ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

گفت‌وگو با مسعود دلبری، کارشناس انرژی درباره نشست تهران و معادلات جدید امنیت منطقه:

 از مدیریت بحران تا همگرایی منطقه‌ای

نشست تهران میان مقام‌های ارشد عربستان، پاکستان، ترکیه و ایران، بیش از آنکه نقطه‌عطفی در جهت گسست از چتر امنیتی غرب باشد، بازتاب‌دهندۀ رویکرد «تنوع‌بخشی به بیمه‌های امنیتی» در سایهٔ تهدیدهای تازه است. مسعود دلبری، کارشناس انرژی، در این گفت‌وگو تحلیل می‌کند که چگونه کشورهای منطقه با بهره‌گیری از دیپلماسی مدیریت بحران و ایجاد لایه‌های پدافندی تازه، در پی مهار ریسک‌های جنگ فراگیر و ارتقای جایگاه خود به عنوان بازیگران مؤثر میانجی‌گری هستند؛ رویکردی که اگرچه زمینه‌ساز هم‌پوشانی‌های تاکتیکی و کاهش تنش شده، اما عبور آن از مرحله مدیریت ریسک به همگرایی راهبردی پایدار، با موانع ساختاری عمیقی روبه‌روست.

نشست تهران را می‌توان از منظر تحولات نظم امنیتی منطقه و بازتعریف مناسبات کشورهای منطقه با قدرت‌های فرامنطقه‌ای بررسی کرد. پرسش اساسی این است که آیا تحولات اخیر و افزایش نگرانی‌ها از تهدیدات اسرائیل و اعتبار تضمین‌های امنیتی آمریکا، زمینه‌ساز شکل‌گیری رویکردی تازه در معادلات امنیتی منطقه شده است یا این نشست بیش از آنکه نشانه‌ای از تغییر راهبردی باشد، تلاشی برای مدیریت ریسک‌ها و بازنگری در محاسبات امنیتی کشورهای حاضر است. در این زمینه با مسعود دلبری، کارشناس ارشد انرژی گفت‌وگو کرده‌ایم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

زهرا باقری شاد - طبعا سه کشور حاضر در نشست تهران، فاصله معناداری با پذیرش عملیاتی ایده «نظم و امنیت درون‌زای منطقه‌ای» دارند چون هر سه کشور، به‌ویژه عربستان سعودی، در ساختار امنیتی آمریکا ادغام شده‌اند و وابستگی‌های راهبردی آن‌ها به واشنگتن، صرفاً محصول ملاحظات مقطعی نیست؛ بلکه در ترتیبات دفاعی، تسلیحاتی و محاسبات امنیتی آن‌ها ریشه دارد. البته شکی نیست که جنگ ۴۰روزه محاسبات امنیتی این کشورها را درباره اعتبار تضمین‌های واشنگتن و هزینه‌های اتکای یک‌جانبه به آن تحت تأثیر قرار داده ؛ اما به نظر شما تردید این کشورها در این مساله به معنای اراده آنها برای عبور از هم پیمانی با ساختار امنیتی آمریکاست؟ به نظر شما این نشست به معنای تمایل و اراده این کشورها برای خروج از چتر امنیتی آمریکاست؟ یا اینکه هدف دیگری را دنبال می کنند؟

مسعود دلبری - پاسخ کوتاه من منفی است. ببینید، این نشست را نباید نشانه‌ای از اراده سه کشور عربستان، پاکستان و ترکیه برای عبور از هم‌پیمانی با آمریکا یا خروج از ساختار امنیتی غرب توصیف کنیم. ولی اگر در همین‌جا بایستیم، تحلیلی ناقص می‌ماند. مسئله این است که این کشورها دقیقاً چه چیزی را می‌خواهند تغییر دهند. اول، به واقعیت میدانی نگاه می‌کنیم. هفته گذشته، فرمانده ارتش پاکستان، رئیس اطلاعات ترکیه و وزیر دفاع عربستان به تهران آمدند و با مقامات ارشد ایران دیدار کردند. این در واقع دومین سفر فیلدمارشال منیر به تهران در یک هفته بود و طبق گفته‌های مقامات ایرانی، پیشنهاد نشست چهارجانبه از سوی پاکستان مطرح شده است. این الگو به‌تنهایی نشان می‌دهد که ما با یک دیپلماسی مدیریت بحران طرف هستیم، نه با یک بازتعریف بنیادی در ساختار اتحادها. دلیل اصلی این است که وابستگی این کشورها به آمریکا یک انتخاب سیاسی لحظه‌ای نیست. این نکته بسیار مهمی است که باید به آن توجه شود. عربستان در حوزه تسلیحات، قطعات یدکی، آموزش نظامی، سامانه‌های پدافندی، اطلاعات و ارتباطات و حتی در معماری نظام مالی و انرژی خود، به‌شدت به غرب و به‌خصوص به آمریکا گره خورده است. پاکستان بخشی از زیرساخت‌های دفاعی‌اش را با چین و بخشی را با غرب و کشورهای حاشیه خلیج فارس تأمین کرده و اقتصادش به کمک‌های مالی خارجی وابسته است. ترکیه عضو ناتو است؛ نباید این را فراموش کنیم. صنعت دفاعی این کشور نیز، با وجود همه استقلال‌طلبی‌ها، هنوز به چرخه فناوری و بازار غربی متصل است. چنین وابستگی‌هایی را با یک نشست نمی‌توان قطع کرد و به‌نوعی از بین برد، حتی اگر اراده سیاسی برای این کار وجود داشته باشد.

دوم اینکه جنگ چهل‌روزه ایران و آمریکا واقعاً معادلات را تغییر داده است. این کشورها دیدند که تضمین امنیتی آمریکا نه خودکار است و نه رایگان. آنچه آموخته‌اند، چیزی شبیه پوشش‌دهی ریسک است؛ در اینجا این مفهوم معنا پیدا می‌کند. یعنی اگر آمریکا تصمیمی بگیرد که به منافع آن‌ها آسیب بزند، یا تنش را بالا ببرد و هزینه آن به خاک این کشورها هم برسد، آن‌ها نمی‌خواهند تنها یک سبد داشته باشند. این نکته مهمی است. این منطق با خروج از چتر امنیتی تفاوتی بنیادین دارد. کسی که بیمه خود را متنوع می‌کند، هرگز بیمه قبلی‌اش را لغو نکرده است؛ در واقع، تعداد بیمه‌هایش را افزایش داده است.

سوم اینکه یک نشانه مهم دیگر نیز وجود دارد: ساختار اتحاد میان این سه کشور. این سه کشور یک توافق دفاعی مشترک در مکه امضا کرده‌اند و مطابق گزارش‌ها، حمله به یکی، حمله به همه محسوب می‌شود. این یک دستاورد منطقه‌ای است، اما لزوماً ضدآمریکایی نیست. بیشتر شبیه ساختن یک لایه امنیتی دوم است تا اگر ضمانت واشنگتن در لحظه‌ای حساس به تعویق افتاد، بتوانند به آن تکیه کنند؛ یعنی به همین پیمان مکه. حتی می‌توانیم همین پیمان مکه را ابزاری برای افزایش قدرت چانه‌زنی با خود غرب و آمریکا توصیف کنیم.

اینجا باید به هدف واقعی نشست تهران برسیم که به نظر من، هدف اول و فوری، جلوگیری از دور تازه جنگ است. رهبران آمریکا و اسرائیل پیش از انتخابات در هر دو کشور، تهدیدهای خود را تشدید کرده‌اند و ترامپ گفته بود که زمان تصمیم‌گیری دقیقاً دارد نزدیک می‌شود. این سه کشور می‌دانند که اگر جنگ دوباره بالا بگیرد، هزینه آن را همین منطقه می‌پردازد. تأسیسات انرژی، مسیرهای دریایی، بازار و امنیت داخلی، همگی تحت تأثیر جنگ مجدد قرار خواهند گرفت. پس به گمان من، سفر به تهران پیش از هر چیز بیمه‌ای برای ثبات است. اتفاقاً مطابق گزارش‌ها، میانجی‌های قطری نیز یک روز قبل، در هماهنگی با آمریکا، به تهران رفته بودند. این نشان می‌دهد که کانال‌های موازی و آمریکا از روند محاسبات کنار گذاشته نشده‌اند.

هدف دوم به نظر من تثبیت جایگاه این کشورها به‌عنوان میانجی در زمان احتمالی مذاکرات است. گزارش‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه پاکستان پیشنهاد مذاکره را با تضمین و ضمانت عربستان، ترکیه، پاکستان و قطر مطرح کرده است. رسانه‌های ایرانی این گزارش‌ها را رد کرده‌اند و باید در تکرار آن‌ها احتیاط کرد. اما اگر این گزارش‌ها درست باشند، یعنی این کشورها می‌خواهند نقش خود را از متحدان نگران به بازیگران تعیین‌کننده ارتقا دهند.

هدف سوم، ارسال پیام به همه طرف‌هاست. به ایران می‌گویند که ما با شما گفت‌وگو می‌کنیم و نمی‌خواهیم دشمنی کنیم. به آمریکا می‌گویند که سیاست خود را متنوع می‌کنیم؛ یعنی همان تنوع‌بخشی به بیمه‌ها که مطرح کردم، و فقط به یک سو وابسته نیستیم. به اسرائیل هم می‌گویند که منطقه ظرفیت پاسخ‌گویی دارد. این پیام برای افکار عمومی داخلی این کشورها نیز کاربرد زیادی دارد. خب، حالا چرا نمی‌توان بیش از این تفسیر کرد؟ چون یک گزارش تحلیلی هم اشاره کرده است که تهران خواهان ضمانت معتبر برای جلوگیری از حمله‌ای دیگر است و دشوار است که این سه کشور بتوانند چنین تضمینی بدهند یا بر ترامپ تأثیر بگذارند. پس در تحلیل نهایی، من فکر می‌کنم اگر یک محدودیت واقعی وجود داشته باشد، این است که قدرت اصلی تصمیم‌گیری همچنان در واشنگتن است. امنیت درون‌زا هنوز بیشتر یک افق است تا یک ساختار. نتیجه‌گیری کلی من این است که ما شاهد آغاز یک تنوع‌بخشی امنیتی هستیم، نه جدایی. اگر امنیت منطقه‌ای روزی واقعاً درون‌زا شود، مسیر آن تدریجی خواهد بود: ابتدا کاهش تنش، سپس سازوکارهای اعتمادسازی، بعد ایجاد ساختارهای هماهنگی در موضوعات مشخص و در نهایت، شاید شکل‌گیری یک چارچوب نهایی. این نشست یک قدم در همین مسیر بلند است، نه نقطه پایان آن.

- آیا اینکه ادراک این کشورها به اسرائیل شاید تغییر کرده و هراس از تهدید اسرائیل بیشتر شده، می تواند به خودی خود زمینه ساز شکل گیری یک تمایل راهبردی مشترک با ایران باشد؟ آیا شباهت هایی در تعریف تهدیدها و اولویت های امنیتی و ملاحظات ژئوپلتیکی بین این کشورها و ایران شکل گرفته و بیشتر شده یا هنوز تفاوت های زیاد مانع اصلی همگرایی است؟

- ببینید، این سؤال از دو لایه تشکیل شده است. یکی اینکه آیا ادراک تهدید از اسرائیل در این کشورها تغییر کرده است یا نه؛ و دوم اینکه آیا این تغییر می‌تواند به همگرایی راهبردی با ایران منجر شود یا نه. پاسخ من به سؤال اول تا حدی مثبت و به سؤال دوم کمی محتاطانه‌تر است.

در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از جنگ غزه، عملیات‌های اسرائیل در لبنان، سوریه و یمن و سپس حملات مستقیم به ایران، الگوی تازه‌ای شکل داده است. اسرائیل نشان داده که حاضر است عملیات نظامی خود را بسیار فراتر از مرزهای سنتی‌اش گسترش دهد. این الگو برای کشورهایی مانند ترکیه و عربستان معنای کاملاً مشخصی دارد. اگر اسرائیل بتواند در تهران، بیروت و دمشق عملیات انجام دهد، دیگر فاصله جغرافیایی و بی‌طرفی، تضمینی برای امنیت نیست. بنابراین، نگرانی از آنچه می‌توان تمایل اسرائیل به یکه‌تازی منطقه‌ای نامید، اکنون بیشتر در محاسبات این کشورها دیده می‌شود. ترکیه از زمان جنگ غزه، لحن بسیار تندتری نسبت به اسرائیل اتخاذ کرده است و سوریه نیز عملاً با نفوذ اسرائیل مواجه است. عربستان هم روند عادی‌سازی روابط را به پیشرفت در مسیر مسئله فلسطین گره زده و افکار عمومی این کشور نسبت به اسرائیل به‌شدت منفی‌تر شده است. پاکستان نیز از ابتدا اسرائیل را به رسمیت نشناخته و موضع سنتی خود را حفظ کرده است. پس در این زمینه، هر چهار کشور اشتراکات زیادی دارند. اما نکته کلیدی این است که ادراک تهدید مشترک، به‌خودی‌خود همگرایی ایجاد نمی‌کند. تاریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که برای شکل‌گیری یک ائتلاف یا حتی یک هم‌راستایی پایدار، سه چیز لازم است: تعریف مشابهی از تهدید، اعتماد کافی برای تبادل اطلاعات و پذیرش ریسک، و ابزارهای لازم برای اقدام مشترک. در مورد این سه کشور و ایران، هر سه مؤلفه هنوز ناقص است.

برای ایران، تهدید اصلی ترکیبی از اسرائیل و آمریکاست. برای عربستان، یکی از تهدیدهای فوری، حملات حوثی‌هاست؛ گروهی که ادعا شده به تأسیسات نفتی و پایگاه‌های نظامی عربستان حمله کرده است. از آنجا که ایران به‌عنوان حامی حوثی‌ها شناخته می‌شود، بخشی از تهدید از نگاه ریاض با ایران پیوند می‌خورد. ترکیه نیز نگرانی‌هایی درباره نفوذ ایران در عراق، سوریه و قفقاز دارد و خود را رقیب نفوذ منطقه‌ای ایران می‌بیند. پاکستان هم با ایران مرز مشترک دارد و با مسائل قومی و امنیتی بلوچ‌ها مواجه است. در عین حال، این کشور از نظر مالی وابستگی شدیدی به عربستان دارد.

رقابت‌های ژئوپولیتیک نیز همچنان پابرجاست. رقابت ایران و عربستان بر سر نفوذ در خلیج فارس، یمن، لبنان و عراق با توافق پکن در سال ۱۴۰۱ آرام شد، اما هرگز به‌طور کامل حل نشد. رقابت ترکیه و ایران بر سر سوریه، قفقاز جنوبی و مسیرهای انرژی و ترانزیت نیز همچنان ادامه دارد.با این‌حال، نباید فقط به تفاوت‌ها نگاه کرد، زیرا هم‌پوشانی‌های واقعی نیز شکل گرفته‌اند. نخست، هیچ‌یک از این چهار کشور خواهان آغاز دوباره یک جنگ فراگیر نیستند. دوم، همه نگران بی‌ثباتی ناشی از اقدامات یک‌جانبه نظامی هستند. سوم، همه به امنیت کریدورهای انرژی و مسیرهای دریایی حساس شده‌اند. چهارم، همه خواهان نقش‌آفرینی بیشتر بازیگران منطقه‌ای در مدیریت بحران‌ها هستند.

نکته مهم دیگر این است که این هم‌پوشانی، ماهیتی تاکتیکی و موضوعی دارد. یعنی می‌تواند در موضوعات مشخصی مانند جلوگیری از جنگ، کاهش تنش و تبادل پیام مؤثر باشد؛ اما تبدیل آن به همگرایی راهبردی، به تحولات بیشتری نیاز دارد: کاهش بی‌اعتمادی در پرونده یمن، شفاف‌سازی درباره رفتار منطقه‌ای ایران و ایجاد سازوکارهای نهادی کارآمد. بدون این موارد، همگرایی با وقوع نخستین بحران می‌تواند به‌شدت شکننده شود.

از زاویه ایران نیز ملاحظه‌ای مهم وجود دارد. اگر ایران بخواهد این هم‌پوشانی را به همگرایی نزدیک کند، باید نگرانی‌های این کشورها را جدی بگیرد؛ نه اینکه صرفاً از اسرائیل به‌عنوان یک تهدید کلی سخن بگوید. یعنی در گفتمان امنیت منطقه‌ای باید جایی برای نگرانی عربستان درباره یمن و نگرانی ترکیه درباره نفوذ منطقه‌ای ایران باز شود. همگرایی‌ای که صرفاً از طریق تعریف یک تهدید مشترک علیه طرف ثالث شکل بگیرد، شکننده خواهد بود. همگرایی پایدار از طریق تأمین منافع متقابل ساخته می‌شود.نتیجه‌گیری من این است که تغییر ادراک تهدید از اسرائیل، زمینه‌ای مساعد است، نه یک موتور محرک کافی. این تغییر می‌تواند پنجره‌ای را باز کند، اما عبور از این پنجره به حل تفاوت‌های ساختاری و کاهش وابستگی‌های متقابل بستگی دارد. تا آن زمان، واقع‌بینانه‌ترین تعبیر این است که ما شاهد همکاری محدود در مدیریت ریسک هستیم، نه یک هم‌گرایی راهبردی منسجم که در حال شکل‌گیری و توسعه باشد.

- اولویت عربستان سعودی در این مرحله چیست؟ و این کشور چه چیزی را در این نشست و ائتلاف احتمالی دنبال می کند؟ آیا عربستان میخواهد از نظم امنیتی تحت نظر امریکا فاصله بگیرد یا اینکه تلاش می کند ریسک های منطقه ای را ارزیابی تازه ای کند؟

- برای فهم رفتار عربستان باید از یک چارچوب ساده شروع کنیم. ریاض امروز دو هدف هم‌زمان دارد: یکی حفظ امنیت فوری و دیگری حفظ مسیر بلندمدت توسعه خود. به گمان من، هر تصمیم سیاست خارجی را باید با همین دو معیار سنجید. هدف بلندمدت عربستان کاملاً روشن است: چشم‌انداز ۲۰۳۰، تنوع‌بخشی اقتصادی، جذب سرمایه‌گذاری خارجی، توسعه گردشگری، برگزاری رویدادهای بین‌المللی و تبدیل شدن به یک مرکز لجستیکی و مالی منطقه‌ای. هیچ‌یک از این اهداف با جنگ هم‌خوانی ندارد. سرمایه‌گذار خارجی در منطقه‌ای که فرودگاه‌ها و تأسیسات نفتی آن هدف قرار می‌گیرند، سرمایه‌گذاری نمی‌کند. بنابراین، اولویت نخست ریاض به‌سادگی حفظ آرامش است. هدف فوری نیز امنیت است. در هفته‌های اخیر، حوثی‌ها حملات خود را علیه اهداف سعودی تشدید کرده‌اند و به همین دلیل، این سفر نخستین تماس سطح بالا میان ایران و عربستان از زمان تشدید این حملات بوده است. این یعنی ریاض با فشاری مستقیم روبه‌روست و باید دو کار را هم‌زمان انجام دهد: نخست، جلوی ادامه حملات را بگیرد؛ دوم، مطمئن شود که اگر جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران دوباره آغاز شد، عربستان به میدان جنگ تبدیل نشود.

اینجا به آنچه من «حفاظت از دامنه» می‌نامم، می‌رسم. تحلیلگرانی که این روند را دنبال می‌کنند، همچنان معتقدند که امضاکنندگان توافق مکه احتمالاً تلاش می‌کنند در صورت آغاز دوباره جنگ، احتمال گسترش آن به عربستان را به حداقل برسانند. به عبارت دیگر، ریاض تلاش می‌کند به طرف‌های درگیر پیام بدهد که خاک، آسمان و تأسیسات این کشور نباید بخشی از معادله جنگ باشند. حضور ترکیه و پاکستان در این سفر نیز دقیقاً به همین کار می‌آید. پاکستان با توان نظامی و ظرفیت بازدارندگی خود و ترکیه با وزن سیاسی و نظامی‌اش، به عربستان پشتوانه‌ای می‌دهند تا موقعیت خود را در گفت‌وگو با تهران تقویت کند.

حالا اینجا یک سؤال به نظر من مطرح می‌شود و اینکه آیا عربستان می‌خواهد از نظم امنیتی آمریکا فاصله بگیرد؟ به گمان من، نه؛ دست‌کم نه به معنای قطع رابطه. عربستان همچنان یکی از خریداران اصلی تسلیحات آمریکایی است و در حوزه‌های فناوری، هوش مصنوعی و انرژی نیز با آمریکا همکاری نزدیکی دارد. همچنین، هیچ جایگزین واقعی‌ای برای تأمین نیازهای این کشور به سامانه‌های پدافندی غربی وجود ندارد. آنچه ریاض انجام می‌دهد، کاهش ریسک است. به زبان ساده‌تر، چند اتحاد، چند میانجی و چند کانال ارتباطی ایجاد می‌کند تا هیچ‌گاه در موقعیتی قرار نگیرد که یک تصمیم در واشنگتن به‌تنهایی سرنوشتش را تعیین کند.

یک نکته ظریف دیگر را هم باید اینجا اضافه کنم؛ خود فرایند همکاری با ایران برای عربستان یک ابزار فشار نیز محسوب می‌شود. وقتی ریاض با تهران گفت‌وگو می‌کند، هم به آمریکا نشان می‌دهد که گزینه‌های دیگری دارد و هم احتمالاً می‌خواهد در هر مذاکره‌ای میان ایران و آمریکا، صدای آن شنیده شود. عربستان نمی‌خواهد دو قدرت بزرگ درباره منطقه تصمیم بگیرند و خودش بعداً با نتایج آن تصمیم‌ها مواجه شود.

نکته دیگر، حساسیت ریاض به افکار عمومی و جایگاه دینی و رهبری آن در جهان اسلام است. تشکیل ائتلاف با دو کشور بزرگ مسلمان، یعنی ترکیه و پاکستان، پیام نمادین نیز دارد: عربستان در شرایط بحران تنها نیست و از پشتوانه جهان اسلام برخوردار است. این موضوع هم به اعتبار داخلی و هم به جایگاه منطقه‌ای آن کمک می‌کند.

اما عربستان محدودیت‌هایی هم دارد. این کشور نمی‌خواهد آن‌قدر به ایران نزدیک شود که آمریکا و اسرائیل آن را همراه با طرف مقابل، یعنی ایران، ببینند. هم‌زمان، نمی‌خواهد آن‌قدر با آمریکا هم‌صدا شود که ایران، عربستان را طرف جنگ یا متحد کامل آمریکا در این رویارویی بداند. این تعادل ظریف، هسته اصلی رفتار عربستان و راهبرد ریاض در این مرحله است.

پس خلاصه کنم: به گمان من، عربستان نه به دنبال خروج از نظم امنیتی آمریکا است و نه صرفاً از سیاست‌های واشنگتن پیروی می‌کند. این کشور در حال محاسبه دوباره ریسک‌هاست؛ کاهش تنش با ایران، مهار حملات حوثی‌ها، ایجاد پشتوانه منطقه‌ای و حفظ پل ارتباطی با واشنگتن. معیار موفقیت آن نیز روشن است؛ اگر جنگ آغاز شد، عربستان تا حد امکان از آن دور بماند و اگر جنگی درنگرفت، بتواند همین فضای آرام را به منافع اقتصادی تبدیل کند.

- رفتار ایران را دراین زمینه چطور ارزیابی می‌کنید؟ ایران دراینباره چه ملاحظات امنیتی و سیاسی و چه علاقه مندی ها و اولویت ها و نقاط ضعف و قوتی دارد؟

- ارزیابی من از رفتار ایران در این پرونده این است که تهران با منطق تبدیل فشار به فرصت دیپلماتیک حرکت می‌کند. ایران شرایط بسیار سختی را پیش رو دارد؛ تهدید ازسرگیری جنگ کاملاً جدی است و تهران می‌کوشد از هر مسیری که بتواند این تهدید را کاهش دهد و جایگاه خود را حفظ کند، بهره ببرد. برای درک بهتر این رفتار، باید ملاحظات امنیتی و سیاسی ایران، اولویت‌های آن و همچنین نقاط قوت و ضعفش را در نظر گرفت.

نخستین و مهم‌ترین مسئله برای ایران، ملاحظات امنیتی است. اولویت اصلی تهران در این مقطع، جلوگیری از حمله مجدد به کشور است. بسیاری در ایران نگران بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار هستند و تهران نیز می‌داند که درگیری تازه، حتی اگر کوتاه‌مدت باشد، می‌تواند هزینه‌های سنگینی بر زیرساخت‌ها، اقتصاد و روحیه عمومی جامعه تحمیل کند. به همین دلیل، ایران به دنبال دریافت تضمینی معتبر است که مانع از حمله‌ای دوباره شود. همان‌طور که یکی از تحلیلگران غربی چند روز پیش در رسانه‌های غربی اشاره کرده بود، تهران خواهان ضمانتی است که اطمینان دهد هرگونه توافق، از حمله مجدد به ایران جلوگیری خواهد کرد. این مطالبه از منظر امنیتی قابل درک است، اما تأمین چنین ضمانتی، به‌ویژه با توجه به محدودیت‌های بازیگران منطقه‌ای در تأثیرگذاری بر تصمیم‌های آمریکا، بسیار دشوار خواهد بود.

در کنار ملاحظات امنیتی، ایران به دنبال تثبیت روایت «امنیت درون‌زا» نیز هست. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، تأکید کرده است که کشورهای منطقه باید مسئولیت امنیت خود را بر عهده بگیرند و برای تأمین آن نیازی به حضور نظامی قدرت‌های فرامنطقه‌ای ندارند. این موضع موضوع تازه‌ای در سیاست خارجی ایران نیست، اما در شرایط فعلی به ابزاری مؤثر برای دیپلماسی تبدیل شده است؛ زیرا بازیگران مهم منطقه‌ای، حتی کشورهایی که با ایران رقابت دارند، حاضر شده‌اند در چارچوب گفت‌وگوهای منطقه‌ای با تهران تعامل کنند. از این منظر، برگزاری چنین نشستی برای ایران اهمیت سیاسی دارد و می‌تواند به تقویت این پیام کمک کند که تهران، برخلاف برخی روایت‌ها، از تعاملات منطقه‌ای کنار گذاشته نشده است.

از نظر اولویت‌های عملی نیز، جلوگیری از جنگ در صدر برنامه ایران قرار دارد. در مرحله بعد، تهران می‌خواهد از طریق گسترش روابط با کشورهای منطقه، فشارهای سیاسی و انزوای دیپلماتیک خود را کاهش دهد. ایجاد کانال‌های غیرمستقیم برای گفت‌وگو با آمریکا نیز از دیگر اهداف مهم ایران است؛ زیرا تهران می‌داند که در نبود یک مسیر دیپلماتیک، فشارهای اقتصادی و نظامی می‌توانند ادامه پیدا کنند. حضور میانجی‌هایی مانند پاکستان، عربستان، قطر و ترکیه می‌تواند زمینه را برای انتقال پیام‌ها و هموار کردن مسیر مذاکرات فراهم کند. بااین‌حال، ایران در پی آن است که این تلاش‌های دیپلماتیک به معنای عقب‌نشینی از موضع بازدارندگی یا پذیرش مذاکره از موضع ضعف تلقی نشود. به همین دلیل، حفظ اعتبار نظامی و توان بازدارندگی همچنان بخشی از محاسبات تهران باقی می‌ماند.

یکی از نقاط قوت ایران در این روند، موقعیت جغرافیایی و وزن ژئوپولیتیک آن است. موقعیت ایران به‌گونه‌ای است که نمی‌توان هیچ چارچوب امنیتی فراگیری در منطقه را بدون در نظر گرفتن نقش این کشور طراحی کرد. ظرفیت بازدارندگی ایران نیز، حتی پس از جنگ، همچنان در محاسبات بازیگران منطقه‌ای اهمیت دارد؛ زیرا تهران توانایی تحمیل هزینه به طرف‌های مقابل را حفظ کرده است. این واقعیت می‌تواند یکی از دلایلی باشد که کشورهای منطقه، به‌جای فاصله گرفتن کامل از ایران، به دنبال گفت‌وگو و ایجاد کانال‌های ارتباطی با آن هستند.

ابتکار دیپلماتیک نیز نقطه قوت دیگری برای ایران محسوب می‌شود. برگزاری نشستی با حضور بازیگران مهم منطقه‌ای، فرصتی فراهم کرده است تا تهران بار دیگر بر ایده «منطقه برای منطقه» تأکید کند و مسئولیت کشورهای منطقه در مدیریت بحران‌ها را به بحث بگذارد. علاوه بر این، نگرانی مشترک بازیگران منطقه‌ای از وقوع دوباره جنگ، حتی در میان رقبای ایران، زمینه‌ای برای همکاری ایجاد کرده است. تهران می‌تواند از این نگرانی مشترک به‌عنوان اهرمی دیپلماتیک برای کاهش تنش و تقویت ارتباطات منطقه‌ای استفاده کند؛ هرچند این اشتراک منافع لزوماً به معنای شکل‌گیری یک همگرایی راهبردی پایدار نیست.

با وجود این فرصت‌ها، ایران با محدودیت‌ها و نقاط ضعف مهمی نیز مواجه است. نخستین مسئله، شکاف اعتماد میان تهران و برخی کشورهای منطقه، به‌ویژه عربستان، در پرونده یمن است. حملات حوثی‌ها به اهداف سعودی، بر روابط دو کشور تأثیر گذاشته و روند اعتمادسازی را دشوار کرده است. تا زمانی که ریاض تصور کند ایران بر رفتار حوثی‌ها نفوذ دارد اما از این نفوذ برای کاهش تهدیدها استفاده نمی‌کند، ایجاد اعتماد پایدار با موانع جدی روبه‌رو خواهد بود. بنابراین، پیشرفت در روابط ایران و عربستان صرفاً به گفت‌وگوهای سیاسی محدود نمی‌شود و به اقدام‌های عملی برای کاهش نگرانی‌های امنیتی دو طرف نیز نیاز دارد.

محدودیت دیگر به توان میانجی‌های منطقه‌ای مربوط می‌شود. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، پاکستان، عربستان و ترکیه ممکن است نتوانند بر تصمیم‌های آمریکا تأثیری تعیین‌کننده بگذارند. در نتیجه، اگر ایران انتظار داشته باشد که این کشورها بتوانند تضمینی قطعی برای جلوگیری از حمله مجدد ارائه کنند، ممکن است در ادامه با ناامیدی مواجه شود. فشارهای اقتصادی و داخلی نیز ظرفیت مانور تهران را محدود می‌کند؛ زیرا کشوری که هم‌زمان با تحریم، فشار اقتصادی و تهدید نظامی روبه‌روست، برای مدیریت بحران و پیگیری ابتکارهای دیپلماتیک با محدودیت‌های بیشتری مواجه خواهد بود.

در کنار این مسائل، خطر برداشت نادرست از اهمیت نشست نیز وجود دارد. اگر ایران این رویداد را بیش از اندازه به‌عنوان یک پیروزی راهبردی یا نشانه شکست ائتلاف‌های مقابل خود معرفی کند، ممکن است انتظاراتی ایجاد شود که در عمل قابل تحقق نباشند. در چنین شرایطی، فاصله میان انتظارات و واقعیت می‌تواند به زیان تهران تمام شود. عامل زمان نیز اهمیت دارد؛ زیرا تحولات سیاسی و انتخاباتی در آمریکا و اسرائیل ممکن است بر محاسبات این کشورها و نحوه تصمیم‌گیری آن‌ها درباره ایران تأثیر بگذارد. بنابراین، تهران برای بهره‌برداری از فرصت دیپلماتیک پیش‌آمده، با محدودیت زمانی نیز مواجه است.

در جمع‌بندی، به نظر من، ایران برای استفاده مؤثر از این فرصت باید رویکردی واقع‌بینانه در پیش بگیرد. در مرحله فعلی، هدف اصلی این نشست‌ها باید کاهش تنش، جلوگیری از جنگ و باز کردن کانال‌های ارتباطی باشد، نه تلاش برای معرفی آن‌ها به‌عنوان نقطه آغاز یک ائتلاف امنیتی پایدار. تهران همچنین باید بر موضوع‌های مشخص و قابل تحقق تمرکز کند؛ از جمله ایجاد سازوکارهای ارتباطی دائمی، طراحی مکانیسم‌هایی برای جلوگیری از سوءبرداشت‌ها و برداشتن گام‌های اعتمادساز در پرونده‌هایی مانند یمن. در کنار این اقدامات، به رسمیت شناختن نگرانی‌های امنیتی سایر بازیگران منطقه‌ای اهمیت اساسی دارد. امنیت درون‌زا زمانی می‌تواند به چارچوبی باورپذیر تبدیل شود که کشورهای منطقه احساس کنند امنیت و منافع آن‌ها نیز در این چارچوب لحاظ شده است و موضوع صرفاً به تأمین امنیت ایران محدود نمی‌شود.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.