ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

صربستان پس از پیروزی دانشجویان: تغییر دولت یا تغییر نظام؟

شانزده دقیقه سکوت به یاد شانزده قربانی فروریختن سایبان ایستگاه راه‌آهن نووی ساد، به جنبشی سراسری علیه فساد و اقتدارگرایی در صربستان تبدیل شد؛ جنبشی بدون رهبر واحد که پس از نزدیک به دو سال اعتراض، در انتخابات اکتبر ۲۰۲۶ به پیروزی رسید و به سلطه طولانی رئیس جمهور این کشور ضربه‌ای تعیین‌کننده زد. اما آیا این شکست انتخاباتی به معنای برچیده شدن ساختارهای قدرت و فساد نیز هست؟ میلان ووکلیچ، روزنامه‌نگار صربستانی که از نزدیک شاهد اعتراضات بوده، در گفت‌وگو با رادیو زمانه از سازمان‌دهی دانشجویان، قدرت مجامع شهروندی، میراث شکست‌خوردهٔ تغییرات سیاسی سال ۲۰۰۰ و چالش‌های پیش روی جنبشی می‌گوید که به باور او، مهم‌ترین دستاوردش احیای ایمان به دموکراسی و قدرت شهروندان است.

روز اول نوامبر ۲۰۲۴، فروریختن سایبان ایستگاه راه‌آهن نووی ساد در صربستان جان ۱۶ نفر را گرفت. نووی ساد دومین شهر بزرگ صربستان و مرکز استان خودمختار وویوودینا در شمال این کشور است. این فاجعه به نقطه آغاز جنبشی تبدیل شد که نه‌تنها حکومت را به چالش کشید، بلکه پس از نزدیک به دو سال اعتراض، به شکست انتخاباتی رئیس جمهور این کشور و حزب حاکم انجامید. اعتراضاتی که با شانزده دقیقه سکوت به یاد قربانیان و اشغال دانشکده‌ها آغاز شده بود، به‌تدریج به جنبشی سراسری علیه فساد، فقدان پاسخ‌گویی و تمرکز قدرت تبدیل شد.

ویژگی متمایز این جنبش، سازمان‌دهی آن به دست دانشجویان و بدون رهبری واحد بود. دانشجویان با تشکیل مجامع عمومی و تصمیم‌گیری جمعی، شیوه‌ای از سازمان‌دهی را پیش گرفتند که از احزاب سیاسی و نهادهای رسمی مستقل بود. این جنبش توانست حمایت بخش‌های مختلف جامعه را به دست آورد و اعتراضاتی را که پیش‌تر عمدتاً در شهرهای بزرگ متمرکز بود، به شهرها و روستاهای سراسر صربستان گسترش دهد.

در انتخابات زودهنگام پارلمانی ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶، «فهرست دانشجویان» توانست اکثریت کرسی‌های پارلمان را به دست آورد و به چهارده سال تسلط حزب ترقی‌خواه صربستان بر دولت پایان دهد. بااین‌حال، پیروزی انتخاباتی هنوز به معنای تغییر ساختارهای سیاسی و اقتصادی‌ای نیست که جنبش در اعتراض به آن‌ها شکل گرفت. پرسش اکنون این است که آیا جنبشی متکی بر مشارکت شهروندان می‌تواند پس از ورود به عرصهٔ قدرت، استقلال خود را حفظ کند و به خواسته‌هایش برای عدالت و پاسخ‌گویی تحقق ببخشد؟

در این مورد با میلان ووکلیچ، روزنامه‌نگار ساکن بلگراد گفت و گو کردم. او که بیش از دو دهه در تحریریه‌های مختلف صربستان، عمدتاً در روزنامه‌ها و پایگاه‌های خبری، فعالیت کرده است، در شش سال گذشته ابتدا دبیر اجرایی پایگاه خبری «نوا» (Nova.rs) و سپس سردبیر اجرایی نسخهٔ آنلاین «داناس» (Danas)، از قدیمی‌ترین روزنامه‌های مستقل صربستان، بوده است.

ووکلیچ که از نزدیک شاهد شکل‌گیری و گسترش اعتراضات دانشجویی بوده، در این گفت‌وگو با رادیو زمانه از ویژگی‌های جنبش، شیوه سازمان‌دهی دانشجویان، نقش شهروندان در شکست حکومت ووچیچ و دشواری‌های پیش روی تغییر سیاسی در صربستان می‌گوید. او معتقد است مهم‌ترین دستاورد جنبش دانشجویی، فراتر از پیروزی در انتخابات، احیای ایمان به قدرت شهروندان و امکان دموکراسی در کشوری است که دهه‌ها با اقتدارگرایی، فساد و میراث جنگ‌های دههٔ ۱۹۹۰ دست‌وپنجه نرم کرده است.

اعتراضات دانشجویی به مرگ ۱۶ نفر در جریان حادثه مرگبار ایستگاه راه آهن نووی ساد.

چرا اعتراضات پس از حادثه مرگبار ایستگاه راه‌آهن نووی ساد توانست چنین جنبش گسترده‌ای را به راه بیندازد؟ آیا مسئله عمدتاً فساد بود یا مردم از قبل هم به دلایل دیگری از حکومت ناراضی بودند؟

میلان ووکلیچ ـ برای بسیاری از مردم صربستان، فروریختن سایبان در نووی ساد همان قطره‌ای بود که کاسه صبرشان را لبریز کرد. صربستان دهه‌هاست که با فساد گسترده و ریشه‌دار دست‌وپنجه نرم می‌کند. از زمان سقوط دیوار برلین به این طرف، تقریباً هیچ دولتی نبوده که از این فساد در امان مانده باشد.

(سقوط دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ نماد پایان جنگ سرد و آغاز تحولات سیاسی اروپای شرقی بود؛ یوگسلاوی، که صربستان بخشی از آن بود، مستقل از بلوک شوروی اداره می‌شد و در دهه ۱۹۹۰ از هم پاشید.)

بااین‌حال، فروریختن سایبان آن‌قدر تکان‌دهنده و فاجعه‌بار بود و آن‌قدر آشکارا نمونه‌ای از فساد در بالاترین سطوح قدرت به شمار می‌رفت که بیشتر مردم دیگر حاضر نبودند سکوت کنند. شانزده نفر جانشان را از دست دادند و از همان روز اول روشن بود که هیچ‌کس در قدرت کوچک‌ترین قصدی برای پذیرفتن مسئولیت ندارد. برعکس، پایشان را تا آخر روی پدال تبلیغات گذاشتند و کارزاری تهاجمی برای تطهیر خودشان به راه انداختند.

به‌جای اینکه مقصران از همان روز اول مجازات شوند، یا دست‌کم وزیران و مدیران شرکت‌های دولتی مسئول استعفا بدهند، بلافاصله معلوم شد که قرار نیست هیچ‌کس بابت مرگ این آدم‌ها پاسخ‌گو باشد. در همان زمان بود که گروهی از دانشجویان تصمیم گرفتند در برابر این تلاش برای لاپوشانی بایستند. آن‌ها دانشکده‌هایشان را به اشغال درآوردند و به قربانیان ادای احترام کردند.

عملاً تمام جنبش مقاومت از دل همین کار روزانه، یعنی شانزده دقیقه سکوت به یاد شانزده قربانی، شکل گرفت. من بارها در آن تجمع‌ها ایستادم و هر بار یک چیز برایم روشن بود که این آدم‌ها هرگز دست از مبارزه نمی‌کشند و همه کسانی که مسئول این فاجعه‌اند، سرانجام به دست عدالت سپرده خواهند شد.

دقیقاً نمی‌دانستم این اتفاق چطور خواهد افتاد. هیچ‌کس نمی‌دانست. اما همه می‌فهمیدند که دیگر راه برگشتی وجود ندارد.

چه چیزی جنبش دانشجویی صربستان را تا این اندازه از اعتراضات پیشین متفاوت می‌کند؟ دانشجویان چگونه توانستند کارگران، معلمان، کشاورزان و مردم مناطق مختلف کشور را کنار هم جمع کنند؟

تقریبا در تمام چهارده سال حکومت الکساندر ووچیچ، رئیس‌جمهور سابق صربستان، اعتراضات گسترده‌ای علیه دولت او برگزار می‌شد. از همان سال‌های نخست حکومتش، شواهد جدی درباره فساد و معاملات تجاری مشکوک وجود داشت؛ از ساخت پروژهٔ «بلگراد واترفرانت» گرفته تا فروش شرکت هواپیمایی «ایر صربیا» و قرارداد استخراج لیتیوم در دره یادار.

(الکساندر ووچیچ، رهبر حزب ترقی‌خواه صربستان، از سال ۲۰۱۴ نخست‌وزیر و از سال ۲۰۱۷ تا سپتامبر ۲۰۲۶ رئیس‌جمهور این کشور بود؛ حزب او از سال ۲۰۱۲ قدرت را در دست داشت. بلگراد واترفرانت نیز پروژه بزرگ ساخت‌وساز مسکونی و تجاری در ساحل رود ساوا با سرمایه‌گذاری امارات متحده عربی است که به‌دلیل ابهام در قراردادها و تخریب ساختمان‌ها با اعتراضاتی روبه‌رو شد.)

مردم همچنین بارها در اعتراض به موارد متعدد و مستند خشونت وحشیانه علیه مخالفان سیاسی و فعالان، سرکوب رسانه‌ها، کارزارهای بی‌رحمانهٔ تخریب منتقدان در روزنامه‌های عامه‌پسند و شبکه‌های تلویزیونی طرفدار دولت و ارتباطات اثبات‌شده میان بالاترین سطوح قدرت و جرائم سازمان‌یافته به خیابان‌ها آمده بودند.

بااین‌حال، تمام آن اعتراضات سرانجام به‌تدریج فروکش کردند، ضعیف شدند و در نهایت کاملاً از میان رفتند. اما پس از فروریختن سایبان، برای نخستین بار این دانشجویان بودند که اعتراضات را سازمان‌دهی کردند. نه احزاب اپوزیسیون، نه سازمان‌های غیردولتی و نه گروه‌های محیط‌زیستی؛ بلکه دانشجویان عادی، از همهٔ شهرها و همهٔ دانشگاه‌ها.

آن‌ها توانایی حیرت‌انگیزی در سازمان‌دهی، انضباط، اتحاد، تمرکز و عزم و اراده از خود نشان دادند. درحالی‌که اعتراضات قبلی عمدتاً به بلگراد و گاهی هم به نیش و نووی ساد محدود می‌شد، این بار مردم از سراسر صربستان در آن شرکت کردند. پاسخ به اینکه چطور چنین اتفاقی افتاد خیلی ساده است. دانشجویان از همه‌جای صربستان می‌آیند و پدر و مادرها، خواهرها، برادرها، عموها، دایی‌ها و همسایه‌هایشان از آن‌ها حمایت می‌کردند.

در آن روزها تقریباً هیچ خانواده‌ای در صربستان نبود که دست‌کم یک دانشجو در یکی از شهرهای دانشگاهی نداشته باشد که دانشکده‌اش در اشغال دانشجویان معترض بود. درحالی‌که دانشجویان ساختمان‌های دانشکده‌ها را به اشغال درآورده بودند، خانواده‌هایشان برای آن‌ها غذا، آب، پتو و لباس می‌آوردند.

خیلی زود برای همه روشن شد که این دیگر دعوایی میان دولت و اپوزیسیون نیست؛ این مبارزه‌ای میان شهروندان و یک حکومت فاسد است.

یکی از ویژگی‌های جالب این جنبش این است که رهبر واحدی نداشت. دانشجویان چگونه خودشان را سازمان‌دهی می‌کردند و تصمیم می‌گرفتند؟ آیا این شیوه جنبش را قدرتمندتر کرد یا مشکلاتی هم به وجود آورد؟

اینکه جنبش دانشجویی هیچ رهبری نداشت، پدیده‌ای بسیار «غیرصربی» است، چون صرب‌ها عاشق رهبرند و اغلب به شکلی تقریباً بیمارگونه به کیش شخصیت گرایش پیدا می‌کنند.

همین‌طور بود که بسیاری از صرب‌ها در گذشته شیفته ووچیچ و میلوشویچ شدند و البته تیتو هم همین‌طور.

(یوسیپ بروز تیتو (۱۸۹۲–۱۹۸۰)، رهبر کمونیست یوگسلاوی از پایان جنگ جهانی دوم تا زمان مرگش، از بنیان‌گذاران جنبش عدم تعهد و معمار نظام سوسیالیستی مستقل از شوروی در این کشور بود.)

احتمالاً این نخستین بار در تاریخ صربستان است که یک جنبش قدرتمند اجتماعی و سیاسی بدون رهبر شکل گرفته است. همه‌چیز کاملاً خودجوش شروع شد؛ زمانی که دانشجویان پس از فروریختن سایبان در سالن‌های درس دانشکده‌هایشان جمع شدند و درباره اینکه چه کاری می‌توانند انجام دهند، بحث کردند.

تمام این اتفاقات خارج از چارچوب‌ها و نهادهای موجود، مثل پارلمان دانشجویی، رخ داد. دانشجویان معترض خیلی زود از طریق شبکه‌های اجتماعی با یکدیگر ارتباط برقرار کردند و شروع کردند به اقدام هماهنگ. به این ترتیب، نهادی به نام «پلنوم» یا مجمع عمومی شکل گرفت؛ نشستی که در آن هر دانشجویی حق داشت حرف بزند و تصمیم‌ها از طریق رأی‌گیری دموکراتیک گرفته می‌شد.

(منظور از پلنوم در اینجا، مجمع عمومی دانشجویان است که در آن شرکت‌کنندگان بدون وجود رهبری متمرکز درباره اقدامات و تصمیم‌های جنبش بحث و رأی‌گیری می‌کنند.)

این تجربه‌ای جدی در تصمیم‌گیری بود که مردم بیرون از جنبش چیز زیادی درباره‌اش نمی‌دانستند. آن زمان من در یکی از بزرگ‌ترین پایگاه‌های خبری کشور کار می‌کردم؛ رسانه‌ای که به‌شدت منتقد دولت بود. ما هم خواستار پاسخ‌گویی مسئولان بودیم، اما حتی به ما هم تمام جزئیات این فرایند گفته نمی‌شد.

برای همین، برای همه ما که بیرون از جنبش بودیم، کل ماجرا تا حدی در هاله‌ای از ابهام قرار داشت. اما از همان ابتدا برایم روشن بود که چرا. دانشجویان خیلی خوب می‌دانستند تلاش‌های قبلی برای اعتراض به حکومت چطور تمام شده بود و نمی‌خواستند همان اشتباهات را تکرار کنند.

این یعنی هیچ اعتمادی به هیچ سیاست‌مداری نداشتند، حتی سیاست‌مداران اپوزیسیون. و نسبت به تمام رسانه‌ها هم، حتی رسانه‌های مستقل، به‌شدت محتاط و بدبین بودند. اگرچه گاهی احساس می‌کردم در این کار زیاده‌روی می‌کنند، حالا می‌فهمم که راهبردشان درست بود. آن‌ها داشتند تمام این ساختار را از پایین به بالا می‌ساختند و نمی‌خواستند هیچ ریسکی بکنند.

فکر می‌کنم همین شیوه تصمیم‌گیری فقط آن‌ها را قوی‌تر کرد. البته گزارش‌هایی درباره اختلافات درون خود جنبش هم وجود داشت، اما در مجموع، دست‌کم بر سر مهم‌ترین مسائل، با اتحاد زیادی عمل کردند.

ووچیچ پس از سال‌ها حضور در قدرت، انتخابات را باخته است. اما واقعاً چقدر چیزها تغییر کرده‌اند؟ فکر می‌کنید شبکه‌های سیاسی و اقتصادی او همچنان بر کشور نفوذ خواهند داشت؟

این همان سؤال یک‌میلیون‌دلاری است. خیلی‌ها از دورهٔ فترتی که صربستان الان در آن قرار دارد، می‌ترسند. رژیم قدیمی هنوز اهرم‌های قدرت را در دست دارد و دولت جدید هنوز تشکیل نشده است. از همین حالا می‌بینیم که دولت سابق تلاش می‌کند در کشور هرج‌ومرج به راه بیندازد و صاحبان جدید قدرت را خشونت‌طلب جلوه دهد. من اینجا به‌ویژه به حوادث بسیار مشکوکی اشاره می‌کنم که در آن‌ها افرادی به رسانه‌های وفادار به ووچیچ یورش بردند. دلایل خوبی وجود دارد که فکر کنیم این حوادث را محافل نزدیک به دولت سابق سازمان‌دهی کرده‌اند.

بدون شک تلاش‌های بیشتری از این دست صورت خواهد گرفت، اما باور ندارم که موفق شوند. اولین بند از برنامهٔ بسیار کوتاهی که «فهرست دانشجویان» با آن وارد انتخابات شد، تقویت استقلال دستگاه قضایی و دادستانی و ایجاد یک نیروی پلیس ویژهٔ دادستانی برای انجام تحقیقات حساس دربارهٔ فساد بود. در همین روزهای پس از سقوط دولت ووچیچ، داریم اولین اقدامات دادستان‌ها را می‌بینیم؛ اقداماتی که نشان می‌دهند آن‌ها مصمم‌اند این فرایند را تا آخر پیش ببرند. این دلگرم‌کننده است.

اگر دستگاه قضایی بتواند بدون مانع کارش را انجام دهد، آن‌وقت هیچ شبکهٔ سیاسی یا اقتصادی‌ای نخواهد توانست یک حکومت فاسد را نجات دهد.

دانشجویان درباره تشکیل دولتی به رهبری کارشناسان مستقل صحبت کرده‌اند. اما چگونه می‌توانند مطمئن شوند که مردم عادی همچنان در تصمیم‌گیری‌های سیاسی نقش و صدا دارند؟ آیا این خطر وجود ندارد که جنبش ارتباطش را با مردمی که از آن حمایت کردند، از دست بدهد؟

«فهرست دانشجویان» دقیقاً به این دلیل حمایت اکثریت شهروندان را به دست آورد که هیچ سیاست‌مداری در آن حضور نداشت. هیچ‌کدام از نمایندگان پارلمان که از طریق فهرست دانشجویان انتخاب شده‌اند، سیاست‌مدار حرفه‌ای نیستند.

برداشت من این است که دولتی که آن‌ها به آن رأی خواهند داد، نوعی دولت انتقالی خواهد بود؛ دولتی که وظیفهٔ اصلی‌اش این است که مطمئن شود کسانی که بیشترین مسئولیت را در بزرگ‌ترین پرونده‌های فساد دارند، تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرند و دیگر اجازه ندارند به فعالیت سیاسی یا حضور در زندگی عمومی ادامه دهند.

تنها بعد از آن است که صربستان می‌تواند انتخابات واقعاً دموکراتیکی برگزار کند؛ انتخاباتی که در آن احزاب سیاسی با برنامه‌های خودشان رقابت کنند. نکته خیلی جالب این است که در انتخابات اخیر، فقط ووچیچ و حزب حاکم شکست نخوردند بلکه اپوزیسیون هم شکست خورد!

اپوزیسیون صربستان سال‌ها پراکنده، ضعیف و بی‌فکر و برنامه بود. فکر می‌کنم دست‌کم دو حزب جدید از دل فهرست دانشجویان بیرون خواهند آمد؛ یکی در چپ و دیگری در راست. و این دو به قدرتمندترین جریان‌های سیاسی جدید کشور تبدیل خواهند شد.

گذشته از این، یکی از میراث‌های اعتراضات دانشجویی، شکل‌گیری صدها، اگر نگوییم هزاران، «زبورو-وی» (zborovi) یا مجامع شهروندی است. اینها سازمان‌های کوچک مردمی و از پایین هستند که تقریبا در اکثریت محله‌های شهرها و حتی در کوچک‌ترین بخش‌ها و روستاهای سراسر صربستان تأسیس شده‌اند.

انتظار دارم این مجامع به فعالیتشان ادامه دهند، چون سهم آن‌ها در پیروزی فهرست دانشجویان واقعاً غیرقابل‌اندازه‌گیری بود. این مجامع همچنین تضمینی برای نظارت بر هر دولتی خواهند بود که در آینده سر کار بیاید. این بزرگ‌ترین میراث اعتراضات دانشجویی در صربستان است: امیدوارم دیگر هیچ‌کس در این کشور حتی فکرش را هم نکند که مثل ووچیچ رفتار کند.

و اگر هم کسی بخواهد چنین کاری بکند، سازوکار مقابله با او از قبل وجود دارد.

مبارزه با فساد یکی از خواسته‌های اصلی جنبش بوده است. اما فساد تا چه اندازه با اقتصاد و نظام سیاسی صربستان گره خورده است؟ آیا یک دولت جدید واقعاً می‌تواند بدون ایجاد تغییرات اقتصادی بزرگ‌تر با آن مقابله کند؟

بله، فساد در تار و پود نظام اقتصادی و سیاسی صربستان تنیده شده است. پاره کردن این زنجیره خیلی سخت خواهد بود. فکر می‌کنم همه‌چیز به همین سال اول پس از سقوط رژیم ووچیچ بستگی دارد. اگر دستگاه قضایی بتواند دست‌کم به تمام پرونده‌های بزرگ فساد در کشور رسیدگی کند، همین به‌تنهایی پایهٔ سالمی برای ساختن چیزی جدید خواهد بود.

قرار نیست سرمایه‌داری در صربستان لغو شود. قرار نیست به آن نوع سوسیالیسم خودگردانی که یوگسلاوی به آن معروف بود، برگردیم. اما چیزی که بیشتر شهروندان از دولت جدید می‌خواهند این است که اجازه بدهد دادگاه‌ها و دادستان‌ها بدون هیچ مانعی کارشان را انجام دهند. تا اگر در آینده نخست‌وزیر یا رئیس‌جمهوری مظنون به فساد شد، بداند که قرار نیست کسی از او محافظت کند و ممکن است واقعاً سر از زندان درآورد.

(سوسیالیسم خودگردانی الگوی اقتصادی یوگسلاوی دوران تیتو بود که در آن شوراهای کارگری در مدیریت بنگاه‌های اقتصادی نقش داشتند.)

این جنبش افرادی با پیشینه‌ها و دیدگاه‌های سیاسی بسیار متفاوت را کنار هم جمع کرده است. اما آیا آن‌ها بر سر مسائلی مانند دستمزدها، مسکن، خدمات درمانی و آموزش هم توافق دارند؟ آیا این جنبش عمدتاً جنبشی برای دموکراسی است یا نابرابری اقتصادی و نارضایتی مردم از شرایط زندگی‌شان هم در آن نقش دارد؟

حتی به نظرم می‌رسد که این جنبش، بیش از هر چیز، حول ایده عدالت و دموکراسی شکل گرفته است. می‌دانم که این حرف ساده‌لوحانه و آرمان‌گرایانه به نظر می‌رسد، اما بعد از دهه‌ها فساد کاملاً آشکار و حکومت اقتدارگرایانه متکبرانه، مردم واقعاً دیگر به ستوه آمده‌اند.

این را می‌شد در اعتراضات گسترده قبلی علیه دولت ووچیچ هم دید. برای من، روشن‌ترین نمونه، اعتراضات علیه قرارداد با شرکت «ریو تینتو» برای استخراج لیتیوم در دره یادار صربستان است. بله، این قرارداد می‌توانست سرمایه‌گذاری عظیمی به ارزش میلیاردها دلار به کشور بیاورد؛ بله، شغل‌های جدید زیادی ایجاد می‌شد؛ بله، لیتیوم به خاطر خودروهای برقی، آینده است...

اما اگر بهایش این باشد که زمین‌های آن بخش از صربستان، همراه با آبی که می‌نوشیم، به شکلی برگشت‌ناپذیر مسموم شوند، آن‌وقت سؤال اصلی این می‌شود: چه چیزی برایمان مهم‌تر است، زندگی سالم بچه‌هایمان یا یک حقوق خوب؟

روی کاغذ، دولت ووچیچ توانست مقداری سرمایه‌گذاری به کشور جذب کند، اما این کار عمدتاً به پشتوانه دستمزدهای پایین کارگران و یارانه‌های عظیم دولتی انجام شد. فکر می‌کنم ووچیچ همین‌جا اشتباه محاسباتی کرد: او انتظار داشت مردم وقتی بین دموکراسی و پول حق انتخاب داشته باشند، پول را انتخاب کنند. اما خب، حالا اینجاییم: آن‌ها دموکراسی را انتخاب کردند.

ووچیچ بارها معترضان را متهم کرد که برای قدرت‌های خارجی کار می‌کنند و قصد دارند یک «انقلاب رنگی» به راه بیندازند. این اتهامات چه تأثیری بر جنبش گذاشت؟ آیا مردم آن‌ها را جدی می‌گرفتند یا تلاشی برای بی‌اعتبار کردن اعتراضات می‌دانستند؟

فکر نمی‌کنم بیشتر شهروندان اصلاً توجهی به این اتهامات کرده باشند. اعتراضات آن‌قدر گسترده بود و نارضایتی عمومی آن‌قدر زیاد بود که هر حرفی درباره دخالت خارجی مضحک به نظر می‌رسید. مگر قدرت‌های خارجی مردم را به مجامع شهروندی در تک‌تک روستاها آورده بودند؟

مگر به آن صدها هزار نفری که در خیابان‌ها بودند، پول داده بودند که بیایند؟ مگر نشان‌های دست‌ساز و پلاکاردهای بامزه و طعنه‌آمیزی که اصلاً نمی‌شود به زبان‌های دیگر ترجمه‌شان کرد، به سفارش اتحادیهٔ اروپا و آمریکا ساخته شده بودند؟ یا شاید چین و روسیه؟ بی‌خیال!

من معتقدم بیشتر مردم می‌فهمند که قدرت‌های بزرگ در اینجا منافعی دارند و به احتمال زیاد تلاش خواهند کرد با هر وسیلهٔ ممکن آن منافع را دنبال کنند. اما همین اکثریت مطمئن بودند که این ووچیچ است که حمایت همهٔ آن قدرت‌ها را دارد. و واقعاً هم همین‌طور بود. رئیس‌جمهور سابق هم در بروکسل مهمان عزیزی بود، هم در واشنگتن، هم در پکن و هم در مسکو.

اما مهم‌ترین حمایت را نداشت؛ آن هم در تنها جایی که واقعاً اهمیت دارد: در بلگراد و در خود صربستان.

شما به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، اعتراضات و واکنش حکومت را چگونه تجربه کردید؟ روزنامه‌نگاران و رسانه‌های مستقل با چه نوع فشارهایی روبه‌رو بودند؟ و آیا انتظار دارید با روی کار آمدن دولت جدید وضعیت بهتر شود؟

کار کردن به‌عنوان یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای و مستقل در صربستانِ ووچیچ آسان نبود. خفه کردن آزادی رسانه‌ها، فشارهای سیاسی و اقتصادی، تهدید و حمله‌های فیزیکی؛ همهٔ این‌ها بیش از چهارده سال واقعیت زندگی روزمرهٔ ما بود. فکر می‌کنم روزهای سختی در انتظار رسانه‌هاست، چون تغییر حکومت در صربستان با یک تحول تاریخی در شیوهٔ مصرف رسانه توسط مردم هم‌زمان شده است.

ووچیچ میلیون‌ها یورو خرج کرد تا یک امپراتوری رسانه‌ای بسازد که تنها هدفش خدمت به خودش بود. همه‌اش برای هیچ! از طرف دیگر، همان‌طور که گفتم، رسانه‌های سنتی هم در مبارزهٔ دانشجویان چندان اهمیتی نداشتند. فکر می‌کنم داریم مرگ رسانه‌های سنتی را می‌بینیم. و این را به‌عنوان سناریویی برای آینده نمی‌گویم؛ آن آینده همین حالا از راه رسیده است.

این به آن معنا نیست که نیاز به روزنامه‌نگاری عینی و بی‌طرف از بین رفته است. برعکس، معتقدم این نیاز هیچ‌وقت به اندازهٔ امروز زیاد نبوده است. اما شکل و قالبی که مردم از طریق آن به چنین روزنامه‌نگاری‌ای دسترسی پیدا می‌کنند، دارد تغییر می‌کند. وضعیت رسانه‌ها در صربستان بسیار بد است.

ووچیچ موفق شد عملاً تمام رسانه‌های مستقل بزرگی را که زمانی بخشی از شرکت «یونایتد مدیا» بودند، نابود کند. این رسانه‌ها حالا یا نابود شده‌اند یا برای بقای خودشان دست‌وپا می‌زنند. تعداد کمی پایگاه خبری مستقل و تحقیقی باقی مانده‌اند، اما قدرت آن‌ها عملاً ناچیز است.

همچنین انتظار دارم ماشین رسانه‌ای و تبلیغاتی ووچیچ یا کاملاً برچیده شود یا به سطحی حتی پایین‌تر از این پایگاه‌های خبری تحقیقی تنزل پیدا کند. مجموع این اتفاقات عملاً فضای بسیار بزرگی را برای شکل‌گیری رسانه‌های جدید در صربستان باز می‌کند.

امیدوارم چند رسانه یا نویسندهٔ جدید از دل این وضعیت بیرون بیایند که از سطح معمول فراتر بروند و چیزی را به شهروندان بدهند که واقعاً شایسته‌اش هستند: روزنامه‌نگاری حرفه‌ای، مسئولانه و مدرن برای قرن بیست‌ویکم.

مردم جنبش دانشجویی را هم رؤیا می‌نامیدند؛ پس فکر می‌کنم من هم اجازه دارم رؤیا ببینم!

صربستان در سال ۲۰۰۰ هم یک تغییر سیاسی بزرگ را تجربه کرد؛ زمانی که میلوشویچ از قدرت کنار زده شد. این بار چه تفاوتی وجود دارد؟ دانشجویان امروز چه درس‌هایی می‌توانند از اتفاقاتی بگیرند که پس از سال ۲۰۰۰ رخ داد؟

بزرگ‌ترین تفاوت با سال ۲۰۰۰ این است که این بار حکومت را نه احزاب، بلکه شهروندان، یعنی دانشجویان، سرنگون کردند. احزابی که میلوشویچ را سرنگون کردند، تقریباً بلافاصله شروع کردند به دعوا و افتادند به جان هم تا سهم خودشان را از کیک قدرت بردارند.

در جریان همین دعوا، فرصت برچیدن نظامی را از دست دادند که ووچیچ بعدها به ارث برد و در شکلی تغییریافته، عملاً تا زمان سقوط خود او دست‌نخورده باقی ماند. حالا دانشجویان و فهرست انتخاباتی‌شان این فرصت را دارند که کاری را که در سال ۲۰۰۰ شروع شد، تمام کنند.

خوشبختانه این بار هیچ حزبی وجود ندارد که برای گرفتن تکه‌ای از کیک از سر و کول بقیه بالا برود. باز هم تکرار می‌کنم: کلید تغییر نظام در صربستان، ایجاد دادگاه‌ها و نهادهای دادستانی واقعاً مستقل است؛ با نیروی پلیسی که دستورات دادستان‌ها را بدون تردید اجرا کند و قضاتی که نتوان بر آن‌ها نفوذ کرد.

بدون این‌ها، این انتخابات و تمام آن شور و شوق، تشویق‌ها و تبریک‌ها هیچ فایده‌ای نخواهد داشت.

وقتی به تمام اتفاقاتی که رخ داده نگاه می‌کنید، به نظرتان بزرگ‌ترین دستاورد جنبش دانشجویی، جدا از پیروزی در انتخابات، چه بوده است؟ و چه چیزی دربارهٔ آینده بیشتر از همه شما را نگران می‌کند؟

بزرگ‌ترین دستاورد جنبش دانشجویی این است که ایمان به دموکراسی را در صربستان زنده کرده است. شاید حتی نباید بگویم «زنده کرده»، چون راستش را بخواهید، ما هیچ‌وقت واقعاً دموکراسی نداشته‌ایم. در دهه ۱۹۹۰ این دموکرات‌ها نبودند که به قدرت رسیدند، بلکه ملی‌گرایان دیوانه‌ای بودند که ما را به فلاکت اقتصادی، انزوا و جنایات جنگی کشاندند.

بعد از سرنگونی میلوشویچ، دورهٔ کوتاهی از امید شکننده را تجربه کردیم، اما بیشتر از یکی دو سال دوام نیاورد. تازه حالا داریم به فرصتی می‌رسیم که نسل‌های مختلف رؤیایش را داشتند. من اینجا دربارهٔ رؤیاهای ایدئولوژیک حرف نمی‌زنم. در میان دانشجویان، هم چپ‌گرا هست، هم راست‌گرا و هم هر کسی که جایی میان این دو قرار می‌گیرد.

من دارم درباره یک ایمان بنیادی به قدرت شهروندان حرف می‌زنم. گذشته از این، برای من شخصاً یکی از دستاوردهای بزرگ جنبش دانشجویی این است که در نسل جوان نوعی احساس میهن‌دوستی را بیدار کرده که ریشه در آن نفرتی ندارد که در دههٔ ۱۹۹۰ به خورد بسیاری از صرب‌ها داده شد.

این نوع میهن‌دوستی هیچ مشکلی با این ندارد که دختری با حجاب و پسری با لباس سنتی صربی، بازو در بازوی هم در خیابان‌های شهرهای صربستان قدم بزنند. برای ما که با زخم‌ها و آسیب‌های جنگ‌های دههٔ ۱۹۹۰ بزرگ شدیم، دیدن چنین صحنه‌ای واقعاً چشممان را روشن کرد.

حتی اگر دانشجویان صربستان فقط همین یک کار را کرده بودند، باز هم معجزه کرده بودند.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.