اهرم دیجیتال تنگه هرمز؛ سه گام برای تبدیل ایران به گرهگاه دیجیتال منطقه؟
خبرگزاری تسنیم با استناد به حاکمیت ایران بر بستر و ستون آب تنگه هرمز، سه اقدام عملی شامل اخذ عوارض مجوز از شرکتهای خارجی، الزام غولهای فناوری به تبعیت از قوانین ایران و انحصار تعمیر و نگهداری کابلها توسط شرکتهای ایرانی را پیشنهاد داده است. اما مسعود دلبری، کارشناس انرژی و تحلیلگر ژئوپولیتیک، در گفتوگو با حسین نوشآذر هشدار میدهد که این سیاست «بازی دو لبهای» است: اگر با دیپلماسی هوشمندانه همراه شود، میتواند اهرم فشار واقعی و درآمدی پایدار برای ایران ایجاد کند، اما اگر یکجانبه و تهدیدآمیز اجرا شود، کشورهای همسایه را به سمت سرمایهگذاری گسترده بر روی مسیرهای جایگزین (از جمله کریدورهای زمینی و دریاییِ دورزنندهٔ هرمز) سوق خواهد داد و عملاً ایران را از نقشهٔ زیرساخت دیجیتال جهان حذف خواهد کرد.

محاصره دریایی تنگه هرمز ـ منبع: shutterstock
تنگه هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین گذرگاههای جهان، علاوه بر نقش سنتی خود در حملونقل انرژی، میزبان کابلهای تار نوری زیردریایی است که روزانه حامل صدها میلیارد دلار تراکنش مالی شامل پیامهای سوئیفت، معاملات بورس و تبادلات ارزی هستند.
با وجود این اهمیت استراتژیک، تمرکز اصلی ایران تاکنون بر جنبههای انرژی و کشتیرانی بوده و از پتانسیل اقتصادی و حاکمیتی این زیرساخت دیجیتال بهرهبرداری نکرده است.
اکنون در بحبوحه مذاکرات ایران و آمریکا خبرگزاری امنیتی تسنیم در گزارشی تأکید کرده که کابلهای عبوری از تنگه هرمز، فرصتی مغفولمانده برای درآمدزایی و تقویت موقعیت ژئوپلیتیک ایران محسوب میشوند.
با استناد به حاکمیت مسلم ایران بر بستر و ستون آب تنگه هرمز طبق ماده ۳۴ کنوانسیون حقوق دریاها، سه گام عملی برای بهرهبرداری از این ظرفیت پیشنهاد شده است: نخست، اخذ هزینه مجوز اولیه و تمدید سالانه از شرکتهای خارجی مالک یا بهرهبردار کابلها؛ دوم، الزام غولهای فناوری مانند متا، آمازون و مایکروسافت به فعالیت تحت قوانین و مقررات ایران؛ و سوم، ایجاد انحصار تعمیر و نگهداری این کابلها توسط شرکتهای ایرانی. هدف این اقدامات، تبدیل تنگه هرمز از یک گذرگاه صرف به یک مرکزیت استراتژیک برای تولید ثروت مشروع و پایدار است.
اجرای این سه گام نه تنها منبع درآمدی جدید و قابل توجه برای کشور ایجاد میکند، بلکه اهرم حاکمیتی و نظارتی ایران بر جریان دادههای جهانی را تقویت خواهد کرد. این رویکرد میتواند تنگه هرمز را به عنوان یک گلوگاه استراتژیک دیجیتال در کنار گلوگاه استراتژیک انرژی تثبیت کند و جایگاه ایران را در اقتصاد دیجیتال جهانی ارتقا دهد. با آقای مسعود دلبری، کارشناس انرژی گفتوگو کردهایم:
اهرم قدرتمند کوتاهمدت یا بازی دو لبهای که در بلندمدت ایران را حذف میکند؟
پیشنهاد ایران پیچیده نیست: ایران میگوید هر کابلی که از آبهای سرزمینیاش عبور کند، باید مجوز این کشور را داشته باشد، قوانین این کشور را رعایت کند و در صورت آسیبدیدگی، تنها شرکتهای ایرانی مجاز به تعمیر آن باشند. به گفته مسعود دلبری، این سه گام به ظاهر ساده اما پیامدهای پیچیده و مهمی دارند. در کوتاهمدت، این سیاست اهرم فشار واقعی برای ایران ایجاد میکند؛ زیرا کنترل یک زیرساخت حیاتی رقبا، رنگ و بوی مذاکرات دیپلماتیک را کاملاً تغییر میدهد و ایران میتواند از این کارت در موضوعاتی مانند تحریمها، اختلافات دریایی یا حتی تقسیم سهم نفت و گاز استفاده کند.
دلبری انحصار تعمیر کابلها را بهویژه مهم دانست، زیرا آسیب به کابلهای زیردریایی امری رایج است و هر روز تأخیر میتواند میلیونها دلار خسارت به بار آورد و این دقیقاً همان قدرت چانهزنی واقعی است.
دلبری افزود که از منظر اقتصاد انرژی، این دو حوزه به یکدیگر گره خوردهاند. کشورهایی مانند قطر و عربستان که در حوزه انرژی رقیب ایران هستند، اکنون در زیرساخت دیجیتال نیز وابسته شدهاند و این وابستگی متقابل میتواند هم ابزار فشار باشد و هم پلی برای ارتباط. اما به اعتقاد او، داستان از اینجا پیچیده میشود. هیچ کشوری مایل نیست وابستگی استراتژیک خود را در دست رقیب ببیند. بنابراین واکنش طبیعی امارات، قطر و عربستان، سرمایهگذاری گسترده بر مسیرهای جایگزین خواهد بود؛ از کابلهای خشکی از مسیر ترکیه، عراق یا شرق آفریقا گرفته تا کابلهای دریایی جدید که تنگه هرمز را دور میزنند. پروژههایی مانند بلو رامان و آفریقا-۲ دقیقاً برای همین هدف طراحی شدهاند و اصلاً از آبهای ایران عبور نمیکنند: این تنوعبخشی زمانبر است و ممکن است پنج تا ده سال طول بکشد، ولی پول و انگیزه کافی در این کشورها وجود دارد.
دلبری در ادامه اما هشدار داد که با چنین ابتکارهایی در بلندمدت ممکن است ایران خودش را از نقشه زیرساخت دیجیتال جهان حذف کند: اگر همسایگان احساس کنند این مسیر دیگر قابل اعتماد نیست، سرمایهگذاریهای جدید را در مسیری انجام میدهند که ایران در آن هیچ نقشی ندارد. مثال تاریخی روسیه و گاز اروپا نشان میدهد که وقتی یک طرف از اهرم انرژی یا زیرساخت به عنوان فشار استفاده کند، طرف مقابل سریع به فکر تنوعبخشی به این مسیرها میافتد.
به گفته این کارشناس، سیاست سهگانه ایران یک بازی دو لبه است. اگر با دیپلماسی هوشمند و چارچوب حقوقی شفاف همراه شود و ایران خود را به عنوان شریک قابل اعتماد معرفی کند، میتواند منافع اقتصادی و نفوذ سیاسی واقعی به دست آورد؛ اما اگر به صورت یکجانبه و تهدیدآمیز اجرا شود، کشورهای همسایه سریعتر به سمت مسیرهایی حرکت خواهند کرد که اصلاً از خلیج فارس عبور نمیکنند. در این صورت ایران نه اهرم فشاری خواهد داشت، نه درآمد قابل توجه و نه نقشی در آینده دیجیتال منطقه.
دلبری تأکید کرد که قدرت زیرساخت، مانند قدرت انرژی، فقط زمانی واقعی است که طرف مقابل گزینه جایگزین نداشته باشد و با توجه به ثروت عظیم کشورهای خلیج فارس، این گزینه امروز کاملاً در دسترس است. بنابراین ایران باید بازی بسیار هوشمندانهای طراحی کند.
آیا اهرم انرژی قدرت چانهزنی ایران را دو برابر میکند یا سبب درگیری و انزوای بیشتر خواهد شد؟
مسعود دلبری با اشاره به موقعیت استراتژیک تنگه هرمز گفت که این تنگه که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند همیشه یک نقطه فشار بوده. حالا اما یک لایه جدید ژئوپلیتیک به آن اضافه شده و آن کابلهای زیردریایی هستند که اینترنت و اقتصاد دیجیتال کشورهای حاشیه خلیج فارس را تأمین میکنند.
دلبری تأکید کرد که ترکیب این دو اهرم در نگاه اول بسیار جذاب به نظر میرسد، زیرا وابستگی چندلایه، هزینه خروج از این وابستگی را به شدت افزایش میدهد. وقتی یک کشور هم در حوزه نفت و گاز و هم در زیرساخت دیجیتال به ایران وابسته شود، تصمیمگیری برای مقابله با آن بسیار سختتر خواهد بود. او این پدیده را «هزینه جابهجایی» ( switching cost ) نامید و گفت هرچه این هزینه بالاتر برود، قدرت چانهزنی طرف مقابل ضعیفتر میشود.
دلبری افزود که علاوه بر این، درآمد دیجیتال میتواند راه مؤثری برای دور زدن تحریمها باشد. درآمد حاصل از مجوز کابلها و انحصار تعمیر، نوعی درآمد غیرنفتی است که تحریمپذیری بسیار پایینتری دارد، از کانالهای مالی استاندارد عبور نمیکند و ردیابی آن دشوارتر است.
با این حال، او به نقاط شکست جدی این منطق نیز اشاره کرد. اول اینکه اهرم انرژی ایران همواره بیشتر جنبه تهدید بالقوه داشته تا اجرای واقعی، اما اهرم دیجیتال آسانتر اجرا میشود و کمتر دیده میشود؛ همین ویژگی ریسک استفاده از آن را بالا میبرد و ممکن است واکنشهای غیرقابل پیشبینی ایجاد کند.
دوم، تفاوت اساسی دو اهرم است. نفت یک کالای جهانی است و عدم فروش آن برای ایران هم هزینه دارد، اما در مورد کابلهای دیجیتال چنین تقارنی وجود ندارد. قطع یا محدود کردن کابلها برای ایران هزینه کمی دارد، ولی برای طرف مقابل فاجعهبار است. این عدم تقارن احتمال واکنش شدید نظامی یا دیپلماتیک را افزایش میدهد.
سوم، مسئله مشروعیت بینالمللی است. دلبری توضیح داد که کنترل کابلهای بینالمللی زیردریایی در آبهای ترانزیت با کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS) تعارض دارد و میتواند مشروعیت حقوقی ایران را در سطح جهانی زیر سؤال ببرد.
مسعود دلبری در یک تحلیل کلی گفت که این دو اهرم میتوانند یکدیگر را تقویت کنند، اما فقط تحت یک شرط مهم: ایران باید این سیاست را نه به عنوان سلاح، بلکه به عنوان یک پیشنهاد اقتصادی تعریف کند، خود را به عنوان هاب زیرساخت منطقهای معرفی کند و با چارچوبهای حقوقی شفاف، تضمینها و درهای باز برای سرمایهگذاری مشترک عمل کند.
او هشدار داد که اگر این سیاست در فضای تنش و تحریم اجرا شود، نه تنها دو اهرم را تقویت نمیکند، بلکه هر دو را همزمان تضعیف خواهد کرد. دلبری تأکید کرد که قدرت واقعی در تنگه هرمز همیشه از «ضرورت» طرف مقابل ناشی شده، نه از تهدید. بنابراین هر سیاستی که این ضرورت را کاهش دهد، در نهایت قدرت ایران را نیز کاهش خواهد داد. از این رو ایران باید در این شرایط پیچیده، رویکرد برد-برد را انتخاب کند.











نظرها
نظری وجود ندارد.