فرماندهان کشته شدند؛ پس چرا سپاه از بین نرفت؟
کسانی در واشنگتن و تلآویو از تغییر ماهیت جمهوری اسلامی به عنوان گزینه بهینه و «کمهزینه» در برابر گزینه حمله تمامعیار و تغییر رژیم سخن میگویند. انحلال یا قلب ماهوی سپاه در مرکز این سناریوی خوشبینانه است.

سه روحانی و نیروهای سپاه پاسداران در پشت سرشان ـ عکس از خبرگزاری فارس
در فاصله کمتر از ۹ ماه، دو فرمانده کل سپاه پاسداران کشته شدند. حسین سلامی در نخستین روز جنگ ۱۲ روزه، ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ و جانشینش محمد پاکپور در نخستین روز جنگ ۳۸ روزه، ۹ اسفند ۱۴۰۴. در موجهای بعدی حملات آمریکا و اسرائیل، فرماندهان بخشهای دریایی، اطلاعاتی و بسیج هم هدف قرار گرفتند. با این همه، سپاه به عملیات ادامه داد و برای سمتهای خالیماندهاش جانشین تعیین شد. چطور سازمانی که دو بار فرمانده کلش را از دست داده، همچنان کار میکند؟ و آیا این به معنای حذفناپذیر بودن آن است؟
چند فرمانده سپاه کشته شدند؟
برای پاسخ، باید میان سابقه سپاهی و سمت در سپاه هنگام کشتهشدن فرق گذاشت. رویترز در روز نخست جنگ ۱۲ روزه به نقل از دو منبع از کشتهشدن دستکم ۲۰ فرمانده ارشد ایرانی خبر داد. پس از جنگ، یک مقام نظامی اسرائیل شمار مقامهای ارشد امنیتی کشتهشده را بیش از ۳۰ نفر اعلام کرد. هرانا هم به نقل از گزارشهای رسمی، رقم ۳۵ فرمانده ارشد سپاه و ارتش را اعلام کرده است.
فهرست اسامی تا حدی نشان میدهد ضربه به کدام بخشها وارد شد:
- فرماندهی کل و ستاد سپاه: حسین سلامی، فرمانده کل، در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ کشته شد. جانشین او، محمد پاکپور، در ۹ اسفند ۱۴۰۴، روز نخست جنگ بعدی، کشته شد. علیمحمد نائینی، سخنگو و معاون روابط عمومی سپاه، هم در ۲۹ اسفند کشته شد. نائینی در رده ستادی بود، نه فرمانده بخشهای رزمی.
- نیروی هوافضا: در نخستین موج حملات جنگ ۱۲ روزه، امیرعلی حاجیزاده، فرمانده نیرو، کشته شد. روابط عمومی سپاه مرگ هفت فرمانده و عضو دیگر هوافضا را نیز اعلام کرد: محمود باقری، داود شیخیان، محمدباقر طاهرپور، منصور صفرپور، مسعود طیب، خسرو حسنی و جواد جرسرا. یورونیوز محمد آقاجعفری را هم در فهرست خود آورده است. در جنگ بعدی، اسماعیل دهقان، از فرماندهان ارشد هوافضا هم کشته شد.
- سازمان اطلاعات سپاه: محمد کاظمی، رئیس سازمان، حسن محقق، معاون او، و محسن باقری، از مسئولان ارشد اطلاعاتی سپاه، در جنگ ۱۲ روزه کشته شدند. مجید خادمی که پس از کاظمی ریاست سازمان را بر عهده گرفت، در ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ کشته شد. به این ترتیب، این سازمان هم در دو جنگ پیاپی رئیس خود را از دست داد.
- نیروی دریایی سپاه: علیرضا تنگسیری، فرمانده نیرو، در حمله اسرائیل در بندرعباس کشته شد؛ آمریکا در ۶ فروردین ۱۴۰۵ مرگ او را تایید کرد. ارتش اسرائیل اعلام کرد بهنام رضایی، از مسئولان ارشد اطلاعات نیروی دریایی سپاه، هم در همان حمله کشته شده است.
- نیروی قدس: محمدسعید ایزدی، مسئول شاخه فلسطین، و بهنام شهریاری، از مسئولان ارشد نیروی قدس، در جنگ ۱۲ روزه کشته شدند. در جنگ بعدی، داود علیزاده، فرمانده شاخه لبنان، و چند مسئول و افسر دیگر این نیرو، از جمله مجید حسینیکندسر، علیرضا بیآزار، احمد رسولی و حسین احمدلو کشته شدند. البته این اسامی مربوط به ردههای مختلف نیروی قدساند و نمیدانیم چه تعداد از آنها در شمار فرماندهان ارشد بودهاند.
- بسیج و یگان فاتحین: محمدتقی یوسفوند، مسئول حفاظت اطلاعات بسیج، در جنگ ۱۲ روزه کشته شد. در جنگ بعدی، غلامرضا سلیمانی، رئیس سازمان بسیج، و اسماعیل احمدی، معاون اطلاعات بسیج، از کشتهشدگان این مجموعه بودند. رسانههای ایران همچنین از کشتهشدن محمدعلی فتحعلیزاده، فرمانده یگان فاتحین، در حملات ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ خبر دادند.
- سپاههای استانی: در رده استانی، علی هاشمی، معاون هماهنگکننده سپاه صاحبالزمان اصفهان، و نقی محدثنیا، مسئول امور روحانیون سپاه آذربایجان شرقی، در میان کشتهشدگان گزارش شدهاند. این دو سمت، بهترتیب مسئولیت ستادی و عقیدتی در سطح استاناند. هیچیک فرمانده کل سپاه استان نبودند.
- در کنار این اسامی، محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، و غلامعلی رشید و علی شادمانی، دو فرمانده پیاپی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، هم در جنگ ۱۲ روزه کشته شدند. هر سه سابقه سپاهی داشتند، اما هنگام کشتهشدن در جایگاه فرماندهی فراسازمانی نیروهای مسلح بودند.
آمریکا و اسرائیل هم به راس سپاه ضربه زدند، هم به ردههای تخصصی و استانی آن و هم به نهادهای هماهنگکننده ارتش و سپاه. با وجود این، از کار افتادن یک رده، به توقف همزمان همه ردهها منجر نشد. موضوعی که اهمیت فرآیند جانشینی و ساختار موزائیکی را روشن میکند.
ساختار موزائیکی چگونه کار میکند؟
سپاه یک سلسلهمراتب عمودی و یک شبکه جغرافیایی دارد. در سطح ملی، فرمانده کل و ستاد سپاه بر فراز شاخههایی مانند نیروهای زمینی، دریایی، هوافضا و قدس قرار دارند. بسیج و سازمان اطلاعات هم کارکردهای جداگانهای دارند. در سطح سرزمینی، سپاههای استانی و شبکه محلی بسیج حضور دارند. کشتهشدن فرمانده هوافضا میتواند برنامهریزی موشکی را مختل کند، اما بهخودیخود فرماندهی استانی، نیروی دریایی یا شبکه بسیج را از کار نمیاندازد.
اصلاحات دوران فرماندهی محمدعلی جعفری از سال ۱۳۸۷، بخشی از اختیار را به ردههای محلی منتقل و سازمان استانی سپاه و بسیج را به هم نزدیکتر کرد. در آرایشی سازمانی متاخر، ۳۲ سپاه سرزمینی در ۳۱ استان وجود دارد: یک سپاه برای هر استان، با دو فرماندهی جداگانه برای شهر تهران و بقیه استان تهران. منطق «ساختار موزائیکی» این است که اگر ارتباط با مرکز قطع شد، همه واحدها برای ادامه ماموریتهای ازپیشتعریفشده منتظر دستور تازه نمانند.
جانشینپروری روی دیگر این ساختار است. سپاه برای فرماندهان، جانشینهایی از پیش در نظر گرفته بود. نمونه روشن آن احمد وحیدی است که پس از کشتهشدن پاکپور هدایت سپاه را بر عهده گرفت و در مرداد ۱۴۰۵ رسما به فرماندهی کل منصوب شد. در همان موج انتصابها، علی عظمایی به فرماندهی نیروی دریایی و حسین طائب به ریاست سازمان بسیج رسیدند. پر شدن این سمتها نشان میدهد سازمان توان بازآرایی دارد. البته هر گردی گردو نیست و با تغییر فرماندهان، میزان بازیابی تجربه، هماهنگی و ظرفیت عملیاتی میتواند به نحو موثری کاهش یابد.
البته این را هم نباید فراموش کرد که تمرکززدایی فقط جنبه مثبت ندارد. سپاه استانی میتواند ماموریت محلیاش را با قطع زنجیره ارتباطی با ستاد کل ادامه دهد، اما جای فرماندهی تخصصی هوافضا را نمیگیرد. جانشین هر فرمانده ارشد کشته شده هم گرفتاریهای خودش را دارد. او میتواند به واحدهای تحت امرش دستور شلیک بدهد، اما نمیتواند تجهیزات منهدمشده یا تجربه فرمانده پیشین را یکشبه احیا کند.
ادامه شلیک موشک و پهپاد پس از حملات اولیه در هر دو جنگ نشان داد فرماندهی سپاه فلج نشده است. اما اینکه ظرفیت پاسخگویی و آفندی سپاه با کشتهشدن این افراد چقدر تغییر کرده را نمیتوان به درستی سنجید.
اسرائیل و آمریکا و «حذف سپاه»
کسانی در واشنگتن و تلآویو از تغییر ماهیت جمهوری اسلامی به عنوان گزینه بهینه و «کمهزینه» در برابر گزینه حمله تمامعیار و تغییر رژیم سخن میگویند. انحلال یا قلب ماهوی سپاه در مرکز این سناریوی خوشبینانه است. به باور این افراد گویی سپاه ابزاری در دست رده حاکمان است که با فشار مناسب آن را به زمین خواهند گذاشت. این تصور اشتباه است. سپاه نه ابزاری در دست نظام که بخش جداییناپذیر و مهم همان نظام است.
اگر هدف این دو کشور از جنگ کنونی کاهش توان رزمی سپاه باشد، حملات فعلا توانسته فرماندهان، تجهیزات و زیرساختهایی را از بین ببرد که جایگزینیشان دشوار است. اما اگر منظور انحلال سازمان سپاه باشد، مسئله از میدان جنگ فراتر میرود. این نهاد شبکه استانی، سازمان اطلاعات، بسیج و بازوهای اقتصادی دارد. انحلال حقوقی، محدود کردن ماموریت، انتقال بخشی از نیروها به ارتش و پایان دادن به امتیازهای اقتصادی، چهار تصمیم متفاوتاند و هیچکدام با کشتهشدن یک فرمانده خودبهخود ممکن نمیشوند.
در هر تغییر ساختاری، مسئله این است که چه کسی کنترل سلاح و فرماندهی را به دست میگیرد، تکلیف شبکههای اطلاعاتی و اقتصادی چه میشود و مسئولیت فردی در سرکوب چگونه پیگیری خواهد شد. اگر فقط نام سازمان عوض شود و اختیارات، داراییها و شبکه فرماندهی دستنخورده بماند، تغییر بیشتر روی کاغذ اتفاق افتاده است. دو جنگ اخیر نشان دادند میتوان به سپاه ضربات سنگینی وارد کرد و راس فرماندهیاش را چند بار از میان برد، بیآنکه سازمان از کار بیفتد.
تحقق امید آمریکا و اسرائیل برای نابودی سپاه، مستلزم تغییر در ساختاری است که میتواند فردای کشته شدن هر فرمانده برای او جانشین پیدا کند. جمهوری اسلامی و سپاه تفکیکناپذیرند.




نظرها
نظری وجود ندارد.