آزمونِ گذار (۳)
ائتلافِ چهرهها یا ائتلافِ قواعد؟
حداقل بندهای ضدسلطه برای هر اتحاد سیاسی ـ وقتی خیابان خون میدهد و اینترنت خاموش میشود
پویان اصلانی ـ اگر امروز، در میانهی خبرهای کشتار و خاموشی ارتباطات، سیاست را دوباره به جنگِ چهرهها تقلیل بدهیم، داریم به مردم داخل کشور توهین میکنیم ـ چون آنها هزینهی واقعی میدهند، و ما بیرون نشستهایم و روی صندلیِ امن، نقشِ داورِ محبوبیت بازی میکنیم. هر کسی ـ از هر طیف ـ میخواهد نقش داشته باشد، یک آزمون ساده جلو رویش است: حاضری قبل از قدرت، دستِ خودت را ببندی؟ حاضری امضا بدهی که حتی اگر محبوبترین فرد شدی، نتوانی اینترنت را «برای امنیت» قطع کنی، دادگاه را «برای نظم» مهار کنی، و دورهی انتقال را «برای ثبات» تمدید کنی؟

چه باید کرد که نه خشونت عادی سازی شود و نه پذیرفته شود؟ طرح: پویان اصلانی
در ایرانِ امروز، خبرها فقط «اعتراض» نیست؛ خبرها بوی کشتار میدهد و طعم قطع اینترنت. وقتی اینترنت را خاموش میکنند، فقط «ارتباط» قطع نمیشود ـ امکانِ راستیآزمایی، امکانِ سازماندهیِ مدنی، امکانِ پیدا کردنِ گمشدهها، و حتی امکانِ عزاداریِ امن هم قطع میشود. گزارشهای حقوق بشری از «خونریزیِ بیسابقه» و شلیکِ بیقاعده به معترضان و حتی رهگذران میگویند؛ و گزارشهای خبری هم تأیید میکنند که محدودیتهای ارتباطی، جریان اطلاعات را از کشور بهشدت کم کرده است؛ درست همان لحظهای که جامعه بیشترین نیاز را به ثبت حقیقت دارد ـ نه کمترین. رویترز هم از قطع اینترنت و تلفن در میانهی اعتراضها نوشته و اینکه با این قطع ارتباط، خبرگیری مستقل سختتر میشود. در چنین فضای تاریک و پرهزینهای که جان و حقیقت همزمان در خطرند یک بیماری قدیمی بیرون از ایران دوباره شعله میکشد: «ائتلافِ چهرهها». دعوای عکس یادگاری، دعوای پرچم، دعوای اینکه چه کسی «رهبر» است و چه کسی «نیست». حامیان یک چهره میگویند تنها گزینهی وحدتبخش همین است؛ منتقدان میگویند این میانبُرِ خطرناک به سوی بازتولید استبداد است؛ جمهوریخواهان هم از سوی دیگر نسبت به هر نشانهی «بیعت» حساساند. نتیجه؟ همان چیزی که مقالهی «همبستگی ملی» دربارهاش هشدار میدهد: انباشت صداها، اما کمبودِ افق مشترک و سازوکارِ سازماندهنده. و همان دغدغهای که در بحث «انقلاب راست» هم دیده میشود: وقتی قواعد نداشته باشیم، میدان سیاست یا به دست «هیجانِ هویتی» میافتد یا به دست «قدرتِ خارجی» ـ و در هر دو حالت، خطرِ حذف و سرکوب بازتولید میشود، فقط با برچسبهای تازه. پس سؤالِ جدی وضروری این است: وقتی خیابان خون میدهد و اینترنت خاموش میشود، آیا وقتِ «ائتلافِ عکسها»ست ـ یا وقتِ «ائتلافِ قواعد»؟

اتوبوسِ «من» یا قراردادِ «ما»؟ مسئله با «چهار اصل» شروع میشود، اما آنجا تمام نمیشود
این روزها رضا پهلوی ـ مثل دیگر بازیگران سیاسی ـ پیشنهادِ خود را با صدای بلند روی میز گذاشته است: «چهار اصل» را بهعنوانِ حداقلِ همراهی مطرح میکند: تمامیت ارضی، جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان و حقوق فردی، و حق انتخاب آزادانه سرنوشت. این چهار اصل، اگر درست فهم شوند، بدیهیاند؛ اگر هم بد فهم شوند، میتوانند تبدیل شوند به چماق. گزارش ایراناینترنشنال همین چهار اصل را بهعنوان چارچوب پیشنهادیِ او نقل میکند و حتی از برنامهی «۱۰۰ روز پس از سرنگونی» و شکلدادن به نهادهای موقت حکمرانی میگوید ـ تا از هرجومرج جلوگیری شود.
مشکل این نیست که «اصل» بد است. مشکل این است که اصل، بدون ترمز، ضمانت نیست. هیچ جامعهای با «چهار اصل» آزاد نمیشود اگر سازوکارهایی نداشته باشد که حتی پیشنهاددهندهی همان اصول را هم مهار کند. این دقیقاً همان نقطهای است که جمهوریخواهان (به معنای ضدسلطه، نه فقط ضدِ سلطنت) روی آن دست میگذارند: مسئله، صرفاً شکل حکومت نیست؛ مسئله این است که قدرت چگونه مهار میشود تا هیچکس نتواند خودسرانه بر دیگری مسلط شود.
و اینجا استعارهی «اتوبوس» ـ هرچقدر هم جذاب برای بسیج نیرو ـ لغزنده است. اتوبوس معمولاً یک راننده دارد، یک مسیر، و بقیه «مسافر»ند. حتی اگر راننده نیتِ خیر داشته باشد، موقعیت راننده یعنی امکان تصمیمگیری یکطرفه در لحظههای بحرانی: توقف، تغییر مسیر، پیاده کردنِ مخالف، یا حتی تند رفتن «به نامِ سرعت». سیاستِ ضدسلطه دقیقاً با همین منطق مشکل دارد: آزادی یعنی زندگی نکردن «بهرحمِ تصمیمِ دیگری». آزادی فقط این نیست که کسی مانع تو نشود؛ آزادی یعنی کسی امکانِ مداخلهی خودسرانه در زندگیات را نداشته باشد ـ حتی اگر ادعا کند این مداخله برای خیر توست.
پس اگر «چهار اصل» قرار است نقطه شروع باشد، باید یک قدم جلوتر برویم و بپرسیم:
- چه کسی تضمین میکند این اصول، در لحظهی گذار، قربانی «اضطرار» نشوند؟
- چه کسی تضمین میکند «تمامیت ارضی» ابزار سرکوب مطالبهی حقوق ملیتها نشود؟
- چه کسی تضمین میکند «برابری شهروندی» در عمل، به معنای برابریِ دسترسی به رسانه، دادگاه، امنیت، و بودجه هم باشد ـ نه فقط یک جمله در بیانیه؟
- و مهمتر: چه کسی تضمین میکند «حق انتخاب سرنوشت» به این ترجمه نشود که «فعلاً من رهبرم، بعداً مردم انتخاب میکنند»؟
اینجا دقیقاً همانجایی است که باید یک پیشنهادِ عملی داد تا هم سلطنتطلبِ دموکراسیخواه بتواند امضا کند، هم جمهوریخواهِ حساس به قیممآبی، هم چپِ نگرانِ حذف، هم ملیتها و اقلیتها که از «مرکزِ بیمهار» زخم خوردهاند. آن پیشنهاد این است:
هر کس میخواهد «سوار» باشد، باید به جای وفاداری به راننده، وفاداری به ترمزها را امضا کند.
ائتلافِ قواعد: حداقل بندهای ضدسلطهای که هر اتحاد باید امضا کند
اگر قرار است اتحاد سیاسی، چیزی بیشتر از عکس یادگاری باشد، باید به یک «میثاقِ قابلداوری» تبدیل شود ـ یک متن کوتاه، روشن، و قابل سنجش. نه قانون اساسی؛ نه منشور رؤیایی؛ بلکه یک حداقلِ ضدسلطه که فردا بتوان با آن از هر دولت موقتی حساب کشید. من اینجا به جای لیستهای بلندبالا، پنج «ترمز» پیشنهاد میدهم که هر ائتلاف ـ از هر طیف ـ اگر آنها را نپذیرد، باید صادقانه بگوید دنبالِ «گذار» نیست؛ دنبالِ «قدرتِ بیمهار» است.
ترمز اول: انتخاباتِ دورهای + حقِ بیرون انداختنِ قدرت
ائتلاف سیاسی باید صریح و مکتوب بپذیرد که هیچ مقام اجرایی ـ حتی در دورهی گذار ـ حق ندارد بدون تاریخ انقضا و بدون امکانِ برکناری ادامه دهد. این یعنی: تقویمِ انتخابات، سازوکارِ سلب اعتماد، و ممنوعیت تمدیدِ خودسرانهی دورهی انتقال. هر جملهای غیر از این، همان «موقتِ دائمی» است که تاریخ ایران از آن پر است.
ترمز دوم: منعِ دخالت نیروهای مسلح و امنیتی در سیاست
هر ائتلافی که واقعاً برای آزادی آمده، باید از همین امروز بگوید: نیروهای مسلح، نه حزباند، نه داور؛ و نه شریکِ سیاسی. نظارت پارلمانی/مدنی، شفافیت مالی، و ممنوعیت ورود به رقابتهای سیاسی باید جزء شروط حداقلی باشد. بدون این بند، فردای گذار یا کودتاست یا باجگیریِ امنیتی ـ حتی اگر اسمش «نظم» باشد.
ترمز سوم: استقلالِ قضا + مرجعِ داوریِ قابل اعتماد
بحث فقط «دادگاه مستقل» بهعنوان شعار نیست. بحث این است: اگر فردا بین دولت گذار و جامعه مدنی اختلاف افتاد، چه کسی حکم میدهد؟ اگر بین طیفها دعوا شد، چه کسی داوری میکند تا اختلاف امنیتی نشود؟ اینجا همان نقطهای است که باید به جای اخلاقخوانی، معماری ساخت: یک مرجع داوری مستقل، شفاف، و پاسخگو ـ تا قدرت اجرایی، داورِ بازی نباشد. (این بند در ادامهی همان منطقی است که در پروژهی مانیفست دوم: آزادی بهمثابهٔ رهایی از سلطه روی آن تأکید شده: آزادی یعنی «دستِ قدرت بسته باشد»، نه اینکه «قول» بدهد مهربان باشد.)
ترمز چهارم: رسانهی عمومیِ مستقل + حقِ دسترسی به اطلاعات
در کشوری که حکومت با خاموشی اینترنت حقیقت را گروگان میگیرد، آزادی یعنی تضمینِ کانالهای اطلاعرسانی و راستیآزمایی. هر ائتلاف باید بپذیرد رسانهی عمومی نباید بلندگوی دولت باشد؛ باید به نهادی مستقل تبدیل شود با هیئت امنای منتخب/چرخشی، بودجهی شفاف، و امکان پاسخخواستن عمومی. بدون رسانه مستقل، «انتخابات» هم یک نمایش است؛ چون مردم بدون اطلاعات آزاد انتخاب نمیکنند، حدس میزنند.
ترمز پنجم: تمرکززداییِ واقعی + تضمینِ حقوقِ بیقدرتها
این مهمترین جایی است که «چهار اصل» معمولاً مبهم میماند. تمامیت ارضی نباید بهانهای برای بازتولید مرکزگراییِ سرکوبگر باشد. باید به زبان ساده گفت: تمرکززدایی فقط شعار نیست؛ یعنی بودجه، اختیار، و حق تصمیمگیری محلی. یعنی شوراها و استانها سهم واقعی از قدرت داشته باشند؛ و اقلیتها/ملیتها ابزارِ اعتراض و داوری داشته باشند تا زیر چرخ اکثریت له نشوند. اگر این بند روشن نباشد، فردای گذار دوباره همان نزاع قدیمی را بازتولید میکند: «تهران تصمیم میگیرد، بقیه تحمل کنند.»
این پنج ترمز، نه «چپ» است نه «راست»، نه «سلطنت» است نه «جمهوری». اینها حداقلِ زندگیِ سیاسی در یک نظم ضدسلطهاند.
حالا سؤال عملی: این ترمزها را چه کسی باید بنویسد و چگونه باید به امضا تبدیل شود؟
پیشنهاد من یک سازوکار ساده و کمهزینه است:
- یک متن یکصفحهای به نام «میثاقِ قواعدِ گذار» منتشر شود.
- امضاها عمومی باشد، همراه با تعهدات شفاف (نه امضای مبهم).
- هر امضاکننده یک پاراگراف توضیح بدهد: اگر فردا قدرت گرفت، کدام اختیارات را از خود سلب میکند؟
- یک «ثبت عمومیِ تغییر موضع» وجود داشته باشد: اگر کسی از بندها عقب نشست، ثبت شود ـ چون سیاست بدون حافظه، بازتولید فریب است.
این کار را میشود همزمان در داخل و خارج جلو برد. داخل کشور با شبکههای صنفی، زنان، دانشجویان، وکلای مستقل و فعالان محلی (در حد امکان و امنیت). خارج کشور با تیمهای حقوقی، رسانهای، و فنی که بتوانند متن را قابلفهم و قابل پیگیری کنند. و برای اینکه این پروژه در حد «متنِ روشنفکری» نماند، باید از منابع و تمرینهای موجود هم استفاده کرد: صفحهی ۱۰ مانیفست «ژن، ژیان، ئازادی» دقیقاً با همین ایده ساخته شده که بحث آینده را از «احساس» به «قاعده» منتقل کند: آزادیِ بیسلطگی، مشارکت فراگیر، و مشروعیت پویا ـ یعنی هیچ قدرتی دائمی و بیپاسخ نماند. اینها جایگزین میثاق حداقلی نیستند؛ اما میتوانند خوراکِ دقیق برای بندهای اجرایی بدهند (بهخصوص در بخش تمرکززدایی، حقوق شهروندی، و سازوکارهای پاسخگویی).
جمعبندی با لحن بیتعارف
اگر امروز، در میانهی خبرهای کشتار و خاموشی ارتباطات، سیاست را دوباره به جنگِ چهرهها تقلیل بدهیم، داریم به مردم داخل کشور توهین میکنیم ـ چون آنها هزینهی واقعی میدهند، و ما بیرون نشستهایم و روی صندلیِ امن، نقشِ داورِ محبوبیت بازی میکنیم.
هر کسی ـ از هر طیف ـ میخواهد نقش داشته باشد، یک آزمون ساده جلو رویش است:
حاضری قبل از قدرت، دستِ خودت را ببندی؟
حاضری امضا بدهی که حتی اگر محبوبترین فرد شدی، نتوانی اینترنت را «برای امنیت» قطع کنی، دادگاه را «برای نظم» مهار کنی، و دورهی انتقال را «برای ثبات» تمدید کنی؟
اگر پاسخ روشن نباشد، اسمش هرچه باشد ـ اتحاد، شورا، جبهه، اتوبوس ـ در نهایت به همان مقصد میرسد که مردم علیهاش به خیابان آمدند: سلطه، فقط با نامی تازه.




نظرها
نوشین
آقای اصلانی گرامی، با دیدگاه مسئولانه ی شما هیچ مشکلی نیست. اما با خود "اتوبوس" چرا. ما هنوز حادثه ی اتوبوس ارمنستان را از یاد نبرده ایم که اگر تلاش جسورانه ی دو نفر از سرنشینان نبود، همه ی نویسندگان به قعر دره افتاده بودند. نه، ایده ی اتوبوس را نمی توان پذیرفت وقتی احتمال خریدن راننده و حتی کمک راننده وجود دارد!
پروانه
در باره ی پرچم و مشکلات آن، به باور نگارنده می بایست به تغییر رنگ پرچم و حذف شیرو خورشید بدون تعصب فکر کرد. برای مثال، سه رنگ ساده ی: زرد و سرخ و بنفش.