عقبنشینی استراتژیک آمریکا از خاورمیانه: آینده توازن قدرت در پساجنگ
جنگ پرهزینه و بیفرجام آمریکا و اسرائیل با ایران، بحث «خروج تدریجی» واشنگتن از خاورمیانه را مطرح کرده است. بااینحال، مسعود دلبری، کارشناس انرژی، در گفتوگو با «زمانه» این سناریو را نه یک عقبنشینی کامل، بلکه «بازآرایی راهبردی» با حفظ حضور دریایی، اطلاعاتی و تعهدات به اسرائیل توصیف میکند و هشدار میدهد که خلأ قدرت، اگر با اعتمادسازی منطقهای همراه نشود، میتواند به جای ثبات، به رقابتهای نیابتی تازه دامن بزند.

تهران، ایران - ۲۸ ژانویه: مردم در پی مداخله احتمالی ایالات متحده علیه ایران در ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶ در تهران، ایران، از کنار یک پوستر دیواری ضد آمریکایی که روی آن نوشته شده «اگر باد بکارید، گردباد درو خواهید کرد» عبور میکنند. عکس: Fatemeh Bahrami/ منبع: AFP
جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران پرهزینه بود و نتیجه استراتژیک قاطعی نداشت و عمدتاً به وضعیت پیش از جنگ بازگشت. توافق موقت (تفاهمنامه اسلامآباد) شامل تعهد آمریکا به کاهش نیروها در نزدیکی ایران شد و بحث «زمان خروج» را در واشنگتن جدی کرد. تحلیلگرانی استدلال میکنند که شکست نسبی این جنگ، همراه با خستگی عمومی از دخالتها، ممکن است منجر به خروج تدریجی آمریکا از خاورمیانه شود، مشابه خروج بریتانیا از خلیج فارس در ۱۹۷۱.
با این حال، خروج کامل نیروهای آمریکایی از منطقه بعید است. سناریوی محتمل، کاهش چشمگیر حضور زمینی و هوایی به نفع «موازنه از راه دور» (حضور دریایی حداقلی و حمایت از اسرائیل) خواهد بود. طرحهایی هم برای خروج نیروهای آمریکایی از خاورمیانه در یک بازه چهار ساله وجود دارد. این طرحها تا چه حد به واقعیت نزدیکاند؟ با آقای مسعود دلبری، کارشناس انرژی گفتوگو کردهایم.
تحلیل استراتژیک عقبنشینی آمریکا
مسعود دلبری در آغاز گفتوگو با زمانه تأکید کرد که شواهد میدانی فرضیه کاهش تعهدات نظامی آمریکا را تأیید میکند، اما با قید مهمی که این روند نه خروج کامل، بلکه یک بازآرایی یا عقبنشینی استراتژیک است. او به توالی خروج نیروهای آمریکایی از پایگاه التنف در شرق سوریه در فوریه و تخلیه کامل پایگاه هوایی قسرک در استان الحسکه در آوریل اشاره کرد و افزود که همزمان بخشی از نیروها از پایگاه بزرگ العدید در قطر و تأسیسات ناوگان پنجم در بحرین تخلیه شدهاند. دلبری این اقدامات را بیشتر احتیاطی و موقتی دانست و هشدار داد که هنوز هیچ خروج رسمی کاملی از کشورهای کلیدی مانند کویت، عراق، اردن یا امارات اعلام نشده است.
به گفته او، این روند دقیقاً با مفهوم «موازنه از راه دور» (offshore balancing) در سیاست خارجی آمریکا همخوانی دارد و طرحهایی مانند برنامه چهارساله اندیشکده Defense Priorities برای کاهش تا پنجاه هزار نیرو و انتقال محور استقرار به سمت اردن و عمان را مثال زد. با این حال، دلبری یادآور شد که حتی در این سناریوها، تعهدات آمریکا به اسرائیل و مصر به دلیل پیمان کمپ دیوید ۱۹۷۹ مستثنی است و بار امنیتی اسرائیل ممکن است افزایش یابد. او جنگ را از منظر استراتژیک ناکامی دانست:
به این معنا که هیچکدام از اهداف اعلامی آمریکا و اسرائیل یعنی توقف کامل غنیسازی هستهای ایران یا فروپاشی نظام جمهوری اسلامی محقق نشده است. تفاهمنامه اسلامآباد هیچ توافقی درباره برنامه هستهای یا ذخایر اورانیوم ایران را در بر ندارد و این موضوع به مذاکرات آینده موکول شده است. همچنین این سند هیچ اشارهای به برنامه موشکی ایران یا شبکه متحدان غیردولتی آن در منطقه خاورمیانه نکرده است. این یعنی از منظر واقعگرایی کلاسیک، بازدارندگی ایران در حوزه مقابله عملاً دستنخورده باقی مانده است؛ چیزی که در قالب سیاسی داخل آمریکا به عنوان هزینه بالا و دستاورد کم بازتاب پیدا کرده و به تقویت جریان محدودیتگرا (restrainers) در واشنگتن کمک کرده است.
دلبری نتیجه گرفت که منطقه به سمت خاورمیانهای با حضور کمتر اما نفوذ همچنان قابل توجه آمریکا حرکت میکند:
از نظر تأثیر بر توازن منطقهای سه روند قابل پیشبینی وجود دارد. اول اینکه اسرائیل به جای اتکا به حضور زمینی گسترده آمریکا، به سمت الگوی تضمین از راه دور سوق پیدا کرده است: حمایت اطلاعاتی، پدافند موشکی و پشتیبانی هوایی-دریایی بدون نیروی انبوه زمینی. جالب اینجاست که نتانیاهو صراحتاً گفته اسرائیل خود را ملزم به تفاهمنامه اسلامآباد نمیداند و آزادی عمل خود را در لبنان حفظ میکند؛ نشانهای از استقلال فزاینده اسرائیل از چارچوب دیپلماتیک آمریکا.
او در ادامه یادآوری کرد که تا این لحظه جمهوری اسلامی در مجموع دست بالا را دارد:
جمهوری اسلامی ایران با وجود آسیبهای واردشده از نظر ژئوپلیتیک تا حدی برنده است، چرا که همین تفاهمنامه به رسمیتشناختن جایگاه ایران به عنوان طرف مذاکره در برابر آمریکا با آن همه قدرت نظامی منجر شده است. سوم اینکه خلأ ناشی از کاهش حضور آمریکا در سوریه و خلیج فارس فضا را برای بازیگرانی مانند چین، روسیه و حتی پاکستان باز میکند. پاکستان با میانجیگری اخیر خود یک بازیگر جهانی و سودساز شناخته شده و نفوذش در خاورمیانه را افزایش داده است.
دلبری سپس به این نتیجه رسید که الگوی خروج بریتانیا اینبار تکرار نخواهد شد:
جمهوری اسلامی به سمت یک خاورمیانه کمنیرو زمینی آمریکا اما پرنفوذ آمریکا حرکت میکند؛ نه تکرار الگوی خروج بریتانیا از خلیج فارس در سال ۱۹۷۱. آمریکا حضور دریایی، اطلاعاتی و تعهدات تضمینی به اسرائیل را حفظ میکند، اما بار حضور زمینی گسترده را کاهش میدهد. این وضعیت در کوتاهمدت به ایران فضای تنفس میدهد، اما در بلندمدت میتواند چالشهای امنیتی منطقه را بدون حلوفصل واقعی به بازیگران محلی — به ویژه اسرائیل و متحدان عرب — منتقل کند؛ وضعیتی که میتواند هم زمینساز ثبات نسبی برای ایران باشد و هم بستر رقابتهای نیابتی تازه.
فرصتها و چالشهای خروج تدریجی آمریکا برای امنیت انرژی منطقه
مسعود دلبری سناریوی موازنه از راه دور را یک بازی دو سر برد بالقوه برای ایران و کشورهای صادرکننده انرژی خلیج فارس دانست، اما هشدار داد که فرصتهای آن با ریسکهایی همراه است که در صورت عدم مدیریت میتواند به بیثباتی غیرقابل کنترل منجر شود.
او با تمرکز بر تنگه هرمز به عنوان نقطه مرکزی جنگ، به جنبه موقتی و مشروط رفع تحریمها در تفاهمنامه اشاره کرد و گفت که لغو تحریمهای نفتی تنها برای شصت روز است و مسائل داراییهای مسدود و تحریمهای دائمی همچنان حلنشده باقی ماندهاند؛ بنابراین ایران نمیتواند با اطمینان کامل روی بازگشت پایدار به بازار انرژی و جذب سرمایهگذاری خارجی حساب کند.
دلبری تأکید کرد که کاهش حضور نظامی آمریکا به معنای کاهش خودکار تهدید برای ایران نیست، زیرا اسرائیل خود را ملزم به تفاهمنامه نمیداند و آزادی عمل خود را حفظ کرده است. برای کشورهای صادرکننده خلیج فارس (عربستان، امارات، قطر و کویت) این سناریو پایان یک دوره عدم قطعیت پرهزینه است:
آنها از ابتدا خواهان توقف جنگی بودند که ثبات صادرات نفت و بازگشایی طبیعی هرمز را مختل کرده بود، اما اکنون با چشمانداز کاهش تعهدات آمریکا مواجه هستند. این کشورها با یک معامله کلاسیک امنیتی مواجه شدهاند: یا باید ظرفیت بازدارندگی بومی و منطقهای خود را تقویت کنند یا به سمت شراکتهای امنیتی جایگزین مثل چین و هند بروند، حتی ترکیه یا پاکستان که با نقش میانجیگری اخیر اعتبار زیادی کسب کرده است.
به عقیده او بهترین راهبردها شامل سه محور اصلی هستند: تنوعبخشی به مسیرهای صادراتی از طریق خطوط لوله جایگزین برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز، گسترش شرکای تجاری به ویژه در آسیا (با توجه به نقش خریدار عمده چین)، و ایجاد چارچوب امنیتی منطقهای بومی با مشارکت ایران و شورای همکاری خلیج فارس. دلبری در جمعبندی اظهار داشت:
خروج تدریجی آمریکا پنجره فرصت واقعی برای بازتعریف معماری امنیت انرژی خلیج فارس بر پایه منافع مشترک منطقهای به جای وابستگی به یک ضامن خارجی مانند آمریکا را باز میکند. اما این فرصت تنها در صورتی به ثمر میرسد که ایران و همسایگان عربش بتوانند اعتمادسازی همدلانه و سازوکارهای مدیریت بحران دوجانبه را ایجاد کنند. در غیر این صورت همان خلأ قدرت میتواند به رقابت تشدیدشده و نه همکاری منجر شود.
*این مصاحبه توسط حسین نوشآذر انجام شده و متن را نیز او نوشته است.






نظرها
نظری وجود ندارد.