ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

کردها و نظم جدید خاورمیانه؛ چرا حمایت خارجی کافی نیست؟

معادلات قدرت‌های منطقه‌ای و مسئله سازمان‌یابی سیاسی در شرق کُردستان

نگین شیخ‌الاسلامی وطنی ـ تجربه روژاوا و اقلیم کردستان عراق نشان داده است که حمایت قدرت‌های خارجی، حتی در حساس‌ترین لحظات تاریخی، تضمینی برای تحقق مطالبات سیاسی کردها نیست. در همین حال، اختلاف‌های فرساینده احزاب کردی و نبود راهبردی مشترک، توان چانه‌زنی آنان را تضعیف کرده است. در این مقاله با بررسی تحولات خاورمیانه و وضعیت کردها در ایران، استدلال می‌شود که آینده سیاسی کردها نه در انتظار فروپاشی حکومت‌ها و نه در وابستگی به قدرت‌های جهانی، بلکه در سازمان‌یابی مستقل، مشارکت اجتماعی، ائتلاف‌سازی و توان مذاکره برای تحقق حقوق سیاسی و ملی آنان رقم می‌خورد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

پرسش از موقعیت تاریخی کُردها در شرایط کنونی، پرسشی درباره آینده است؛ آینده‌ای که نه‌فقط به تحولات داخلی چهار قسمت کُردستان، بلکه به تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی گره خورده است.

کُردها در شرایطی وارد مرحله تازه‌ای از تحولات منطقه‌ای شده‌اند که هنوز نتوانسته‌اند بر سر چارچوبی سیاسی و مشترک برای دفاع از منافع ملی خود به توافق برسند. این وضعیت در حالی ادامه دارد که نظم سیاسی و امنیتی خاورمیانه با بحران‌های عمیق روبه‌روست و معادلاتی که طی چند دهه گذشته بر مناسبات قدرت در منطقه حاکم بوده‌اند، در حال تغییرند.

مسئله کُردها را نمی‌توان صرفاً در چارچوب مناسبات آنان با دولت‌هایی بررسی کرد که سرزمین کُردستان میان آن‌ها تقسیم شده است. این مسئله هم‌زمان به ساختار قدرت در منطقه و به سیاست قدرت‌های فرامنطقه‌ای نیز مربوط می‌شود. دولت‌های مرکزی ایران، عراق، ترکیه و سوریه، هر یک با الگوها و شدت‌های متفاوت، در برابر شناسایی حقوق سیاسی و ملی کُردها مقاومت کرده‌اند. از سوی دیگر، قدرت‌های جهانی، از جمله ایالات متحده و دولت‌های اروپایی، اگرچه در مقاطع مختلف با نیروهای کُرد همکاری کرده یا از برخی مطالبات آنان حمایت کرده‌اند، اما این همکاری‌ها را به تعهدی پایدار برای به‌رسمیت‌شناختن حق تعیین سرنوشت کُردها تبدیل نکرده‌اند.

این مناسبات را باید در بستر نظم تاریخی‌ای فهمید که پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و شکل‌گیری مرزهای جدید منطقه تثبیت شد؛ نظمی که در آن منافع دولت‌ها و قدرت‌های بزرگ، بیش از اراده سیاسی مردمان منطقه، تعیین‌کننده بود. مسئله فقط میراث توافق‌هایی مانند سایکس–پیکو نیست؛ مسئله تداوم ساختارهایی است که در آن‌ها امنیت، منابع اقتصادی، مسیرهای انرژی و منافع ژئوپلیتیکی بر حقوق سیاسی جوامع به‌حاشیه‌رانده‌شده تقدم پیدا می‌کنند.

از همین‌جا یکی از تناقض‌های تاریخی در سیاست کُردی شکل می‌گیرد: کُردها از یک‌سو با سلطه دولت‌های مرکزی و سیاست‌های همسان‌سازانه اکثریت‌محور مواجه‌اند و از سوی دیگر، در معادلات قدرت جهانی اغلب به‌عنوان نیرویی قابل استفاده در مقاطع بحرانی دیده می‌شوند، نه به‌عنوان بازیگری که حق دارد درباره آینده سیاسی خود تصمیم بگیرد. این تجربه نوعی بی‌اعتمادی و در عین حال وابستگی ذهنی به قدرت‌های خارجی را نیز بازتولید کرده است؛ گویی تحقق آزادی و دموکراسی الزاماً باید از مسیر حمایت قدرت‌هایی بگذرد که خود در بسیاری از مقاطع تاریخی، منافع راهبردی‌شان را بر حقوق مردم منطقه مقدم دانسته‌اند.

کُردها با نوعی رنج تاریخی دوگانه روبه‌رو هستند: از یک‌سو سلطه دولت‌های مرکزی و انکار هویت و حقوق ملی؛ و از سوی دیگر، نادیده‌گرفته‌شدن در نظم بین‌المللی‌ای که بارها از مطالبات و توان سیاسی جوامع به‌حاشیه‌رانده‌شده بهره برده، بی‌آنکه تعهدی پایدار در برابر آن‌ها بپذیرد. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است: کُردها چگونه می‌توانند از موقعیت نیرویی که دیگران درباره سرنوشتش تصمیم می‌گیرند، به بازیگری سیاسی تبدیل شوند که خود منافعش را تعریف کند، مذاکره کند، ائتلاف بسازد و درباره آینده‌اش تصمیم بگیرد؟

روژاوا؛ تجربه‌ای از قدرت سیاسی و محدودیت اتکا به حمایت خارجی

تحولات روژاوا و شمال و شرق سوریه پس از به قدرت رسیدن احمد شرع درمشق، یکی از مهم‌ترین تجربه‌های سیاسی معاصر کُردهاست. این تجربه نشان داد که کُردها، در شرایط فروپاشی ساختار دولت مرکزی و بحران امنیتی، قادرند نهادهای سیاسی، نظامی و اجتماعی ایجاد کنند و در اداره قلمرو خود نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشند اما  مبارزه نیروهای دموکراتیک سوریه با داعش و همکاری نظامی آن‌ها با ائتلاف بین‌المللی به رهبری ایالات متحده، جایگاه نیروهای کُرد را در معادلات امنیتی سوریه و منطقه را تضمین نکرد.

تجربه روژاوا محدودیت‌های اتکا به حمایت خارجی را نیز آشکار ساخت. منافع واشنگتن در سوریه، از ابتدا و در همه مقاطع، با مطالبات سیاسی کُردها یکسان نبود. مبارزه با داعش، مهار تهدیدهای امنیتی و مدیریت مناسبات با ترکیه از جمله عواملی بودند که بر تصمیم‌های آمریکا تأثیر می‌گذاشتند.

این تفاوت میان همکاری نظامی و تعهد سیاسی، در لحظات حساس خود را نشان داد. نیروهای کُرد در میدان نبرد به شریکی مؤثر برای ائتلاف بین‌المللی تبدیل شدند، اما این جایگاه به تضمینی پایدار برای مشارکت برابر آنان در معماری سیاسی آینده سوریه منجر نشد. در تحولات پس از سقوط بشار اسد نیز مسئله اصلی فقط تغییر حکومت نبود؛ پرسش این بود که چه ساختاری قرار است جایگزین نظم پیشین شود و سهم نیروهایی که در جنگ و اداره مناطق خود نقش داشته‌اند، در آن چه خواهد بود.

در این میان، ترکیه نیز با اتکا به موقعیت نظامی و سیاسی خود، تلاش کرده است بر شکل‌گیری نظم جدید سوریه اثر بگذارد و هر ساختاری را که آن را تهدیدی علیه امنیت ملی خود می‌داند، محدود کند. بنابراین، آینده روژاوا صرفاً به توافق میان نیروهای کُرد و دمشق وابسته نیست؛ بلکه به رقابت میان دولت‌های منطقه‌ای، اولویت‌های قدرت‌های جهانی و توان نیروهای کُرد برای حفظ انسجام و قدرت چانه‌زنی خود نیز بستگی دارد.

در اینجا باید به یک پرسش دیگر هم پرداخت: چرا در اقلیم کُردستان عراق نیز، با وجود تفاوت شرایط سیاسی و نهادی آن با روژاوا، محدودیت حمایت قدرت‌های خارجی از اراده سیاسی کُردها آشکار شد؟ تجربه همه‌پرسی استقلال در سپتامبر ۲۰۱۷ نمونه روشنی است. با وجود آنکه اقلیم کُردستان از ساختار حکومتی، نهادهای رسمی و روابط خارجی برخوردار بود، مخالفت قدرت‌های منطقه‌ای و عدم حمایت مؤثر بازیگران بین‌المللی، به‌ویژه ایالات متحده، امکان تبدیل نتیجه همه‌پرسی به فرایندی عملی برای استقلال را محدود کرد.

این دو تجربه یکسان نیستند؛ روژاوا در متن جنگ داخلی سوریه و خروج نیروهای نظامی اسد از این منطقه شکل  گرفت و اقلیم کُردستان عراق تجربه‌ای نهادی و سیاسی متفاوت داشت. بااین‌حال، هر دو نشان می‌دهند که حمایت خارجی، حتی زمانی که در مقطعی گسترده و تعیین‌کننده به نظر می‌رسد، الزاماً به معنای پشتیبانی از حق سیاسی کُردها در تعیین سرنوشت خود نیست. قدرت‌های بزرگ ممکن است با یک نیروی کُرد همکاری کنند، اما هنگامی که هزینه سیاسی این همکاری با اولویت‌های منطقه‌ای آن‌ها در تعارض قرار گیرد، دامنه حمایتشان را تغییر دهند.

این مسئله را در مقاله پیشین خود، «پس از سقوط اسد؛ نبرد بر سر معماری قدرت» نیز از زاویه تحولات سوریه بررسی کرده‌ام. تماس دیپلماتیک با یک نیروی سیاسی یا نظامی، به‌تنهایی اثبات‌کننده آن نیست که یک قدرت خارجی از پیش برای به قدرت رسیدن آن نیرو برنامه‌ریزی کرده است. اما همین تماس‌ها و تغییر مواضع، نشان می‌دهند که در سیاست بین‌الملل، روابط بر اساس منافع و موازنه قدرت بازتعریف می‌شوند؛ نه بر مبنای وفاداری دائمی به متحدان پیشین.

شرق کُردستان؛ از خیزش اجتماعی تا مسئله سازمان‌یابی سیاسی

در شرق کُردستان، خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» نقطه عطفی در بازتعریف رابطه جامعه، سیاست و قدرت بود. این جنبش نشان داد که مسئله کُردها را نمی‌توان صرفاً در چارچوب مطالبات حزبی یا امنیتی تحلیل کرد. حضور گسترده زنان، جوانان و گروه‌های اجتماعی مختلف، بار دیگر پیوند میان آزادی‌های فردی، برابری جنسیتی، حقوق ملی و دموکراسی را به مرکز سیاست ایران آورد.

بااین‌حال، ظرفیت اجتماعی این خیزش به یک ساختار سیاسی مشترک و پایدار تبدیل نشد. این شکاف میان توان جامعه و توان سازمان‌یابی نیروهای سیاسی، یکی از مهم‌ترین چالش‌های شرق کُردستان است. جامعه در مقاطع مختلف، با هزینه‌های سنگین وارد میدان شد، اما احزاب سیاسی نتوانستند سازوکاری فراگیر برای نمایندگی این ظرفیت اجتماعی و تبدیل آن به برنامه‌ای مشترک ایجاد کنند.

نمونه‌هایی از این ناهماهنگی را می‌توان در نحوه حضور احزاب کُرد در فضای اپوزیسیون ایرانی نیز مشاهده کرد. نشست دانشگاه جورج‌تاون در سال ۲۰۲۳ و ترکیب نیروهای حاضر در آن، بار دیگر مسئله نمایندگی سیاسی کُردها و چگونگی هماهنگی میان احزاب را مطرح کرد. توضیحات بعدی برخی از رهبران احزاب درباره مشورت‌های پیش از نشست، از جمله گفته‌های عبدالله مهتدی درباره گفت‌وگو با حزب دموکرات کردستان ایران، به این معنا نیست که هیچ تماسی وجود نداشته است؛ اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا یک فرایند فراگیر و مورد توافق برای نمایندگی سیاسی کُردها شکل گرفته بود؟

این پرسش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند وقتی به رابطه برخی احزاب کُرد با اپوزیسیون سراسری ایران نگاه می‌کنیم. در مواردی، عملکرد و موضع‌گیری برخی رهبران و احزاب کُرد این برداشت و انتقاد را ایجاد کرده است که آنان به‌جای تقویت همگرایی درون‌کُردی، در برابر نیروهای اپوزیسیون ایرانی در موقعیتی قرار گرفته‌اند که به تضعیف یا حاشیه‌راندن دیگر احزاب کُرد انجامیده است. فارغ از نیت اعلام‌شده این رفتارها، نتیجه سیاسی آن‌ها را باید بررسی کرد: آیا چنین رویکردی به تقویت موقعیت جمعی کُردها منجر شده یا رقابت‌های درون‌حزبی را به عرصه‌ای دیگر منتقل کرده است؟

از سوی دیگر، احزاب اپوزیسیون ایرانی پس از بیش از چهار دهه هنوز نتوانسته است بر سر افقی روشن و چارچوبی برای آینده سیاسی ایران و مسئله حقوق ملیت‌ها و گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده به توافق برسند. جریان هایی که هنوز درباره ساختار آینده قدرت، تمرکززدایی، حقوق کُردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و دیگر گروه‌ها اختلاف‌های بنیادین دارند، چگونه می‌توانند بدون پاسخ‌دادن به این پرسش‌ها، شریک سیاسی قابل اتکایی برای احزاب این جوامع باشد؟

ائتلاف سیاسی زمانی معنا دارد که طرفین، نه‌فقط درباره دشمن مشترک، بلکه درباره افق مشترک نیز به توافق برسند. صرف مخالفت با جمهوری اسلامی نمی‌تواند مبنای کافی برای اتحاد سیاسی باشد. اگر قرار است کُردها در ائتلافی سراسری حضور داشته باشند، باید از پیش درباره شکل نظام سیاسی، توزیع قدرت، حقوق زبانی و فرهنگی، خودگردانی، مشارکت در تصمیم‌گیری و سازوکار تضمین این حقوق گفت‌وگو کنند. بدون چنین توافقی، خطر آن وجود دارد که مطالبات ملی کُردها بار دیگر به مرحله‌ای نامعلوم در آینده موکول شود.

رقابت حزبی و بحران اعتماد در سیاست کُردی

اختلاف سیاسی و ایدئولوژیک میان احزاب، به‌خودی‌خود نشانه ضعف نیست. جامعه سیاسی کُردستان، مانند هر جامعه سیاسی دیگری، از گرایش‌ها و سنت‌های فکری متفاوتی تشکیل شده است. مسئله از جایی آغاز می‌شود که اختلاف نظر به رقابت برای حذف، بی‌اعتبارکردن یا تضعیف رقیب تبدیل شود و منافع جمعی جامعه را تحت‌الشعاع قرار دهد.

در چنین وضعیتی، احزاب به‌جای آنکه اختلاف‌های خود را در چارچوب سازوکارهای سیاسی و دموکراتیک مدیریت کنند، بخش مهمی از انرژی خود را صرف تثبیت جایگاهشان در برابر یکدیگر  می‌کنند. گرچه بسیاری از این اختلافات ریشه‌ی ایدئولوژیک دارد اما بسیاری از آنها چیزی بیش از یادگار سنت کشاکشهای حیدری-نعمتی نیست. نتیجه اما، فرسایش اعتماد عمومی و کاهش توان چانه‌زنی جمعی است. جامعه‌ای که در چند کشور و ساختار سیاسی متفاوت پراکنده شده و با فشارهای امنیتی و تبعیض ساختاری مواجه است، بیش از هر چیز به نهادهایی نیاز دارد که بتوانند اختلاف‌ها را مدیریت و بر سر منافع مشترک توافق کنند.

تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که تشکیل ائتلاف یا صدور بیانیه مشترک، به‌تنهایی برای ایجاد یک نیروی سیاسی مؤثر کافی نیست. ائتلاف زمانی معنا پیدا می‌کند که سازوکار تصمیم‌گیری، حدود مسئولیت، نحوه حل اختلاف و پاسخ‌گویی اعضا مشخص باشد. بدون این عناصر، ائتلاف‌ها ممکن است در نخستین بحران سیاسی یا اختلاف بر سر سهم و جایگاه، از هم گسسته شوند.

در شرق کُردستان، این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد. احزاب سیاسی نمی‌توانند از جامعه انتظار مشارکت و فداکاری داشته باشند، اما خود در ایجاد حداقلی از اعتماد و هماهنگی ناتوان بمانند. هیچ حزب یا جریان سیاسی به‌تنهایی نماینده تمام جامعه کُرد نیست. مشروعیت سیاسی باید از طریق مشارکت اجتماعی، شفافیت، پاسخ‌گویی و پذیرش تکثر به دست آید، نه صرفاً از سابقه مبارزه یا توان نظامی.

مذاکره با دولت‌های منطقه‌ای؛ ابزار سیاست‌ورزی، نه عقب‌نشینی از مطالبات

یکی از مسائل مناقشه‌برانگیز در سیاست کُردی، مذاکره با دولت‌هایی است که سرزمین کُردستان در محدوده مرزهای آن‌ها قرار گرفته است. در بخشی از فضای سیاسی، مذاکره با جمهوری اسلامی ایران به خط قرمزی تبدیل شده و هرگونه طرح این امکان، گاه به‌عنوان سازش یا چشم‌پوشی از مطالبات ملی تعبیر می‌شود.

مخالفان مذاکره معمولاً بر این استدلال تکیه می‌کنند که جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین موقعیت تاریخی خود قرار دارد و اکنون زمان گفت‌وگو با آن نیست. از نگاه آنان، بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی، فرسایش مشروعیت و فشارهای بین‌المللی، موقعیتی ایجاد کرده که می‌توان از طریق فشار خارجی و تحولات پیش‌رو به تغییر ساختار قدرت در ایران امید بست. اما این ارزیابی، اگر به پیش‌فرض فروپاشی قریب‌الوقوع حکومت تبدیل شود، می‌تواند به خطایی راهبردی بینجامد.

بحران اقتصادی، نارضایتی عمومی و تضعیف موقعیت منطقه‌ای جمهوری اسلامی واقعیت‌هایی مهم‌اند؛ اما هیچ‌یک به‌تنهایی به معنای از میان رفتن ظرفیت نظامی و امنیتی حکومت نیستند. تضعیف سیاسی یک حکومت الزاماً به معنای ناتوانی آن در اعمال خشونت نیست. حتی در شرایطی که زیرساخت‌های نظامی یا امنیتی آسیب می‌بینند، ساختارهای سرکوب داخلی ممکن است همچنان توان واردکردن خسارت سنگین به طبقه‌ی مبارز را حفظ کنند. گزارش‌های تحلیلی درباره وضعیت نیروهای کُرد مخالف جمهوری اسلامی نیز بر همین خطر تأکید کرده‌اند: توان واقعی نظامی این نیروها و میزان نفوذ آن‌ها در داخل ایران روشن نیست، در حالی که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، با وجود تضعیف، همچنان ظرفیت قابل‌توجهی برای اعمال خشونت دارند.

پرسش این است: بر چه مبنایی می‌توان به مردم کُردستان وعده داد که با اتکا به حمایت نظامی یا سیاسی یک قدرت خارجی، جمهوری اسلامی به‌سرعت فروخواهد پاشید و پس از آن راه برای تحقق مطالبات ملی کُردها هموار خواهد شد؟ چه تضمینی وجود دارد که در چنین سناریویی، کُردها بار دیگر به نیروی پیاده‌نظام و ابزار فشار یک قدرت منطقه‌ای یا فرامنطقه‌ای تبدیل نشوند؟ و اگر این محاسبه شکست بخورد، هزینه آن را چه کسانی خواهند پرداخت؟

نمی‌توان از یک‌سو مدعی شد جمهوری اسلامی توان ایستادگی در برابر قدرتی چون ایالات متحده را ندارد و از سوی دیگر، خطر واکنش نظامی و امنیتی آن در کُردستان را ناچیز شمرد. حتی اگر توان نظامی جمهوری اسلامی در مقایسه با قدرت‌های بزرگ محدودتر باشد، این امر به معنای ناتوانی آن در واردکردن خسارت سنگین به مناطق کُردنشین و غیرنظامیان نیست. تجربه سرکوب‌های خونین در کُردستان و حملات موشکی و پهپادی به مواضع احزاب کُرد در اقلیم کُردستان عراق نشان می‌دهد که هرگونه محاسبه سیاسی باید پیامدهای احتمالی آن برای جامعه مدنی و مردم عادی را نیز در نظر بگیرد.

پرسش دیگر این است: احزابی که هنوز به توافقی پایدار درباره راهبرد مشترک، نمایندگی سیاسی و سازوکار تصمیم‌گیری نرسیده‌اند و همچنان درگیر رقابت بر سر جایگاه خود در میان اپوزیسیون ایرانی‌اند، با چه پشتوانه‌ای می‌خواهند مردم کُردستان را وارد یک رویارویی نظامی کنند؟ چگونه می‌توان از جامعه انتظار داشت در شرایطی پرخطر هزینه یک راهبرد پرخطر و بی‌افق را بپردازد، در حالی که خود نیروهای سیاسی هنوز درباره اهداف، حدود مسئولیت و آینده پس از تغییر احتمالی قدرت به توافق نرسیده‌اند؟

این هشدار را نباید به معنای نادیده‌گرفتن خطرهای جمهوری اسلامی یا انکار ضرورت تغییرات بنیادین در ایران دانست. مسئله دقیقاً برعکس است: باید میان آرزوی تغییر و ارزیابی واقع‌بینانه توان و پیامدهای آن تفاوت گذاشت. نمی‌توان با اتکا به پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه درباره ضعف حکومت، جامعه‌ای را به سوی سناریویی سوق داد که هزینه شکست آن ممکن است برای مردم کُردستان جبران‌ناپذیر باشد. قتل‌عام حلبچه در سال ۱۹۸۸، که به دست حکومت صدام حسین رخ داد، یادآور این حقیقت تاریخی است که مردم کُرد در منازعات دولت‌ها و قدرت‌های منطقه‌ای می‌توانند بهای سنگینی بپردازند. هشدار درباره احتمال تکرار فاجعه‌ای انسانی در کُردستان، هشدار درباره مسئولیت سیاسی نیروهایی است که مردم را به میدان رویارویی فرا می‌خوانند.

از این منظر، مذاکره با جمهوری اسلامی نباید به تابویی سیاسی تبدیل شود. مذاکره به‌خودی‌خود به معنای مشروعیت‌بخشیدن به حکومت، تأیید سیاست‌های آن یا کنارگذاشتن مطالبات ملی و دموکراتیک کُردها نیست. مذاکره می‌تواند یکی از ابزارهای مبارزه سیاسی باشد؛ مشروط بر آنکه از موضعی روشن، با مطالباتی مشخص، پشتوانه اجتماعی و تضمین‌های حقوقی و سیاسی دنبال شود. همان‌طور که مخالفت با مذاکره نیز به‌خودی‌خود نشانه رادیکالیسم یا استقلال سیاسی نیست.

مسئله اصلی این نیست که کُردها باید با جمهوری اسلامی مذاکره کنند یا نکنند؛ مسئله اینا است که آیا از استقلال سیاسی و انسجام لازم برای تصمیم‌گیری درباره جنگ، مذاکره و ائتلاف برخوردارند؟ آیا می‌توانند در برابر دولت‌های منطقه‌ای و قدرت‌های جهانی، منافع خود را تعریف کنند و از تبدیل‌شدن به ابزار رقابت دیگران جلوگیری کنند؟ مذاکره، همان‌قدر که می‌تواند به ابزاری برای پیشبرد مطالبات تبدیل شود، در صورت فقدان راهبرد و قدرت اجتماعی نیز ممکن است به سازشی بی‌پشتوانه بدل شود. معیار، نه رد مطلق مذاکره است و نه پذیرش بی‌قیدوشرط آن؛ معیار، میزان تحقق حقوق و منافع جامعه کُردستان است

از جغرافیای مرزی تا بازیگری منطقه‌ای؛ بازخوانی تجربه صفوی و عثمانی

برای فهم موقعیت سیاسی کُردها در معادلات منطقه‌ای، بازگشت به تاریخ مناسبات امپراتوری صفوی و عثمانی اهمیت دارد. در سده‌های شانزدهم و هفدهم میلادی، بخش‌های مختلف کُردستان در فضای رقابت و جنگ میان این دو قدرت قرار داشتند. امارت‌های کُردی در این میان صرفاً قلمرویی منفعل میان دو امپراتوری نبودند؛ آن‌ها در بسیاری از مقاطع، با حفظ ساختارهای محلی و استفاده از موقعیت جغرافیایی و سیاسی خود، در مناسبات قدرت نقش ایفا می‌کردند.

البته نباید از این تجربه تاریخی تصویری یکپارچه ساخت. امارت‌های کُردی از نظر ساختار، منافع و روابط سیاسی یکسان نبودند و تصمیم‌های آن‌ها نیز همیشه در چارچوب یک راهبرد مشترک صورت نمی‌گرفت. برخی از آن‌ها برای حفظ حقوق موروثی و خودمختاری محلی، در مقاطع مختلف با یکی از دو قدرت وارد همکاری می‌شدند و در شرایطی دیگر، در برابر فشارها و سیاست‌های همان قدرت یا رقیب آن موضع می‌گرفتند. این روابط در طول زمان، تحت تأثیر جنگ‌ها، سیاست‌های تمرکزگرایانه و تغییر موازنه قدرت دگرگون شد.

مطالعات تاریخی درباره امارت‌های کُردی نشان می‌دهد که این واحدهای سیاسی در شکل‌گیری و مدیریت مناطق مرزی میان دو امپراتوری نقش داشتند. بااین‌حال، اتکا به موازنه میان قدرت‌های بزرگ، در بلندمدت نتوانست استقلال آن‌ها را تضمین کند. سیاست‌های تمرکزگرایانه دولت‌های مرکزی و تغییر مناسبات نظامی و اداری، به‌تدریج دامنه اختیار این امارت‌ها را محدود کرد.

اهمیت این تجربه برای سیاست امروز کُردها در آن نیست که مناسبات سیاسی سده‌های گذشته را عیناً به شرایط کنونی تعمیم دهیم؛ بلکه در این است که جغرافیای کُردستان همواره بخشی از معادلات راهبردی منطقه بوده است. قرار گرفتن این سرزمین میان حوزه‌های قدرت متفاوت، هم فرصت‌هایی برای نقش‌آفرینی ایجاد کرده و هم خطر تبدیل‌شدن به میدان رقابت دیگران را در پی داشته است.

کُردها نباید صرفاً به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در محاسبات امنیتی و اقتصادی قدرت‌های منطقه‌ای اهمیت پیدا کنند؛ بلکه باید به نیرویی سیاسی تبدیل شوند که طرف‌های منطقه‌ای ناگزیر باشند منافع و مطالباتش را در محاسبات خود در نظر بگیرند. این جایگاه نه با اتکا به یک قدرت خارجی، بلکه از مسیر سازمان‌یابی سیاسی، انسجام اجتماعی، توان مذاکره و تعریف روشن منافع مشترک به دست می‌آید.

کُردها باید در کنار تدوین راهبردی مستقل برای آینده سیاسی خود، به شکل‌دادن به یک راهبرد ژئوپلیتیکی منطقه‌ای نیز بیندیشند؛ راهبردی که بر اساس آن بتوانند در غرب آسیا با قدرت‌های مؤثر منطقه وارد تعامل شوند، منافع مشترک تعریف کنند و دولت‌های منطقه را به پذیرش حقوق و جایگاه سیاسی خود متقاعد سازند. کُردها در این جغرافیا زندگی می‌کنند و آینده سیاسی و امنیتی آنان، خواه‌ناخواه، با مناسبات قدرت در همین منطقه گره خورده است. بنابراین، سیاست کُردی نمی‌تواند تنها به جلب حمایت ایالات متحده یا قدرت‌های فرامنطقه‌ای محدود بماند؛ بلکه باید بتواند در میان بازیگران منطقه‌ای نیز برای خود شریک و متحد سیاسی پیدا کند، بی‌آنکه استقلال تصمیم‌گیری و اراده سیاسی خود را به هیچ‌یک از آنان واگذار کند

ائتلاف‌سازی منطقه‌ای؛ همکاری بدون واگذاری اراده سیاسی

تدوین راهبرد ژئوپلیتیکی منطقه‌ای، بدون ایجاد سازوکارهای پایدار برای همکاری و ائتلاف‌سازی، نمی‌تواند به قدرت سیاسی مؤثر تبدیل شود. کُردها برای تقویت جایگاه خود در معادلات غرب آسیا، ناگزیرند روابطشان را با دولت‌ها و نیروهای منطقه‌ای بر پایه منافع متقابل و حفظ استقلال تصمیم‌گیری بازتعریف کنند. انزوای سیاسی نمی‌تواند راهبردی پایدار باشد؛ همان‌گونه که وابستگی کامل به یک قدرت خارجی نیز امنیت و آینده سیاسی کُردها را تضمین نکرده و نمی‌کند. مسئله، ایجاد شبکه‌ای از روابط متوازن و چندجانبه است که در آن همکاری با بازیگران مختلف، جایگزین استقلال تصمیم‌گیری نشود.

این روابط می‌تواند حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک را در بر بگیرد. کُردها در چهار بخش کُردستان و در جوامع مهاجر، از ظرفیت‌های انسانی، فرهنگی، دانشگاهی و اقتصادی قابل‌توجهی برخوردارند اما مبارزات آنها به طریق اولی تبدیل به مبارزاتی جداگانه‌ تبدیل شده است. این ظرفیت‌ها می‌توانند به ابزارهایی برای گسترش ارتباطات منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شوند؛ به‌شرط آنکه در چارچوبی روشن و با هدف تقویت موقعیت سیاسی جامعه کُردستان سازمان‌دهی شوند.

همکاری با دولت‌ها و قدرت‌های منطقه‌ای باید بر اساس منافع مشخص و متقابل تعریف شود. هیچ‌یک از این بازیگران نباید جایگزین اراده و تصمیم سیاسی کُردها شود. رابطه سیاسی زمانی از حالت وابستگی خارج می‌شود که طرف مقابل، کُردها را نه صرفاً نیرویی نظامی یا ابزاری برای فشار بر رقیب، بلکه بازیگری سیاسی با مطالبات روشن، توان سازمان‌یابی و قدرت مذاکره بداند.

در این چارچوب، دیپلماسی در کردستان نباید به تماس‌های مقطعی رهبران احزاب یا مناسبات امنیتی محدود بماند. حضور دانشگاهیان، نهادهای مدنی، فعالان اجتماعی، زنان، شبکه‌های فرهنگی و اقتصادی و جامعه مهاجر می‌تواند دامنه این دیپلماسی را گسترش دهد. جامعه‌ای که تنها از طریق احزاب نظامی یا رهبران سیاسی شناخته شود، بخش بزرگی از ظرفیت و صدای خود را در عرصه بین‌المللی از دست می‌دهد. ازاین‌رو، دیپلماسی کُردی باید بازتاب‌دهنده تنوع اجتماعی و سیاسی جامعه کُردستان باشد و بتواند میان نمایندگی سیاسی، مشارکت مدنی و ظرفیت‌های مستقل اجتماعی پیوند برقرار کند.

عاملیت سیاسی؛ از توافق میان احزاب تا قدرت اجتماعی

عاملیت سیاسی صرفاً به معنای داشتن نیروی نظامی، کنترل یک جغرافیا یا حضور در مذاکرات بین‌المللی نیست. بازیگری سیاسی زمانی شکل می‌گیرد که یک جامعه بتواند منافع خود را تعریف کند، نهادهای نمایندگی‌کننده داشته باشد، درباره راهبردهایش تصمیم بگیرد و در برابر تصمیم‌های خود پاسخ‌گو باشد.

در این معنا، آینده سیاست کُردی تنها به روابط میان احزاب وابسته نیست. زنان، جوانان، نهادهای مدنی، دانشگاه‌ها، فعالان فرهنگی و نیروهای اجتماعی باید در شکل‌گیری راهبرد ملی در جایی كه‌ زندگی می كنند،  نقش داشته باشند. تجربه خیزش ژن، ژیان، ئازادی نقش کلیدی کردستان در تحولات گسترده‌تر را برجسته کرد و نشان داد که جامعه کُردستان ظرفیت سیاسی فراتر از ساختارهای حزبی موجود دارد. نادیده‌گرفتن این ظرفیت، به معنای محدودکردن سیاست کُردی به رقابت میان سازمان‌هایی است که هیچ‌یک به‌تنهایی نمی‌توانند تمام تنوع و مطالبات جامعه را نمایندگی کنند.

از سوی دیگر، هر توافق سیاسی با دولت‌های منطقه‌ای باید از سطح وعده‌های سیاسی فراتر برود. شناسایی حقوق زبانی، فرهنگی و سیاسی، مشارکت در تصمیم‌گیری، اختیار نهادهای محلی، منابع مالی و سازوکارهای نظارت و پاسخ‌گویی باید در قالب تعهدات روشن و قابل مطالبه تعریف شوند. بدون اتحاد استراتژیک  با نیروی امپریالیستی ، توافقی که تنها بر اعلام اراده سیاسی متکی باشد و ضمانت اجرایی نداشته باشد، در برابر تغییر دولت‌ها و موازنه قدرت آسیب‌پذیر خواهد بود. در این زمینه، پژوهش‌های نظری درباره نسبت جامعه سازمان‌یافته و ساختار دولت نیز بر اهمیت پیوند تعهد سیاسی با سازوکارهای حقوقی، منابع و امکان نظارت عمومی تأکید کرده‌اند.

بنابراین، مسئله امروز کُردها انتخاب میان مذاکره یا مبارزه، میان همکاری منطقه‌ای یا استقلال، و میان سیاست داخلی یا دیپلماسی خارجی نیست. مسئله، ایجاد راهبردی است که این ابزارها را در خدمت یک هدف سیاسی روشن قرار دهد. مبارزه بدون چشم‌انداز سیاسی می‌تواند به فرسایش جامعه بینجامد؛ مذاکره بدون پشتوانه اجتماعی ممکن است به توافقی بی‌اثر تبدیل شود؛ و ائتلاف بدون تعریف منافع مشترک، در لحظه بحران فرو خواهد پاشید.

نتیجه‌گیری: کُردها باید موضوع تصمیم‌گیری دیگران نباشند

تحولات خاورمیانه بار دیگر نشان داده‌اند که هیچ نظم سیاسی و امنیتی برای همیشه ثابت نمی‌ماند. دولت‌ها، ائتلاف‌ها و قدرت‌های منطقه‌ای بر اساس منافع خود مواضعشان را تغییر می‌دهند و نیروهایی که امروز متحد محسوب می‌شوند، ممکن است در شرایطی دیگر از اولویت خارج شوند. برای کُردها، مسئله اصلی در چنین وضعیتی نه پیش‌بینی رفتار قدرت‌های خارجی، بلکه ساختن توان سیاسی مستقل برای مواجهه با تغییرات است.

تجربه روژاوا، اقلیم کُردستان و شرق کُردستان، هر یک به شیوه‌ای متفاوت نشان داده‌اند که دستاوردهای سیاسی بدون انسجام داخلی، نهادهای پایدار، مشروعیت اجتماعی و راهبرد مستقل در معرض تهدید قرار می‌گیرند. اتکا به حمایت خارجی می‌تواند در مقطعی فرصت ایجاد کند، اما نمی‌تواند جایگزین سازمان‌یابی سیاسی و قدرت تصمیم‌گیری جامعه شود. همان‌طور که مذاکره با دولت‌های منطقه‌ای، اگر بدون مطالبات روشن و تضمین‌های اجرایی صورت گیرد، نمی‌تواند حقوق کُردها را تأمین کند.

کُردها برای آنکه در تحولات آینده خاورمیانه موضوع تصمیم‌گیری دیگران نباشند، باید به بازیگری مستقل با قدرت تعریف منافع، مذاکره، ائتلاف‌سازی و تصمیم‌گیری تبدیل شوند. تحقق این هدف، پیش از هر چیز، به عبور از رقابت‌های فرساینده حزبی، پذیرش تکثر سیاسی، ایجاد سازوکارهای مشترک و مشارکت واقعی جامعه وابسته است.

آینده کُردها نه در وعده‌های قدرت‌های خارجی تضمین شده و نه در انتظار فروپاشی دولت‌های منطقه‌ای به‌خودی‌خود تحقق خواهد یافت. این آینده به توان آنان برای تبدیل ظرفیت تاریخی، اجتماعی و سیاسی خود به قدرتی سازمان‌یافته بستگی دارد؛ قدرتی که بتواند با دیگران همکاری کند، اما اراده خود را به آنان واگذار نکند.

منابع:

نگین شیخ‌الاسلامی وطنی، «پس از سقوط اسد؛ نبرد بر سر معماری قدرت»، رادیو زمانه، ۲۲ مهر ۱۴۰۵. مطالعه مقاله.

Mehmet Rezan Ekinci, “Kurdish Emirates in The Conflicts Between The Ottoman And Safavids In The 16th And 17th Centuries,” Nubihar Akademi, Vol. 4, No. 11, 2019, pp. 47–68. DOI.

Morgan Sinan Tufan, “The Kurdish Principality: An Indigenous Polity in the Sixteenth-Century Ottoman-Safavid Borderlands,” Stanford University, 2020. Stanford University.

Keith McLachlan, “Boundaries I: With the Ottoman Empire,” Encyclopaedia Iranica, 2000؛ بازنگری ۲۰۱۳. مطالعه مدخل.

Chatham House, “Kurdish Groups in Iran Face Risky Dilemma Amid Unclear US Endgame,” 2026. مطالعه تحلیل.

UK Home Office, Country Bulletin Iran: Kurds and Kurdish Political Groups, May 2026؛ به‌روزرسانی ۲۱ اکتبر ۲۰۲۶. مطالعه گزارش.

Lowy Institute, “The Technology of Repression: Iran Re-engineers Its Security State,” 28 January 2026. مطالعه تحلیل.

Morgan Dehqan و Vural Genç، “Kurdish Power Holders in Seventeenth-Century Bidlīs: A Brief Introduction,” Kurdish Studies, 10(2), 2022, pp. 143–168. DOI.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.