ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

شعر سیاسی و خطر مصادره معنا؛ از نقد زبان اعتراض تا حافظه‌ی امکان‌های ناتمام

مهدی گنجوی، شاعر و پژوهشگر، در گفت‌وگو با رادیو زمانه درباره مجموعه شعر تازه‌اش «به یاد آوردن آینده» می‌گوید که شعر سیاسی نباید به بازتولید زبان حکومت، رسانه‌ها یا حتی شعارهای تثبیت‌شده اعتراض محدود شود. از نگاه او، نقد زبان اعتراض به معنای تضعیف جنبش نیست، بلکه تلاشی برای جلوگیری از مصادره معنای آن است. گنجوی با اشاره به کاربرد طنز سیاه، اغراق و گروتسک در شعرهایش، تأکید می‌کند که هیچ شگرد ادبی نمی‌تواند مصونیت شعر از مصادره ایدئولوژیک را تضمین کند. او همچنین جنبش اجتماعی را عرصه‌ای می‌داند که در آن، آینده گاهی پیش از تحقق سیاسی‌اش تجربه می‌شود و شعر می‌تواند حافظه این امکان‌های ناتمام باشد.

مجموعه‌شعر «به یاد آوردن آینده» اثر مهدی گنجوی، که به‌تازگی از سوی نشر مداد در لندن منتشر شده، شامل ۱۶ شعر درباره رویدادها و جنبش‌های سیاسی و اجتماعی سال‌های اخیر ایران است. اما آنچه این مجموعه را از شعر سیاسی متعارف متمایز می‌کند، صرفاً تلاش برای ثبت وقایع نیست، بلکه نقد زبانی است که این وقایع از طریق آن روایت می‌شوند. گنجوی زبان حکومت، رسانه‌ها، اپوزیسیون و حتی زبان تثبیت‌شده اعتراض را به درون شعر می‌کشاند و با بهره‌گیری از اغراق، جابه‌جایی معنا و گروتسک، می‌کوشد سازوکارهای ایدئولوژیک نهفته در آن‌ها را آشکار کند. در این رویکرد، زبان دیگر فقط ابزار بیان اعتراض نیست، بلکه خود به عرصه‌ای برای نقد و کشمکش تبدیل می‌شود.

این نگاه پرسش‌هایی را درباره نسبت شعر، سیاست و حافظه جمعی پیش می‌کشد: چگونه می‌توان زبان اعتراض را نقد کرد، بی‌آنکه به تضعیف خود اعتراض بیانجامد؟ شعر با چه امکاناتی می‌تواند از بازتولید شعارها و کلیشه‌های سیاسی فاصله بگیرد و تجربه تاریخی را از مصادره روایت‌های مسلط حفظ کند؟ عنوان تأمل‌برانگیز «به یاد آوردن آینده» نیز پرسش دیگری را مطرح می‌کند: آیا شعر می‌تواند در جامعه‌ای گرفتار بحران‌های پیاپی، فراتر از ثبت رنج‌ها و شکست‌های گذشته، امکان تصور آینده‌ای متفاوت را فراهم آورد؟ با دکتر مهدی گنجوی این موضوعات را در میان گذاشتیم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

زبان جنبش همواره در معرض تغییر معنا و تصرف سیاسی است

مهدی گنجوی می‌گوید یکی از دغدغه‌های اصلی او هنگام نوشتن شعرهای «به یاد آوردن آینده»، سرگذشت زبان در جریان جنبش‌های اجتماعی بوده است. او توضیح می‌دهد:

 یکی از چیزهایی که هنگام نوشتن این شعرها برایم اهمیت داشت، سرگذشت خود زبان در یک جنبش بود؛ اینکه کلمات چگونه در فاصله کوتاهی معنایشان تغییر می‌کند، یک شعار چگونه از جایی به جای دیگر می‌رود، چه چیزهایی به آن اضافه یا از آن کم می‌شود و چه کسانی تلاش می‌کنند معنایش را در اختیار بگیرند.

از نگاه او، در دوره‌هایی که تحولات سیاسی شتاب می‌گیرند، زبان همیشه هم‌زمان با واقعیت اجتماعی حرکت نمی‌کند. گاهی از آنچه در خیابان رخ می‌دهد عقب می‌ماند و گاهی نیز پیشاپیش می‌کوشد مسیر فهم رویدادها را تعیین کند.

گنجوی می‌خواسته شعرهای این مجموعه آرشیوی از چنین کشمکشی باشند؛ آرشیوی نه‌فقط از تغییر معنای کلمات، بلکه از دگرگونی‌های عاطفی کسانی که رویدادهای یک جنبش را تجربه می‌کنند.

به اعتقاد او، یک جنبش را نمی‌توان صرفاً از روی وقایع مهم یا نتیجه سیاسی آن شناخت. تجربه جنبش با امید، هراس، سرخوشی، سوگ، خشم و سرخوردگی همراه است و این احساسات الزاماً مسیری منظم و پیوسته ندارند. ممکن است فردی در یک روز از مشاهده شجاعت دیگری سرشار از امید شود و چند ساعت بعد، با شنیدن خبری تازه، احساس کند همه‌چیز فرو ریخته است. او درباره نقش شعر در ثبت این تجربه‌ها می‌گوید:

برای من، شعر جایی بود که بتوانم این فراز و فرودها را پیش از آنکه در یک روایت منسجم تاریخی حل شوند، ثبت کنم. نمی‌خواستم بعدها، با دانستن سرانجام یک واقعه، به آن لحظه برگردم و وانمود کنم که از ابتدا همه‌چیز روشن بوده است.

در این برداشت، شعر قرار نیست گذشته را با تکیه بر دانسته‌های امروز به روایتی منظم و ازپیش‌تعیین‌شده تبدیل کند. آنچه برای گنجوی اهمیت دارد، حفظ تجربه لحظه‌هایی است که هنوز سرانجامشان روشن نبوده و افراد در میان امید و تردید زندگی می‌کرده‌اند.

نام‌گذاری رویدادها می‌تواند خود واقعه را از روایت حذف کند

گنجوی مسئله زبان را به تجربه عاطفی جنبش محدود نمی‌کند. او به آنچه «زبان بازنمایی» می‌نامد نیز توجه دارد؛ زبانی که از طریق آن، رویدادها توضیح داده، تفسیر و نام‌گذاری می‌شوند. به گفته او، بلافاصله پس از وقوع یک رویداد، حکومت، رسانه‌ها، اپوزیسیون و مفسران سیاسی شروع به توضیح و نام‌گذاری آن می‌کنند. در این میان، گاهی خود واقعه زیر انبوه تفسیرها ناپدید می‌شود. گنجوی تأکید می‌کند:

 برایم مهم بود که شعر به این بازنمایی‌ها تن ندهد و اجازه ندهد افق تخیل به افق تحلیل خبری محدود بماند.

او برای توضیح این رویکرد به شعر «نوشته‌ام» اشاره می‌کند. شعر با جمله‌ای درباره کشته شدن مردم آغاز می‌شود، اما در هر مرحله کسی خواهان حذف بخشی از آن است: ابتدا عامل کشتار، سپس گرسنگی قربانیان و به همین ترتیب، تا جایی که دیگر چیزی برای نوشتن باقی نمی‌ماند.

به گفته شاعر، موضوع این شعر سرنوشت یک واقعه در زبان است؛ فرایندی که در آن، یک رویداد خشونت‌بار بدون آنکه صریحاً انکار شود، به‌تدریج از روایت کنار گذاشته می‌شود. او می‌گوید:

 به این معنا، شعر درباره سرنوشت یک واقعه در زبان است؛ اینکه چگونه می‌توان بدون انکار صریح یک کشتار، آن را با مجموعه‌ای از اصطلاحات ظاهراً معقول و حرفه‌ای از روایت حذف کرد.

در این مثال، مسئله تنها سانسور مستقیم یا انکار یک رویداد نیست، بلکه شیوه‌هایی است که زبان ظاهراً حرفه‌ای و توضیحی می‌تواند از طریق آن‌ها، عناصر تعیین‌کننده یک واقعه را از دید پنهان کند.

مجموعه شعر «به یاد آوردن آینده» اثر مهدی گنجوی در نشر مداد (عکس: نشریه ادبی بانگ)
مجموعه شعر «به یاد آوردن آینده» اثر مهدی گنجوی در نشر مداد (عکس: نشریه ادبی بانگ)

نقد زبان اعتراض به معنای تضعیف جنبش نیست

بااین‌حال، گنجوی این مسئله را به زبان حکومت محدود نمی‌داند. به اعتقاد او، زبان اعتراض نیز ممکن است به‌تدریج تثبیت شود، کلیشه بسازد یا در اختیار کسانی قرار گیرد که می‌خواهند از آن اعتبار سیاسی و فرهنگی به دست آورند.

او در یکی از شعرهای مجموعه، شعار «زن، زندگی، آزادی» را به سخن گفتن وامی‌دارد. این شعار از خیابان و گورستان آغاز می‌کند و سپس به سالن‌های کنسرت، مراسم و رقابت‌های سیاسی می‌رسد. در طول این مسیر، دیگران پیوسته درباره آن تصمیم می‌گیرند و گاهی حتی از آن علیه خواست‌هایی استفاده می‌کنند که شعار در آغاز از دل آن‌ها برخاسته بود.

گنجوی در پاسخ به این پرسش که چگونه می‌توان زبان اعتراض را نقد کرد، بی‌آنکه مشروعیت خود اعتراض زیر سؤال برود، می‌گوید:

به نظرم نقد این فرایند، تضعیف اعتراض نیست. تفاقاً وقتی جنبش و خواسته‌هایش برایت اهمیت دارد، نمی‌توانی نسبت به سرنوشت زبان آن بی‌تفاوت باشی. اگر قرار است آزادی معنایی داشته باشد، باید بتوانیم حتی زبان کسانی را که به نام آزادی سخن می‌گویند نقد کنیم. 

این پرسشگری، به گفته او، شامل موقعیت خود شاعر نیز می‌شود. گنجوی تأکید دارد که بیرون از مناسبات زبانی و سیاسی قرار نگرفته است. او نیز با همان زبان زندگی می‌کند، همان اخبار را می‌خواند و تخیلش از آن‌ها تأثیر می‌گیرد.

فاصله جغرافیایی از خیابان‌هایی که تحولات سیاسی در آن‌ها رخ می‌دهد نیز در این موقعیت نقش دارد. گنجوی که از هزاران کیلومتر دورتر به این رویدادها می‌نگرد، نمی‌خواهد مدعی جایگاهی باشد که از آن بتوان حقیقت واقعه را بهتر از دیگران فهمید. او تصریح می‌کند:

 نمی‌توانم موضع کسی را بگیرم که گویی حقیقت واقعه را بهتر از همه می‌فهمد. برای همین، نوشتن، حتی وقتی با نیت اعتراض انجام می‌شود، به‌خودی‌خود مصونیت اخلاقی یا سیاسی نمی‌آورد.

از این منظر، آرشیو کردن تجربه تاریخی در شعر به معنای تثبیت یک روایت نهایی نیست. گنجوی می‌خواهد شعرهایش هم بخشی از تجربه تاریخی را حفظ کنند و هم با شیوه‌های روایت آن درگیر بمانند؛ به‌گونه‌ای که رد کشمکش‌های ادامه‌دار بر سر معنای رویدادها از میان نرود.

شعر سیاسی نیز می‌تواند منطق حذف و انحصار حقیقت را بازتولید کند

پرسش از خطر کلیشه و مصادره ایدئولوژیک، به ساختار خود شعر نیز مربوط می‌شود. آیا زبان شاعرانه، صرفاً به دلیل فاصله گرفتن از زبان متعارف سیاسی، می‌تواند از چنین خطری مصون بماند؟

گنجوی با این فرض موافق نیست:

 فکر نمی‌کنم شعر صرفاً به دلیل شعر بودنش از ایدئولوژی یا کلیشه فاصله بگیرد. شعر هم می‌تواند به شعار تبدیل شود و در خدمت تثبیت یک روایت قرار بگیرد. حتی ممکن است در دفاع از آزادی نوشته شود، اما در ساختار خودش همان منطق حذف و انحصار حقیقت را بازتولید کند.

او توضیح می‌دهد که در «به یاد آوردن آینده» کوشیده زبان‌های سیاسی مختلف را وارد شعر کند و آن‌ها را در برخورد با یکدیگر قرار دهد. گاهی منطق زبان رسمی را تا رسیدن به موقعیتی مضحک و هولناک ادامه می‌دهد، گاهی جایگاه گوینده را تغییر می‌دهد و گاهی اصطلاحی اداری یا رسانه‌ای را در موقعیتی قرار می‌دهد که خشونت پنهان در آن آشکار شود.

یکی از نمونه‌های این رویکرد، شعر «پرونده» است.  در این شعر، یک معترض هر روز با نام تازه‌ای شناخته می‌شود: اغتشاشگر، نفوذی، محارب، تجزیه‌طلب و عنوان‌های دیگر. در پایان، فرد دیگر نه یک انسان، بلکه پرونده‌ای با نام‌های متعدد است.

گنجوی اغراق در این شعر را ادامه دادن همان منطق نام‌گذاری رسمی می‌داند. به اعتقاد او، فضای گروتسک کمک می‌کند آنچه در زبان روزمره سیاسی عادی شده است، دوباره غریب و هولناک به نظر برسد.

در شعر «گزارش موفقیت» نیز یک میدان گاز به‌گونه‌ای توصیف می‌شود که گویی مجرم سیاسی بوده و بمباران آن مجازاتی عادلانه است. گنجوی با انتقال زبان توجیه جنگ به چنین موقعیتی، می‌کوشد منطق آن را آشکار کند. او درباره کارکرد اغراق می‌گوید:

 اغراق برای من به معنای دور شدن از واقعیت نیست. گاهی باید زبان را از حد معمولش جلوتر برد تا بتوان چیزی از واقعیت را که زیر عادت و تکرار پنهان شده، دید.

طنز سیاه گاهی از ناتوانی زبان متعارف سوگواری پدید می‌آید

در شعرهای گنجوی، طنز سیاه نیز با همین تلاش برای آشکار کردن خشونتی ارتباط دارد که در اثر تکرار و عادی‌سازی، بخشی از زبان روزمره شده است. او توضیح می‌دهد:

 طنز سیاه نیز برایم با همین مسئله ارتباط دارد. لزوماً نمی‌خواهم کسی بخندد. گاهی می‌خواهم خنده در گلو گیر کند؛ به‌خصوص وقتی با خشونتی مواجهیم که بارها تکرار شده و زبان رسمی نیز مدام آن را توجیه و عادی‌سازی کرده است.

او همچنین به محدودیت زبان متعارف سوگواری اشاره می‌کند. از نگاه او، گاهی این زبان دیگر برای مواجهه با رنج کافی نیست و طنز سیاه از دل همین ناتوانی پدید می‌آید. بااین‌حال، گنجوی نسبت به خطر دیگری نیز هشدار می‌دهد: اینکه خود رنج انسان‌ها به ماده خام یک بازی زبانی تبدیل شود.

یکی دیگر از شگردهایی که او در این مجموعه به کار گرفته، جابه‌جا کردن موقعیت گوینده است. در شعر «دارم خسارت جانبی می‌شوم»، فردی که در جنگ کشته شده، از درون همان اصطلاحی سخن می‌گوید که قرار است مرگش را به مقوله‌ای محاسباتی تقلیل دهد. این فرد دیگر صرفاً موضوع یک گزارش خبری نیست، بلکه از کسانی که مرگش را تحلیل کرده‌اند، درباره مرگ خود سؤال می‌پرسد. گنجوی درباره هدف این جابه‌جایی می‌گوید:

 امیدم این است که این جابه‌جایی شاید بتواند برای لحظه‌ای رابطه میان روایت‌کننده و موضوع روایت را بر هم بزند.

ستایش یک شعر نیز می‌تواند به مصادره معنای آن بینجامد

با وجود اهمیت فرم و شگردهای زبانی، گنجوی معتقد است مقاومت شعر در برابر مصادره ایدئولوژیک فقط به آنچه در درون متن رخ می‌دهد وابسته نیست. شعر پس از انتشار وارد مناسباتی می‌شود که شاعر کنترل چندانی بر آن‌ها ندارد. رسانه‌ها، نهادهای فرهنگی، مناسبات نشر و ترجمه، گروه‌های سیاسی و حتی مخاطبان ممکن است بخش‌هایی از شعر را انتخاب کنند، از زمینه اصلی جدا سازند و در خدمت روایت دیگری قرار دهند. گنجوی به وجهی از این فرایند اشاره می‌کند که کمتر به‌عنوان شکلی از مصادره شناخته می‌شود: ستایش و تجلیل افراطی. او می‌گوید:

 مصادره هم همیشه با سانسور یا حذف اتفاق نمی‌افتد. گاهی با ستایش کردن رخ می‌دهد. ممکن است شعری را آن‌قدر تجلیل کنند یا به نماد تبدیل کنند که دیگر کسی نیازی نبیند پرسش‌هایش را جدی بگیرد. شعر به نشانه‌ای در یک موزه تبدیل می‌شود و پیچیدگی‌هایش کنار می‌رود.

به اعتقاد او، حتی شعری که در ساختار خود در برابر تفسیر قطعی مقاومت می‌کند، ممکن است در حیات اجتماعی‌اش به ابزاری برای تثبیت همان قطعیت تبدیل شود.

از این رو، گنجوی هیچ شگرد فرمی را تضمینی برای جلوگیری از مصادره نمی‌داند. بااین‌حال، معتقد است فرم می‌تواند این کار را دشوارتر کند؛ برای مثال، با باقی گذاشتن تناقض‌ها و صداهای متفاوتی که به‌آسانی در یک تفسیر واحد جای نمی‌گیرند. او احتمال می‌دهد که حتی اگر در مقطعی بخشی از یک شعر جدا و مصادره شود، بازگشت به کلیت آن بتواند امکانات انتقادی دیگری را دوباره آشکار کند. این مسئله از نگاه گنجوی به حافظه جمعی نیز مربوط است. او معتقد است خطر تنها فراموشی رویدادها نیست؛ یادآوری گزینشی و تبدیل تجربه‌ای سرشار از تردید و تناقض به روایتی منظم و نهایی نیز می‌تواند شکلی دیگر از فراموشی باشد.گنجوی تأکید می‌کند:

 برای من، شاید شعر بتواند جایی باشد که بخشی از این ناتمامی باقی بماند. تجربه آدم‌ها همیشه بیشتر از آن چیزی است که در یک روایت نهایی جا می‌گیرد. شاید مقاومت شعر در همین باشد که اجازه ندهد کشمکش بر سر معنا به‌سادگی پایان‌یافته تلقی شود.

جنبش اجتماعی می‌تواند آینده را پیش از تحقق سیاسی آن تجربه کند

بحث درباره حافظه جمعی، در بخش دیگری از گفت‌وگو به معنای عنوان کتاب «به یاد آوردن آینده» می‌رسد؛ عنوانی که رابطه‌ای متناقض‌نما میان گذشته و آینده برقرار می‌کند.

گنجوی می‌گوید این عنوان از تجربه‌ای برآمده که در جریان جنبش‌های اجتماعی برای او اهمیت یافته است: اینکه آینده گاهی پیش از تحقق یافتن در قالب یک وضعیت سیاسی، در تجربه زیسته انسان‌ها پدیدار می‌شود.

او در شعر «چهار هفته از آینده» نوشته است:  آینده در خیابان سریع بود، اما دیر به ما می‌رسید.

به گفته گنجوی، این شعر تا حدی از تجربه فاصله جغرافیایی او با جنبش «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفته است. کسانی که در خیابان حضور داشتند، گاهی آینده را زودتر از کسانی تجربه می‌کردند که هزاران کیلومتر دورتر بودند و همچنان با واژه‌ها و تصورات گذشته به تحولات نگاه می‌کردند. گنجوی می‌گوید:

 برای من، جنبش فقط تلاشی برای رسیدن به آینده نیست؛ خودش نوعی تجربه کردن آینده است. وقتی زنی در خیابان کاری می‌کند که برای دهه‌ها ممنوع بوده، آن عمل صرفاً اعتراضی به وضع موجود نیست. چیزی از آینده، ولو موقت و شکننده، در همان لحظه اتفاق افتاده است.

از نگاه او، جنبش‌ها فقط ساختارهای سیاسی را به چالش نمی‌کشند، بلکه ارزش‌ها را نیز دگرگون می‌کنند. افراد در جریان جنبش چیزهایی درباره خود و دیگران می‌آموزند که پیش‌تر نمی‌دانستند. گاهی تازه درمی‌یابند چه می‌خواهند، چه چیزهایی را دیگر حاضر نیستند بپذیرند و چه نوع رابطه‌ای با دیگران ممکن است.

گنجوی برای توضیح این فرایند به شجاعت و همبستگی اشاره می‌کند. به اعتقاد او، این ارزش‌ها در جریان یک جنبش صرفاً مفاهیمی انتزاعی نیستند؛ کسی که از دیگری دفاع می‌کند، در عمل معنای تازه‌ای از آن‌ها می‌سازد.

جنبش فقط محصول آگاهی پیشین نیست؛ خود تولیدکننده آگاهی است

گنجوی در یکی از شعرهایش نوشته است: «آینده آموزش آموختن از آینده است.»

او این عبارت را با نقشی پیوند می‌دهد که جنبش اجتماعی در دگرگونی آگاهی افراد دارد. از نظر او، انسان‌ها با دانسته‌های قبلی خود وارد جنبش می‌شوند، اما در جریان آن چیزهایی می‌آموزند که پیش‌تر حتی زبان بیانشان را نداشته‌اند. گنجوی توضیح می‌دهد:

 این عبارت برایم اهمیت دارد، چون جنبش فقط محصول آگاهی قبلی آدم‌ها نیست؛ خودش تولیدکننده آگاهی است. ما با دانسته‌هایمان وارد جنبش می‌شویم، اما در جریان آن چیزهایی یاد می‌گیریم که پیش‌تر حتی زبان بیانشان را نداشتیم. گاهی عمل از نظریه و از مفاهیمی که برای فهم آن در اختیار داریم، جلو می‌زند.

از اینجا مسئله آینده برای او با سرگذشت زبان پیوند می‌خورد.

گنجوی در یکی از شعرها از خیابانی سخن می‌گوید که می‌تواند معنای هر کلمه را در آینه آینده تغییر دهد. او معتقد است واژه‌ها تنها گذشته ندارند، بلکه آینده نیز دارند.

به گفته او، اگرچه معمولاً معنای کلمات را از تاریخ کاربردشان می‌فهمیم، در لحظه‌های دگرگونی اجتماعی ممکن است معنای آینده یک کلمه وارد اکنون شود و با معنای تثبیت‌شده آن مقابله کند. او می‌گوید:

 به نظرم کلمات فقط گذشته ندارند؛ آینده هم دارند. ما معمولاً معنای کلمات را از تاریخ کاربردشان می‌فهمیم، اما در لحظه‌های دگرگونی اجتماعی، معنای آینده یک کلمه می‌تواند به اکنون بیاید و با معنای تثبیت‌شده امروزش مقابله کند.

در این برداشت، دگرگونی اجتماعی نه‌فقط مناسبات سیاسی، بلکه امکانات معنایی زبان را نیز تغییر می‌دهد. تجربه‌هایی که هنوز در قالب مفاهیم تثبیت‌شده جای نمی‌گیرند، ممکن است به پیدایش معناهای تازه بینجامند.

گذشته نیز می‌تواند آینده را مصادره کند

اما رابطه گذشته و آینده، از نگاه گنجوی، رابطه‌ای یک‌سویه نیست. همان‌طور که آینده می‌تواند وارد اکنون شود، گذشته نیز ممکن است بازگردد و روایت را دوباره در اختیار بگیرد. او در شعر «چهار هفته از آینده» از سودای قدرت گذشتگانی سخن می‌گوید که می‌خواستند چراغ راه آینده باشند، درحالی‌که آینده خود از جنس نور بود. گنجوی این تقابل را یکی از کشمکش‌های اصلی جنبش‌های اجتماعی می‌داند. به اعتقاد او، درحالی‌که تجربه‌ای تازه در حال شکل‌گیری است، نیروهای مختلف می‌کوشند آن را در قالب مفاهیم و سلسله‌مراتب آشنای گذشته قرار دهند. او تأکید می‌کند:

 گاهی حتی کسانی که از تغییر دفاع می‌کنند، آینده را چیزی جز بازگشت به گذشته مطلوب تصور نمی‌کنند. در چنین وضعیتی، گذشته فقط خاطره نیست؛ نیرویی است که می‌تواند آینده را هم مصادره کند.

به همین دلیل، گنجوی آینده را مقصدی قطعی یا وعده‌ای تضمین‌شده نمی‌بیند. از نظر او، ممکن است جنبشی از لحاظ سیاسی شکست بخورد، اما تجربه‌ها و ارزش‌هایی تولید کرده باشد که به‌سادگی از حافظه جمعی حذف نشوند. در مقابل، ممکن است تجربه‌ای رهایی‌بخش به‌تدریج در زبان و نهادهایی جذب شود که در آغاز علیه آن‌ها شکل گرفته بود. در هر دو حالت، نتیجه سیاسی یک جنبش لزوماً تمام معنای تجربه تاریخی آن را تعیین نمی‌کند.

شعر می‌تواند حافظه امکان‌هایی باشد که هنوز تحقق نیافته‌اند

گنجوی در پاسخ به این پرسش که آیا شعر می‌تواند افقی فراتر از زبان سیاست برای تصور آینده فراهم کند، بر محدودیت نقش شعر نیز تأکید دارد. او کار شعر را پیشگویی آینده یا تعیین مسیر تاریخ نمی‌داند. درعوض، این امکان را مطرح می‌کند که شعر بتواند حافظه تجربه‌ها و امکان‌هایی باشد که در لحظاتی از تاریخ پدیدار شده‌اند، اما هنوز به واقعیتی پایدار تبدیل نشده‌اند. در شعر «برای شناخت تو»، خطاب به ایران نوشته است: «شناخت پرنده در قفس، شناخت قفس است.» گنجوی با اشاره به این عبارت توضیح می‌دهد:  

 ما جامعه را اغلب از خلال محدودیت‌ها، سرکوب‌ها و بحران‌هایی که تجربه کرده است می‌شناسیم، اما شناخت جامعه فقط شناخت شکل اسارتش نیست. برای شناخت امکانات یک جامعه، باید بتوانیم آن را در لحظه‌هایی ببینیم که از محدودیت‌ها فراتر می‌رود.

از نگاه او، عنوان «به یاد آوردن آینده» به همین امکان‌های پدیدارشده اما ناتمام اشاره دارد. گنجوی می‌گوید:

 به یاد آوردن در اینجا فقط بازگشت به آنچه اتفاق افتاده نیست؛ یادآوری امکان‌هایی است که برای لحظه‌ای پدیدار شده‌اند، اما هنوز تمام ظرفیت تحققشان بالفعل نشده است.

او معتقد است شعر شاید بتواند بخشی از این تجربه‌ها را حفظ کند، بی‌آنکه ناچار باشد آن‌ها را به روایتی قطعی از پیروزی یا شکست تقلیل دهد. در این برداشت، حافظه جمعی تنها به حفظ وقایع گذشته مربوط نیست؛ امکان‌هایی را نیز در بر می‌گیرد که در جریان تجربه تاریخی آشکار شده‌اند، اما هنوز به سرانجام نرسیده‌اند. گنجوی در پایان گفت‌وگو می‌گوید:

 شعر می‌تواند یادمان بیاورد که آنچه امروز وجود دارد، تمام آن چیزی نیست که می‌تواند وجود داشته باشد.

و در توضیح معنای عنوان مجموعه شعرش می‌افزاید:

 به همین معنا، شاید بتوانم بگویم شعر فقط حافظه آن چیزی نیست که اتفاق افتاده؛ حافظه امکان‌هایی هم هست که در دل تاریخ پدیدار شده‌اند و هنوز به سرانجام نرسیده‌اند. «به یاد آوردن آینده» برای من، به یاد آوردن همین امکان‌های ناتمام است.

 این مصاحبه را حسین نوش‌آذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.