ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

از نووروسیسک تا دریای خزر؛ هدف اوکراین از حمله به مسیرهای انرژی چیست؟

حملات پهپادی اوکراین به بندر نووروسیسک و کشتی‌های دریای خزر، افزون بر اختلال در صادرات نفت قزاقستان و نوسان قیمت جهانی انرژی، پرسش‌هایی درباره پیامدهای ژئوپلیتیکی این حملات برای ایران، روسیه و مسیرهای ترانزیتی اوراسیا ایجاد کرده است. مسعود دلبری، کارشناس انرژی، معتقد است این حملات دو شاخه از یک استراتژی واحد برای فشار اقتصادی و نظامی بر مسکو است که هم‌زمان زنجیره تأمین نظامی ایران و روسیه را هدف گرفته و می‌تواند با تقویت کریدور میانی (آذربایجان–گرجستان–ترکیه)، جایگاه ایران در ترانزیت منطقه را تضعیف کند.

حملات پهپادی اوکراین به ترمینال کنسرسیوم خط لوله خزر در بندر نووروسیسک روسیه حدود ۸۰ درصد صادرات نفت قزاقستان را تحت تأثیر قرار داده و نگرانی‌های اقتصادی جدی ایجاد کرده است. همزمان، اوکراین حملات پهپادی دوربرد خود را به دریای خزر نیز گسترش داده و کشتی‌هایی را هدف قرار داده که به ادعای کی‌یف، محموله‌های نظامی مرتبط با ایران را برای روسیه حمل می‌کرده‌اند. ایران مرگ یک ملوان را گزارش کرده و حمله اوکراین را عملی خصمانه دانسته که می‌تواند دامنه جنگ روسیه-اوکراین را گسترش دهد اما فعلا با رایزنی‌های دیپلماتیک مثل آتش زیر خاکستر خاموش مانده است.

این دو رویداد به‌طور مستقیم به هم پیوند خورده‌اند، زیرا دریای خزر در شرایط جنگ جاری آمریکا-اسرائیل با ایران و محاصره تنگه هرمز، به مسیر اصلی لجستیک نظامی بین مسکو و تهران تبدیل شده است. اوکراین با هدف قطع زنجیره تأمین تجهیزات نظامی (از جمله قطعات پهپاد) این مسیر را هدف قرار می‌دهد، درست همان‌گونه که زیرساخت‌های انرژی روسیه در دریای سیاه را برای تضعیف اقتصاد مسکو و متحدانش مورد حمله قرار می‌دهد. در نتیجه، جنگ اوکراین و درگیری‌های خاورمیانه با یکدیگر هم‌پوشانی پیدا کرده‌اند و کشورهای ثالثی مانند قزاقستان نیز از پیامدهای اقتصادی آن آسیب می‌بینند. با آقای مسعود دلبری، کارشناس انرژی گفت‌وگو کرده‌ایم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

استراتژی واحد اوکراین در فشار بر زنجیره‌های تأمین روسیه

مسعود دلبری معتقد است حملات پهپادی به ترمینال کنسرسیوم خط لوله خزر در نووروسیسک و حمله به کشتی‌های مرتبط با ایران در دریای خزر، هرچند لزوماً یک عملیات کاملاً هماهنگ‌شده واحد نیستند، اما از یک منطق استراتژیک مشترک پیروی می‌کنند و دو شاخه از دکترین کلی‌تر اوکراین برای فشار اقتصادی و نظامی بر زنجیره تأمین روسیه و متحدانش به شمار می‌روند. به گفته او، حملات پهپادی که قزاقستان آن‌ها را به اوکراین نسبت می‌دهد، از نوامبر ۲۰۲۵ آغاز شده و در ماه ژوئیه شدت گرفته و به نفتکش‌ها و تأسیسات دریایی این کنسرسیوم آسیب رسانده است؛ تا جایی که قزاقستان ناچار به کاهش تولید نفت شده، زیرا حدود ۸۰ درصد صادرات نفتی‌اش در معرض خطر قرار گرفته است. دلبری با اشاره به اظهارات یک کارشناس به الجزیره، این وضعیت را ضربه‌ای مستقیم به اقتصاد و بودجه قزاقستان توصیف می‌کند و می‌افزاید:

خوشبختانه طبق آخرین گزارش‌هایی که من هم مطالعه کرده‌ام، ترمینال پس از حدود یک هفته تعطیلی دوباره فعالیت خودش را از سر گرفته و روز ۲۷ ژوئیه بارگیری نفتکش‌ها آغاز شده است. اما این بازگشایی شکننده است و به گفته گزارش‌ها، برای تداوم صادرات لازم است که حملات اوکراینی در روزهای آینده تکرار نشود. نکته مهم‌تر برای بحث امروز، گسترش این حملات به دریای خزر و کشتی‌های مرتبط با ایران است.  

  دلبری معتقد است کی‌یف این اقدامات را تصادفی نمی‌داند و چنین محموله‌هایی را هدف نظامی مشروع می‌شمارد. از نظر او، با توجه به محدودیت‌های ناشی از جنگ در خلیج فارس و تنگه هرمز، دریای خزر به مسیر جایگزین لجستیک نظامی ایران و روسیه تبدیل شده و اوکراین دقیقاً همین مسیر حیاتی را هدف قرار داده است. دلبری نتیجه می‌گیرد که پشت هر دو حمله یک استراتژی واحد دیده می‌شود: قطع زنجیره درآمد نفتی روسیه (که قزاقستان قربانی جانبی آن شده) و قطع زنجیره تسلیحاتی ایران-روسیه. او این وضعیت را نشانه‌ای از همگرایی جنگ اوکراین با درگیری‌های خاورمیانه می‌داند و هشدار می‌دهد:

از منظر پیامدهای بازار نفت هم ترکیب این عوامل - قطع موقتی ۸۰ درصد صادرات قزاقستان، تنش‌های آمریکا و ایران و ریسک گسترش درگیری در خزر - باعث نوسان شدید قیمت‌ها شده است. نفت برنت هفته قبل از سطح ۱۰۰ دلار هم عبور کرد، اما با از سرگیری بارگیری در بندر نووروسیسک و کاهش موقتی تنش‌های ایران و آمریکا به زیر ۹۰ دلار بازگشته است. با این حال این آرامش شکننده است؛ تا زمانی که خطوط لجستیک روسیه-ایران و زیرساخت‌های انرژی روسیه هدف حملات مکرر باشد، بازار همچنان باید صرف ریسک ژئوپلیتیک بالایی را در قیمت‌ها لحاظ کند.

 کریدور میانی؛ برنده واقعی اختلال در مسیرهای ترانزیتی

مسعود دلبری معتقد است شواهد موجود دقیقاً برخلاف فرضیه تقویت جایگاه ایران عمل کرده و اختلال در مسیر روسیه به‌جای افزایش نقش تهران، عملاً روند کنار گذاشتن ایران از معادلات ترانزیتی منطقه را تسریع بخشیده است. او می‌گوید از منظر تئوریک این منطق درست است که با اختلال همزمان در مسیر شمالی روسیه و گذرگاه هرمز، ایران باید به‌عنوان جایگزین جذاب‌تری ظاهر شود؛ زیرا کریدور جنوبی دریای خزر ترکیبی از ریل و دریا را از طریق قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران و ترکیه فراهم می‌کند. اما به گفته دلبری، آنچه در عمل رخ داده کاملاً برعکس این پیش‌بینی است.

او توضیح می‌دهد:

با اینکه قزاقستان پیش‌تر به‌تدریج تعامل اقتصادی خودش با ایران را گسترش داده و این کشور را حلقه ترانزیتی کلیدی به سمت خلیج فارس و اقیانوس هند می‌دید، اما اکنون به دلیل جنگ، دسترسی از طریق این کریدور جنوبی کاهش پیدا کرده است. این مسیر که زمانی یکی از کارآمدترین راه‌ها برای اتصال اقتصادهای آسیای مرکزی به بازارهای جهانی به شمار می‌رفت، به‌طور فزاینده‌ای دیگر قابل‌اعتماد و پایدار نیست. نتیجه این وضعیت نه تقویت نقش ایران، بلکه متأسفانه شتاب گرفتن یک جابه‌جایی ساختاری بزرگ‌تر به نفع رقیب ایران، یعنی کریدور میانی از طریق قزاقستان، دریای خزر، آذربایجان، گرجستان و ترکیه خواهد بود.

 دلبری می‌گوید با افزایش ریسک سیاسی در هر دو مسیر شمالی و جنوبی مرتبط با ایران، کریدور میانی از یک گزینه جایگزین به ضرورتی راهبردی تبدیل شده است.

او دلیل این تحول را محدودیت‌های عملی می‌داند: هرچند خطوط ریلی ایران از نظر نظری کوتاه و متصل به بنادر خلیج فارس هستند، اما تحریم‌ها، محدودیت‌های مالی، پیچیدگی‌های بیمه و حمل‌ونقل و ریسک تحریم‌های ثانویه، سرمایه‌گذاران و شرکت‌های لجستیک را از وابستگی به ترانزیت ایران بازداشته‌اند. دلبری پیش‌بینی می‌کند که آسیب به زیرساخت‌ها، بازسازی طولانی‌مدت و تداوم تحریم‌ها، ایران را برای سال‌های آینده به گزینه‌ای کم‌جذاب‌تر تبدیل خواهد کرد. با این حال او یادآور می‌شود که این وضعیت به معنای قطع کامل روابط ترانزیتی کشورهای آسیای مرکزی با ایران نیست و قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان همچنان روابط تجاری و اتصالات عملیاتی محدودتری را حفظ کرده‌اند و در حال متنوع‌سازی مسیرهای خود هستند.

به نظر دلبری، ایران به‌کلی از معادلات خارج نمی‌شود، اما دیگر گزینه اصلی یا حتی گزینه دوم نیست و در بهترین حالت به یک بیمه احتیاطی کوچک در کنار کریدور میانی تبدیل شده است. او تأکید می‌کند:

ایران در حال حاضر نقش مستقیمی نمی‌تواند ایفا کند، چون تحریم‌های نفتی و گازی ایران علیه اروپا کماکان برقرار است. آنچه واقعاً در حال شکل‌گیری است، رقابت میان روسیه با ترمینال آسیب‌دیده در نووروسیسک و آذربایجان-قزاقستان با خط لوله باکو-تفلیس-جیهان برای پر کردن خلأ عرضه انرژی به اروپا است، نه ایران. پس به عبارت دیگر، جنگ در حال بازتعریف مسیرهای اوراسیایی است، اما این بازتعریف به سود قزاقستان و آذربایجان و به زیان هر دو قدرت روسیه و ایران رقم می‌خورد.

مسیرهای جایگزین؛ تقویت کریدور ترانس‌خزر به‌جای ایران

مسعود دلبری معتقد است شواهد نشان می‌دهد جهت‌گیری اروپا دقیقاً برعکس فرضیه گرایش به ایران است و آسیب‌پذیری مسیر روسیه، اروپا را به‌سمت تقویت مسیرهای غیرروسی و غیرایرانی، به‌ویژه کریدور آذربایجان-گرجستان-ترکیه سوق داده است. او توضیح می‌دهد:

حتی اگر اراده سیاسی برای استفاده از خطوط ایران وجود داشته باشد، ظرفیت فیزیکی هم بسیار ناچیز است. خط لوله‌ای که از خاک ایران رد می‌شود، مربوط به کشوری است که از پیش تحت تحریم‌های سنگین غربی قرار گرفته، زیرساخت‌هایش مستقیماً هدف عملیات نظامی بوده و ظرفیت تقریبی‌اش تنها حدود ۳۰۰ هزار بشکه در روز است که در مقایسه با حجم تنگه هرمز بسیار بسیار ناچیز به شمار می‌رود. به بیان دیگر، حتی در بحرانی‌ترین شرایط، ایران از نظر زیرساختی توان جایگزین کردن مسیر روسیه را ندارد.

او نکته مهم‌تری را هم برجسته می‌کند و می‌گوید خود ایران به‌طور فعال مخالف توسعه مسیرهای رقیب در خزر بوده و به‌صورت مستمر و تهاجمی با هرگونه پروژه انتقال انرژی از این دریا مخالفت کرده است. دلیل این مخالفت به باور دلبری، نگرانی از رقابت این پروژه‌ها با صادرات انرژی ایران به ترکیه و اروپا و احتمال غیرقابل‌توجیه شدن صادرات ایران در صورت عرضه گسترده نفت و گاز خزر به بازارهای اروپایی است. بنابراین ایران نه شریک بالقوه این کریدورها، بلکه یکی از مخالفان اصلی توسعه آن‌ها محسوب می‌شود. دلبری می‌افزاید آنچه در عمل رخ می‌دهد، سرمایه‌گذاری فزاینده در مسیر جایگزین باکو-تفلیس-جیهان و کریدور ترانس‌خزر است.

به گفته او، قزاقستان هدف‌گذاری کرده که در سال ۲۰۲۶ بین ۱٫۵ تا ۲٫۵ میلیون تن نفت را از طریق خط لوله باکو-تفلیس-جیهان صادر کند؛ رقمی که جهشی معنادار نسبت به حدود ۱٫۵ میلیون تن سال گذشته محسوب می‌شود و بخشی از چرخش عمدی این کشور برای کاهش وابستگی به زیرساخت صادراتی تحت کنترل روسیه است. دلبری تأکید می‌کند که از منظر سیاست تحریمی اروپا نیز روند کاملاً در جهت تثبیت فشار بر ایران بوده است، زیرا توسعه مسیرهای ترانس‌خزر می‌تواند به اروپا امکان دهد تقریباً به‌طور نامحدود از تحریم‌های آمریکا علیه ایران حمایت کند؛ در حالی که در نبود منابع جایگزین، اروپا از نظر تاریخی به دلیل هزینه‌های اقتصادی تمایل کمتری به پذیرش کامل چنین تحریم‌هایی داشته است. دلبری نتیجه می‌گیرد که حملات اوکراین به زیرساخت‌های روسیه به‌جای گشودن راه برای ایران، عملاً پروژه‌های رقیب و ضد ایرانی مانند باکو-تفلیس-جیهان و کریدور ترانس‌خزر را تسریع می‌بخشد و این روند در بلندمدت جایگاه ایران را در معادلات انرژی اوراسیا نه تقویت، بلکه بیشتر تضعیف و منزوی می‌کند.

فشار آمریکا و تعدیل تاکتیکی در حملات اوکراین

مسعود دلبری معتقد است شواهد کاملاً مستندی وجود دارد که نشان می‌دهد دولت ترامپ پس از حملات پهپادی به نفتکش‌های نزدیک نووروسیسک، رسماً به اوکراین هشدار داده که حمله به کشتی‌های غیرروسی غیرقابل‌قبول است. او توضیح می‌دهد:

این اخطار اتفاقی نبود، بلکه پیش‌زمینه مشخصی داشت. مدیرعامل شرکت شورون، مایک ویرث، پس از حملات پهپادی اوکراین به چهار نفتکش - از جمله یکی که توسط این شرکت آمریکایی اجاره شده بود - با کاخ سفید تماس گرفت و شکایت رسمی نزد آقای ترامپ مطرح کرد. منابع رسمی شورون در این ماجرا بسیار شفاف و قابل استناد هستند.

دلبری با استناد به گزارش‌ها یادآور می‌شود که شورون ۱۵ درصد سهام کنسرسیوم خط لوله خزر و ۵۰ درصد میدان عظیم تنگیز قزاقستان را در اختیار دارد و اختلال طولانی‌مدت در این خط لوله می‌تواند تولید را کاهش دهد و درآمدهای چندمیلیارد دلاری پروژه را به خطر بیندازد. به گفته او، مقامات آمریکایی نیز کنسرسیوم را مجرای حیاتی انتقال انرژی قزاقستان به اروپا و جایگزینی برای عرضه روسیه می‌دانند و این نوع فشار غیررسمی پیش‌تر در ماه فوریه نیز تکرار شده بود.

دلبری تأکید می‌کند که این فشار احتمالاً منجر به یک تعدیل تاکتیکی محدود در راهبرد نظامی اوکراین خواهد شد، نه تغییر بنیادین. او به دو دلیل اشاره می‌کند: نخست اینکه اوکراین احتمالاً دایره حملات را گزینشی‌تر خواهد کرد و با پرهیز از کشتی‌های دارای وابستگی غربی، بیشتر کشتی‌های وابسته به روسیه یا ایران را هدف قرار می‌دهد؛ بدون آنکه حملات به زیرساخت‌های انرژی روسیه که ستون اصلی راهبرد اقتصاد جنگی کی‌یف است متوقف شود. دوم اینکه منافع واشنگتن در این معادله یک‌سویه نیست؛ ادامه بی‌ثباتی در عرضه انرژی می‌تواند از منظر حفظ قیمت‌های بالای نفت و گاز برای آمریکا سودمند باشد و در درون دستگاه تصمیم‌گیری آمریکا تضاد منافعی میان حفاظت از دارایی‌های شورون در قزاقستان و فشار حداکثری بر اقتصاد روسیه وجود دارد.

 دلبری پیش‌بینی می‌کند که در کوتاه‌مدت شاهد نوعی تفکیک اهداف در عملیات‌های اوکراین خواهیم بود:

پرهیز از کشتی‌های صراحتاً غربی یا قزاقی که به آن‌ها حمله نخواهد شد، اما تداوم و احتمالاً تشدید حملات به زیرساخت‌های روسی و کشتی‌های مرتبط با ایران در دریای خزر و همچنین زدن پالایشگاه‌های مهم روسیه. دقیقاً همان الگویی که در مورد کشتی ایرانی هم دیدیم؛ فشار آمریکا می‌تواند مرزهای عملیات را باریک‌تر کند، اما آن را به‌طور کامل متوقف نمی‌کند.

*این مصاحبه توسط حسین نوش‌آذر انجام شده و متن را هم او نوشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.