، شهبانوی پیشین ایران، در کلیسای سنتکلوتیلد پاریس. منبع: shutterstock

مخالفت با جنگ، وقتی به پرسش از سیاستهای نزدیکان نمیرسد، چه کارکردی پیدا میکند؟ مصاحبه تازه فرح پهلوی فرصتی است برای بررسی فاصله میان همدلی با رنج مردم و مسئولیتپذیری در برابر پروژهای سیاسی که از مداخله نظامی دفاع میکند.
فرح پهلوی در گفتوگو با مجله فرانسوی «پوئن دو وو»، در شماره ۲۳ تا ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶، میگوید: «همواره با هرگونه حمله به کشورم مخالف بودهام.» در همان مصاحبه، از فعالیت سیاسی رضا پهلوی و نقش او در هدایت دوران گذار دفاع میکند. اما توضیح نمیدهد مخالفتش با حمله چه نسبتی با دفاع رضا پهلوی از مداخله نظامی دارد. همین پرسش بیپاسخ، محور نقد حاضر است.رضا پهلوی در گفتوگوی ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶ با رویترز، تغییر موضع خود درباره مداخله خارجی را به سرکوب اعتراضهای ژانویه نسبت میدهد و استدلال میکند که مداخله میتواند از کشتهشدن شمار بیشتری از مردم جلوگیری کند. بنابراین، اختلاف صرفاً بر سر دو بیان متفاوت از علاقه به ایران نیست؛ مسئله، نسبت حمایت سیاسی با انتخابی است که جان مردم را در معرض خطر قرار میدهد. فرح پهلوی حق دارد با پسرش اختلافنظر داشته باشد و در عین حال از برخی هدفهای سیاسی او حمایت کند. این دو موضع بهخودیخود ناممکن نیستند. اما مسئولیت عمومی ایجاب میکند حدود این حمایت روشن شود: آیا مخالفت با حمله، دفاع رضا پهلوی از مداخله را نیز دربرمیگیرد؟ آیا این اختلاف، شرط یا محدودیتی برای حمایت از او ایجاد میکند؟ مصاحبه به این پرسشها پاسخ نمیدهد.
از مخالفت اعلامی تا مرزبندی سیاسی
در پاسخ فرح پهلوی، پس از اعلام مخالفت با حمله، کانون بحث به سرکوب و سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی منتقل میشود. او در ادامه، جنگ و ویرانی را به سیاستهای حکومت پیوند میزند و دشمن اصلی مردم را درون مرزها معرفی میکند. نقد سیاستهای جمهوری اسلامی ضروری است؛ اما این نقد نمیتواند جای بررسی مسئولیت قدرتهایی را بگیرد که درباره حمله تصمیم میگیرند. مسئولیتها با یکدیگر جمع میشوند؛ یکدیگر را خنثی نمیکنند. حکومت در برابر سرکوب مردم مسئول است و عاملان حمله نیز باید درباره تصمیمها و پیامدهای اقداماتشان پاسخ بدهند. نمیتوان با اثبات خشونت یکی، دیگری را از پرسش معاف کرد. مردم میتوانند هم خواهان پایان حکومت سرکوبگر باشند و هم نخواهند خانه و زندگیشان به میدان عملیات نظامی تبدیل شود. مسئله این مصاحبه، از نظر من، آن است که مخالفت با حمله به مرزبندی با سیاستِ توجیهکننده آن نمیرسد. جمله مخالف جنگ در متن باقی میماند، اما حمایت از جایگاه سیاسی مدافع مداخله نیز بدون توضیح درباره این اختلاف ادامه پیدا میکند. این ساختار میتواند برای مخاطبان متفاوت، پیامهای متفاوتی بسازد: مخالف جنگ، مخالفت را بشنود و حامی مداخله، تأیید چهره مورد حمایت خود را.
این همان کارکردی است که «خودمحافظتی سیاسی» مینامم: حفظ اعتبارِ همدلی و صلحخواهی، بدون روشنکردن هزینهای که این موضع برای حمایتهای سیاسی گوینده دارد. مقصود، تشخیص بالینی یا ادعای شناخت انگیزههای خصوصی فرح پهلوی نیست. موضوع، اثر احتمالیِ گفتار عمومی است؛ اثری که میتواند حتی بدون طراحی آگاهانه یا توافقی پنهانی پدید آید. صداقت عاطفی، مسئولیت سیاسی را تضمین نمیکند. ممکن است اندوه کسی از جنگ صادقانه باشد، اما نحوه سخنگفتنش همچنان به حفظ اعتبار جریانی کمک کند که مداخله را راه نجات معرفی میکند. پرسش انتقادی این نیست که آیا گوینده واقعاً ایران را دوست دارد؛ پرسش این است که این علاقه کجا به محدودکردن حمایت از تصمیمهای خطرآفرین میانجامد.
ملتِ آرمانی و مردمِ واقعی
خوانش روانکاوانه این گفتار را میتوان از رابطه میان تصویر آرمانی و تحمل تعارض آغاز کرد. تصویرِ ایران آزاد میتواند امید و نیروی عمل ایجاد کند. اما اگر چنان آرمانی شود که هیچ پرسشی درباره راه رسیدن به آن پذیرفته نباشد، رنج مردمِ اکنون در سایه وعده آینده قرار میگیرد. خانه ویران و زندگیِ ازهمگسیخته، به هزینهای گذرا برای تحقق تصویری باشکوه تقلیل مییابد.
خطر در همین فاصله است: میتوان به تصویر یک ملت عشق ورزید، اما خواست، اختلافنظر و آسیبپذیری اعضای واقعی آن را نادیده گرفت. ملت در این حالت، موضوعِ نجات است؛ مردم، صاحبان حق تصمیمگیری نیستند. کسی از جانب آنان تشخیص میدهد چه خطری را باید بپذیرند و چه بهایی را برای آینده بپردازند. زبان نجات نیز ممکن است این فاصله را بپوشاند. وقتی مداخله نظامی پیشاپیش اقدامی برای حفظ جان مردم معرفی شود، منتقد آن ناچار میشود ابتدا ثابت کند نسبت به سرکوب بیتفاوت نیست. در حالی که بار استدلال بر دوش پیشنهاددهنده مداخله است:
بر چه مبنایی انتظار دارد تلفات کاهش یابد؟ چه سازوکاری برای مهار گسترش جنگ وجود دارد؟ اگر برآوردها نادرست بود، چه کسی پاسخ میدهد؟
این پرسشها مانع آزادی نیستند؛ بخشی از مسئولیتِ سخنگفتن به نام آزادیاند. آینده مطلوب، اختیارِ نامحدود برای انتخاب وسیله ایجاد نمیکند. وعده حق انتخاب در فردا نیز نمیتواند جای توجه به امنیت و عاملیت مردم در امروز را بگیرد. از این منظر، مسئله گفتار فرح پهلوی توانایی یا ناتوانی شخصی او در تحمل تعارض نیست؛ مسئله این است که متنِ منتشرشده تعارض را روشن نمیکند. مخالفت با حمله و حمایت از مدافع مداخله در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه مخاطب بداند در لحظه تصمیم، کدامیک حدود دیگری را تعیین خواهد کرد.
مسئولیتِ حمایت، نه مسئولیتِ خویشاوندی
هیچکس صرفاً به دلیل مادر، همسر یا خویشاوندبودن، مسئول عقاید و رفتار دیگری نیست. مطالبه از فرح پهلوی نیز نباید به انتظارِ مهارکردن اعضای خانواده فروکاسته شود. مسئولیت مورد بحث از کنش سیاسی خود او ناشی میشود: وقتی اعتبار عمومیاش را در تأیید نقش سیاسی رضا پهلوی به کار میگیرد، حدود این تأیید موضوع پرسش عمومی میشود. این معیار درباره هر چهره سیاسی، زن یا مرد، یکسان است. حمایت سیاسی الزاماً به معنای تأیید تکتک مواضع فرد نیست؛ اما در موضوعی به اهمیت جنگ، تفکیک مواضع را نمیتوان به حدس مخاطب واگذاشت. مرزبندی روشن میتواند نشان دهد که وفاداری به یک فرد تا کجا ادامه دارد و کدام اصل، آن را محدود میکند. همین معیار درباره زبان حذف نیز صادق است. در مصاحبه رویترز، بازنشر شعار «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» از سوی یاسمین پهلوی مطرح میشود. رویترز توضیح او را نیز نقل میکند که منظورش ایدئولوژیها بوده، نه کشتن افراد. رضا پهلوی به حذف تصویر و توضیح بعدی او اشاره میکند و در بخش دیگری از مصاحبه نیز خشونت علیه مخالفان را محکوم میکند.
پس نقد نباید بر ادعای نبودِ هرگونه توضیح یا محکومیت بنا شود. پرسش دقیقتر این است که آیا توضیح نیت، برای مواجهه با اثر زبان حذف کافی است؟ واژهای مانند «چپی» در فضای سیاسی به انسانها نیز اشاره دارد. کسی که از شنیدن چنین شعاری احساس تهدید میکند، لزوماً معنای آن را نفهمیده است. تجربه سرکوب و کاربرد اجتماعی واژهها نیز در دریافت پیام نقش دارند.
دموکراسی تنها وعده صندوق رأی نیست. حق مخالف برای امنیت، بیان و سازمانیابی باید در رفتار و زبان امروز نیز به رسمیت شناخته شود. محکومیت خشونت زمانی اعتبار بیشتری پیدا میکند که به معیاری مستمر برای مواجهه با نزدیکان و همراهان تبدیل شود. این بحث، دلیلی برای نسبتدادن شعار دیگری به فرح پهلوی نیست؛ معیاری برای سنجش مسئولیت در حمایت سیاسی است.
بزنگاهِ پاسخگویی
زمانِ موضعگیری بخشی از معنای سیاسی آن است. مداخله یک چهره معتبر در لحظه توجیه خشونت میتواند بر حدود بحث اثر بگذارد؛ ابراز تأسف پس از آن، الزاماً همان کارکرد را ندارد. بااینحال، از یک مصاحبه نمیتوان درباره همه سکوتها یا واکنشهای گذشته فرح پهلوی حکم صادر کرد. موضوع این نقد، فرصتی است که در همین گفتوگو برای توضیح یک اختلاف مهم وجود داشته است.رسانه نیز در روشنشدن این اختلاف نقش دارد. وقتی در یک مصاحبه هم مخالفت با حمله مطرح میشود و هم حمایت از رهبری سیاسی مدافع مداخله، پرسش پیگیرانه درباره نسبت این دو ضروری است. در متن منتشرشده چنین پرسشی مطرح نمیشود.[۱] نتیجه، روایتی است که مخاطب باید تعارض مرکزی آن را بهتنهایی کشف و تفسیر کند.
کارکرد خودمحافظتی از همین نقطه میتواند به حفاظت از گفتمان سلطه پیوند بخورد. مقصود از سلطه، صرفِ رهبری یا برخورداری از هوادار نیست؛ مسئله، مصونشدن جایگاه یک چهره از پرسش درباره مبنای نمایندگی، حدود اختیار و مسئولیت تصمیمهاست. هرگاه اعتماد عاطفی جای این پرسشها را بگیرد، رابطه سیاسی از پاسخگویی فاصله میگیرد.در خوانش من، همنشینیِ همدلیِ فرح پهلوی با حمایت سیاسیِ توضیحدادهنشده درباره مداخله، چنین خطری دارد: اعتبارِ چهره مخالف جنگ میتواند به پشتوانه اعتماد به چهره مدافع مداخله تبدیل شود. مخاطب به اتکای اولی، پرسش از دومی را به تعویق بیندازد. این اثر قطعی و یکسان برای همه مخاطبان نیست، اما امکان آن، موضوعی جدی برای نقد است.به همین دلیل، این شیوه موضعگیری را برای کنشگری مسئولانه کافی نمیدانم. کنشگری باید امکان داوری مردم را بیشتر کند، حدود حمایت را روشن سازد و قدرتِ نزدیک به خود را نیز در معرض پرسش بگذارد. الگویی که اعتبارِ صلحخواهی را حفظ میکند اما نسبت خود را با دفاع از مداخله روشن نمیسازد، از نظر سیاسی و اخلاقی شایسته محکومیت است: اعتبار همدلی نزد چهرههای عمومی باقی میماند، در حالی که هزینه تصمیم نظامی را مردم میپردازند.
«قلبم برای ایران میتپد» میتواند بیان احساسی صادقانه باشد. اما معیار مسئولیت سیاسی آن است که این احساس در لحظه تعارض چه چیزی را محدود میکند. عشق به ایران باید بتواند در برابر قدرتِ نزدیک به خود نیز مرز بگذارد. مردم ایران حق دارند بدانند کسانی که به نام آنان سخن میگویند، برای حفاظت از جان و حق انتخابشان حاضرند کدام حمایت را مشروط کنند و چه هزینهای بپردازند.
منابع:
[۱] توما پرنت، گفتوگو با فرح پهلوی، Point de Vue، شماره ۲۳ تا ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶، بهویژه صفحات ۱۹ و ۲۰ مجله؛ نسخه بازنشرشده در وبسایت رسمی فرح پهلوی
[۲] استیو استکلو و گوین فینچ، گفتوگوی رویترز با رضا پهلوی، پاریس، ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶؛ متن مصاحبه در Reuters Connect، بخشهای ۰۲:۵۳ تا ۰۳:۰۷، ۱۲:۰۱ تا ۱۳:۰۶ و ۱۴:۴۱ تا ۱۵:۲۰:




نظرها
نظری وجود ندارد.