دیدگاه هفتگی نهاد حقوق بشری مردم آذربایجان در ایران ـ آهراز
مسئولیت جمعی در برابر «استفاده از قلمرو عمومی برای تحکیم نژادپرستی و نابرابری»
آهراز ـ لغو دیدار ملوان و تراکتور در پی اعتراض بازیکنان تراکتور به شعارهای توهینآمیز علیه هویت ترکیشان، بار دیگر مسئله نژادپرستی و تبعیض اتنیکی در ایران را برجسته کرد. اما این توهینها را تا کجا میتوان به سیاستهای تبعیضآمیز حکومت نسبت داد و مسئولیت شهروندان در بازتولید آنها چیست؟ این رخداد نشان میدهد که مبارزه با تبعیض تنها به تغییر ساختارهای سیاسی محدود نیست؛ دموکراسی و برابری از مناسبات روزمره و احترام به هویت دیگری نیز آغاز میشود.


لغو دیدار تیمهای ملوان بندر انزلی و تراکتور تبریز در عصر یکشنبه ۲۶ مهر، پیش از به صدا درآمدن سوت آغاز مسابقه، بار دیگر مسئله توهین اتنیکی و نژادپرستی علیه ترکها را در فضای عمومی ایران برجسته کرد. بنا بر گزارش منتشرشده از سوی باشگاه تراکتور، شعارهای توهینآمیز علیه بازیکنان این تیم و توهینهایی که هویت ترکی آنان را هدف قرار میداد، علت اعتراض و خودداری بازیکنان تراکتور از ادامه حضور در زمین بود.
وقتی توهین از عملکرد بازیکن یا نتیجه مسابقه عبور میکند و زبان، هویت اتنیکی یا تعلق جمعی او را هدف قرار میدهد، دیگر نمیتوان آن را «شعار هواداری»، «هیجان ورزشگاه» یا بخشی از رقابت فوتبال تلقی کرد. در چنین وضعیتی، هویت یک گروه انسانی به ابزار تحقیر تبدیل میشود و اعضای تیم، بر مبنای تعلق اتنیکی خود مورد حمله قرار میگیرد. این همان نقطهای است که رقابت ورزشی به بازتولید سلسلهمراتب انسانی و عادیسازی تبعیض نزدیک میشود. اینجا، مسئله اصلی، تعرض به کرامت انسانی و هویت جمعی با استفاده از قلمرو عمومی است.
۱. نژادپرستی فقط در سیاست رسمی تولید نمیشود
یکی از خطاهای رایج در تحلیل تبعیض در ایران این است که مسئولیت آن بهطور کامل به حکومت، نهادهای رسمی یا سیاستهای کلان محدود شود. ساختار سیاسی و اجتماعی موجود البته که با نابرابریهای نهادی، تبعیض و محدود کردن فرصتهای بیان هویتهای متفاوت، زمینه را برای تداوم کلیشهها و سلسلهمراتب اتنیکی فراهم میکند؛ اما این زمینه، تنها بخشی از واقعیت مورد بحث در کلیت ایران است. هر رفتار نژادپرستانه را نمیتوان بدون شواهد به دستور یا تشویق مستقیم حکومت نسبت داد. در نبود چنین دستوری است که رفتار شهروندان بخش دیگری از ساختارهای تبعیضآمیز را فاش میکند. این ساختار کلیشههای ریشهدار، زبان تحقیر، شوخیهای مبتنی بر هویت و تصور برتری یک گروه بر گروه دیگر در روابط روزمره را بازتولید میکند؛ حتی بدون اینکه هیچ نهاد یا مقام رسمی مستقیما آنها را سازماندهی کرده باشد.
بر این اساس، شعارهای ضدترک در ورزشگاه را نباید محصول مستقیم سیاست رسمی، بلکه همچنین نتیجه انتخابها و مسئولیتهای اجتماعی دانست. تماشاگرانی که از فضای جمعی برای تحقیر یک گروه اتنیکی استفاده میکنند، در همان لحظه تصمیم میگیرند که تفاوت انسانی را به هدف نفرتپراکنی تبدیل کنند. توضیح زمینههای اجتماعی این رفتار ضروری است، اما نباید به توجیه آن بینجامد. این تمایز اهمیت بنیادی دارد: نقد ساختارهای تبعیضآمیز بدون بررسی مسئولیت شهروندان ناقص است؛ همانطور که محکوم کردن رفتار شهروندان بدون توجه به زمینههای نهادی و تاریخی تبعیض، تصویری ناکامل از مسئله ارائه میدهد.
۲. تکرار سالانه توهینها؛ از حادثه پراکنده تا الگوی اجتماعی
اهمیت این رویداد در تکرار گزارشهای مشابه در رقابتهای فوتبال و اعتراضهای مکرر هواداران تراکتور به توهینهای ضدترک است. این تکرار دستکم نشان میدهد که عدم وجود سازوکارهای بازدارنده، عدم آموزش ضدتبعیض و در کل عدم وجود عدالت و برابری، باعث بازتولید این رفتارها شدهاند. در چنین شرایطی، خطر اصلی عادیشدن نژادپرستی است: تبدیل تحقیر یک گروه اتنیکی به بخشی از سرگرمی، شوخی یا رقابت؛ وضعیتی که در آن، تماشاگر ممکن است تصور کند ورزشگاه فضایی استثنا از قواعد احترام و مسئولیت اجتماعی است. اما ورزشگاه نه بیرون از جامعه و نه منطقهای معاف از حقوق بشر است. برعکس، چون صدای جمعیت در آن تقویت میشود و رفتارها در برابر هزاران نفر اجرا میشوند، میتواند به محلی برای بازتولید کلیشهها یا برای به چالش کشیدن آنها تبدیل شود.
۳. قلمرو عمومی محدود؛ فرصتی برای همزیستی یا بازتولید نفرت؟
در جامعهای که فضای بیان آزاد، تشکلیابی مستقل و مشارکت عمومی با محدودیتهای جدی مواجه است، فضاهای عمومی باقیمانده اهمیتی دوچندان دارند. ورزشگاه، خیابان، دانشگاه، محیط فرهنگی و حتی شبکههای اجتماعی میتوانند امکان دیدار، گفتوگو، همکاری و تجربه زیستن در کنار تفاوتها را فراهم کنند. چنین فضاهایی بالقوه برای شکلگیری اعتماد اجتماعی و تمرین مشارکت برابر ضروریاند. با این همه، محدود بودن قلمرو عمومی خودبهخود آن را دموکراتیک نمیکند. فضای عمومی زمانی به سرمایه اجتماعی تبدیل میشود که امکان حضور برابر و محترمانه افراد و گروههای متفاوت را گسترش دهد؛ اگر از آن برای تحقیر دیگری استفاده شود، همان فضای محدود نیز به ابزار تثبیت نابرابری بدل خواهد شد.
انتخاب میان این دو مسیر، انتخابی واقعی است: آیا فضای عمومی را برای یادگیری مدارا، پذیرش تفاوتها و همکاری به کار میگیریم، یا همان کلیشهها و سلسلهمراتب تبعیضآمیزی را در آن بازتولید میکنیم که جامعه را از برابری دور نگه میدارند؟ نمیتوان از دموکراسی سخن گفت، اما در همان حال، تحقیر هویت گروهی از شهروندان را به بهای سرگرمی یا پیروزی نمادین در رقابت تحمل کرد.
۴. ترکها در ایران؛ از نابرابری ساختاری تا مواجهه با تبعیض اجتماعی
ترکها از بزرگترین گروههای اتنیکی ایراناند و در تاریخ سیاسی، تحولات اجتماعی و فرایندهای دولتسازی این کشور نقشی چشمگیر داشتهاند. با این حال، برخورداری از چنین پیشینهای نباید شرط برخورداری از حقوق برابر تلقی شود؛ همانطور که هیچ گروهی نباید برای اثبات شایستگی خود، ناچار به ارائه کارنامه تاریخی یا تأکید بر سهمش در ساختن کشور باشد. کرامت انسانی و حقوق برابر، امتیازی نیستند که یک گروه با مشارکت تاریخی به دست آورده باشد؛ حقوقیاند که به همه انسانها تعلق دارند. مسئله این است که ترکها در ایران در کنار مطالبات مرتبط با برابری، زبان، هویت و مشارکت سیاسی، با رفتارهای تحقیرآمیز در بخشی از فضای اجتماعی نیز روبهرو میشوند. وقتی نابرابریهای ساختاری با کلیشههای اجتماعی علیه یک گروه همزمان میشوند، فشار مضاعفی پدید میآید: گروه مورد تبعیض نهفقط باید با موانع نهادی و محدودیتهای مربوط به بهرسمیتشناختهشدن هویت خود مواجه شود، بلکه باید در روابط روزمره نیز برای برخورداری از احترام و تعلق برابر به جامعه مبارزه کند. نابرابری نهادی و نژادپرستی اجتماعی دو پدیده کاملاً یکسان نیستند، اما میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. ساختارهای تبعیضآمیز ممکن است کلیشهها را مشروع جلوه دهند و کلیشههای اجتماعی نیز پذیرش نابرابری را آسانتر کنند. در این چرخه، تحقیر هویت اتنیکی به ابزاری برای بازتولید مرز میان «ما» و «آنها» تبدیل میشود؛ گویی برخی گروهها صاحبان طبیعی فضای عمومیاند و برخی دیگر باید حضور خود را توجیه کنند. اما هیچ گروهی مالک انحصاری کشور، فرهنگ یا فضای عمومی نیست. تعلق برابر به جامعه، با زبان مادری، هویت اتنیکی، محل تولد یا هواداری از یک تیم فوتبال سنجیده نمیشود. هر تلاشی برای تبدیل هویت ترکی به موضوع تمسخر و تحقیر، این اصل را نقض میکند که جامعه سیاسی باید بر برابری شهروندان و پذیرش تفاوتها استوار باشد.
۵. عبور از کلیشههای راسیستی؛ شرط ساختن آیندهای دموکراتیک و پلورالیستی
گذار به دموکراسی تنها به تغییر نهادهای سیاسی یا جایگزینی صاحبان قدرت محدود نمیشود. دموکراسی هنگامی پایدار خواهد بود که ابتدا مناسبات اجتماعی از منطق برتریجویی، تحقیر و حذف دیگری فاصله بگیرد. ممکن است ساختار سیاسی تغییر کند، اما اگر کلیشههای ضداتنیکی، تصور برتری یک گروه بر گروه دیگر و عادت به انکار کرامت دیگران در جامعه باقی بماند، بخشی از بنیانهای استبدادی و تبعیض همچنان بازتولید خواهد شد. به همین دلیل، مبارزه با نژادپرستی به آینده همه جامعه مربوط است. اگر تفاوت اتنیکی در ورزشگاه بهانه نفرتپراکنی باشد، چه تضمینی وجود دارد که همان منطق در دانشگاه، محیط کار، سیاست یا دیگر عرصههای زندگی عمومی بازتولید نشود؟ عبور از کلیشههای راسیستی، یکی از ضرورتهای اساسی ساختن جامعهای آزادتر، برابرتر و دموکراتیکتر است؛ زیرا کثرتگرایی فقط به معنای حضور گروههای متفاوت در یک جغرافیا نیست، بلکه به معنای پذیرفتن حق برابر آنها برای حضور، بیان هویت، مشارکت و تأثیرگذاری بر سرنوشت مشترک است. این مسئولیت را نمیتوان فقط به حکومت واگذار کرد. شهروندان، باشگاهها، رسانهها، نهادهای ورزشی و چهرههای عمومی نیز در شکلگیری هنجارهای اجتماعی نقش دارند. سکوت در برابر توهین اتنیکی، بهویژه هنگامی که تکرار میشود، ممکن است به تثبیت این تصور کمک کند که تحقیر دیگری هزینهای ندارد. در مقابل، اعتراض روشن و مستمر به چنین رفتارهایی میتواند مرزهای اخلاقی جامعه را بازتعریف کند و نشان دهد که هیچ رقابتی مجوز نفی کرامت انسانی نیست.
فضای عمومی را از نفرت پس بگیریم
پس از اتفاق رخداده در ورزشگاه سیروس قایقران، نمیتوان از یک سو از آزادی، دموکراسی و همبستگی اجتماعی سخن گفت و از سوی دیگر، فضای عمومی را به صحنهای برای بازتولید نابرابریهای اتنیکی و نفرتپراکنی تبدیل کرد. دموکراسی فقط مسئله چگونگی توزیع قدرت نیست؛ به چگونگی مواجهه ما با کسانی نیز مربوط است که زبان، هویت یا پیشینه متفاوتی دارند. ترکها در ایران نباید برای برخورداری از احترام، هویت خود را پنهان کنند یا بار اثبات تعلقشان به جامعه را بر دوش بکشند. همانطور که هیچ گروه دیگری نباید چنین باری را تحمل کند. مسئولیت ساختن جامعهای برابر، مقدم بر تغییر ساختار سیاسی است. شهروندان در اتفاق رخداده در ورزشگاه سیروس قایقران، در دو موقعیت انتخابی قرار دارند: اینکه آیا از فضای عمومی برای تحقیر دیگری و تحکیم نابرابری استفاده کنند یا از آن برای سبقت گرفتن در زمینه رواداری سیاسی نسبت به ساختار سیاسی استفاده کنند؟
اگر قرار است از ساختارهای تبعیضآمیز عبور کنیم و جامعهای دموکراتیک و کثرتگرا بسازیم، باید از همین امروز، از همین ورزشگاهها و از همین انتخابهای روزمره آغاز کنیم: هیچ هویتی مجوز تحقیر نیست و هیچ رقابتی ارزشمندتر از کرامت انسانی نیست.




نظرها
نظری وجود ندارد.