ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بزرگسالی به‌تعویق‌افتاده؛ جوانانی که بزرگ شده‌ اما مستقل نشده‌اند

سیمین افشار ـ استقلال برای بسیاری از جوانان به تصمیمی پرریسک تبدیل شده که مدام به آینده موکول می‌شود و همین تعویق، وابستگی به خانواده را طولانی‌تر و تنش‌های میان والدین و فرزندان را بیشتر می‌کند. با این حال، این وضعیت یک علت واحد ندارد؛ اقتصاد، فرهنگ خانواده، محدودیت‌های اجتماعی و جنسیتی و همچنین انتخاب‌ها و آمادگی فردی در شکل‌گیری آن به هم گره خورده‌اند. پایان دادن به این بزرگسالی معلق نیز با وام و مشوق‌های مقطعی ممکن نیست بلکه به ثبات اقتصادی، شغل قابل اتکا، مسکن قابل دسترس و چشم‌اندازی نیاز دارد که به جوانان جرات تصمیم‌گیری برای آینده بدهد، نه اینکه فقط در انتظار بهتر شدن شرایط بمانند.

بهمن، مرد ۴۳ ساله‌ای است که با وجود داشتن شغل، همچنان با خانواده‌اش در مشهد زندگی می‌کند. او یکی از هزاران ایرانی‌ای است که دوست دارد خانه والدینش را ترک کند، اما به گفته خودش، مشکلات اقتصادی بزرگ‌ترین مانع او برای زندگی مستقل است. او می‌گوید: «خیلی وقت‌ها سر سفره پدرومادرم معذبم که در این سن هنوز نتوانسته‌ام زندگی خودم را بسازم.» 

صحبت‌های بهمن روی دیگر جنگ را نشان می‌دهد؛ اینکه جنگ فقط زیرساخت‌ها را نابود نمی‌کند، تورم را تشدید نمی‌کند، کشور را دهه‌ها به عقب برنمی‌گرداند؛ جنگ انسان‌ها را می‌کشد؛ روان‌شان را نشانه می‌گیرد. «گذار به بزرگسالی» از معبر «استقلال» هم یکی از همان مسائلی است که گریبان روان بسیاری از جوانان ایران را برای سال‌ها سفت چسبیده چراکه با وقوع جنگ و تورم فزاینده، جدا شدن از خانه پدری و رسیدن به استقلال دوباره و دوباره به تعویق افتاده است. این نوشته روایت کسانی است که بزرگسال‌اند اما نمی‌توانند مستقل شوند.

اگر جدا شوی خانواده از هم می‌پاشد

شیده، زن ۴۷ ساله و شاغل، دیگر شهروند ایرانی ساکن تهران است که هیچ‌وقت نتوانسته زندگی مستقل از خانواده را تجربه کند. او درباره دلایل این اتفاق، می‌گوید:

در ابتدا به دلیل مسائل فرهنگی، ترس القا شده و نگاه سنتی خانواده و اقوام از والدینم جدا نشدم. منظورم از «ترس» حرف‌هایی است که پدرومادرم به من می‌گفتند مثل اینکه خانواده نباید از هم بپاشد، از تو سوءاستفاده می‌شود، امنیت وجود ندارد، تنهایی کم می‌آوری و از این دست صحبت‌هاست. اما پس از گذشت زمان و از ۳۰ سالگی به بعد نداشتن استطاعت مالی اجازه زندگی مستقل را به من نداد. اگر بخواهم درصدی بگویم در این قضیه تقریبا ۷۰ درصد مشکلات اقتصادی و ۳۰ درصد هم تصمیم‌های احساسی نقش داشته است.

صحبت‌های شیده درحالی است که در این سال‌ها آنقدر جامعه ایران درگیر چالش‌های متعدد ناشی از تنش‌های سیاسی جمهوری اسلامی با ایالات‌متحده و اسرائیل شده که افراد و خانواده‌ها شاید اصلا به موضوع تعویق بزرگسالی فکر نکنند درحالی که این چالش ذهنی جوانان در دهه‌های چهارم و پنجم زندگی‌شان، در لایه زیرین جامعه هر روز عمیق‌تر و دسترسی به آن برای جوانان سخت‌تر و ناممکن‌تر شده است.

افزایش بگو مگوها بین والدین و فرزندان

از طرفی، گفت‌وگوهای مکرر که شاید تعبیر بهتر آن بگومگو باشد، از دیگر چالش‌های این روزهای جوانان و پدر و مادر در زیر سقف یک خانه است که هر دو طرف در زمان مناسب نتوانسته‌اند استقلال و خانه خلوت از فرزند را تجربه کنند تا به قول معروف حرمت‌ها حفظ شود و عزیز هم بمانند.

این‌ها درحالی است که سیمین کاظمی، جامعه‌شناس در این‌باره می‌گوید:

در سال‌های اخیر همبودی بحران‌هایی مانند همه‌گیری کووید یا جنگ با بحران اقتصادی، گذار به بزرگسالی را با مکانیزم‌های مختلف به تعویق انداخته درحالی که بخشی از تحقق بزرگسالی با ترک خانه والدین و تشکیل زندگی مستقل امکان‌پذیر می‌شود.

از طرفی، بهمن رفتار والدین‌اش را هم از دیگر علل مستقل نشدن خود می‌داند و می‌گوید علاوه‌بر چالش درآمد و تورم برای تشکیل زندگی مستقل، همین که پدرومادرش خدمات زیادی می‌دهند باعث شده تا جدا شدن او از خانه آن‌ها سخت و سخت‌تر شود.

سهم فرد در تعویق استقلال

با این حال، تعویق استقلال را نمی‌توان در همه موارد تنها به اقتصاد و فشارهای بیرونی نسبت داد. در بخشی از موارد، عادت به حمایت خانواده، برخورداری از خدمات و آسایش خانه والدین، ترس از تنهایی یا حتی به تعویق انداختن تصمیم برای ساختن یک زندگی مستقل نیز در طولانی شدن این وضعیت نقش دارد. به بیان دیگر، استقلال گاهی همزمان محصول شرایط اقتصادی و انتخاب‌های فردی است؛ انتخاب‌هایی که ممکن است در ابتدا آگاهانه نباشند اما با گذشت زمان به عادتی دشوار برای تغییر تبدیل شوند. بنابراین، در کنار نقش تورم، بحران مسکن و نااطمینانی، سهم فرد و خانواده در به تعویق انداختن این مرحله از زندگی نیز نباید نادیده گرفته شود.

خانواده‌هایی که خدمات زیاد به فرزندان می‌دهند

با این حال، زهرا کریمی، اقتصاددان درباره خدماتی که برخی پدرومادرها به فرزندان‌شان می‌دهند، می‌گوید مسائل اقتصادی و فرهنگی در خیلی از موارد در هم ادغام می‌شوند، در مورد تعلیق استقلال جوانان ایرانی هم همین است؛ به‌عنوان مثال، در بسیاری از خانواده‌ها فرزندان خدمات خیلی جدی دریافت می‌کنند؛ غذای آماده، لباس شسته‌شده و... حتی در قشر مرفه، خانواده امکان این را دارد که برای فرزندش خانه مستقلی بگیرد، اما فرزند ترجیح می‌دهد که با پدرومادر زندگی کند، برای اینکه خانواده هزینه‌اش را می‌دهد و خدمات بسیار خوبی به او ارائه می‌کند. این پدیده‌ای است که در بسیاری از خانواده‌های ایرانی رایج است اما در اروپا پدرومادر تلاش می‌کنند که فرزندشان را مستقل کنند، برای اینکه زندگی با آن‌ها برای خودشان بسیار سخت می‌شود.

کاظمی، جامعه‌شناس نیز از این پدیده با عنوان «فرایند شیرخوارسازی از فرزندان» یاد می‌کند:

والدین فرزندان بزرگسال‌شان را همچون یک شیرخوار نیازمند مراقبت می‌دانند؛ زمان وظیفه والدینی‌شان را تمدید کرده و تا سن طولانی‌تری فرزندان را تحت حمایت خود نگه می‌دارند. در حال حاضر شاخص‌های بزرگسالی با خانواده هسته‌ای و استقلال در کار و مسکن معنی پیدا می‌کند که چون امکان دسترسی به آن‌ها کمتر شده تحقق بزرگسالی هم به تعویق افتاده است.

با وجود این خدمات، تنش و بگومگو بین فرزندان و والدین هم کم نیست به‌ویژه در سنین بالا که مدت هم‌خانگی آن‌ها طولانی شده و از زمان استقلال فرزندان، چه به صورت مجردی چه با وقوع ازدواج، بسیار گذشته است.

از سوی والدینم کنترل و شماتت می‌شوم

موضوعی که مریم زن ۳۷ ساله ساکن تهران هم به آن اشاره می‌کند. او که از جایگاه اجتماعی و اقتصادی خوبی برخوردار است، می‌گوید:

در سنی نیستم که نتوانم خوب و بد را تشخیص بدهم اما همچنان از سوی والدینم کنترل و شماتت می‌شوم. بارها با دوستانم برای شام بیرون رفته‌ام و مادرم با تماس‌های مکرر خوشی لحظات را از من گرفته چون منتظر است تا به خانه برگردم. خیلی وقت‌ها همین موضوع باعث بحث میان من و والدینم شده است.

سیمین کاظمی دراین باره می‌گوید:

زندگی طولانی با والدین افراد را دچار احساس بی‌کفایتی و اعتمادبه‌نفس آن‌ها را مخدوش می‌کند. فرد دچار احساس بیهودگی و ناکامی می‌کند و ممکن است به افسردگی مبتلا شود. والدین و فرزندان همدیگر را مقصر وضعیت می‌دانند و تعارضات خانوادگی افزایش می‌یابد.

رسیدن به استقلال و آرزوی مرگ

به گفته این جامعه‌شناس، والدین نقش نظارتی خود را همچنان حفظ می‌کنند، مخصوصا نسبت به دختران، و این خود یکی از محورهای تنش و خشونت در خانواده است. چنین وضعیتی گاه تنش‌ها و ناکامی را بسیار افزایش می‌دهد و حتا عواطف و شفقت در خانواده را تحلیل می‌برد تا جایی که طبق مشاهدات، بعضی جوانان برای رسیدن به استقلال آرزوی مرگ والدین‌شان را دارند!

کریمی هم از زاویه دیگر به این مبحث پاسخ می‌دهد و می‌گوید

نکته‌ای که بسیار آزاردهنده است، همین عدم امکان استقلال فرزندانی است که سن‌شان بسیار بالا رفته و حالت نابهنجاری در خانواده ایجاد کرده است. گاهی شاهد هستم که پدر خانواده آرزو می‌کند که بچه‌ها هرچه زودتر ازدواج کنند و از خانه بروند؛ آرزویی که متاسفانه احتمال دارد هیچ‌وقت متحقق نشود.

علاوه‌بر چالش‌های فرهنگی، مسایل اقتصادی در تعویق استقلال جوانان ایرانی نقش مهمی داشته است به‌ویژه با وقوع جنگ، که خیلی از شرکت‌ها به اجبار سرمایه‌های انسانی خود را تعدیل کردند و جوانان قربانی آن شدند. در ادامه با ایجاد ناامنی شغلی، تورم مزمن و نااطمینانی ناشی از جنگ و تحریم، مسیرهای معمول ورود به بزرگسالی مانند استقلال مالی، ازدواج، فرزندآوری و تشکیل زندگی مستقل برای بخش بزرگی از نسل جوان به تعویق افتاده یا متوقف شده است. 

آینده در مقابل چشمان‌مان تاریک است

شیده، شهروند ایرانی با بیان اینکه همیشه آمادگی زندگی مستقل را داشته‌ام اما مسائل اقتصادی تاکنون به من این اجازه را نداده، توضیح می‌دهد:

مسلما در شرایطی که امکان هیچ‌گونه تصمیم و برنامه‌ریزی وجود ندارد، آینده، مبهم و در مقابل چشمان‌مان تاریک است. نبود ثبات اقتصادی قدرت هرگونه تصمیمی در زمینه مسائل اقتصادی را سلب می‌کند و هر قدمی با ترس از پشیمانی برداشته می‌شود. مهاجرت هم در این شرایط سخت می‌شود. نگرانی از صدمه به خانواده هم دغدغه دیگر است. بدیهی است نداشتن استطاعت مالی و مشکلات اقتصادی این واهمه را بیشتر می‌کند.

او تاکید می‌کند که اگر اقتصاد کشور ثبات داشت و از نظر فرهنگی و اجتماعی، خانواده او را تحت فشار نمی‌گذاشت حتما زندگی مستقل را در پیش می‌گرفت. به گفته او شرایط کنونی، تحمیلی و خارج از خواسته و کنترل اوست.

ازدواج یا مهاجرت؛ فقط زمان را از دست دادم

در این میان، جوانان ایرانی سال‌هاست که با تورم بالا و در ماه‌های گذشته با جنگ زندگی کرده‌اند و حالا بلاتکلیفی موضوعی است که بسیاری از کاربران در شبکه‌های اجتماعی از آن حرف می‌زنند؛ به گفته آن‌ها نبود چشم‌انداز و افزایش مشکلات اقتصادی باعث ایجاد بی‌ثباتی و ابهام برای تصمیم‌گیری در مورد آینده شده است. مریم در این‌باره می‌گوید:

سال‌هاست بین اینکه ازدواج کنم یا مهاجرت، گیر افتاده‌ام. در این سال‌ها ذهنم مدام بین این انتخاب‌ها چرخیده و نتیجه‌ای هم نداشته است جز اینکه تصمیم به جدا شدن از خانه پدرومادر، مدام به تعویق افتاده و هیچ‌وقت نتوانسته‌ام تصمیم قطعی بگیرم؛ در واقع، زمان را از دست داده‌ام.

این تجربه‌ها درحالی است که به گفته کریمی تورم در ۲ سال گذشته با وقوع جنگ، بسیار وحشتناک شده؛ تورم ۹۰ درصدی و در مواد غذایی تورم سه‌رقمی تیر خلاص بر معیشت مردم است.

مشوق‌هایی مثل وام راه به جایی نمی‌برد

این اقتصاددان با طرح این پرسش که دولت چه سیاستی باید اعمال کند تا این وضعیت اجتماعی نامناسب تغییر کند، می‌گوید:

وضعیت نابه‌سامان اجتماعی عموما مبتنی بر وضعیت نابه‌سامان اقتصادی است. عدم رغبت به ازدواج، افزایش طلاق، سقوط آمار فرزندآوری، ناتوانی فرزندان در مستقل شدن، همه این‌ها قطعا یک عامل اقتصادی بزرگ دارد. اگر بخواهیم این روند را عوض کنیم، با مشوق‌هایی مثل ارائه انواع وام اصلا راه به جایی نمی‌بریم؛ کما اینکه در این سال‌ها هم چنین مشوق‌هایی عمل نکرده است.

به عقیده کریمی راهش این است که در اقتصاد، رونق و چشم‌انداز مثبت ایجاد کرد. این جنگ و نگرانی لحظه‌ای از شروع دوباره آن و بعد محاصره اقتصادی و تشدید اعمال تحریم‌ها، اقتصاد ایران را کاملا زمین‌گیر کرده و فشار کمرشکنی را به مردم وارد کرده است.

جای خالی رونق اقتصاد و ایجاد مشاغل باکیفیت

این اقتصاددان با بیان اینکه اقتصاد نیاز حیاتی به ثبات، اطمینان، آرامش و چشم‌انداز مثبت دارد، توضیح می‌دهد:

ما به یک فضای مشوق سرمایه‌گذاری نیازمندیم؛ نه اینکه سرمایه از کشور فرار کند، بلکه سرمایه‌ها نه‌تنها در داخل به کار بیفتند، بلکه سرمایه از خارج هم به کشور سرازیر شود و اقتصاد ایران را پررونق و پرتحرک کند؛ مشاغل مولد، باکیفیت، باثبات، با ارزش افزوده بالا و حقوق‌های مکفی ایجاد کند. بخش بزرگی از مشکلاتی مانند عدم استقلال جوانان در سنین بالا، قطعا تحت تاثیر رونق اقتصاد و ایجاد مشاغل باکیفیت تغییر خواهد کرد.

با همه این‌ها، به‌نظر می‌رسد جنگ و بحران اقتصادی تنها هزینه‌های زندگی را بالا نبرده‌اند؛ برای نسلی که سال‌ها با تورم، ناامنی شغلی، بحران مسکن و نبود چشم‌انداز روشن زندگی کرده، تصمیم‌گیری درباره آینده را نیز دشوارتر کرده‌اند. استقلال برای بسیاری از جوانان به تصمیمی پرریسک تبدیل شده که مدام به آینده موکول می‌شود و همین تعویق، وابستگی به خانواده را طولانی‌تر و تنش‌های میان والدین و فرزندان را بیشتر می‌کند. با این حال، این وضعیت یک علت واحد ندارد؛ اقتصاد، فرهنگ خانواده، محدودیت‌های اجتماعی و جنسیتی و همچنین انتخاب‌ها و آمادگی فردی در شکل‌گیری آن به هم گره خورده‌اند. پایان دادن به این بزرگسالی معلق نیز با وام و مشوق‌های مقطعی ممکن نیست بلکه به ثبات اقتصادی، شغل قابل اتکا، مسکن قابل دسترس و چشم‌اندازی نیاز دارد که به جوانان جرات تصمیم‌گیری برای آینده بدهد، نه اینکه فقط در انتظار بهتر شدن شرایط بمانند.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.