دموکراسی پیش از آنکه یونانی شود، وجود داشت
چگونه تاریخنگاری غربی، آتن را به زادگاه انحصاری دموکراسی تبدیل کرد؟
آیا دموکراسی واقعاً در یونان باستان متولد شد؟ سخنان اخیر مارکو روبیو در آکروپلیس آتن و تلاش او برای معرفی یونان بهعنوان خاستگاه تمدن غرب، بار دیگر روایتی تاریخی را مطرح کرد که قرنهاست تجربه سیاسی جوامع دیگر را به حاشیه رانده است. شواهد باستانشناختی از بینالنهرین نشان میدهند که بیش از هزار سال پیش از شکلگیری دموکراسی آتنی، شوراهای شهری و مجامع تصمیمگیری جمعی در غرب آسیا وجود داشتند. اما چگونه یونان، تمدنی در شرق مدیترانه، به میراث انحصاری غرب تبدیل شد و چرا تجربههای سیاسی دیگر جوامع از روایت پیدایش دموکراسی کنار گذاشته شدند؟ پاسخ را باید نهفقط در تاریخ باستان، بلکه در تاریخ استعمار، شکلگیری اندیشههای نژادی و بازنویسی گذشته به دست تاریخنگاران اروپایی نیز جستوجو کرد.

موزاییک مشهور اور، حدود ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد، عکس از ویکیمدیا
سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، هفته گذشته در محوطه تاریخی آکروپلیس آتن، بار دیگر بحث درباره خاستگاه دموکراسی و نسبت آن با تمدن غرب را مطرح کرد. روبیو در سخنرانی خود، با تکرار مجموعهای از ادعاهای تاریخی نادرست و روایتهای گزینشی درباره تمدن یونان، اعلام کرد که «آتن دموکراسی را به ما داد» و حتی مدعی شد که یونانیان تاریخ را به بشریت هدیه کردند. این سخنان بخشی از روایتی گستردهتر بود که تاریخ اندیشه، علم و نهادهای سیاسی را به میراث انحصاری غرب پیوند میداد و سهم تمدنهای دیگر را نادیده میگرفت.
در میان این ادعاها، مسئله خاستگاه دموکراسی اهمیت ویژهای دارد. برخلاف تصور رایجی که روبیو نیز آن را تکرار کرد، شواهد باستانشناختی و متون تاریخی نشان میدهند که نهادهای تصمیمگیری جمعی و مشارکت سیاسی قرنها پیش از ظهور دموکراسی آتنی در جوامع دیگر وجود داشتهاند.
بیش از هزار سال پیش از آنکه آتنیها واژه دموکراسی را برای توصیف نظام سیاسی خود به کار ببرند، مردمان میانرودان در شوراها و مجامع شهری درباره مسائل عمومی تصمیم میگرفتند. در شهرهای سومری، بزرگان و دیگر اعضای اجتماع در تصمیمگیریهای سیاسی نقش داشتند. در دورههای بعد، حتی زیر سلطه پادشاهان آشوری، نهادهای شهری توانستند بخشی از اختیارات سیاسی و قضایی خود را حفظ کنند. با این حال، تاریخ متعارف دموکراسی معمولاً از آتن آغاز میشود.
این روایت بیش از آنکه حاصل فقدان شواهد تاریخی در مورد دیگر تمدنها و جوامع باشد، به شیوه تعریف و طبقهبندی تجربههای سیاسی گذشته مربوط است. واژه دموکراسی ریشه یونانی دارد، اما وجود یک واژه به معنای اختراع همان پدیدهای نیست که آن واژه توصیف میکند.
دیوید گریبر و دیوید ونگرو در کتاب سپیدهدم همهچیز (The Dawn of Everything) به همین مسئله میپردازند. آنان توضیح میدهند که باستانشناسان و آشورشناسان از مدتها پیش شواهدی درباره شوراهای شهری و نهادهای تصمیمگیری جمعی در میانرودان در اختیار داشتهاند. با این حال، این نهادها اغلب زیر عنوان دموکراسی ابتدایی طبقهبندی شدهاند.
خود این نامگذاری معنادار است. هنگامی که مشارکت سیاسی در آتن مطالعه میشود، با دموکراسی روبهرو هستیم، اما هنگامی که اشکالی از مشارکت جمعی در جوامع بسیار قدیمیتر بررسی میشود، صفت ابتدایی به آن افزوده میشود. گریبر و ونگرو تأکید میکنند که هیچ دلیل روشنی وجود ندارد که این نهادها را ساده یا فاقد پیچیدگی سیاسی بدانیم.
یکی از نمونههای جالبی که آنان بررسی میکنند، اسناد شهر نیپور پایتخت مذهبی سومر است. در این اسناد، مجمعی برای رسیدگی به یک پرونده قتل تشکیل شده بود که اعضای آن تنها از اشراف یا مقامات حکومتی نبودند. یک شکارچی پرنده، یک سفالگر، دو باغبان و یک سرباز نیز در آن حضور داشتند. این نمونه نشان میدهد که دستکم در برخی شهرهای میانرودان، اشتغال به کار یدی لزوماً مانع مشارکت در تصمیمگیریهای حقوقی و سیاسی نبود.
مشارکت جمعی و یک محاکمه چهار هزار ساله
در سال ۱۹۵۰، گروه مشترکی از باستانشناسان دانشگاه شیکاگو و موزه دانشگاه پنسیلوانیا هنگام کاوش در ویرانههای نیپور، در عراق امروزی، لوحی گلی با نوشتههای خط میخی کشف کردند. این لوح متنی درباره محاکمهای بود که نزدیک به چهار هزار سال پیش در همین شهر برگزار شده بود.
پژوهشگران پیشتر نیز بخشی از نسخه دیگری از این متن را در نیپور کشف کرده بودند. آن قطعه در جریان کاوشهای اواخر قرن نوزدهم به دست آمده بود، اما آسیبدیدگی شدید آن اجازه نمیداد ماجرای محاکمه بهدرستی خوانده شود. کشف لوح جدید در سال ۱۹۵۰ این وضعیت را تغییر داد. متن تازه تقریباً کامل بود و بخشهای آسیبدیده آن را میشد با قطعه قدیمی تطبیق داد. به این ترتیب، دو نسخه که با فاصله حدود نیم قرن از دل خاک بیرون آمده بودند، امکان بازسازی تقریباً کامل یک پرونده قضایی باستانی را فراهم کردند.
تورکیلد یاکوبسن، آشورشناس دانمارکی، متن تازه را در محل کاوش شناسایی و به حروف لاتین آوانویسی کرد. او سپس ترجمهای از آن تهیه کرد و برای ساموئل نوآ کریمر فرستاد. کریمر، از برجستهترین سومرشناسان قرن بیستم، در سال ۱۹۵۱ گزارشی از این کشف را در نشریه موزه دانشگاه پنسیلوانیا منتشر کرد.
داستانی که از میان خطوط میخی بیرون آمد، درباره قتل مردی به نام لو-اینانا بود. بر اساس متن، سه مرد به نامهای نانا-سیگ، کو-انلیل و انلیل-انام او را کشته بودند و سپس موضوع را به همسرش، نیندادا، اطلاع داده بودند. زن از قتل شوهرش باخبر شد، اما موضوع را به مقامهای شهر گزارش نکرد. پرونده سرانجام به اور-نینورتا، پادشاه وقت که از شهر ایسین فرمانروایی میکرد، ارجاع داده شد. با این حال، پادشاه شخصاً درباره مجازات متهمان تصمیم نگرفت و رسیدگی را به مجمع شهر نیپور سپرد.
در جریان محاکمه، ۹ نفر در مجمع برخاستند و خواستار مجازات مرگ برای هر سه قاتل و همسر مقتول شدند. آنان معتقد بودند سکوت زن درباره قتل شوهرش، او را نیز در این جنایت مسئول میکرد. اما دو نفر دیگر در برابر مجمع از زن دفاع کردند. استدلال آنان این بود که نیندادا در قتل شوهرش مشارکت نداشته و صرف اطلاع از جنایت نمیتواند دلیل کافی برای محکومکردن او به مرگ باشد.
در خوانش کریمر و یاکوبسن، مجمع سرانجام سه قاتل را به مرگ محکوم کرد و زن را آزاد گذاشت.
اهمیت تاریخی این سند که در آن گفتوگوی با دقت و منصفانه برای محاکمه در چند هزار سال پیش را شاهد هستیم، و حداقل در مسئله اعدام از سیستم قضایی امروز ایران هم پیشرفتهتر بهنظر میرسد، نام و شغل کسانی است که در بحث قضایی مشارکت کردند و در سند ثبت شده است.
در میان آنان یک شکارچی پرنده، یک سفالگر، دو باغبان و یک سرباز خدمتگزار معبد دیده میشوند. نزدیک به چهار هزار سال پیش، افرادی با چنین موقعیتهای اجتماعی در مجمعی حضور داشتند که درباره اتهام قتل و مجازات آن بحث میکرد.
این لوح همچنین نشان میدهد که دستکم در این پرونده، رابطه پادشاه و اجتماع شهری صرفاً رابطه فرماندادن و اطاعتکردن نبود. پرونده با دستور پادشاه به مجمع نیپور ارجاع شد و در آنجا افرادی از گروههای اجتماعی مختلف درباره سرنوشت متهمان سخن گفتند. این می تواند ما را به نتایج مهمی در مورد شیوه اداره آن جامعه برساند.
آنچه امروز از این محاکمه میدانیم، حاصل خواندن و مقایسه متنهایی است که نزدیک به چهار هزار سال از نگارش آنها گذشته است. یکی از قطعات این پرونده همچنان در مجموعه موزه دانشگاه پنسیلوانیا نگهداری میشود.
شواهد مشارکت جمعی فراتر از محاکمه نیپور
در روایت سومری گیلگمش و آگا، فرمانروای اوروک برای تصمیمگیری درباره جنگ ابتدا با شورای بزرگان و سپس با مجمع مردان شهر مشورت میکند. در آشور قدیم، اسناد کشفشده در کانش نشان میدهند که مجامع شهری و نهادهای بازرگانی در اداره امور عمومی و حل اختلافات نقش داشتند. در سوریه امروزی، نامههای کشفشده از کاخ ماری در ۱۸۰۰ پیش از میلاد نشان میدهند که فرمانداران برای پیشبرد تصمیمات سیاسی ناچار بودند اجتماعات محلی را متقاعد کنند. حتی در پادشاهی هیتیها، مجمعی به نام پانکو در رسیدگی به تخلفات خاندان سلطنتی نقش داشت.
در فلات ایران نیز شواهد باستانشناختی فراوانی از وجود سازمانهای پیچیده اجتماعی و اقتصادی پیش از ظهور دموکراسی آتن به دست آمده است. از تپه سیلک کاشان تا شوش، ملیان و تپه یحیی، لوحهای اداری و مهرهای متعلق به اواخر هزاره چهارم و آغاز هزاره سوم پیش از میلاد، از شبکههایی برای مدیریت منابع، مبادلات اقتصادی و ارتباط میان اجتماعات مختلف حکایت دارند. تصور اینکه بدون یک سازوکار مشارکت جمعی و گفت و گو چنین مدیریتی امکان پذیر بوده است، بی انصافی در حق تاریخ این جوامع است.
در تمدن شهر سوخته، پژوهشهای جدید نشان دادهاند که بخشی از فعالیتهای اداری در سطح خانهها و محلهها انجام میشد و زنان نیز احتمالاً نقش مهمی در مدیریت کالاها و منابع اقتصادی داشتند. در مقابل، آثار کشفشده در گورستان مارلیک گیلان از وجود سلسلهمراتب اجتماعی و نشانههایی از اقتدار سیاسی حکایت میکنند، هرچند ساختار دقیق حکومت آن جامعه همچنان ناشناخته است.
این یافتهها نشان میدهند که جوامع باستانی فلات ایران شیوههای متنوعی برای سازماندهی زندگی اجتماعی و مدیریت منابع داشتند که ضرورت بررسی تاریخ سازمان سیاسی در ایران را فراتر از تاریخ پادشاهان و سلسلههای سلطنتی آشکار میکنند.
این شواهد، با وجود تفاوتهای مهم میان ساختارهای سیاسی این جوامع، نشان میدهند که شوراها، مجامع عمومی و سازوکارهای تصمیمگیری جمعی در بخشهای مختلف غرب آسیای باستان هنوز به درستی مطالعه و معرفی نشدهاند. برخی از این نهادها پیش از ظهور دموکراسی آتنی شکل گرفته بودند و برخی نیز همزمان با مراحل آغازین آن فعالیت میکردند.
اینها نمونههایی به سبک دموکراسی آتنی نیستند، اما مجموعه آنها تصویری از تاریخ سیاسی منطقه را ارائه میدهد که با تصور حکومتهای یکسره متمرکز و جوامع فاقد مشارکت سیاسی سازگار نیست.
بنابراین سوالی که اینجا برای ما اهمیت پیدا میکند این است که چرا تاریخنگاری غربی، وجود مجامع سیاسی در یونان را به یکی از مبانی تاریخ دموکراسی تبدیل کرد، اما نهادهای مشابه در میانرودان و تمدنهای دیگر را عمدتاً در چارچوب تاریخ اداری، حقوقی یا اقتصادی تمدنهای باستانی مطالعه کرد؟
در عین حال این سوال مطرح است که آیا دانش کم ما از نهادهای سیاسی غرب آسیای باستان فقط همین نکته است؟
بخشی از پاسخ در ماهیت اسنادی است که از آن دوران باقی ماندهاند. تمدنهای میانرودان صدها هزار متن مکتوب از خود بر جای گذاشتهاند، اما بیشتر این اسناد در دستگاههای اداری، معابد، دربارها و مراکز تجاری تولید شدهاند. به همین دلیل، اطلاعات ما درباره پادشاهان، جنگها، مالیات و مناسبات اقتصادی بسیار بیشتر از چگونگی مشارکت مردم عادی در تصمیمگیریهای سیاسی است. بسیاری از اسناد نیز در طول هزاران سال بر اثر جنگ، تخریب، فرسایش یا غارت از میان رفتهاند.
در مقابل، در آتن بخش مهمی از تصمیمات سیاسی بر سنگ ثبت میشد و آثار مورخان و نویسندگان یونانی نیز اطلاعات بیشتری درباره ساختار نهادهای آن جامعه در اختیار ما گذاشتهاند. با این همه، مسئله فقط تفاوت در بقای اسناد نیست. همانطور که گریبر و ونگرو توضیح میدهند، پیشفرضهای تاریخنگاری نیز در تفسیر شواهد نقش داشتهاند. در نتیجه، وجود یک شورای شهری در آتن جایگاهی محوری در روایت پیدایش دموکراسی یافت، در حالی که نهادهای مشابه در میانرودان لزوما در این تاریخ نگاری بررسی نشدند.
نویسندگان کتاب سپیدهدم همهچیز بر اساس یافتهها و مطالعات باستانشناسی جدید به ساختار چندلایه نهادهای شهری در این تمدنها اشاره میکنند. شوراها میتوانستند در سطح محله، مناطق شهری و کل شهر فعالیت کنند. برخی اجتماعات نیز در برابر تصمیمات نامطلوب فرمانروایان مقاومت میکردند. البته شواهد موجود هنوز اجازه نمیدهند تمام این نهادها را دموکراتیک به معنای آتنی آن بنامیم. ترکیب اعضا، شیوه انتخاب آنان و گستره اختیاراتشان در بسیاری از موارد روشن نیست.
با اینحال اهمیت این یافتهها در نشان دادن تاریخ مشارکت سیاسی بسیار قدیمیتر و متنوعتر از روایتی است که دموکراسی را دستاوردی منحصربهفرد در یونان باستان معرفی میکند. این مسئله تنها به میانرودان محدود نمیشود.
گریبر و ونگرو در بررسی جامعه تلاکسکالا، در مکزیک پیش از استعمار اسپانیا، به نهادهایی اشاره میکنند که در آنها تصمیمگیری جمعی و مناظره سیاسی جایگاه مهمی داشت. گزارشهای اروپایی از این نهادها باقی مانده است، اما نویسندگان نشان میدهند که برخی تاریخپژوهان به جای بررسی آنها بهعنوان شواهد اندیشه سیاسی بومیان آمریکا، بیشتر به شباهتشان با سنتهای ادبی یونان و روم توجه کردهاند.
در چنین رویکردی، تاریخ سیاسی جوامع غیراروپایی از دریچه تجربه اروپایی فهمیده میشود. حتی هنگامی که اشکال متفاوتی از سازمان سیاسی شناسایی میشوند، جایگاه مستقلی در تاریخ اندیشه سیاسی پیدا نمیکنند.
تبدیل روایت تاریخی به مسئله قدرت در تولید دانش
حذف یا کماهمیتشمردن تجربههای سیاسی جوامع غیراروپایی با تاریخ شکلگیری هویت تمدنی غرب ارتباط دارد. از قرن پانزدهم، در بخشهایی از اروپای مسیحی، بهویژه اسپانیا، ایدئولوژی پاکی خون به ابزاری برای محرومکردن مسیحیان دارای تبار یهودی و مسلمان از برخی حقوق و موقعیتهای اجتماعی تبدیل شد. این خاستگاه برتریطلبی سفید (White Supremacy) است. در قرنهای بعد، گسترش استعمار، ملیگرایی و نظریههای نژادی اروپایی، مرزبندی میان مردمان و تمدنها را به شکل تازهای سازمان داد.
یکی از پیامدهای این تحولات همانطور که دیدیم، در بازنویسی تاریخ یونان باستان قابل مشاهده شد. مارتین برنال در کتاب مشهور آتن سیاه (Black Athena) نشان میدهد که چگونه در تاریخنگاری اروپایی قرنهای هجدهم و نوزدهم، تأثیر تمدنهای مصر و فنیقیه بر شکلگیری فرهنگ یونانی بهتدریج کماهمیت شمرده شد و روایتی مبتنی بر خاستگاه هندواروپایی یونانیان جایگاه مسلطی پیدا کرد.
یونان باستان در تاریخنگاری مدرن اروپا جایگاهی محوری یافت و به یکی از سرچشمههای اصلی تمدن غربی معرفی شد. در این چارچوب، دموکراسی آتن نیز به بخشی از تبار تاریخی و سیاسی غرب تبدیل شد. فهم چرایی این غربیسازی یونان و آتن بسیار مهم است و خوانندگان باید زمینههای تاریخی آن را حتما مطالعه کند. با اینحال نتیجه آن بود که تجربههای سیاسی جوامع دیگر اغلب نه در متن تاریخ دموکراسی، بلکه در حاشیه آن مطالعه شدند.
البته دموکراسی آتن ویژگیهای تاریخی مشخصی داشت. مجمع شهروندان، شورا، دادگاههای مردمی و سازوکارهایی مانند قرعهکشی برای تصدی مناصب سیاسی، آن را به تجربهای متمایز تبدیل کرده بودند. با اینحال نیمی از جمعیت شهر یعنی زنان، و همچنین بردگان و بیگانگان مقیم، از حقوق سیاسی کامل محروم بودند.
گریبر و ونگرو در نهایت به یک مشکل بنیادی در مطالعه تاریخ اشاره میکنند. وجود حکومتهای متمرکز و سلسلهمراتبی اغلب بدون تردید پذیرفته میشود، اما برای اثبات امکان اداره جمعی اجتماعات انسانی، شواهدی بهمراتب بیشتر مطالبه میشود.
چنین پیشفرضی باعث میشود سلطه سیاسی امری طبیعی و مشارکت جمعی استثنایی تاریخی به نظر برسد.
تاریخ دموکراسی را نمیتوان صرفاً با جستوجوی نخستین جامعهای نوشت که این نام را برای نظام سیاسی خود انتخاب کرد. باید تاریخ اجتماعاتی را نیز بررسی کرد که پیش از آتن، در نقاط مختلف جهان، درباره امور مشترک خود تصمیم میگرفتند و اشکال متفاوتی از محدودکردن قدرت فرمانروایان را تجربه میکردند.
آتن دموکراسی را به نامی ماندگار در شیوه حکمرانی تبدیل کرد، اما تاریخ مشارکت انسانها در قدرت سیاسی، با پیدایش آن نام آغاز نشد.




نظرها
نظری وجود ندارد.