گسترش جنگ، بنبست فرسایشی و قواعد جدید قدرت
حسین نوشآذر ـ حملات مشترک آمریکا و عربستان به پایگاههای حشد الشعبی در عراق، شلیک موشکهای بالستیک ایران به پایگاههای آمریکایی در اردن و برخورد پهپاد ناشناس به دو کشتی حامل گاز در بندر دمياط مصر در روزهای ۲۸ و ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶، نه تنها دامنه جنگ را از تنگه هرمز به مدیترانه و شمال آفریقا گسترش داد، بلکه پرسشهای تازهای درباره آینده این درگیری فرسایشی مطرح کرد. ورود علنی ریاض به صحنه نبرد، فشار بر ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا و تهدید زیرساختهای انرژی نزدیک کانال سوئز، همگی نشانههایی از مرحلهای جدید هستند که در آن مرزهای جغرافیایی جنگ در حال محو شدن است. این تحولات را در گفتوگو با مسعود دلبری، کارشناس انرژی، علی افشاری و مهرزاد بروجردی و بهروز فراهانی، تحلیلگران سیاسی به بحث گذاشتیم. مجموعه این دیدگاهها تصویری از بنبستی فرسایشی ترسیم میکند که در آن هیچیک از طرفین به پیروزی قاطع نزدیک نیست و هزینه حفظ نظم موجود روزبهروز بالاتر میرود.

این عکس که در ۲۸ مه ۲۰۲۱ گرفته شده، نمای هوایی از بندر شهر ساحلی دمياط در شمال مدیترانه مصر را نشان میدهد. (عکس از امیر مکار / خبرگزاری فرانسه)
روزهای ۲۸ و ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶ ممکن است در تاریخ به عنوان یکی از نقاط عطف در جنگ همهجانبه آمریکا، اعراب حاشیه خلیج فارس و اسرائیل با ایران و نیروهای همپیمانش به ثبت برسد. در آن روز خبری در رسانهها بازتاب یافت که در بدو امر مانند انواع خبرهای مربوط به جنگ بود اما به زودی ابعاد آن تا حدی مشخص شد: بر اساس گزارشهای خبری عربستان سعودی و ایالات متحده در عملیات مشترک هوایی و در پاسخ به دهها حمله پهپادی از خاک عراق علیه تأسیسات عربستان، پایگاهها و مقرهای نیروهای حشد الشعبی را در چندین استان عراق از جمله بصره، نینوا، دیاله، کرکوک و بغداد هدف قرار دادند. در این حملات دستکم ۲۰ عضو حشد الشعبی که در بین آنها ظاهراً چند ایرانی هم بودند کشته و دهها نفر زخمی شدند. سفر الزیدی، نخستوزیر عراق به عربستان لغو شد و عراق این اقدام را نقض آشکار حاکمیت خود خواند.
در شامگاه همان روز ایران چند فروند موشکهای بالستیک به سوی پایگاههای آمریکایی در اردن شلیک کرد که بنا به ادعای مرکز فرماندهی آمریکا سنتکام نیروهای آمریکایی و اردنی آنها را رهگیری کردند. سپس خبر آمد که همزمان پهپادی ناشناس به دو کشتی حامل گاز (یکی آمریکایی و دیگری یونانی) در بندر دمياط مصر برخورد کرد که سبب آتشسوزی بود و البته تاکنون هیچ گروهی هم رسماً مسئولیت آن را به عهده نگرفته است.
پیامدهای حمله دمياط برای امنیت انرژی
تحلیلگران در رسانههای بینالمللی این حملات را عمدتاً نشانهای از گسترش افقی جنگ به لحاظ جغرافیایی ارزیابی کردهاند. ورود علنی ریاض به جنگ با هدف نشان دادن «خطوط قرمز واضح» و تحمیل هزینه برای گروههایی که به تأسیسات نفتی عربستان حمله میکنند قطعاً یک نقطه عطف است. گسترش دامنه جنگ از تنگه هرمز به دریای خزر و اکنون به آفریقای شمالی و دریای مدیترانه از گسترش جغرافیایی جنگ نشان دارد. اندیشکده Center for Strategic and International Studies هشدار داده که این گسترش، مذاکرات دیپلماتیک را بیش از پیش تضعیف کرده، ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا را باز هم تحت فشار بیشتری قرار داده و خطر جهش دوباره قیمت نفت و بیثباتی منطقهای گستردهتر را افزایش داده است. بنا به پیشبینی الجزیره نفت در مسیر ثبت رشد ماهانه ۲۰ درصدی قرار گرفته است.
باید توجه داشت که مصر بهعنوان یکی از مهمترین هابهای واردات و ترانزیت گاز طبیعی مایع (LNG) در مدیترانه از یک موقعیت راهبردی برخوردار است و علاوه بر آن به واردات گاز برای تأمین نیاز داخلی و صادرات مجدد وابسته است. مسعود دلبری، کارشناس انرژی درباره پیامدهای کوتاهمدت و میانمدت حمله پهپادی به کشتیهای گاز در بندر دمياط به زمانه میگوید:
بندر دمياط در فاصله نزدیکی از کانال سوئز قرار دارد؛ کانال سوئزی که بهطور معمول حدود دوازده درصد از تجارت جهانی از آن عبور میکند و پیش از این حمله، بهدلیل تهدیدهای حوثیها علیه کشتیرانی در این ماههای گذشته، به کارش آسیب نشان میداد. حالا این تهدید از یک جبهه تازه، یعنی از خارج و داخل خاک مصر هم ظاهراً تشدید بحران کانال سوئز را به شدت بالاتر میبرد.
او در ادامه درباره واکنش بازار به حمله به بندر دمیاط میافزاید:
از نظر بازار، فعلاً واکنش فوری محدود بوده؛ یعنی قیمت نفت روز پنجشنبه با وجود این تنش، اندکی کاهش پیدا کرده و نشان میدهد که بازارهای جهانی هنوز این حادثه را یک شوک بزرگ در عرضه انرژی نمیدانند، هرچند نگرانی درباره احتمال گسترش حملات به زیرساختهای انرژی نزدیک مسیرهای حیاتی دریایی را به شدت افزایش داده است. نکته دیگر این است که این حمله تقریباً در زمانی رخ داده که مصر امیدوار بود نقش صادراتی بندر دمياط را احیا کند. شرکتهای انرژی اِنی و توتالانرژیز به تازگی برای توسعه یک میدان گازی بزرگ در نزدیکی آنجا سرمایهگذاری کرده بودند که گاز را از طریق خط لوله به همین بندر دمياط منتقل کنند. این نشان میدهد که چنین حملهای میتواند تردید تازهای در دل سرمایهگذاران خارجی ایجاد کند.
دلبری درباره موضع قاهره درباره این تحولات یادآوری میکند که لحن قاهره تاکنون محتاطانه بوده اما دولت آمریکا مصر را تحت فشار قرار داده که بیطرفی نسبیاش را کنار بگذارد و موضع تندتری نسبت به تهران اتخاذ کند.
استراتژی پیشدستانه و نقد مخالفان
در همان حال مهدی محمدی تحلیلگر مسائل سیاسی و استراتژیک اصولگرا، مشاور امور راهبردی محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و از چهرههای شناختهشده در تحلیلهای امنیتی و نظامی به طور غیررسمی و در دو فایل صوتی اعلام کرد که حمله به تأسیسات شناور ذخیرهسازی الانجی آمریکا در بندر دمياط مصر بخشی از استراتژی جدید و پیشدستانه ایران و محور مقاومت است. او گفت:
متحدان منطقهای آمریکا از این به بعد بهطور منطقهای زیر ضرب خواهند بود تا تأسیسات شناور ذخیرهسازی الانجی آمریکا در بندر دمياط مصر هم مورد حمله قرار خواهد گرفت.
مهدی محمدی چهره ناشناختهای نیست. علی افشاری، تحلیلگر سیاسی معتقد است صحبتهای افرادی مانند مهدی محمدی که سالهاست در کنار محمدباقر قالیباف فعالیت میکنند، جنبه پروپاگاندا دارد و بخشی از جنگ رسانهای جمهوری اسلامی است. او اشاره میکند که محمدی نوسانات زیادی داشته و موضعش پیش و پس از امضای تفاهمنامه تفاوت چشمگیری نشان داده است. به هر روی، محمدی معتقد است که متحدان منطقهای آمریکا از این پس بهطور منطقهای زیر ضرب خواهند بود و بازیگران جدیدی ظهور کردهاند که قواعد درگیری متفاوتی را در پیش میگیرند. به گفته او، این حمله نشاندهنده گسترش برد عملیات ایران فراتر از همسایگی و هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی آمریکا برای ارسال پیام روشن درباره آسیبپذیری عرضه جهانی انرژی در صورت تشدید تنش است.
با این حال عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران در واکنش به حمله پهپادی به بندر دمیاط مصر در شبکه ایکس نوشت که باید در برابر عملیاتهای «پرچم دروغین» اسرائیل، هوشیار بود.
محمدی که دیدگاههای قابل تأملی نزدیک به سپاه پاسداران دارد در یک پیام صوتی در کانال عقل سرخ خود در تلگرام میگوید عربستان سعودی به هدف یک عملیات چندجبههای از سوی عراق و یمن تبدیل شده و ضربات مهمی به این کشور وارد میشود؛ از جمله از کار انداختن خط لوله عبقیق-ینبع توسط یمن، حملات به بندر ینبع، جازان و انسداد بابالمندب.
او معتقد است این وضعیت به معنای تشدید محاصره عربستان است و با حملات مقاومت عراق، ریاض عملاً وارد جنگ شده. به گفته او این جنگ عراق و یمن علیه عربستان مستقل از جنگ ایران و آمریکاست و حتی اگر جنگ اصلی متوقف شود، این جبهه ادامه خواهد یافت.
او پیشبینی میکند که عربستان با ورود به رویارویی مستقیم منطقهای مرتکب یک اقدام احمقانه شده و تأکید میکند که آمریکا تعهد واقعی به کشورهای منطقه ندارد و توان دفاع از آنها را هم ندارد. در نتیجه از جایی به بعد عربستان در برابر عراق، یمن و مجاهدان منطقهای تنها خواهد ماند. محمدی اضافه میکند که ایران فعلاً قصد ندارد مستقیماً با عربستان درگیر شود شلیک نمیکند اما سعودی بسیار آسیبپذیرتر از آن است که آمریکاییها تصور میکنند و خودش نیز به این ضعف واقف است.
بنا به گفته مهدی محمدی، نخستین قاعده راهبردی تازه ایران این است که هدف اصلی شکست نظامی و اقتصادی دشمن است نه توافق با او. ابزارهای سیاسی و مذاکره تنها بهعنوان مکمل رفتار نظامی به کار گرفته میشوند تا امتیازهای واقعی گرفته شود.
قاعده دوم، اجرای عملیاتهای پیچیده پیشدستانه است. ایران از محدودیتهای عملیاتی دشمن (کمبود موشکهای رهگیر تاد و پاتریوت و ذخایر استراتژیک نفت) بهره میبرد تا ضربات غافلگیرانه و دقیق وارد کند. نیروهای آمریکایی در منطقه از این پس، صرفنظر از اینکه به ایران حمله کرده باشند یا نه، هدف حملات پیشگیرانه خواهند بود و دیگر نمیتوانند با آرامش در پایگاهها نقشه بکشند.
قاعده سوم، عمل یکپارچه اما موازی جبهههای جنگ است. اعضای محور مقاومت با هم میجنگند اما لزوماً با هم صلح نمیکنند. به گفته او بازیگران جدید ظهور کردهاند و یک محور مقاومت تازه در حال شکلگیری است.
قاعده چهارم، گسترش برد شلیک ایران به سراسر منطقه و بستن شکاف فناوری و اطلاعاتی است. ایران دیگر فقط در همسایگی خود عمل نمیکند و تا اردن و فراتر از آن شلیک میکند. با توسعه قابلیتهای موشکی و پهپادی دقیق، توانایی حملات پیشدستانه انحصاری دشمن شکسته شده و ایران اکنون میتواند از موضع قدرت فشار بیاورد، مذاکره کند و فشار را تشدید کند تا دشمن مجبور به اجرای تعهداتش شود.
این نگاه احتمال واکنشهای پیشبینینشده از جمله تشدید حملات آمریکا علیه زیرساختهای حیاتی ایران، فرسایش توان مقاومت در عراق و یمن، یا تغییر محاسبات داخلی عربستان به سمت اتحاد نظامی عمیقتر با واشنگتن و اسرائیل را دستکم میگیرد و تصویر یکجانبهای از موازنه قدرت ارائه میدهد که در آن ضعفهای ساختاری ایران از جمله بحران ژرف اقتصادی، مشکلات لجستیکی و بحران دیپلماتیک و همچنین و خطر تبدیل شدن گسترش جغرافیایی جنگ به هزینهای غیرقابلکنترل برای خود ایران را تقریباً نادیده میگیرد.
علی افشاری این ادعا را که تغییر از بازدارندگی تلافیجویانه به بازدارندگی پیشدستانه دست جمهوری اسلامی را بازتر و تسلطش را بیشتر کرده، خطا میداند و تأکید میکند که تشدید تنش در مجموع به نفع ایران نیست. او میگوید:
شاید بخشهایی از جمهوری اسلامی که خب پیشتر به آن سیاست خارجی تقابلی در شکل حداکثریاش باور دارند، این را به نفع خودشان بدانند، ولی در کلیت به نظر من به نفع ایران نیست و خود حکومت هم اگر بخواهد این نوع رویکرد ادامه پیدا کند، یعنی جنگ گسترش پیدا بکند، چه در جبهههای موازی و چه در سطح منطقهای، چه حساسیت بازیگران فرامنطقهای بیشتر بشود، خب این تنگناها را برای حکومت هم بیشتر میکند.
افشاری سقوط کوتاهمدت حکومت را بعید میداند، اما معتقد است کشور ضعیفتر میشود؛ زیرا زیرساختها، شرایط اقتصادی و اوضاع روانی جامعه همگی رو به وخامت میگذارند و چشمانداز پیش رو یک جنگ فرسایشی است که خروج از آن دشوارتر خواهد شد. او همچنین هشدار میدهد که اگر تشدید تنش منجر به شکلگیری ائتلافهای منطقهای علیه ایران شود، تابآوری حکومت از منظر مردم و قابلیتهای نظامی و راهبردیاش کاهش مییابد.
مهرزاد بروجردی نیز بر اقتصاد بهعنوان پاشنهآشیل، خطر حمله به زیرساختهای انرژی و ضرورت رسیدن به توافق تأکید میکند. این تحلیگر سیاسی معتقد است که اگر جنگ به مرحله بعدی برسد و عدم توافق بر سر آتشبس باعث شود آمریکا حملات جدیدی به زیرساختهای انرژی ایران انجام دهد، این امر ممکن است مشکل بسیار جدی برای حکومت ایجاد کند؛ زیرا اقتصاد پاشنهآشیل و نقطه ضعف اصلی جمهوری اسلامی است. او میگوید:
میشود انتظار داشت که ما آنجا برسیم و این همراه شود با اقداماتی مانند اینکه آمریکا بیاید و ایران را از امکان استفاده از تنگه هرمز محروم کند یا بیاید تشدید تحریمها علیه نفتکشهایی که نفت ایران را حمل میکنند را جلو ببرد. این میتواند راهی باشد که بههرحال رهبران جمهوری اسلامی هم به این نتیجه برسند که این مسئله باید هرچه زودتر به بازگشایی تنگه هرمز بیانجامد و پذیرش یک آتشبس تن بدهند.
بروجردی همچنین تأکید میکند که بمباران آمریکا در پنج ماه گذشته نتیجهای مؤثر نداشته و احتمالاً در آینده نیز نخواهد داشت:
این جنگ هم یک پایان نزدیک دائمی ندارد بلکه باید به یک حل توافقی ختم شود. حالا سؤال اصلی واقعاً این است که دو طرف کی به این جمعبندی خواهند رسید برای اینکه از بهاصطلاح ضربهزدن هرچه بیشتر به اقتصاد یکدیگر دست بردارند.
بنبست فرسایشی، نقد داخلی و تغییر قواعد قدرت جهانی
این تحولات میدانی و ادعاهای متضاد درباره ابتکار عمل ایران، این پرسش را پیش میکشد که گسترش جنگ به نفع کدام طرف است و تحلیلگران مستقل و بینالمللی آینده آن را چگونه میبینند. این پرسش هم همچنان مطرح است که آیا واقعا حمله مشترک آمریکا و عربستان به پایگاههای حشد الشعبی در عراق از نظر راهبردی برای ریاض عاقلانه بود، یا خطر نزدیکتر شدن بغداد به تهران و تضعیف موقعیت دولت الزیدی را افزایش داده است؟ بهروز فراهانی، تحلیلگر سیاسی میگوید:
این حمله که آمریکا و عربستان به پایگاههای حشد الشعبی کردند، چند لایه دارد. به این سرعت نمیشود گفت که آیا این باعث نزدیک شدن بغداد به تهران میشود یا نه. برای اینکه عراق کشوری است که دو نیروی بزرگ، آمریکا و جمهوری اسلامی، در آن بهطور فعالانه دخالت میکنند. نه اینکه دیگر نیروها در آن دخالت نمیکنند، ولی اینها دو نیروی برتر هستند که بهطور سازمانیافته در آن دخالت میکنند. یکی بهعنوان دولت اشغالگر قبلی و مهمتر از آن، کشوری که شریانهای مالی حیاتی دولت عراق دستش است.
فراهانی در ادامه گفتوگو با زمانه یادآور میشود که عراق از نظر مالی مانند ونزوئلا تحتالحمایه است و پرداخت حقوق کارمندان دولتی بدون چراغ سبز خزانهداری آمریکا ممکن نیست؛ زیرا درآمدهای نفتی از سالها پیش در حساب ویژهای در بانک فدرال آمریکا نگهداری میشود و واشنگتن با ابزارهای فراملی کنترل کاملی بر آن دارد.
به نظر او، تصور اینکه دولت عراق بتواند فراتر از خطوط قرمز آمریکا به جمهوری اسلامی نزدیک شود اشتباه است. با این حال، در کوتاهمدت به دلیل فشارهای موجود و ابزارهایی که جمهوری اسلامی در اختیار دارد (از جمله فروش گاز و برق و نیروهای سیاسی نزدیک به خود) این حمله میتواند به تشدید موضع ضدآمریکایی و طرح دوباره موضوع خروج کامل نیروهای آمریکایی منجر شود. فراهانی عربستان را بازنده اصلی این حرکت میداند:
به نظر من عربستان در این وسط با این حرکت یک بازنده اصلی است و این باعث میشود که نیروهایی که طرفدار ایران هستند از این مسئله استفاده بکنند، همکاری فعال عربستان و آمریکا را که میدانید بسیار منفور است در منطقه الان، آن را برجسته بکنند. و از این زاویه موقعیت دولت الزیدی به این صورت به خطر میافتد که یکی از اهرمهایی را که در اختیارش بود و میتوانست در مقابل جمهوری اسلامی از آن استفاده بکند، یعنی عربستان سعودی که میدانید در میان اعراب سنی و اینها عمل میکند، با این حرکت خودش در موقعیت ضعف گذاشته و این در کوتاهمدت به نفع عربستان نیست و جمهوری اسلامی میتواند از این استفاده بکند. اما خطوط قرمزی که آمریکاییها کشیدهاند با کنترل حمایتی مالی حیاتی دولت عراق، اجازه در واقع خیلی مانورهای مهمی را در اختیار دولت عراق قرار نمیدهد.
تحلیلگران بینالمللی از جمله کارشناسان شورای روابط خارجی آمریکا، چتم هاوس، آتلانتیک کانسیل، آینده جنگ ایران و آمریکا را عمدتاً بهصورت یک بنبست فرسایشی و طولانیمدت پیشبینی میکنند، نه پیروزی قاطع یکی از طرفین. اکثر آنها سه سناریوی اصلی را محتمل میدانند: ادامه وضعیت فعلی «نه جنگ، نه صلح» (با درگیریهای محدود و متناوب)، تشدید مجدد کنترلشده، یا رسیدن به یک توافق شکننده و محدود که تنگه هرمز را تا حدی باز کند اما مسائل هستهای و نفوذ منطقهای را حلنشده باقی بگذارد.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند زمان به نفع ایران است، زیرا آمریکا با کمبود مهمات رهگیر (تاد و پاتریوت)، هزینههای سیاسی داخلی (نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶) و فشار اقتصادی ناشی از اختلال در انرژی جهانی روبهروست. ایران نیز با وجود آسیبهای سنگین اقتصادی و نظامی، استراتژی فرسایشی را در پیش گرفته و میتواند هزینهها را بر دشمن تحمیل کند بدون آنکه مجبور به تسلیم شود. حمله زمینی گسترده تقریباً از سوی همه کارشناسان غیرمحتمل و بسیار پرهزینه ارزیابی میشود.
سناریوی «توافق تاکتیکی محدود» یا «جنگ منجمد» (frozen conflict) با احتمال بالاتر مطرح است: درگیریها کاهش مییابد اما بدون حل ریشهای مسائل، تنشها و حملات گاهبهگاه ادامه پیدا میکند. تشدید کامل به جنگ تمامعیار یا فروپاشی رژیم ایران از سوی اکثر تحلیلگران بعید دانسته میشود. در مجموع، اجماع این است که جنگ به شکل فعلی میتواند ماهها یا حتی تا پایان ۲۰۲۶ ادامه یابد و هر دو طرف در موقعیت بدتری نسبت به پیش از جنگ قرار خواهند گرفت.
به گزارش شبکه سیبیاس، عربستان سعودی و اسرائیل از دو زاویه دید متفاوت در تلاشاند که در روند تصمیمسازیهای دونالد ترامپ اثرگذار باشند. مقامات سعودی نگراناند که بنیامین نتانیاهو به دنبال تشدید بیشتر درگیریها باشد که به گسترش کنترلنشده جنگ منجر شود که با منافع ریاض در تعارض است. در مقابل، نتانیاهو در دیدار اخیر خود با ترامپ سه گزینه اصلی را مطرح کرده: دستیابی به توافق قابلاجرا با تمرکز بر خروج مواد هستهای، ادامه محاصره دریایی همراه با افزایش فشار اقتصادی، و انجام حملات نظامی با تمرکز ویژه بر مسیرهای زمینی انتقال تجهیزات.
در این میان، ایده محاصره زمینی ایران نیز بهعنوان بخشی از گزینههای تشدید فشار مطرح شده است. مقامات اسرائیلی پیشنهاد کردهاند که علاوه بر محاصره دریایی موجود، مسیرهای زمینی ورود و خروج کالا به ایران نیز مسدود شود تا تهران از نظر اقتصادی بیشتر منزوی شود. سعودیها اما خواستار احتیاط و جلوگیری از تشدید بیشتر تنشها هستند.
در این میان نباید از نظر دور داشت که ایران متوجه شده است برای پیروزی بر آمریکا فقط کافیست به اندازه کافی دوام بیاورد. روبرت ای. پیپ استاد علوم سیاسی و مدیر پروژه امنیت و تهدیدات دانشگاه شیکاگو و متخصص جنگ هوایی در مقالهای با عنوان «ایران و قواعد جدید قدرت جهانی» میگوید برخلاف جنگ ۱۹۹۱ که برتری آمریکا را اثبات کرد، درگیریهای اطراف تنگه هرمز محدودیتهای قدرت آمریکا را آشکار کرده است. ایران با پهپادها و موشکهای پراکنده و قابل بازسازی، نه با هدف پیروزی متعارف، بلکه برای ایجاد اختلال و افزایش هزینههای بیمه و حملونقل عمل میکند. آمریکا میتواند هزاران هدف را نابود کند، اما نمیتواند هزاران کیلومتر مربع را کنترل کند یا تهدید پهپادهای ارزان را بهطور کامل حذف کند.
پیپ نتیجه میگیرد که قوانین قدرت پس از جنگ سرد از بین رفتهاند. دوران جدید با بحرانهای مکرر، هزینههای بالاتر حفاظت از تجارت جهانی و رقابت شدید بر سر نقاط راهبردی مانند تنگه هرمز، دریای سرخ و تنگه تایوان مشخص خواهد شد. بازیگران ضعیفتر دریافتهاند که مقاومت دیگر بیهوده نیست؛ کافی است اعتماد را فرسوده کنند و هزینهها را بالا ببرند. قدرت یک ابرقدرت اکنون کمتر به ظرفیت کنترل دیگران وابسته است و بیشتر به اعتمادی که دیگران به سیستمهای تحت حمایت آن دارند، بستگی دارد. اگر همین دینامیک در شرق آسیا تکرار شود، عصر آینده نه با گسترش جهانیشدن، بلکه با هزینههای حفظ آن تعریف خواهد شد.






نظرها
نظری وجود ندارد.