ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

قاتلان «ژن، ژیان، ئازادی»: چرا شعبان‌ بی‌مخ‌ها وعده سرکوب چپ، مجاهدین و فمینیست‌ها را می‌دهند؟

چرا در فاصله سه سال صدای غالب در اپوزیسیون خارج از ایران آمیخته به رکیک‌ترین ناسزاهای جنسیتی است و همگان برای بیعت اجباری با «شاه» در راه تهدید می‌شوند؟ علت دشمنی پهلوی‌چی‌ها با «ژن، ژیان، ئازدای» چیست؟

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

ابعاد خشونت و کشتار به مرور روشن‌تر می‌شود. حکومت وقیحانه تصویر عینی از ضرب‌المثل «یَقْتُلُ الْقَتیلَ وَ یَمْشی فی جِنازَتِهِ» ــ به قتل می‌رساند و در تشیع جنازه شرکت می‌کند ـ را نمایش می‌دهد. تا به حال کشته شدن حداقل سه هزار و ۱۱۷ تن را پذیرفته است اما همزمان می‌گوید خونخواه دو هزار و ۴۲۷ کشته‌شده به دست آنچه که «تروریست‌ها» می‌نامد هست. در بیرون از مرزهای ایران هم روایت‌های متعددی از شمار کشته‌شدگان منتشر شده است. هرانا هویت بیش از ۶ هزار تن را تایید کرده و گفته در حال راست‌آزمایی گزارش قتل بیش از ۱۷ هزار تن دیگر است. تلویزیون‌های فارسی که در نقش تریبون رضا پهلوی گزارش‌های متعددی مبنی بر ریزش نیروی سرکوب حکومتی منتشر کرده بودند، حالا مدعی‌ند منابع درون حکومت کشته شدن ۳۶ هزار و ۵۰۰ تن را تایید کرده‌اند. این گزارش‌ها اما کشته‌شدگان منسوب به حکومت یا اعضای نهادهای امنیتی و نظامی و معترضان را تفکیک نکرده‌اند.

با آشکار شدن ابعاد تازه‌ای از خشونت حکومت، به ویژه پس از ۱۸ دی ۱۴۰۴ که فراخوان رضا پهلوی منتشر و به نقل از نزدیکان او بارها تکرار شد که نیروی امنیتی توان و اراده برای سرکوب ندارد، حالا التماس برای حمله نظامی با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی تنها تاکتیک نه تنها جریان سلطنت‌طلب، بلکه بخش بزرگی از جریان‌ها و شخصیت‌های مخالف جمهوری اسلامی است. مدافعان حمله نظامی با انتساب مخالفان خود به حکومت، راهکار ارعاب را در پیش گرفته‌اند و در شهرهای مختلف و حتی رسانه‌ها «چپ»ها و مجاهدین خلق را تهدید می‌کنند. علاوه بر این آنها آشکارا فمینیست‌ها و زنان فعال در شبکه‌های فمینیستی متولد شده در خیزش ژن، ژیان، ئازادی را «ترور» می‌کند و همسو با حکومت به دستاوردهای آن خیزش حمله می‌برند. چرا نوسلطنت‌طلبانی که سال‌هاست خارج از ایران زندگی می‌کنند، پیش از اینکه «پیشوا» به قدرت برسد، اینگونه زبان به تهدید باز کرده‌اند و آشکارا از «خاوران‌های جدید» سخن می‌گویند؟

آنک قصابان‌ند بر گذرگاه‌ها مستقر

در کمتر تجمع هواداران رضا پهلوی می‌توان نشانی از حمله و تهدید مخالفان بازگشت به نظام پادشاهی را ندید. چند ویدئو از تجمع آنها در لندن، وین، هامبورگ و ونکوور که بارها در شبکه‌های اجتماعی بازنشر شد تنها تصویر کوچکی از «ماهیت» این جریان را برملا می‌کند.

این جریان که آرزومند است با کمک دولت‌های غربی و حمله نظامی به «وطن» فرزند آخرین پادشاه سرنگون شده به «مام میهن» بازگردد، از چند سال پیش کارزار هدفمندی را به قصد تخریب هر شخصت و جریانی که حاضر به بیعت با پهلوی نیست، آغاز کرد. احتمالا ادعای امیرحسین اعتمادی، از نزدیکان رضا پهلوی که در تدوین دفترچه دوران اضطرار هم نقش داشته است، را همزمان با اعتراض‌های آبان ۱۳۹۸ به یاد دارید. ۲۷ آبان ۱۳۹۸ او مدعی شد که پهلوی رهبر اعتراض‌ها به افزایش قیمت بنزین است و مردم نام او را صدا زده‌اند. اعتمادی در ادامه ادعا کرد که رهبران میدانی در اعتراض‌ها حضور داشتند و بدون آنها ممکن نبود بتوان چند شهر را از کنترل دولت خارج کرد.

این مشاور پهلوی برای اثبات ادعای خود به دو سال قبل‌تر بازگشت تا بگوید تجمع در پاسارگاد و فریاد زدن نام پهلوی نتیجه سال‌ها کار برای سازماندهی است. دیگر نزدیکان پهلوی هم بعدتر ادعاهای مشابه با آنچه که اعتمادی گفت را تکرار کردند تا پسر شاه سابق ایران را تنها گزینه ممکن و «رهبر» مبارزه علیه جمهوری اسلامی بخوانند.

همزمان با تاکید بر جایگاه پهلوی که قبلا گفته بود تمایلی برای بازگشت به ایران ندارد، حامیان او که در اندیشکده و موسسه‌های راستگرای همسو با دولت اسرائیل و جمهوری‌خواهان شاغل‌ند، حملات سازمان‌یافته‌ای را به قصد تخریب علیه فعالان سیاسی و مدنی در ایران و همچنین گروه‌ها و شخصیت‌های بیرون از ایران تدارک دیدند. شمار فعالان سیاسی و اجتماعی که همزمان با تحمل سرکوب حکومتی باید ترور شخصیت هواداران پهلوی را هم تاب می‌آوردند کم نبود؛ از اصلاح‌طلبانی که تا چند سال قبل همکار و همراه نوپهلویست‌ها بودند و حالا در حبس تا هنرمندان، فعالان صنفی و برابری‌طلبان و زنان تا گروه‌های مدافع حقوق خلق‌های تحت ستم و حتی روزنامه‌نگاران و رسانه‌ها. هیچ یک از حملات سازمان یافته سلطنت‌طلبان در امان نماندند. حمله به نرگس محمدی در مشهد هنگام خاکسپاری خسرو علیکردی آخرین پرده از این تهاجم در داخل ایران بود.

در خارج از ایران هم پس از اینکه تلاش جریان‌های راست برای اتحاد با پهلوی در «جرج تاون» به نتیجه نرسید، و تلاش برای الحاق شعار «مرد، میهن، آبادی» به «زن، زندگی، آزادی» بی‌ثمر ماند، متحدان پیشین پهلوی هدف حملات تندتر قرار گرفتند. این حملات با کلیدواژه‌های مشترکی چون «چپی بی‌وطن»، «تجزیه‌طلب»، «فمینیست‌های اسلام‌گرا»، «پنجاه و هفتی» صورت گرفت و می‌گیرد. توپخانه تخریب سلطنت‌طلبان در حالی که در حلقه خود شمار زیادی از تازه جداشدگان از حکومت را جا داده‌اند، هدفمند مواضع پیشین یا روابط شخصی شخصیت‌هایی که گمان می‌کنند جایگاه «رهبری» پیشوایشان را به خطر می‌اندازند، بیرون کشیدند. در این کارزار حتی نهادهای ناظر بر وضعیت حقوق بشر در ایران هم در امان نماندند، همانطور که رسانه‌های فارسی ــ حتی ایران اینترنشنال که در برجسته کردن پهلوی نقش فراوانی دارد _ مصون نبودند و نیستند.

هر نقد به پهلوی یا تاکید بر نقش مردمان ساکن ایران در تغییر سرنوشت خودشان با حملات متعدد و هتاکی همراه بود ــ و همچنان هست؛ تا آنجا که نزدیکان به پهلوی در سال‌های قبل هم به ستوه آمدند و زبان به گلایه گشودند.

نوسلطنت‌طلبان که در سال‌های قبل کارزارهای متعددی را در شبکه‌های اجتماعی هدایت کرده بودند، عامدانه «چپ‌ها و مجاهدین» را که به دست جمهوری اسلامی سرکوب خونین شدند، همدست حکومت دانستند و شعار «مرگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد» را به یک شعار پربسامد بدل کردند. تداوم این کارزار تخریبی با سفیدشویی ساواک همراه شد. پس از انتشار یک تصویر از پرویز ثابتی در تجمع سلطنت‌طلبان و شکایت چند بازمانده شکنجه‌های او، من و تو یک گفت‌وگو با او را منتشر کرد و نوسلطنت٬طلبان هم هم ثابتی و هم ساواک را «تقدیس» کردند. آنها همانند اسرائیلی‌های مدافع نسل‌کشی که در هر تجمع پرچم موساد و ارتش را در دست دارند، پرچم ساواک را در دست گرفتند و وعده کردند پس از رسیدن به قدرت «ساواک را احیاء خواهند کرد».

«شعبان تو خیز مست»

شاه‌پرستان همزمان با خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» تلاش بسیار کردند تا مهر «شاهنشاهی» را بر آن بکوبند اما به واسطه نقش پررنگ زنان و شبکه‌سازی آنها در داخل و خارج ایران توفیقی به دست نیاورند. با این حال این جریان دست از تلاش برنداشت و کارزار بدنام‌سازی را تا دی ۱۴۰۴ به گونه‌ای پیش برد که حالا خود را محور و بازمانده خاندان سلطنتی را «پیشوا»ی آنچه که «خیزش ملی ایرانیان» می‌نامد، می‌خواند. سخنگویان متعدد این جریان که اغلب پیشینه عضویت در انجمن‌های اسلامی دانشجویان و یا جریان‌های نزدیک به اصلاح‌طلبان را دارند، خطاب به دیگران می‌گویند اگر می‌خواهند سهمی در «انقلاب» داشته باشند، از «رهبر انقلاب» اجازه بگیرند که زیر چتر او مبارزه کنند.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

در خیابان اما دعوت به «همگرایی» و «مشارکت» زبان تهدید دارد؛ حامیان پهلوی همچنان با صدای بلند در هر تجمع «مجاهد و چپی» را مستحق مرگ می‌دانند. آنها می‌گویند «هر کی نگه جاوید شاه، یا چپی ه یا ملا» و در پایتخت و شهرهای مختلف با ادبیات و گفتاری شبیه به «پیشوا» آلمان دوره نازی‌ها وعده می‌دهند پس از بازگشت «شاه» به ایران، مارکسیست‌ها و مسلمان‌ها با این ایدئولوژی امکان حیات نخواهند داشت. آنها همچنین به «غرب» وعده می‌دهند که با بازگشت پادشاه‌شان به ایران، دیگر چپ و مسلمانی وجود نخواهد داشت.

این برشی کوتاه از سخنان یکی از هواداران پهلوی در اتریش است که به زبان آلمانی می‌گوید: «اتریش باید بداند اگر پادشاه ما به ایران بازگردد، هیچ چپ و مجاهدینی در ایران وجود نخواهد داشت.»

یکی دیگر از «شاه‌پرستان» در واکنش به آتش زدن تصویر پهلوی در کنار خامنه‌ای از سوی زنان، پس از فحاشی و هتاکی به آنها به صراحت می‌گوید: «شما بعد از جمهوری اسلامی جایی در ایران نخواهید داشت. اصلا مردم چه رفتاری با شما خواهند کرد را خودشان می‌دانند.»

تصاویر متعدد دیگری از کارناوال‌های حامیان پسر شاه سرنگون شده در سراسر جهان در دسترس است که حامیان او با زبانی تند و واژه‌های فاشیستی دیگران را به تبعیت از «رهبر انقلاب ملی»، عنوانی که در تلویزیون ایران اینترنشنال برای رضا پهلوی ساخته و منتشر شد، تهدید می‌کنند. شاهین نجفی، رپری که در چرخش‌های متعدد از توصیف پهلوی به‌عنوان «چیزی که مردم بالا آورده‌اند» به «فقط جاوید شاه» رسید، در یک تجمع به هواداران پهلوی می‌گوید در پاسخ به هر شعار دیگر و «دعوت به اتحاد» فقط یک جمله بگویند: «جاوید شاه». علی کریمی، فوتبالیستی که قصد داشت رئیس فدراسیون فوتبال ایران شود، به فحاشی جنسیتی در شبکه‌های اجتماعی ادامه می‌دهد و می‌گوید همه باید «زیر پرچم جاوید شاه بیایند». حمید فرخ‌نژاد، بازیگر سینما و تلویزیون که از تجلیل محسن حججی ــ از نظامیان ایرانی کشته شده در سوریه ـ به فدایی پهلوی رسیده است، آشکارا می‌گوید در پاسخ به هر ایده و گروه دیگری باید گفت: «یک پرچم، یک ملت و یک شاه» و «جاوید شاه».

واکنش یکی از طرفداران پهلوی به آتش زدن تصویر او و خامنه‌ای از سوی زنان

این اعلام بیعت و تهدید هر «دیگری» به این چهره‌ها محدود نیست. سعید قاسم‌نژاد در مقام تئوریسین اصلی حزب ایران نوین و بنیاد نوفدی که سال‌ها قبل گفته بود «به لحاظ اخلاقی» تا زمانی که مهدی کروبی و میرحسین موسوی در حصر هستند، «در انتخابات شرکت نمی‌کند»، حالا خود و همه را «سربازان پادشاه» می‌نامد. هواداران پهلوی در شبکه‌های اجتماعی به صراحت از «خاوران‌های متعدد» و «هر استان یک خاوران» سخن می‌گویند و گروهی از آنها شرم‌آورانه شعار «ساواکی بر میگرده» را فریاد می‌زنند.

طرفداران پهلوی بارها در برنامه‌های تلویزیونی مدعی شده‌اند که جنبش زن، زندگی، آزادی شکست خورد و مردم در ایران هم از آن گذر کرده‌اند. به باور آنها این خیزش که کمترین دستاورد آن تحمیل سبک پوشش از سوی زنان به حکومت اسلامی بود، هیچ دستاوردی نداشت. بخشی از این جریان حتی اتهام دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی را تکرار می‌کند و خیزش ژینا را «تجزیه‌طلبانه» و علیه تمامیت ارضی به عنوان یکی از اصول سلطنت‌طلبان می‌نامد.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

حمله به دستاوردهای ژن، ژیان، ئازادی تنها به کلام و رسانه محدود نیست. سلطنت‌طلبان در کانادا یاشار حکاک‌پور از فعالان ترک آذربایجان را به دلیل اینکه شعار نه سلطنت نه رهبری و زن، زندگی، آزادی سر داد، کتک زدند. یکی از حاضران او را «تجزیه طلب» خواند. در لندن هم سلطنت‌طلبان به کردهایی که در حمایت از روژاوا تظاهرات می‌کردند، حمله کردند.

نمونه‌های متعدد دیگری از این رفتارها طی چند روز اخیر در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. در هامبورگ گروهی از هواداران پهلوی همزمان با شعار «مرگ بر سه فاسد...»، به صراحت اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق را به بازگشت ساواک تهدید کردند. در کلن هم گروهی از این جریان به تجمع دیگری که گروه‌های چپ و غیرسلطنت‌طلب سازمان داده بودند، حمله کردند. در فرانکفورت هم این گروه مراسمی که شهردار این شهر هم در آن حضور داشت را مختل کردند.

فحاشی یکی از سلطنت‌طلبان به تجمع جریان‌های غیرسلطنت طلب در منچستر

یک نمونه دیگر هم حمله این گروه به یک کامیون در لس‌آنجلس که یک بنر با شعار «نه ولایت نه سلطنت» بر آن نصب شده بود است. همچنین در یک تجمع دیگر هواداران پهلوی شعار می‌دهند «ما جمهوری نمی‌خوایم، ما شاهمونو می‌خواییم». جستجو در شبکه‌های اجتماعی با کلیدواژه‌هایی چون «جاوید شاه»، «پهلوی برمی‌گرده»، «ایرانو پس می‌گیریم» نمونه‌های دیگری از دستاوردهای سلطنت‌طلبان را طی چند روز نمایان می‌کند.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

این جریان به صورت آشکار، پیش از اینکه پای پسر پهلوی به ایران برسد و او آنطور که پیش‌بینی کرده است با همکاری افراد ریزش کرده از جمهوری اسلامی در نهادهای نظامی و امنیتی نظم پس از سقوط را برقرار کند، مخالفان خود را به مرگ تهدید می‌کنند. این حملات تنها از سوی طرفداران خیابانی پهلوی نیست. حتی چهره‌های «آکادمیک» و «کارشناس» این جریان که در حزب «ایران نوین» و «جبهه هفت آبان» و یا موسسه «نوفدی» هستند هم در برنامه‌های تلویزیونی مخالفان را به کشتن تهدید می‌کنند یا اینکه آنها را با استفاده از واژه‌ها و اتهام‌های تحریک‌کننده به همدستی به حکومت متهم.

یک نمونه از این رفتار را می‌توان در گفت‌وگوی امیر سوفیامهر که دانش‌آموخته فلسفه است با مهدیه گلرو از جریان جمهوری‌خواه در بی‌بی‌سی فارسی داد. سوفیامهر در بخشی از این گفت‌وگو در دفاع از پهلوی خطاب به گلرو می‌گوید که «شاهزاده در یک خانواده سلطنتی برای پادشاهی تربیت شده و اگر او هم در چنین خانواده‌ای تربیت شده بود می‌توانست ادعای رهبری کند».

او همچنین همانند دیگر چهره‌های رسانه‌ای پهلوی دوست تلاش می‌کند گلرو را در دوگانه یا پذیرش رهبری پسر شاه یا ایستادن در کنار حکومت قرار دهد. این تکنیک را چند تن دیگر از طرفداران سلطنت به کار برده‌اند. نجات بهرامی در یک گفت‌وگو با ایران اینترنشنال مدعی می‌شود که «امروز انتخاب دیگری وجود ندارد. یا در طرف رهبر انقلاب ملی، شاهزاده رضا پهلوی یا در سمت حکومت جمهوری اسلامی». همین سخنان را رضا مراد ویسی بارها تکرار کرده است. او که از حلقه روزنامه سلام متعلق به موسوی خوئینی‌ها در نقش «پدر معنوی» اصلاح‌طلبان به حلقه سلطنت‌طلبان رسیده است، در هر برنامه تلویزیونی ادعا می‌کند که مردم «با حضور میلیونی در خیابان با رهبر انقلاب ملی» بیعت کرده‌اند و همه ایرانی‌ها باید انتخاب کنند که «به رهبر انقلاب ملی» می‌پیوندند یا اینکه «در کنار رهبر جمهوری اسلامی» می‌مانند.

حامد شیبانی‌راد در نقش دبیر اول حزب ایران نوین هم که در روز نخست انتشار فراخوان «رهبر انقلاب ملی» به دروغ گفته بود طبق اخبار موثق «از نیروهای انتظامی خواسته شده تا زودتر به خانه بازگردند» چرا که «می‌ترسند که آنها ریزش کنند» و همچنین منابع مطلع «گفته‌اند که نیروهای انتظامی حاضر نشدند با معترضان برخورد کنند»، پس از اینکه مشخص شد تمام این ادعاها کذب بوده است، همه افرادی که به گفته او «بی‌طرف هستند یا شاهزاده را مسئول کشته شدن معترضان می‌دانند» را به همراه «نظامیان، ارتشی‌ها» تهدید کرد که «پیدایتان خواهیم کرد در هرکجا که باشید».

تهدید به «پیدا کردن تک‌تک‌تان» را چند تن دیگر از همین حلقه پس از اینکه مشخص شد خبرهای «ریزش نیروی سرکوب»، «ناتوانی حکومت برای سرکوب»، «پیوستن ۵۰ هزار تن از حکومتی‌ها به کارزار همکاری ملی» کذب و با هدف تحریک مردم به حضور در خیابان تکرار شده است، در شبکه‌های اجتماعی نوشتند. برخی دیگر هم که کمتر شناخته شده‌اند یا نام مستعار دارند به صراحت منتقدان پهلوی را به تکرار آنچه که «خلخالی کرد و ساخت خاوران‌ها طوری که خلخالی آرزویتان شود»، تهدید کردند.

نگه جز پیش پا را دید، نتواند/که ره تاریک و لغزان است

رفتار سلطنت‌طلبان در شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها و خیابان یادآور ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است؛ روزی که محمد مصدق با کمک انگلیس و آمریکا در بیرون و لمپن‌های مرید شعبان جعفری (بی مخ) برکنار و پس از آن حصر خانگی شد. سال‌ها پس از آن کودتا که ایالات متحده آمریکا اسناد آن را افشا و به آن اعتراف کرده است، سلطنت‌طلبان و حتی جریان‌های راستگرای غیرسلطنت‌طلب در ایران همچنان حاضر نیستند خلع قدرت از مصدق را کودتا بخوانند.

موسی غنی‌نژاد که از چهره‌های شاخص راستگرا در ایران است در ماه‌های اخیر دو مرتبه علیه مصدق موضع گرفت. او در مناظره با حمیدرضا جلایی‌پور انقلاب ۱۳۵۷ را محصول «مصدقی‌های چپگرا» دانست که رسوبات «اقتصاد کمونیستی» آن همچنان جاری است. پیشتر هم گفته بود که حاضر است سرمایه ساخت یک سریال در باره محمد مصدق را برای تینا پاکروان تامین کند. تینا پاکروان در سریال «تاسیان» ساواک را «عاقل و منعطف» و «چپ‌ها» را «خشونت‌طلب و نادان» نشان داد. در این سریال از محمدصادق فاتح یزدی که به دست چریک‌های فدایی خلق ترور شد، تمجید می‌شود و چپ‌ها عاملان انحراف ایران از مسیر توسعه و رشد معرفی می‌شوند. روزنامه سازندگی پس از پایان نمایش این سریال در صفحه نخست «چپ هرگز نفهمید» را در اندازه بزرگ به عنوان تیتر نخست منتشر کرد.

طرفداران پهلوی هم که این خاندان را «ایران ساز» و پدربزرگ رضا پهلوی را «پدر ایران نوین» می‌دانند، مصدق را «چپ»، «ضد ملی» و «دشمن ایران» بازنمایی می‌کنند و کودتا را آنطور که محمدرضا پهلوی گفته بود «رستاخیز ملی» می‌خوانند.

در شبیه‌سازی‌های تاریخی، آنها خیزش‌های متاخر در ایران را هم «خیزش ملی» نامگذاری کرده‌اند تا تعهد به «میراث پهلوی» را از یاد نبرند. طنز تلخ دیگر شباهت درخواست از دولت‌های خارجی برای مداخله به نفع خاندان پهلوی در دوره کودتا و امسال است. محمدرضا پهلوی را آمریکایی‌ها در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به قدرت بازگرداندند. این بار هم پسر محمدرضا پهلوی از آمریکا، و تمام دولت‌های اروپایی می‌خواهد با حمله نظامی او را به تخت پادشاهی بازگردانند.

طرفداران پهلوی هم در سراسر جهان نقش شعبان جعفری و لات‌های همدست او را عهده‌دار شده‌اند تا این تشابه را تکمیل کنند. زنجیره «رسانه‌ای» برای تخریب مصدق با حمایت مالی آمریکا، نقش حزب پان ایرانیست و سومکا که مشابه نازی‌ها در آلمان بود و نفوذ در روحانیت شیعه از اقدام‌های حامیان پهلوی برای برانداختن دولت ملی و دموکراتیک محمد مصدق در مرداد ۱۳۳۲ بود که سرانجام با حضور خیابانی لات‌ها به نتیجه رسید.

یکی از مجامع حزب پان ایرانیست در قبل از انقلاب
بریده یک نسخه از روزنامه پان ایرانیست که نسبت به خطر کمونیسیم در ایران هشدار داده است.
حزب سومکا که عقاید فاشیستی داشت.
حجت کلاشی که هم اکنون یک حزب جدید تاسیس کرده است، در ایران از اعضای حزب پان ایرانیست بود.
پایین و بالا بگیرید و بکشید

حالا هم در جبهه پهلوی پان‌ایرانیست‌ها با نام‌های دیگری حاضرند. بخشی از کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی هم به این جبهه پیوسته‌اند تا در صورت به قدرت رسیدن پسر شاه از رانت محروم نمانند. همانطور که توپخانه رسانه‌ای پهلوی با منابع مالی تجهیز شده است. تفاوت تنها در این است که جمهوری اسلامی دولت محمد مصدق نیست و سازمان و احزاب هم وجود ندارند.

پهلوی می‌خواست و همچنان می‌خواهد در سالروز سقوط حکومت پدرش با حمایت دولت‌های غربی آرزوی تاجگذاری را برآورده کند. سال‌ها برای تحقق این آرزو خواب و رویا دیده است و در سال‌های اخیر برای برجسته کردن او در نقش یک رهبر چندین میلیون دلار هزینه شده. آنچه که رسیدن به این آرزو را سخت کرده اما تن ندادن همگان به «ولایت» یا آنطور که خودش می‌گوید «پدری» او است و تغییر موازنه‌ها در سیاست بین‌المللی.

علاوه بر این‌ها نگرانی نه فقط گروه‌های مخالف او در اپوزیسیون که حامیان غربی او از فردای به قدرت رسیدنش است. آنها همین حالا تصویر روشن‌تری از شعبان بی‌مخ‌های طرفدار پهلوی که وعده یک نظام دموکراتیک را می‌دهد، دیده‌اند و دریافته‌اند در ایران پسا جمهوری اسلامی مردمان تن به ولایت تاجدار نخواهند داد. جریان حامی پهلوی برخلاف آنچه که در رسانه‌های غیرفارسی می‌گوید، نه به «دموکراسی» باور دارد و نه به «آینده‌ای بهتر برای ایرانیان». آنها پیش از اینکه به حسرت چند دهه‌ای بازمانده پهلوی پایان دهند، همگان را به بیعت و تابعیت از «شاه» و تن دادن به «یک پرچم، یک زبان، یک شاه» ــ همان ستون فقرات فاشیسم ـ فرامی‌خوانند و هر بیعت نکرده‌ای را به نابودی تهدید می‌کنند.

نه آسمان، نه قیصر، نه خطیب؛ خود به رهایی خویش برخیزیم

در جنگ میان «شیخ و شاه» آنگونه که شاعر گفته بود «تنها زخم» سهم مردمانی است که از سلطه حاکمان مستبد و سیاست‌های انسان‌زدایانه از خود به ستوه آمده‌اند و در کوشش جمعی تلاش دارند بنیان این حکومت را براندازند. کوشش جمعی برای عقب راندن حکومتی که بنیانش بر خون و پیکر نسلی از مبارزان راه آزادی و برابری نهاده شد، از همان روزهای نخست نشستن «عمامه» به جای «تاج» جریان داشت اما نه به گسترده‌گی سال‌های بعد.

حاکمان پس از بهمن ۱۳۵۷ به سرعت برای مستحکم کردن پایه‌های کاخ ستم هر صدای معترض و تن نداده به «ولایت» را به چوبه دار سپردند و بازماندگان سازمان یافته در سال‌های منتهی به انقلاب را به انزوا یا تبعید مجبور کردند تا از گسترده شدن شورش‌های پس از جنگ مصون بمانند. این مصونیت اما طولانی نبود؛ سیاست‌های بازاربنیاد و خصوصی‌سازی گسترده در دوره «تعدیل اقتصادی» سرآغاز اعتراض‌های کارگری و شورش‌های شهری شد که حکومت برای سرکوب آن، همچون کارگران معدن خاتون آباد در بهمن ۱۳۸۲ به استفاده از تجهیزات نظامی هوایی روی آورد.

برای یادآوری سوم بهمن ۱۳۸۲ حکومت برای سرکوب کارگران معدن مس خاتون آباد که به اخراج دسته‌جمعی معترض بودند، از آسمان و زمین به سوی آنها شلیک کرد. یک روز بعد نیز نیروهای نظامی به کارگران که به همراه خانواده‌هایشان مقابل فرمانداری شهربابک تجمع کرده بودند، تیراندازی کردند. حداقل یک کودک و سه کارگر به دست ماموران به قتل رسیدند.

کارگران نساجی قائمشهر یا ساکنان چهاردانگه، مشهد، قزوین، زنجان، اراک، اورمیه، ساوه در دهه ۷۰ و ۸۰ خورشیدی هم با خشونت سرکوب شدند اما کمتر اطلاعاتی از شدت سرکوب هر یک از آنها ثبت و منتشر شده است.

در دهه ۸۰ تحت تاثیر سیاست‌های خصوصی‌سازی که به اخراج گسترده کارگران انجامید، زنجیره ای از اعتراض و اعتصاب کارگری در اغلب شهرهای ایران شکل گرفت. این دهه همچنین تلاش برای ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری در شرکت اتوبوسرانی تهران و نیشکر هفت‌تپه و بازگشایی سندیکای کارگران فلزکاران و مکانیک، کفاشان تهران، نقاشان ساختمانی و کارگران خیاط بخشی از مبارزه کارگران علیه حکومت که به سرعت نسخه‌های موسوم به «آزادسازی» را اجرا می‌کرد، بود. اعتصاب گسترده کارگران نیشکر هفت‌تپه، تجمع گسترده معلمان در سال ۱۳۸۵ و اعتراض‌های کارگری در شهرهای مختلف که روز به روز گسترده‌تر می‌شد، دهه ۸۰ را به یک دوره موثر در مبارزه مردمان ایران تبدیل کرد.

علاوه بر اعتراض‌های کارگران، فروردین ۱۳۸۴ عرب‌های احوازی در واکنش به طرح دولت خاتمی که به هدف تغییر بافت جمعیتی استان خوزستان تدوین شده بود، برای چند روز به خیابان آمدند. جزئیات دقیقی از مجروحان، کشته شدگان و فعالان عرب که پس از این رویداد بازداشت شدند، مستند نشده است اما پس از آن حکومت فعالان عرب را به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» و یا «همکاری با دولت‌های خارجی» به زندان بلندمدت و اعدام محکوم کرد.

موج نارضایتی به دیگر مناطق ایران، به ویژه جغرافیای اقلیت‌های اتنیکی کشیده شد. در آذربایجان که به دلیل مذهب شیعه و همچنین سهم در مدیریت کلان و اقتصاد، وضعیت نسبت به مناطق دیگر آرام بود پس از انتشار یک طرح کاریکاتور در روزنامه ایران جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ موجی از اعتراض در مناطقی که ساکنان آن ترک بودند، رخ داد. برخی از پژوهشگران علوم سیاسی و اجتماعی آن رویداد را یک لحظه مهم در رشد گرایش ناسیونالیستی ترک‌ها و فاصله گرفتن آنها از مشارکت در رویدادهای سیاسی و اجتماعی برآمده از مرکز می‌دانند.

کردستان و بلوچستان هم همانند دهه‌های قبل زیر سایه سیاست‌های امنیتی سرکوب شدند. در دهه ۸۰ سپاه پاسداران امنیت بلوچستان را عهده‌دار شد و مجموعه‌ای از برنامه‌های سرکوبگرانه را برای جلوگیری از اعتراض بلوچ‌ها اجرا کرد.

در همین دهه در دانشگاه‌ها تشکل‌های مستقل از انجمن‌های اسلامی تاسیس شدند و شبکه‌ای از فعالان برابری جنسیتی زیر سرکوب شدید شکل گرفت. انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ که بخش‌های از بدنه حاکمیت هم در آن حضور داشتند در دهه ۸۰ رخ داد.

«جنبش سبز» نقطه پایانی بر «جنبش»‌های برآمده از مرکز و اصلاح‌گرایانه بود. در دهه ۹۰ پس از آنکه توافق هسته‌ای هم موجب بهبود وضعیت معیشت نشد و بحران‌های متعدد زندگی را دشوارتر کردند، موجی از اعتراض به کم آبی، ریزگردها، بیکاری و همینطور با مطالبه خواسته‌های صنفی رخ داد. دی ۱۳۹۶ اما سرآغاز زنجیره‌ای از خیزش‌ها شد که «کلیت نظام» را هدف گرفتند. پس از آن آبان ۱۳۹۸ و ژن، ژیان، ئازادی در ۱۴۰۱ دو رویداد مهم بودند که حاکمیت هر دو دو را خونین سرکوب کرد.

در فاصله ۱۴۰۱ که قیام ژینا سرکوب شد تا دی ۱۴۰۴ که دور تازه‌ای از اعتراض شکل گرفت، حاکمیت از پاسخ به مطالبات گسترده ناتوان بود و با سیاست‌های فقرزا زیستن را دشوارتر کرد. هیچ یک از این سرکوب‌ها، از کشتار جمعی زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ تا خشونت عریان علیه معترضان در دهه‌های بعد مانع عقب‌نشینی و تسلیم همگانی نشد. از پس هر سرکوب، جامعه دوباره علیه نابرابری و سلطه‌گری به خیابان بازگشت. خلاف روایت حاکمیت که هر شورش داخلی را به عوامل خارجی نسبت می‌داد، این ساکنان ایران بودند و هستند که از ستم به ستوه آمده‌اند و تلاش دارند به سلطه‌گری پایان دهند.

آنها در همه نزدیک به پنج دهه سلطه‌گری جمهوری اسلامی امید به «کمک خارجی» برای غلبه بر دستگاه سرکوب نبستند که از نزاع و تفاهم‌های حکومت و دولت‌های غربی زیانی بیشتر دیدند. این بار نیز در میان تمام هیاهوی رسانه‌ای برای «کمک خارجی» به عنوان «نجات دهنده» با گذر زمان برای همان گروه‌هایی که اندک امیدی داشتند به «نجات دهنده» نمایان شده است اگر مداخله‌ای هم باشد به نیت نجات آنها نیست که برای منفعت دولت‌های دیگر است. هر چه که از این هیاهو و تبلیغات رسانه‌ای بیشتر بگذرد، این واقعیت نمایان‌تر خواهد شد و امید کاذب جایش را به امید به خویشتن خواهد داد.

در همین زمینه

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • ایرانی

    چه انتظار دیگری داشتید؟ ...