ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

کریدور انرژی ایران ـ افغانستان ـ تاجیکستان؛ تنوع‌بخشی اقتصادی یا ائتلاف ژئوپلیتیکی؟

مسعود دلبری در این گفت‌وگو، کریدور انرژی ایران ـ افغانستان ـ تاجیکستان را تلاشی برای گسترش گزینه‌های اقتصادی دوشنبه می‌داند که فعلاً در شکل خط لوله گاز، بیشتر کارکرد سیاسی و دیپلماتیک دارد. او کمبود گاز در ایران، محدودیت بازار تاجیکستان و موانع تأمین مالی و امنیتی را چالش‌های اصلی طرح می‌شمارد و آغاز همکاری از تبادل برق و انتقال سوخت را واقع‌بینانه‌تر ارزیابی می‌کند. به اعتقاد او، منافع اقتصادی می‌تواند طالبان و تاجیکستان را به مدیریت اختلاف‌ها ترغیب کند، اما این همکاری به‌تنهایی موازنه نفوذ روسیه و چین را تغییر نمی‌دهد.

پیشنهاد ایجاد کریدور انرژی پارس جنوبی–افغانستان–تاجیکستان از سوی امامعلی رحمان، رئیس‌جمهوری تاجیکستان، و استقبال جمهوری اسلامی ایران از آن، پرسش‌هایی درباره آینده مناسبات اقتصادی و سیاسی سه کشور فارسی‌زبان مطرح کرده است. این طرح در شرایطی مطرح می‌شود که تاجیکستان برای کاهش وابستگی خود به منابع انرژی روسیه در پی یافتن تأمین‌کنندگان جایگزین است، ایران با وجود برخورداری از ذخایر عظیم گاز طبیعی، با تحریم‌های بین‌المللی و محدودیت‌های زیرساختی روبه‌روست و افغانستان تحت حاکمیت طالبان می‌کوشد موقعیت جغرافیایی خود را به منبع درآمد ترانزیتی و اهرم نفوذ منطقه‌ای تبدیل کند. هنوز روشن نیست که این کریدور در قالب خط لوله گاز، مسیر انتقال فرآورده‌های نفتی یا مجموعه‌ای از زیرساخت‌های انرژی و حمل‌ونقل شکل خواهد گرفت.

اهمیت این پیشنهاد، فراتر از مناسبات تجاری، در پیامدهای احتمالی ژئوپلیتیکی آن است. هم‌زمانی طرح کریدور انرژی با گفت‌وگوهای ایران و تاجیکستان درباره گسترش همکاری کشورهای فارسی‌زبان، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا تهران و دوشنبه در پی ایجاد یک محور تازه همکاری منطقه‌ای‌اند. تحقق چنین طرحی مستلزم همکاری طالبان است؛ حکومتی که مناسبات آن با تاجیکستان با اختلافات سیاسی و امنیتی همراه بوده است. از سوی دیگر، حضور اقتصادی ایران در آسیای مرکزی با منافع و نفوذ روسیه و چین تلاقی پیدا می‌کند. در شرایط بحران و جنگ در منطقه، باید دید این طرح تا چه اندازه از پشتوانه اقتصادی و سیاسی برخوردار است و آیا می‌تواند از سطح توافق‌های دیپلماتیک فراتر برود. با آقای مسعود دلبری، کارشناس انرژی این موضوعات را به بحث گذاشتیم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

خط لوله فعلاً کارکرد سیاسی دارد؛ همکاری‌های کوچک‌تر عملی‌ترند

مسعود دلبری امکان تحقق کریدور انرژی ایران–افغانستان–تاجیکستان را از چهار منظر عرضه، تقاضا، زیرساخت و تأمین مالی بررسی می‌کند. به اعتقاد او، مهم‌ترین پرسش در بخش عرضه این است که ایران گاز مازاد لازم برای صادرات را از کجا تأمین خواهد کرد.

او با اشاره به جایگاه ایران به‌عنوان دومین دارنده بزرگ ذخایر گاز جهان و پارس جنوبی به‌عنوان بزرگ‌ترین میدان گازی دنیا، یادآوری می‌کند:

ایران در فصل زمستان با ناترازی گاز روبه‌رو می‌شود و نیروگاه‌ها و صنایع آن با محدودیت مواجه می‌شوند. مصرف داخلی بسیار بالاست، قیمت‌های یارانه‌ای مصرف را تشویق می‌کند و افت فشار مخزن نیز به سرمایه‌گذاری سنگین نیاز دارد. هزینه طرح افزایش فشار پارس جنوبی را حدود ۱۵ میلیارد دلار برآورد کرده‌اند. تحریم‌ها نیز دسترسی شرکت‌های بزرگ گازی ایران به فناوری و سرمایه را محدود کرده‌اند. بنابراین، پرسش نخست این است که گاز مازاد برای صادرات از کجا تأمین می‌شود؟ تا زمانی که ایران نتواند نیاز داخلی خود را تأمین کند، صادرات گاز به شمال بیشتر یک نیت است تا برنامه‌ای قابل اجرا.

دلبری هزینه طرح افزایش فشار پارس جنوبی را حدود ۱۵ میلیارد دلار عنوان می‌کند و می‌گوید تحریم‌ها نیز دسترسی شرکت‌های گازی ایران به سرمایه و فناوری را محدود کرده‌اند. به ارزیابی او، تا زمانی که نیاز داخلی تأمین نشود، صادرات گاز به شمال بیشتر در حد نیت باقی می‌ماند تا برنامه‌ای قابل اجرا.

در بخش تقاضا، او تاجیکستان را بازاری کوچک معرفی می‌کند:

مصرف گاز این کشور در مقیاس یک خط لوله بین‌المللی و بین‌منطقه‌ای ناچیز است. خط لوله‌ای که میلیاردها دلار هزینه دارد، با مشتری کوچکی مانند تاجیکستان توجیه اقتصادی ندارد؛ مگر اینکه افغانستان نیز مصرف‌کننده شود یا این مسیر به بازارهای بزرگ‌تری متصل شود.

به گفته دلبری احداث مسیری با هزینه میلیاردها دلار برای این مشتری به‌تنهایی توجیه اقتصادی ندارد. چنین طرحی زمانی می‌تواند توجیه پیدا کند که افغانستان نیز مصرف‌کننده باشد یا مسیر به بازارهای بزرگ‌تری متصل شود.

دلبری در بررسی زیرساخت‌ها، عبور مسیر پیشنهادی از کوهستان‌های دشوار و مناطق کم‌زیرساخت افغانستان را مانعی مهم می‌داند. او به تفاهم‌نامه همکاری سه‌جانبه انرژی در حدود یک‌ونیم دهه پیش و اعلام توافق برای تسریع ساخت راه‌آهن از افغانستان، با هدف بهبود تأمین انرژی و آب، اشاره می‌کند. به گفته او، پیشرفت کند کریدور ریلی پنج‌جانبه و محدود بودن بهره‌برداری باری میان ایران و افغانستان نشان می‌دهد که فاصله اعلام تا اجرای پروژه‌ها در این منطقه طولانی است.

در حوزه تأمین مالی، او دور ماندن بانک‌ها و بیمه‌گران بین‌المللی از پروژه‌های مرتبط با ایران بر اثر تحریم، جدایی عملی افغانستان از نظام بانکی جهانی و توان مالی محدود تاجیکستان را موانع اصلی می‌شمارد. دلبری معتقد است:

به این ریسک‌ها باید جنگ را نیز اضافه کرد. گزارش‌ها نشان می‌دهند که تنش نظامی میان طالبان و پاکستان و بحران اطراف تنگه هرمز، کریدورهای منطقه را تهدید می‌کنند و حتی ممکن است کشورهای آسیای مرکزی را به سمت مسیرهایی مانند کریدور میانی یا مسیرهای متصل به چین سوق دهند. در چنین فضایی، واقعاً سرمایه‌گذاری جدی دیده نمی‌شود.

نتیجه‌گیری دلبری این است که کریدور در شکل خط لوله گاز، فعلاً بیشتر کارکرد سیاسی و دیپلماتیک دارد. او می‌گوید:

مشخصات فنی، ظرفیت، مسیر و ساختار مالی آن هنوز منتشر نشده است. اما اگر کریدور به‌صورت بسته‌ای مرحله‌ای، شامل تبادل برق، فرآورده‌های نفتی و انتقال سوخت و انرژی از مسیرهای ریلی و جاده‌ای تعریف شود، تحقق بخشی از آن واقع‌بینانه است.

از نگاه او، شروع از پروژه‌های کوچک و کم‌ریسک منطقی‌تر است و خط لوله بزرگ، در صورت احداث، باید آخرین حلقه این مجموعه باشد. او ارزیابی دقیق‌تر امکان تحقق اقتصادی و زیرساختی طرح را به روشن شدن تحولات ماه‌های آینده تا حدود یک سال دیگر وابسته می‌داند.

منافع اقتصادی می‌تواند کابل و دوشنبه را به مدیریت اختلاف‌ها سوق دهد

دلبری معتقد است منافع اقتصادی می‌تواند همکاری طالبان و تاجیکستان را پایدارتر کند، اما به‌تنهایی اختلاف‌های سیاسی و امنیتی را از میان نمی‌برد. او مناسبات دو طرف را «همکاری سرد و عمل‌گرایانه» توصیف می‌کند.

به گفته او، تاجیکستان هنوز طالبان را رسماً به رسمیت نشناخته و پیوندهای قومی با تاجیک‌های افغانستان، حضور مخالفان طالبان در تاجیکستان و سابقه درگیری‌های مرزی، از عوامل نگرانی دوشنبه‌اند.

با این حال، او میان شناسایی رسمی و همکاری عملی تفاوت می‌گذارد. او می‌گوید:

با این حال، رابطه عملی میان دو طرف وجود دارد. وزیر خارجه تاجیکستان چندی پیش گفته بود که نهادهای امنیتی کشورش برای جلوگیری از تنش در مرز دو کشور با طالبان همکاری می‌کنند. بازارهای مرزی دوباره باز شده‌اند و برق‌رسانی به افغانستان نیز ادامه یافته است. از گفت‌وگو با یک تحلیلگر تاجیک نیز دریافتم که واگذاری سفارت افغانستان در دوشنبه به طالبان رد شده است، زیرا این موضوع در داخل تاجیکستان حساسیت دارد. بنابراین، تجارت میان تاجیکستان و افغانستان جریان دارد، اما طالبان از نظر دیپلماتیک به رسمیت شناخته نشده است.

او نخستین انگیزه اقتصادی همکاری را تجارت برق می‌داند و افغانستان را بزرگ‌ترین خریدار برق تاجیکستان معرفی می‌کند. به گفته او، طالبان اخیراً درخواست افزایش واردات برق کرده، بدهی‌های برق را تسویه کرده و برای نخستین بار پرداخت پیشاپیش انجام داده است. او این روند را نوعی اعتمادسازی تجاری ارزیابی می‌کند.

عامل دوم، از نگاه دلبری، درآمد ترانزیتی و منافع متقابل است. او می‌گوید:

طالبان به درآمد و مشروعیت عملی نیاز دارد و کریدور به آن حق عبور و جایگاه یک حلقه ضروری را می‌دهد. تاجیکستان نیز کشوری محصور در خشکی است و مسیر جنوبی، وابستگی آن را به مسیرهای شمالی کاهش می‌دهد. این وضعیت نوعی وابستگی متقابل ایجاد می‌کند و هر دو طرف از پایدار ماندن مرز سود می‌برند.

دلبری انگیزه امنیتی را سومین عامل می‌داند. او به اظهارات پیشین سخنگوی طالبان اشاره می‌کند که ضرورت روابط دوستانه با تاجیکستان را به حضور مخالفان سیاسی طالبان در آن کشور پیوند داده بود. از این منظر، آرامش مرزی برای کابل نیز منفعت امنیتی دارد.

با این همه، دلبری همکاری دو طرف را شکننده می‌داند. او با قید تردید به گزارش‌هایی از درگیری مرزی در تابستان ۲۰۱۹ و وعده طالبان برای جلوگیری از تکرار حوادث اشاره می‌کند. همچنین، حجم کوچک تجارت، محدود بودن مبادلات و نبود کریدوری راهبردی را از محدودیت‌های همکاری می‌شمارد.

او جایگاه روسیه و سازمان پیمان امنیت جمعی را نیز مؤثر می‌داند و معتقد است تاجیکستان، به دلیل فشار و حمایت امنیتی این مجموعه، نمی‌تواند به‌تنهایی مسیر خود را تغییر دهد.

جمع‌بندی دلبری این است که منافع اقتصادی، هزینه تنش را افزایش می‌دهد و دو طرف را به مدیریت اختلاف‌ها سوق می‌دهد، اما به‌سرعت اتحادی میان آنان ایجاد نمی‌کند. او همکاری تدریجی و مشروط در زمینه برق، بازارهای مرزی و ترانزیت کالا را سناریوی واقع‌بینانه می‌داند:

برای آنکه کریدور انرژی از روی کاغذ خارج شود، به تضمین‌های امنیتی روشن، سازوکار پرداخت شفاف و نوعی چارچوب سه‌جانبه با پوشش چین و روسیه نیاز داریم.

کریدور به تاجیکستان گزینه تازه می‌دهد، اما موازنه نفوذ را تغییر نمی‌دهد

دلبری در تحلیل پیامدهای منطقه‌ای طرح، ابتدا بر ماهیت وابستگی تاجیکستان به روسیه تأکید می‌کند. به گفته او، این وابستگی بیشتر امنیتی، مهاجرتی و تجاری است؛ زیرا برق تاجیکستان عمدتاً از منابع آبی تأمین می‌شود و وابستگی انرژی آن بیشتر به واردات سوخت و فرآورده‌های نفتی مربوط است. از این رو، او معتقد است کریدور پیشنهادی ستون اصلی نفوذ مسکو را هدف قرار نمی‌دهد.

به ارزیابی دلبری، روسیه همچنان مهم‌ترین شریک امنیتی تاجیکستان است و نسبت به شکل‌گیری مسیرهای تجاری و انرژی خارج از خاک خود حساسیت دارد:

بسیاری از تحلیلگران پیش‌تر هشدار داده‌اند که روسیه نگران است همکاری ایران و تاجیکستان، مسیرهای حمل‌ونقل چین به اروپا را که روسیه را دور می‌زنند، تسهیل کند. البته ایران و روسیه خود نیز شریک‌اند و کریدور مشترک دارند. بنابراین، مسکو احتمالاً این طرح را تهدیدی مستقیم نمی‌بیند، بلکه آن را رقیبی محدود و کم‌اثر تلقی می‌کند. این کریدور فقط می‌تواند گزینه دومی برای دوشنبه ایجاد کند و جایگزین مسکو نخواهد شد.

در مورد چین، او این کشور را بازیگر اقتصادی غالب معرفی می‌کند. دلبری همکاری احتمالی ایران و تاجیکستان در انرژی و تجارت را نشانه تنوع‌بخشی می‌داند؛ در حالی که روسیه و چین همچنان مهم‌ترین قدرت‌های دارای نفوذ بیرونی باقی می‌مانند.  

او همچنین معتقد است این طرح با منافع پکن در کریدور ریلی چین-تاجیکستان-افغانستان همخوانی دارد و چین، در صورت کنترل ریسک، می‌تواند حامی یا تأمین‌کننده مالی بخشی از آن باشد.

از نگاه دلبری، رابطه با تاجیکستان برای ایران اهمیت راهبردی و نمادین دارد. او تاجیکستان را تنها کشور فارسی‌زبان آسیای مرکزی معرفی می‌کند و می‌گوید شماری از تحلیلگران داخلی، گسترش رابطه با این کشور را نوعی بازتنظیم در سیاست خارجی ایران می‌دانند.

در عین حال، دلبری معتقد است سکولار بودن دولت تاجیکستان و نگرانی آن از نفوذ مذهبی تهران، همکاری را محدود می‌کند. او تفاوت مذهبی میان ایران شیعه و تاجیکستان سنی حنفی را نیز عاملی برای پایین ماندن سقف همکاری می‌داند.

دلبری، در پاسخ به این پرسش که آیا هدف طرح کاهش وابستگی به روسیه است یا تشکیل محوری فارسی‌زبان می‌گوید:

به نظر من، هیچ‌کدام از این دو تعبیر به‌تنهایی توضیح‌دهنده نیست. نخست، منطق تنوع‌بخشی پررنگ‌تر است. دوشنبه می‌خواهد گزینه‌های متنوعی داشته باشد، بدون آنکه با مسکو قطع رابطه کند. این رفتار همیشگی تاجیکستان است: ایجاد توازن میان روسیه و چین و در حاشیه، ایران و غرب. دوم، محور سه کشور فارسی‌زبان بیشتر قالبی گفتمانی است تا ساختاری واقعی. ایران و طالبان اختلاف دارند و تاجیکستان و طالبان نیز با اختلاف‌های دیرینه روبه‌رو هستند. یک محور واقعی به اعتماد سیاسی نیاز دارد که در حال حاضر وجود ندارد. شناخت فرهنگی می‌تواند زمینه‌ساز باشد، اما مصلحت است که سیاست خارجی را تعیین می‌کند. باید در نظر گرفت که مصلحت مهم‌تر از زبان فارسی است.

دلبری همچنین معتقد است جنگ و تحریم، نیاز تهران به این طرح را بیش از دوشنبه کرده است. او این نابرابری نیاز را در تعیین شرایط همکاری مؤثر می‌داند.

نتیجه‌گیری او این است که کریدور می‌تواند وزن ایران را در حاشیه معادلات منطقه افزایش دهد و به تاجیکستان انعطاف بیشتری بدهد، اما موازنه اصلی را تغییر نخواهد داد. در ارزیابی او، روسیه ضامن امنیت و چین سرمایه‌گذار باقی می‌مانند و طرح را باید پروژه‌ای برای تنوع‌بخشی با پوشش هویتی دانست، نه ائتلاف ژئوپلیتیکی تازه.

*این مصاحبه را حسین نوش‌آذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.