کنوانسیون کاسپین؛ سپر امنیتی ایران در برابر رقابت راهبردی و چالشهای پیشرو
کنوانسیون کاسپین اگرچه از نگاه بسیاری سندی صرفاً حقوقی برای تقسیم منابع آبی و بستر دریا به شمار میرود، اما مهمترین دستاورد آن برای ایران در عرصه امنیت ملی رقم خورده است. مسعود دلبری، کارشناس انرژی، در گفتوگو با زمانه تأکید میکند که ماده ممنوعیت حضور نیروهای نظامی کشورهای غیرساحلی در این کنوانسیون، عملاً سپری امنیتی در برابر رقابت قدرتهای فرامنطقهای ایجاد کرده و مرزهای شمالی ایران را از مداخلات خارجی مصون داشته است؛ با این حال، او نسبت به خلأهای حقوقی موجود در زمینه خطوط لوله و تعییننشده ماندن مرزهای بستر و زیربستر برای بهرهبرداری از منابع نفت و گاز هشدار میدهد و بر لزوم دیپلماسی فعال و توسعه زیرساختهای شمالی برای تبدیل این ظرفیت حقوقی به قدرتی پایدار تأکید دارد.

سکوی نفتی در سواحل دریای خزر در نزدیکی باکو، آذربایجان، عکس: shutterstock
کنوانسیون رژیم حقوقی دریای کاسپین که در سال ۲۰۱۸ در آکتائو به امضای پنج کشور ساحلی رسید، بیش از آنکه سندی برای تقسیم سهم کشورها از این پهنه آبی باشد، چارچوبی حقوقی و امنیتی برای تنظیم روابط میان آنهاست. مهمترین دستاورد آن برای ایران، تثبیت ممنوعیت حضور نیروهای نظامی و پایگاههای کشورهای غیرساحلی است که در شرایط رقابت قدرتهای فرامنطقهای، ضریب امنیت مرزهای شمالی کشور را افزایش میدهد و این دریا را تا حد زیادی از مداخلات خارجی مصون نگه میدارد. این سند همچنین بستر همکاری در حوزههایی مانند کشتیرانی، شیلات و حفاظت محیط زیست را فراهم کرده، و در همان حال تعیین نهایی مرزهای بستر و زیربستر را به مذاکرات بعدی واگذار کرده است.
کنوانسیون ظرفیتهایی برای تقویت بنادر شمالی و کریدور شمال–جنوب ایجاد میکند، اما تحقق این ظرفیتها وابسته به سیاستگذاری داخلی، توسعه زیرساختها و بهبود روابط خارجی است. موضوع سهم ایران همچنان محل بحث است و هیچ درصد مشخصی در متن سند ذکر نشده؛ بنابراین نباید آن را نه بیش از اندازه بزرگ جلوه داد و نه دستاوردهای امنیتیاش را نادیده گرفت. با آقای مسعود دلبری، کارشناس انرژی گفتوگو کردهایم:
اهمیت امنیتی کنوانسیون کاسپین
مسعود دلبری معتقد است که دریای خزر (کاسپین) را نباید صرفاً موضوعی حقوقی یا فنی درباره تقسیم آب و بستر دریا دانست، بلکه این پهنه آبی برای ایران یک استثنای ژئوپلیتیکی به شمار میرود: تنها مرز آبی شمالی کشور که دسترسی آزاد به اقیانوسهای باز ندارد و هرگونه تغییر در معادله امنیتی آن مستقیماً بر امنیت ملی ایران تأثیر میگذارد. به گفته دلبری نکته کلیدی کنوانسیون آکتائو آن است که برای نخستینبار حضور نظامی کشورهای غیرساحلی را بهصورت رسمی و مورد توافق هر پنج کشور ممنوع کرده و این تثبیت حقوقی در شرایط رقابت قدرتهای فرامنطقهای، عملاً سپری امنیتی برای مرزهای شمالی ایران ایجاد کرده است؛ بهگونهای که کشور نگران شکلگیری پایگاه نظامی خارجی در کنار مرزهای خود نخواهد بود و این دستاورد راهبردی از منظر امنیت ملی کمتر از موضوع سهم و درصد نیست. دلبری تأکید میکند:
این کنوانسیون سندی کامل و نهایی نیست. مسئله مرزبندی بستر و زیربستر دریا که مستقیماً به بهرهبرداری از منابع نفت و گاز مربوط میشود، همچنان به مذاکرات دوجانبه و چندجانبه بعدی واگذار شده است. یعنی ایران هنوز باید در مذاکرات جداگانه با کشورهایی مانند ترکمنستان، آذربایجان و قزاقستان، مرزهای دریایی خود را در بستر دریا مشخص کند. بخش مهمی از کار هنوز باقی مانده و نباید تصور کرد که با امضای این کنوانسیون همه چیز حل شده است.
او هشدار میدهد که نادیده گرفتن یا تضعیف این چارچوب پیامدهای چندلایهای دارد: تضعیف موقعیت ایران در مذاکرات آینده درباره مرزهای بستر، باز شدن راه برای ورود تدریجی بازیگران خارجی از طریق پروژههای اقتصادی و زیرساختی با بار امنیتی پنهان (مشابه حضور شرکتهای غربی و گاه اسرائیلی در آذربایجان) و کمرنگ شدن نقش ایران در تصمیمگیریهای راهبردی منطقه در حوزههای انرژی، ترانزیت و کریدور شمال-جنوب. به باور او، هرچند این کنوانسیون دستاوردی امنیتی واقعی برای مصون نگه داشتن مرزهای شمالی است، اما این مصونیت دائمی نیست و حفظ آن نیازمند دیپلماسی فعال، حضور مستمر در مذاکرات باقیمانده و توسعه واقعی زیرساختها و بنادر شمالی است تا ظرفیت حقوقی به ظرفیتی اقتصادی و راهبردی پایدار تبدیل شود.
خلأ حقوقی خطوط لوله و محدودیتهای نفوذ ایران و روسیه
مسعود دلبری در ادامه گفتوگو با زمانه یادآوری کرد که باید میان دو مفهوم ممنوعیت حضور نظامی و آزادی کشورهای ساحلی در احداث خطوط لوله تفکیک قائل شد:
واقعیت آن است که کنوانسیون ساخت خطوط لوله در بستر دریا را ممنوع نکرده و تنها مقرر داشته که این کار باید با رعایت استانداردهای زیستمحیطی و با توافق کشوری که خط لوله از منطقه حقوقی آن میگذرد، انجام شود. این بدان معناست که از نظر حقوقی، مسیری مانند ترانسکاسپین که قرار است گاز ترکمنستان را به جمهوری آذربایجان و از آنجا به اروپا برساند، میتواند در صورت توافق دوجانبه میان ترکمنستان و آذربایجان، بدون نیاز الزامی به توافق همه پنج کشور، راه خود را باز کند. این در واقع یک خلأ حقوقی است که ایران و روسیه از ابتدا نسبت به آن حساسیت نشان دادهاند و همچنان حساس هستند.
دلبری معتقد است که مسئله ترانسکاسپین بیش از آنکه صرفاً حقوقی باشد، ژئوپلیتیکی، فنی و مالی است و با وجود آنکه سالها روی میز بوده، به دلایل اقتصادی، کمبود سرمایهگذاری و ملاحظات امنیتی وارد فاز اجرایی جدی نشده است. به باور او، ممنوعیت حضور نظامی کشورهای غیرساحلی مستقیماً پروژههای انرژی را متوقف نمیکند، اما فضای امنیتی و سیاسی دریا را به نفع روسیه و ایران حفظ کرده و پیشرفت چنین طرحهایی را با پیچیدگیهای بیشتری همراه میسازد. او میگوید:
ایران و روسیه میتوانند از این چارچوب برای حفظ نفوذ خود استفاده کنند، اما این ابزار محدودیتهایی نیز دارد. روسیه بهطور سنتی نگاه امنیتی بسیار جدیتری به این موضوع دارد و بارها بهصورت رسمی و غیررسمی نگرانی خود را نسبت به هرگونه پروژه انرژی که بدون رضایت کامل کشورهای ساحلی انجام شود، بیان کرده است. ایران نیز میتواند در چارچوب همین کنوانسیون بر لزوم رعایت ملاحظات زیستمحیطی دریا و هماهنگی جمعی تأکید کند تا از این طریق سرعت هرگونه پروژه رقیب را کاهش دهد.
دلبری در ادامه یادآور شد که مسئله ترانسکاسپین در گروی اراده سیاسی و تأمین مالیست:
باید واقعبین بود: این ابزارها بیشتر نقش کندکننده و تأخیرانداز دارند تا وتوی قطعی. اگر روزی اراده سیاسی جدی در ترکمنستان، آذربایجان و حامیان غربی آنها شکل بگیرد و منابع مالی لازم نیز فراهم شود، صرفاً تکیه بر یک بند کنوانسیون برای متوقف کردن کامل این پروژه کافی نخواهد بود. به همین دلیل، استراتژی واقعی ایران و روسیه نباید صرفاً بر این چارچوب حقوقی متکی باشد؛ بلکه باید در کنار آن، از طریق تعمیق روابط اقتصادی و انرژی با ترکمنستان و قزاقستان، جایگزینهای جذابتری ارائه دهند تا اساساً انگیزه اقتصادی این کشورها برای روی آوردن به مسیرهای جایگزین کاهش یابد.
*این مصاحبه را حسین نوشآذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.






نظرها
نظری وجود ندارد.