ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

توافق هسته‌ای آمریکا-عربستان؛ بازتعریف موازنه قدرت و کارت چانه‌زنی ریاض

امضای توافق هسته‌ای غیرنظامی آمریکا و عربستان در ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶، اگرچه در ظاهر یک همکاری فنی-اقتصادی چندمیلیارد دلاری برای ساخت نیروگاه‌های هسته‌ای با نظارت شرکت‌های آمریکایی به‌شمار می‌رود، اما اظهارات ضدونقیض مقامات آمریکایی درباره غنی‌سازی اورانیوم و شرط‌گذاری‌های سیاسی نظیر پیوند آن با عادی‌سازی روابط با اسرائیل، این توافق را به برگ برنده‌ای در موازنه قدرت منطقه‌ای و کارت چانه‌زنی راهبردی ریاض در رقابت با قدرت‌های بزرگ تبدیل کرده است. مسعود دلبری، کارشناس انرژی، در گفت‌وگو با رادیو زمانه ابعاد ژئوپولیتیک این توافق، تأثیر آن بر بازدارندگی ایران، و نقش عربستان به‌عنوان بازیگری که همزمان با آمریکا، روسیه و چین مذاکره می‌کند، را مورد بررسی قرار داده و هشدار می‌دهد که تبدیل اشاعه هسته‌ای به ابزاری دیپلماتیک، می‌تواند نظم امنیتی خاورمیانه را دستخوش تحولاتی عمیق کند.

توافق همکاری هسته‌ای غیرنظامی آمریکا و عربستان سعودی (معروف به توافق ۱۲۳) در ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶ توسط وزیر انرژی آمریکا و همتای سعودی‌اش امضا شد. این توافق مبنای همکاری چنددهه‌ای و چندمیلیارد دلاری در ساخت نیروگاهگاه‌های هسته‌ای غیرنظامی با فناوری آمریکایی است و شامل یک توافق پادمانی دوجانبه می‌شود. گزارش‌های متعدد رسانه‌ای حاکی از آن بود که توافق راه را برای غنی‌سازی اورانیوم در خاک عربستان پس از مطالعه مشترک امکان‌سنجی باز می‌کند، به‌گونه‌ای که شرکت‌های آمریکایی تأسیسات را بدون انتقال فناوری حساس بسازند و مدیریت کنند؛ در همان حال عربستان ملزم به پذیرش پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نشده است.

با این حال، یک روز پس از امضا، رئیس‌جمهور ترامپ صراحتاً اعلام کرد که در این توافق هیچ غنی‌سازی‌ای انجام نخواهد شد و اجرای آن کاملاً مشروط به پیوستن عربستان به توافق‌های ابراهیم و عادی‌سازی روابط با اسرائیل است. این اظهارات با گزارش‌های قبلی مبتنی بر مقامات آمریکایی در تناقض قرار دارد. توافق اکنون برای بررسی به کنگره آمریکا ارسال شده و نگرانی‌هایی درباره خطرات اشاعه هسته‌ای و رقابت منطقه‌ای برانگیخته است. با آقای مسعود دلبری، کارشناس انرژی گفت‌وگو کرده‌ایم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

تأثیر توافق هسته‌ای آمریکا و عربستان بر موازنه قدرت و بازدارندگی ایران

دلبری در بدو گفت‌و‌گو با رادیو زمانه توضیح داد که توافق‌های ۱-۲-۳ آمریکا سابقه‌ای تاریخی از سال ۱۹۵۴ دارند و تاکنون با حدود پنجاه‌ودو یا پنجاه‌وسه کشور منعقد شده‌اند. به گفته او، توافق اخیر میان آمریکا و عربستان، فارغ از جزئیات فنی، پیام ژئوپولیتیک روشنی دارد و نشان می‌دهد عربستان در حال گذار از قدرتی متکی بر نفت به بازیگری است که قرار است در آینده در حوزه فناوری هسته‌ای خاورمیانه نیز نقش ایفا کند. او خاطرنشان کرد:

نکته حساس ماجرا اینجاست که برخلاف بسیاری از توافق‌های ۱-۲-۳ پیشین آمریکا با بقیه کشورهای دیگر، این سند ظاهراً عربستان را ملزم به کنار گذاشتن کامل غنی‌سازی اورانیوم نمی‌کند و پذیرش پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را نیز الزامی نمی‌داند. این دقیقاً همان استانداردی است که طی دو دهه گذشته آمریکا تلاش کرده در خاورمیانه با آن پایبند بماند؛ استانداردی که با امارات متحده عربی رعایت شد و همان اکنون در مورد عربستان با ابهام روبه‌رو است.

از منظر موازنه قدرت منطقه‌ای، دلبری این تحول را در دو سطح بررسی کرد. در سطح نمادین و روانی:

حتی اگر غنی‌سازی در عمل محدود، تحت کنترل شرکت‌های آمریکایی و به شکل جعبه سیاه باشد، صرف پذیرش اصل امکان غنی‌سازی روی خاک عربستان این پیام را به سایر بازیگران منطقه‌ای می‌فرستد که چرخه سوخت هسته‌ای دیگر یک خط قرمز مطلق برای واشنگتن نیست. خب این می‌تواند زمینه‌ساز درخواست‌های مشابه از سوی کشورهای مثل امارات، مصر یا ترکیه شود که پیش‌تر با محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌تری مواجه بوده‌اند.

در سطح راهبردی و مرتبط با ایران، دلبری یادآور شد که جمهوری اسلامی طی سال‌های اخیر، به‌ویژه در دوران درگیری‌های نظامی با اسرائیل، برنامه هسته‌ای خود را ستون اصلی بازدارندگی معرفی کرده است. او معتقد بود اگر عربستان به‌عنوان رقیب منطقه‌ای، بدون سابقه برنامه تسلیحاتی و با پشتیبانی فناوری آمریکایی وارد حوزه غنی‌سازی شود، تهران می‌تواند این تحول را به دو صورت متضاد تفسیر کند: از یک سو ممکن است آن را نشانه‌ای از افول بازدارندگی هسته‌ای خود بداند و به سمت ساخت بمب حرکت کند؛ از سوی دیگر، برخی تحلیلگران بر این باورند که وجود یک رقیب هسته‌ای منطقه‌ای می‌تواند توجیهی برای گسترش بیشتر برنامه هسته‌ای ایران فراهم آورد با این استدلال که اگر عربستان مجاز به غنی‌سازی است، چرا ایران نباشد. دلبری متذکر شد:  

در حال حاضر بر اساس اظهارات علنی رئیس‌جمهور آمریکا آقای ترامپ، اجرای این بخش از توافق مشروط به پیوستن عربستان به توافق‌های ابراهیم و عادی‌سازی روابط با اسرائیل شده؛ شرطی که در گزارش‌های اولیه رسانه‌ای وجود نداشت. از یک سو از منظر رئال‌پلیتیک می‌تواند اهرم فشار آمریکا و اسرائیل برای پیشبرد صلح منطقه‌ای باشد، ولی از منظر دیگر ریسک این را دارد که این موضوع حساس اشاعه هسته‌ای به یک ابزار چانه‌زنی دیپلماتیک تبدیل شود، نه یک تصمیم مبتنی بر معیارهای فنی و امنیتی هسته‌ای.

در پایان، دلبری به هشدار کارشناسانی مانند متیو گروینیک از شورای آتلانتیک اشاره کرد که واگذاری ظرفیت غنی‌سازی به عربستان را اشتباه راهبردی دانسته‌اند، در حالی که برخی دیگر فشار ناشی از جنگ اخیر را عامل افزایش ضرورت سیاسی این توافق برای واشنگتن می‌دانند. او تأکید کرد تا زمان انتشار متن کامل توافق و روشن شدن رأی کنگره، هرگونه پیش‌بینی قطعی درباره تأثیر آن بر بازدارندگی ایران زودهنگام است.

پیوند همکاری هسته‌ای با عادی‌سازی روابط و پیامدهای ژئوپولیتیک آن

دلبری شرط‌گذاری ترامپ برای پیوند توافق هسته‌ای با الحاق عربستان به توافق‌های ابراهیم را در چارچوب تاریخی قرار داد و آن را بازگشتی به همان معماری دیپلماتیکی دانست که از دوران دولت بایدن نیز دنبال می‌شد. به گفته او، گزارش‌های نیویورک‌تایمز نشان می‌دهد ریشه اولیه مذاکرات هسته‌ای با عربستان از همان زمان به‌عنوان بخشی از یک بسته بزرگ‌تر برای به رسمیت شناختن اسرائیل توسط ریاض در جریان بوده است:

بنابراین آنچه امروز مشاهده می‌کنم نه یک ابتکار کاملاً تازه، بلکه احیای یک الگوی دیپلماتیک آشناست؛ یعنی استفاده از مشوق‌های راهبردی و فناورانه به‌عنوان اهرمی برای پیشبرد عادی‌سازی روابط عربی و اسرائیلی.

دلبری به تناقض آشکاری اشاره کرد که در چند روز گذشته شکل گرفته است. دلبری یادآور شد که بلافاصله پس از امضای توافق در ۲۲ ژوئیه، گزارش‌های مبتنی بر مقامات آمریکایی و رسانه‌هایی مانند وال‌استریت‌ژورنال و سی‌ان‌ان این توافق را مستقل از موضوع اسرائیل توصیف کرده بودند. حتی برخی کارشناسان شورای آتلانتیک، از جمله دانیل شاپیرو، صراحتاً اعلام کرده بودند که این توافق از مسئله عادی‌سازی با اسرائیل جدا شده است. اما تنها یک روز بعد، اظهارات علنی ترامپ این پیوند را دوباره برقرار کرد و شرط عادی‌سازی را به‌صورت آشکار مطرح نمود. دلبری این ناهماهنگی میان گزارش‌های داخلی دولت و اظهارات ریاست‌جمهوری را گواه نوعی کشمکش داخلی در واشنگتن بر سر نحوه چارچوب‌بندی توافق دانست؛ کشمکشی که به گفته تحلیل‌گران بنیاد کارنگی بخشی از ابهام گسترده فعلی پیرامون این پرونده را توضیح می‌دهد.

دلبری سپس این پرسش را مطرح کرد:

اینجا این سؤال مطرح می‌شود که گره زدن همکاری هسته‌ای حساس به‌عنوان اهرم دیپلماتیک، چه پیامدهایی می‌تواند برای شکاف‌های ژئوپولیتیک در خلیج فارس و آنچه به محور مقاومت معروف است داشته باشد؟ واضح است اگر عربستان زیر فشار قرار بگیرد که برای دستیابی به فناوری هسته‌ای آمریکایی باید روابط خود را با اسرائیل عادی کند، این می‌تواند شکاف موجود میان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را که خیلی پیش‌تر مانند امارات و بحرین به توافق ابراهیم پیوسته‌اند، با کشورهایی که هنوز مقاومت می‌کنند، عمیق‌تر کند. عربستان به‌عنوان بزرگ‌ترین اقتصاد عربی و متولی اماکن مقدسه اسلامی، وزن نمادین متفاوتی نسبت به امارات و بحرین دارد. بنابراین پیوستن احتمالی به این چارچوب می‌تواند ابعادی فراتر از یک تصمیم دوجانبه داشته باشد و در سطح کل جهان عرب و اسلام قطعاً بازتاب پیدا کند.

از زاویه دیگر، دلبری معتقد است که  برای محور مقاومت، شبکه‌ای که ایران در رأس آن قرار دارد و شامل گروه‌هایی در لبنان، یمن، عراق و سوریه می‌شود، این پیوند میان فناوری هسته‌ای و عادی‌سازی با اسرائیل می‌تواند به‌عنوان مصداق دیگری از آنچه آنها همسویی محور عبری-عربی علیه مقاومت می‌نامند، تفسیر شود. چنین روایتی، به‌ویژه در شرایطی که به گفته گزارش‌های سی‌ان‌ان این توافق در سایه جنگ اخیر با ایران و نگرانی‌های امنیتی مرتبط با آن شکل گرفته، می‌تواند در تبلیغات و بسیج نیروهای این محور مورد استفاده قرار گیرد.

در مجموع، دلبری تأکید کرد تا زمان روشن شدن این‌که شرط عادی‌سازی واقعاً بخشی از مفاد الزام‌آور متن رسمی توافق است یا صرفاً افزوده‌ای سیاسی از سوی ترامپ برای مصرف داخلی، نمی‌توان درباره عمق این شکاف‌های ژئوپولیتیک داوری قطعی کرد. با این حال، او خاطرنشان ساخت که ریاض اکنون در موقعیتی قرار گرفته که باید میان منافع اقتصادی و امنیتی همکاری هسته‌ای با واشنگتن و ریسک‌های داخلی و منطقه‌ای ناشی از عادی‌سازی زودهنگام، تعادل دشواری برقرار کند؛ تعادلی که برای مقامات عربستانی در دنیای واقعی بسیار سخت‌تر از آن چیزی است که روی کاغذ درباره‌اش صحبت می‌شود.

رقابت قدرت‌های بزرگ و کارت چانه‌زنی عربستان در توافق هسته‌ای

دلبری سپس در ادامه گفت‌وگو با زمانه به سابقه برنامه هسته‌ای عربستان اشاره کرد و یادآور شد که این کشور طی بیش از یک دهه گذشته همزمان با پنج کشور آمریکا، چین، روسیه، فرانسه و حتی کره جنوبی در این‌باره مذاکره کرده است. به گفته او، عربستان از سال‌ها پیش با چین در زمینه اکتشاف منابع اورانیوم و راکتورهای گازی برای نمک‌زدایی همکاری داشته و توافق‌نامه‌های همکاری هسته‌ای غیرالزام‌آور با روسیه نیز امضا کرده است. بنابراین رقابت قدرت‌های بزرگ بر سر بازار انرژی هسته‌ای عربستان پدیده تازه‌ای نیست و آنچه تازه است، ورود جدی آمریکا به این میدان پس از سال‌ها تعلل است.

او از منظر تحلیل‌گران شورای آتلانتیک، این توافق را یک پیروزی راهبردی برای آمریکا در برابر روسیه و چین دانست. دلبری توضیح داد:

استدلال آنها این است که عربستان مصمم بود به هر ترتیبی برنامه هسته‌ای غیرنظامی خودش را کلید بزند و تنها سؤال این بود که آیا این کار را با آمریکا و متحدانش پیش ببرد یا با مسکو و پکن. گزارش سی‌ان‌ان هم به همین نکته اشاره کرده که این توافق می‌تواند روسیه و چین را عملاً از این بازار کنار بزند، در حالی که صنعت هسته‌ای آمریکا که سال‌هاست به دنبال احیای جایگاه جهانی خودش است، از این فرصت تجاری چندمیلیارد دلاری بهره‌مند شود.

دلبری اما نکته مهم‌تر را دوطرفه بودن این کارت رقابتی دانست و تأکید کرد:

مقالاتی در روزنامه عرب‌نیوز به نقل از یک تحلیل‌گر سعودی دیدم که این موضوع را بسیار صریح بیان کرده و می‌گوید عربستان باید منابع انرژی خود را متنوع کند، اما این تنوع می‌تواند از طریق آمریکا یا از طریق گزینه‌های جایگزین مانند فرانسه، چین یا روسیه صورت بگیرد. به گفته او، چین بزرگ‌ترین شریک تجاری عربستان، آمریکا شریک نظامی و سیاسی، و روسیه شریک اصلی در حوزه نفت و انرژی است و ریاض باید همزمان همه این روابط را حفظ کند و با آنها وارد یک بازی همزمان شود.

دلبری این رویکرد را همان چانه‌زنی همزمان دانست. او به گزارش‌هایی مانند نیوزویک اشاره کرد که نشان می‌داد وقتی ترامپ شرط سنگین عادی‌سازی روابط با اسرائیل را به توافق تحمیل کرد، این خطر مطرح شد که کل توافق ممکن است به هم بخورد و عربستان را به سمت مسکو و پکن سوق دهد. در همین گزارش‌ها به تحلیل‌گری عربستانی اشاره شده بود که پیشنهاد کرده ریاض به‌جای وابستگی صددرصدی به غرب، به سوی ائتلاف‌های دفاعی چندقطبی با روسیه و چین و همکاری نظامی با سایر کشورهای آسیایی حرکت کند تا گزینه جایگزینی داشته باشد.

دلبری تأکید کرد که عربستان کاملاً در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند از این توافق به‌عنوان اهرم چانه‌زنی همزمان با سه قدرت بزرگ استفاده کند:

اگر واشنگتن شروط سیاسی سنگین‌تری مانند الحاق به توافق ابراهیم یا عادی‌سازی روابط با اسرائیل را مطرح کند، ریاض این امکان را دارد که با اشاره به گزینه‌های جایگزین در مسکو و پکن، فشار متقابل به آمریکا وارد کند. این نشان می‌دهد نمونه تاریخی مذاکرات چندجانبه اولیه بر سر ساخت نیروگاه هسته‌ای عربستان در واقع بیانگر همین رویکرد است؛ جایی که ریاض به‌طور آگاهانه پیشنهادهای متعدد را کنار هم نگه داشت تا بیشترین امتیاز را از طرف آمریکایی بگیرد.

در جمع‌بندی، دلبری گفت این توافق هسته‌ای در همان اندازه که دستاوردی راهبردی برای واشنگتن در رقابت با چین و روسیه محسوب می‌شود، می‌تواند ابزاری در دست عربستان برای حفظ استقلال راهبردی و جلوگیری از وابستگی کامل به هر یک از قدرت‌های بزرگ باشد؛ الگویی که ریاض طی سال‌های اخیر با دقت در حوزه‌های نظامی، اقتصادی و انرژی دنبال کرده و کارنامه نسبتاً موفقی از آن داشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.