ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

اعتراضات فرانسه و تلاش برای نفهمیدن آن

بهداد بردبار در این دیدگاه، واکنش بخشی از راست‌گرایان و سلطنت‌طلبان ایرانی به اعتراضات فرانسه را نقد می‌کند؛ واکنش‌هایی که به باور او، به‌جای پرداختن به مطالبات اقتصادی و اجتماعی معترضان، اعتراض‌ها را به «کارمای خمینی»، مهاجران مسلمان یا حضور پرچم فلسطین تقلیل می‌دهند. او با بررسی پیوند میان جنگ، افزایش هزینه‌های زندگی و بحران خدمات عمومی در اروپا، استدلال می‌کند که این روایت‌ها نه‌تنها ریشه‌های طبقاتی اعتراضات را نادیده می‌گیرند، بلکه مانع درک مناسبات قدرت و نابرابری‌های ساختاری می‌شوند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

اعتراضات فرانسه آب در خوابگه مورچگان ریخته است. حضور جوانان معترض با خواسته‌های اقتصادی و گاه با پرچم فلسطین، جهان فکری ایرانیان راست‌گرا و سلطنت‌طلب را آشفته کرده است.

این گروه آشفتگی فکری خود را در قالب جوک و طنز بیان می‌کنند: «از هر دستی خمینی بدهی، از همان دست پس می‌گیری.» اشاره‌شان به اقامت کوتاه‌مدت خمینی در فرانسه است. در این طنز، خمینی به محصولی فرانسوی تبدیل می‌شود؛ گویی هیچ نسبتی با فرهنگ و جامعهٔ ایران ندارد.

در این روایت، انقلاب ایران نه رویدادی درون‌زا علیه استبداد، بلکه محصول توطئه‌ای خارجی است. دولت خارجیِ نابکار اکنون گرفتار «کارما» شده و یک «خمینی فرانسوی» در راه است. این روایت، در ضمن، چنان پیش می‌رود که گویی میان نظام تک‌حزبی شاه و جمهوری چندحزبی فرانسه نیز تفاوت ماهوی‌ای وجود ندارد.

بلاگرهای سلطنت‌طلب نیز با استفاده از سرود انقلابی «دیو چو بیرون رود، فرشته درآید»، می‌کوشند اعتراضات فرانسه را بی‌معنا و جنون‌آمیز جلوه دهند. 

ظاهراً این اتفاق برای جهان فکریِ به‌شدت ساده‌سازی‌شدهٔ این گروه چنان سهمگین است که به‌جای تلاش برای درک ماهیت اعتراضات، به تبار معترضان متوسل می‌شوند و اعتراض‌ها را به مسلمانان نسبت می‌دهند. در این نگاه، فرانسه مدینهٔ فاضله است؛ آرمان‌شهری بی‌نقص که مهاجران مسلمانِ «ناسپاس»، درست مانند «شورشیان پنجاه‌وهفتی»، آرامش آن را بر هم زده‌اند.

اعتراضات خسارات جانبی جنگ با ایران است 

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که قرار بود «پدر آخوندها را دربیاورد»، به اقتصاد ایران فشار آورده است. ظاهراً کسی آزاد نشده، اما فشار تحریم‌ها و تورم، طبقهٔ متوسط را در انبوهی از مشکلات معیشتی فرو برده است. 

تداوم جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اختلال شدید در عبور کشتی‌ها از تنگهٔ هرمز و برخورد نفتکش‌ها با مین‌های دریایی، همزمان با ادامهٔ جنگ روسیه و اوکراین و حملات به زیرساخت‌های نفتی، به افزایش قیمت نفت دامن زده‌اند. قیمت هر بشکه نفت خام برنت از ۶۰  دلار در نخستین روز معاملاتی سال ۲۰۲۶ به حدود ۱۱۰ دلار در ۲۰ اکتبر رسیده است؛ افزایشی نزدیک به ۸۱ درصد. اقدامات آمریکا و متحدانش برای افزایش عرضه و مهار قیمت‌ها نیز تاکنون نتوانسته این گرانی را به‌طور پایدار مهار کند.

ترامپ نه‌تنها به وعدهٔ خود برای پایان‌دادن به جنگ روسیه و اوکراین عمل نکرد، بلکه جنگ دیگری را نیز به جهانیان تحمیل کرد. پدرو سانچز، نخست‌وزیر سوسیالیست اسپانیا و از معدود رهبران اروپایی مخالف جنگ علیه ایران، در سخنرانی‌های انتخاباتی خود گفته است که این جنگ بیست میلیارد یورو به اروپا هزینه تحمیل کرده است.

در ابتدای سال در زمانی که ترامپ به موضوع تصاحب گرینلند می‌پرداخت امانوئل مکرون برای ترامپ نوشت:

دوست من، ما دربارهٔ سوریه کاملاً هم‌نظر هستیم. می‌توانیم در مورد ایران کارهای بزرگی انجام دهیم. نمی‌فهمم در مورد گرینلند چه می‌کنی. بیا تلاش کنیم با هم کارهای بزرگی انجام دهیم.

ظاهرا کار بزرگی که قرار بود در مورد ایران انجام دهند دامن‌گیر اقتصاد خودشان شده است. 

معترضان چه می‌خواهند؟ 

خواسته‌های معترضان فرانسوی به مسائل ملموس زندگی روزمره گره خورده است: تأمین وسایل گرمایشی برای زمستان و تجهیزات سرمایشی برای تابستان در مدارس و دانشگاه‌ها، تعمیر سقف‌های فرسوده‌ای که هنگام بارندگی چکه می‌کنند و رسیدگی به وضعیت ساختمان‌های آموزشی. 

گروهی از ایرانیان در فضای مجازی اعتراضات را به سخره گرفته‌اند. 

این گروه، بدون همدلی با طبقهٔ کارگر فرانسه، خواسته‌ها و اعتراض‌های آن‌ها را نادیده می‌گیرد. گمان می‌کند که معترض فرانسوی نیازی به حمایت معنوی او ندارد؛ اما وقتی در ایران اعتراضی شکل می‌گیرد، انتظار دارد همان شهروند فرانسوی درد او را ببیند و با او همدلی کند.

این اصرار بر نفهمیدن علت اعتراضات فرانسه، همزمان خود را برحق دانستن، ناقص‌العقل خواندن جوانان معترض اروپایی و انداختن تقصیر به گردن مهاجران، تلاشی است برای بی‌تقصیر جلوه دادن نظام حاکم. در بیشتر رسانه‌ها نیز از «اعتراضات نسل زد» سخن می‌گویند.

عنوان «اعتراضات نسل زد» شاید بگوید چه کسانی در خیابان‌اند، اما به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد چرا به خیابان آمده‌اند. هنگامی که این عنوان جای اعتراض به مسئله دستمزد، مسکن، امنیت شغلی و خدمات عمومی را می‌گیرد، تعارضی اقتصادی و سیاسی به تفاوت خلق‌وخو و رفتار نسل‌ها تقلیل می‌یابد. گویی مسئله، جوانانی‌اند که بیش از حد توقع دارند، نه شرایطی که امکان یک زندگی مستقل و باثبات را از آنان گرفته است. این نام‌گذاری همچنین تفاوت‌های طبقاتی درون یک نسل و منافع مشترک فرودستان در نسل‌های مختلف را می‌پوشاند. پرسش اصلی فقط این نیست که معترضان چه سالی به دنیا آمده‌اند؛ این است که به چه شرایطی اعتراض دارند و کدام تصمیم‌ها آن شرایط را پدید آورده‌اند.  

پرچم فلسطین 

احتمالاً سهمگین‌ترین جلوهٔ تظاهرات فرانسه برای آن ایرانی که به آزاد شدن ایران به دست آمریکا و اسرائیل امید بسته، دیدن پرچم فلسطین در دست معترضان است. معترضان این پرچم را به‌عنوان نماد مقاومت و اعتراض به نظم حاکم با خود به تظاهرات می‌برند.

دولت فرانسه که به ترامپ می‌گوید «بیایید با هم کارهای بزرگی دربارهٔ ایران انجام دهیم»، هم‌زمان می‌گوید «بودجه‌ای برای تعمیر مدارس نداریم». معترضان میان سکوت نظم حاکم در برابر کشتار مردم غزه و ناتوانی همین نظم در تأمین نیازهای عمومی در اروپا پیوندی می‌بینند.

جنبش اعتراضی در فرانسه از یک ماه پیش با اعتراض دانش‌آموزان دبیرستانی آغاز شد و سپس جلیقه‌زردها، اتحادیه‌های کارگری، کشاورزان، کارکنان حمل‌ونقل و کارمندان دولت نیز به آن پیوستند. محور اصلی اعتراض‌ها، وخامت وضعیت مدارس دولتی است.

دامنهٔ این اعتراض‌ها به خارج از فرانسه نیز کشیده شده است. در رم، میلان و تورین، تظاهرکنندگان شعار می‌دهند: «مثل فرانسه عمل کنیم» و «بودجه برای مدارس، نه برای جنگ». در بلژیک نیز دانشجویان با کاهش بودجهٔ آموزش و افزایش شهریه‌ها مبارزه می‌کنند.

اگرچه فلسطین در میان مطالبات رسمی این جنبش نیست، پرچم آن بارها در تجمع‌های اعتراضی فرانسه دیده شده است. شعار «بودجه برای مدارس، نه برای جنگ» و مخالفت با نظامی‌گری و هزینه‌های جنگ، به‌سادگی با مسئلهٔ غزه پیوند می‌خورد؛ به‌ویژه آنکه اعتراض‌های اخیر در ایتالیا، اعتصاب‌های اتحادیه‌های کارگری را نیز دربر گرفته است که خواستار قطع روابط دولت با اسرائیل بودند.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.