ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

دادخواهی علیه سلطه، علیه اعدام و مصادره‌ خیزش خیابانی ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴

آیا گرایش سیاسی معترضان می‌تواند معیاری برای دفاع از جان و حقوق آنان باشد؟ رکسانا تلارمی با نقد تلاش برای مصادره خیزش ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ از سوی جریان‌های سیاسی، بر چندصدایی خیابان و ضرورت دادخواهی بی‌قیدوشرط تأکید می‌کند. از نگاه او، مخالفت با اقتدارگرایی، سلطنت‌طلبی و مداخله خارجی نه‌تنها با دفاع از قربانیان سرکوب و محکومان به اعدام در تضاد نیست، بلکه دادخواهی زمانی معنا پیدا می‌کند که حق زندگی هیچ انسانی به عقیده یا وابستگی سیاسی او مشروط نشود.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

این مطلب از دیدگاهی آنتی‌فاشیستی، ضدسلطه و ضداقتدار، در محکومیت زندان و اعدام دولتی و در دفاع بی‌قیدوشرط از حق زندگی و آزادی انسان نوشته می‌شود؛ دیدگاهی مخالف هر شکل از سرکوب، سلطه و اقتدار که آزادی و جان انسان را بر منافع دولت‌ها مقدم می‌داند. موضع این دیدگاه در برابر فاشیسم، امپریالیسم، صهیونیسم و هرگونه مداخله و تجاوز نظامی دولتی نیز روشن است؛ از دولت‌های امپریالیستی و صهیونیستی گرفته تا هر دولت و قدرتی که بخواهد آزادی را سلب کند و جان انسان‌ها را بگیرد.

از همین مبنای ضدسلطه و ضداقتدار، دادخواهی نیز به مرزهای سیاسی، ایدئولوژیک و سازمانی محدود نمی‌شود. از کشتارهای دهه‌ی شصت در زندان‌ها تا معترضانی که در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ در خیابان‌های جغرافیای ایران به گلوله بسته شدند؛ از زندانیان اعدام‌شده تا کسانی که امروز در معرض اعدام‌اند، دادخواهی از آنان، بدون در نظر گرفتن تعلق سیاسی، مسئولیت هر فرد و نیروی سیاسی است که از آزادی، عدالت و برابری سخن می‌گوید؛ دفاع از حق زندگی و آزادی، مخالفت با اعدام و ایستادگی در برابر قدرتی که خود را صاحب جان انسان‌ها می‌داند.

پیش از آن‌که بر خیزش ۱۸ و ۱۹ دی متمرکز شویم، بهتر است ابتدا توضیح دهیم که «خیابان» از دیدگاه ما، آنتی‌فاشیست‌های اکتیویست خیابانی، چه معنایی دارد. خیابان جایی است که صداهای حذف‌شده از ساختارهای رسمی قدرت به عرصه‌ی عمومی راه پیدا می‌کنند و مناسبات قدرت و سلطه به چالش کشیده می‌شوند. خیابان عرصه‌ی کنش مستقیم و عمل جمعی است و قدرت آن نیز دقیقاً در همین است.

اعتراضات خیابانی در هیچ نقطه‌ای از جهان از جمعیتی هم‌فکر تشکیل نمی‌شود؛ خیابان محل تلاقی انسان‌هایی با موقعیت‌های اجتماعی، مطالبات و گرایش‌های سیاسی متفاوت است. کارگران، معلمان، دانشجویان و دانش‌آموزان، بازنشستگان و بیکاران؛ زنان و مردان، جوانان و سالمندان؛ محرومان، فرودستان و به‌حاشیه‌رانده‌شدگان جامعه؛ گروه‌های تحت ستم اتنیکی، جنسیتی و گرایش‌های دینی، مهاجران و فعالان مدنی می‌توانند در یک زمان برای اعتراض به حاکمیت به خیابان بیایند.

در جغرافیای ایران نیز این اقشار اجتماعی می‌توانند از طیف‌های سیاسی گوناگونی باشند؛ از سوسیالیست‌ها، کمونیست‌ها و دیگر نیروهای چپ گرفته تا نیروهای ضداقتدار، آنتی‌فاشیست‌ها و آنارشیست‌ها، جمهوری‌خواهان، لیبرال‌ها، ملی‌گرایان، هواداران سازمان مجاهدین خلق و طرفداران سلطنت و پادشاهی؛ بی‌آن‌که خواست‌ها، منافع، مواضع، دیدگاه‌ها یا اهداف سیاسی مشترکی داشته باشند.

برای روشن‌تر شدن اصل دفاع از حق زندگی، باید به کشتار گسترده‌ی مردم در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ و ماهیت خیزش خیابانی آن روزها پرداخت و روایت‌های تقلیل‌گرایانه‌ای را نقد کرد که این خیزش را تنها به راست سلطنت‌طلب، پروغربی و جنگ‌طلب نسبت می‌دهند و، خواسته یا ناخواسته، دیگر نیروها و صداهای حاضر در خیابان را حذف می‌کنند.

این مسئله مستقیماً با دادخواهی بی‌قیدوشرط پیوند دارد؛ زیرا وقتی یک خیزش اجتماعی به یک جریان سیاسی محدود می‌شود، هویت سیاسی معترضان می‌تواند به معیاری برای ارزش‌گذاری جان آنان و مشروط‌کردن دادخواهی بدل شود.

از همین‌جا این پرسش مطرح می‌شود: آیا می‌توان یک خیزش اجتماعی را به یک جریان سیاسی محدود کرد یا کلیت اعتراضات مردم را صرفاً پروژه‌ی دولت‌های خارجی دانست؟

پاسخ را باید در خودِ چندگانگی خیابان جست‌وجو کرد. در خیزش ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، نمی‌توان تنها روایت‌های جانبدارانه‌ی رسانه‌های راست را پذیرفت که می‌کوشند کلیت اعتراضات را در انحصار خود نشان دهند و حضور نیروهای چپ، سوسیالیست و کمونیست، نیروهای ضداقتدار، آنتی‌فاشیست و آنارشیست، جمهوری‌خواهان، هواداران کانون‌های شورشی سازمان مجاهدین خلق، ملی‌گرایان، احزاب، نیروها و گروه‌های اتنیکی، فعالان کارگری و صنفی، جنبش زنان و فمینیست‌ها، فعالان دانشجویی و مدنی و دیگر کنشگران آزادی‌خواه را نادیده بگیرند.

در همین خیابان ناهمگون، حضور سلطنت‌طلبان نیز واقعیتی انکارناپذیر بود؛ اما این حضور به معنای مالکیت آنان بر خیزش اجتماعی نیست. جریان‌های اقتدارگرا و ارتجاعی و رهبران فاشیست آن‌ها باید صریحاً نقد شوند و در برابر تجاوز نظامی، مداخله‌ی خارجی و مصادره‌ی اعتراضات محکم ایستاد؛ اما نمی‌توان حضور یک جریان ضدآزادی را به کل خیزش تعمیم داد یا روایت رسانه‌های همسو با دولت‌های غربی درباره‌ی وزن و گستره‌ی آن را بی‌چون‌وچرا پذیرفت.

اما ردِ تقلیل خیزش به سلطنت‌طلبان و قدرت‌های خارجی، پرسش دیگری را پیش می‌کشد: چرا برای توضیح اعتراضات و شورش‌های خیابانی ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ باید منشأ آن‌ها را بیرون از جامعه جست‌وجو کرد؟ ریشه‌های این خیزش را باید پیش از هر چیز در استبداد، فقر، نابرابری طبقاتی، تبعیض اتنیکی و سرکوب دولتی دید؛ در زندگی میلیون‌ها انسانی که قدرت سیاسی و اقتصادی، حق تصمیم‌گیری آزادانه درباره‌ی زندگی‌شان را از آنان گرفته است. چنین مردمی برای اعتراض به فرمان رضا پهلوی، آمریکا، اسرائیل یا هیچ دولت و رهبری دیگری نیاز ندارند.

البته نمی‌توان تلاش جریان‌های سیاسی و قدرت‌های خارجی برای اثرگذاری بر اعتراضات یا بهره‌برداری از نارضایتی عمومی را انکار کرد؛ اما این تلاش‌ها ریشه‌های خیزش را تغییر نمی‌دهند: ساختار قدرتی که با بازتولید فقر، نابرابری، تبعیض و سرکوب، جامعه را به نقطه‌ی انفجار رسانده است.

با وجود تمام دلایلی که در ردِ تقلیل این خیزش به سلطنت‌طلبان مطرح شد، حتی اگر بخواهیم بدترین سناریویی را که با واقعیت همخوانی ندارد در نظر بگیریم و خیزش ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه را متأثر از سلطنت‌طلبان یا دولت‌های متجاوز خارجی بدانیم، اصل مسئله تغییر نمی‌کند: مبارزه با اقتدارگرایی و قدرت‌های خارجی از دادخواهی برای کشته‌شدگان، زندانیان و محکومان به اعدام جداست.

در هر صورت، نسبت‌دادن کلی کشته‌شدگان، زندانیان و محکومان به اعدام به رضا پهلوی، آمریکا، اسرائیل، موساد یا دیگر قدرت‌ها، مرز میان سازمان‌دهندگان و مبلغان آگاه فاشیسم و مردمی را که زیر فشار فقر و استیصال، ناآگاهانه تحت تأثیر تبلیغات آنان قرار گرفته‌اند، از میان می‌برد. تکرار یک شعار به‌خودی‌خود کسی را به عامل آگاه یک پروژه‌ی سیاسی بدل نمی‌کند.

از سوی دیگر، دفاع بی‌قیدوشرط از حق زندگی به معنای به‌رسمیت‌شناختن حق تبلیغ فاشیسم نیست. با فاشیسم و سازمان‌دهی آن مبارزه می‌کنیم و در برابر گسترش آن می‌ایستیم؛ اما اگر فردی فاشیست به دست دولت زندانی، شکنجه یا به اعدام محکوم شود، از حق زندگی او دفاع می‌کنیم. با فاشیسم می‌جنگیم، اما به هیچ دولتی حق اعدام نمی‌دهیم.

دادخواهی بی‌قیدوشرط، جغرافیای قدرت و مرزهای دولت‌ها را به رسمیت نمی‌شناسد و معیار خود را با جغرافیا یا موضع سیاسی افراد تغییر نمی‌دهد. همان‌گونه که در کنار مردم غزه در برابر کشتار و ویرانی می‌ایستد، در کنار زندانیان و قربانیان سرکوب و اعدام در ایران و هر جای دیگری نیز می‌ایستد؛ زیرا جان انسان‌ها ابزار منافع و منازعات قدرت‌ها نیست.

ما نه میان سلطه‌گران، که علیه منطق سلطه می‌ایستیم و از همین رو کشتار دولتی را از غزه تا ایران قاطعانه محکوم می‌کنیم. نمی‌توان جان یک فلسطینی را فارغ از برچسب سیاسی، عقیدتی یا مذهبی سزاوار دادخواهی دانست، اما زندانی یا محکوم به اعدام ایرانی را به‌دلیل شعار یا گرایش سیاسی‌اش از این دایره بیرون گذاشت. همان اصلی که از جان فلسطینی دفاع می‌کند، از جان معترضان ایرانی، از جمله اعدام‌شدگان و محکومان به اعدام در خیزش دی‌ماه، نیز دفاع می‌کند.

دادخواهی ضدسلطه، تقسیم انسان‌ها به خودی و ناخودی و تبدیل برچسب سیاسی به مجوز سرکوب و کشتار را رد می‌کند. هیچ دولت، ارتش یا دستگاه امنیتی صاحب اختیار جان انسان نیست. دادخواهی بی‌قیدوشرط و خیابان علیه قدرت از یک اصل مشترک آغاز می‌شوند: همان‌گونه که هیچ نیرویی حق ندارد خیابان و مبارزه‌ی جمعی را به نام خود مصادره کند، هیچ قدرتی نیز حق ندارد بر اساس عقیده، شعار یا تعلق سیاسی، ارزش جان معترضان را تعیین کند.

از دیدگاه ضدقدرت، مخالفت با حکومت مستبد و سرکوبگر جمهوری اسلامی و سیاست اعدام آن، با رد سلطنت و هر شکل از قدرت متمرکز و ایستادن در برابر تجاوز و مداخله‌ی دولت‌های امپریالیستی و صهیونیستی در تضاد نیست. خیابان در انحصار هیچ جریان سیاسی نیست و حق زندگی هیچ انسانی نیز به عقیده یا وابستگی سیاسی او وابسته نیست. دادخواهی بی‌قیدوشرط یعنی هیچ دولت، رهبر یا قدرتی حق ندارد تعیین کند چه کسی سزاوار زیستن است و چه کسی نیست.

نه به اعدام!
زنده باد آزادی!

رکسانا تلارمی کنشگر آنتی فاشیست

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.