ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

ماهیت درگیری‌های ایران و اوکراین: جنگ جهانی یا رقابت منطقه‌ای؟

آیا تشدید هم‌زمان جنگ‌ها در اوکراین و خلیج فارس را باید نشانه بازگشت «جنگ جهانی» دانست یا بازتابی از رقابت‌های منطقه‌ای برای تعیین هژمون جدید؟ بهروز فراهانی، تحلیلگر سیاسی، تأکید می‌کند که این درگیری‌ها ریشه در پروژه‌های محلی قدرت دارند، نه تقابل مستقیم واشنگتن و پکن. با این حال، آنچه هر دو دیدگاه را به هم نزدیک می‌کند، نقش فزاینده «میلیتاریسم» به عنوان موتور محرک سیاست جهانی است. نمود آن در ایران: دگرگونی رابطه بین قدرت روحانیت حاکم و سپاه.

پل پوست، استادیار علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو در مقاله‌ای در نیویورک تایمز می‌نویسد: در حالی که جنگ در ایران از ۲۸ فوریه آغاز شد، جهان پیش از آن نیز درگیر بالاترین سطح درگیری‌های درون‌کشوری و بین‌کشوری از پایان جنگ جهانی دوم بود. اکنون با تداوم جنگ اوکراین و آتش‌بس شکننده در ایران، پدیده «جنگ جهانی» بازگشته است؛ دو درگیری بزرگ در قاره‌های متفاوت به رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شده‌اند و پویایی هر یک بر دیگری تأثیر مستقیم می‌گذارد. اگرچه مقیاس این جنگ‌ها کمتر از جنگ‌های جهانی قرن بیستم است، اما هر دو ریشه در پذیرش نظامی‌گری به عنوان ابزار اولیه قدرت دارند. آیا این پیوندها به اندازه کافی سیستماتیک، عمیق و تعیین‌کننده هستند که استفاده از مفهوم «جنگ جهانی» را در شرایط کنونی توجیه کنند؟ یا تفاوت‌های بنیادین این وضعیت با جنگ‌های جهانی قرن بیستم آن را بیشتر به یک «رقابت نیابتی چندمرکزی» یا «جنگ سرد جدید» شبیه می‌کند تا یک جنگ جهانی به معنای کلاسیک؟ آیا  می‌توان بدون افتادن در دام منطق جنگ جهانی، از سرریز درگیری‌ها به یکدیگر جلوگیری کرد و همزمان منافع امنیتی کلیدی را در هر دو جبهه (اوکراین و خاورمیانه) مدیریت کرد؟ با بهروز فراهانی، تحلیلگر سیاسی گفت‌‌وگو کرده‌ایم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

جنگ‌های جهانی موازی

نویسنده مقاله نیویورک تایمز به این واقعیت اشاره می‌کند که روسیه به دنبال توسعه‌طلبی ارضی است، در حالی که آمریکا با هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای وارد جنگ شده است. هر دو طرف (پوتین و ترامپ) گمان می‌بردند موفقیت آسان به دست می‌آید و هر سطحی از خشونت، حتی نقض قوانین بین‌المللی، را مجاز می‌دانند. این درگیری‌ها به صحنه رقابت نیابتی تبدیل شده‌اند: آمریکا از اوکراین در برابر روسیه حمایت می‌کند و روسیه با ارائه اطلاعات و پهپاد به ایران، به مقابله با آمریکا می‌پردازد. هر جنگ بر دیگری اثر می‌گذارد؛ مثلاً شوک نفتی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز، تحریم‌های روسیه را تسهیل کرد و روسیه از این فرصت برای حمله بهاری در اوکراین استفاده کرد.

نویسنده یادآوری می‌کند که این درگیری‌ها کشورهای دیگری را نیز درگیر کرده‌اند: چین، کره شمالی و ایران از روسیه حمایت می‌کنند و ناتو نیز به دفاع از ترکیه در برابر موشک‌های ایران پرداخته است. برخلاف جنگ‌های جهانی اول و دوم که میلیون‌ها سرباز مستقیماً درگیر بودند، الگوی کنونی شبیه جنگ‌های جهانی قرن هجدهم و نوزدهم (مانند جنگ هفت‌ساله) است که درگیری‌های جداگانه در قاره‌های مختلف را شامل می‌شد. برخلاف جنگ سرد که ابرقدرت‌ها به دلیل سلاح هسته‌ای محتاط بودند، امروز پوتین و ترامپ رویکردی بی‌پروا دارند. درک این جنگ‌ها به‌عنوان یک رویداد جهانی نشان می‌دهد که عدم نگاه سیستمی، دولت‌ها را از یک جنگ محدود به جنگی تمام‌عیار می‌کشاند.  

رقابت‌های منطقه‌ای و نه یک جنگ جهانی

 بهروز فراهانی با رد ادعای مقاله نیویورک تایمز مبنی بر شکل‌گیری یک جنگ جهانی واحد از طریق پیوندهای جنگ ایران و اوکراین، تأکید کرد که این درگیری‌ها اساساً ریشه در رقابت‌های منطقه‌ای دارند:

به هیچ وجه نمی‌توان این درگیری را صرفاً محصول رقابت‌های بزرگ توضیح داد. اما وقتی یک درگیری پیش می‌آید، طبیعی است که طرف‌های مقابل سعی کنند از آن به نفع خودشان استفاده کنند و این حالت می‌تواند رقابت‌های منطقه‌ای بین قدرت‌های بزرگ را تشدید کند.

 او توضیح داد که جنگ فعلی در خلیج فارس را باید به عنوان رویارویی بین پروژه «اسرائیل بزرگ» و هژمونی منطقه‌ای اسرائیل از یک سو، و تلاش جمهوری اسلامی برای ایجاد هلال شیعی و تسلط بر منطقه از سوی دیگر دید. به عقیده او، چهار قدرت اصلی منطقه - اسرائیل، ترکیه، عربستان سعودی و ایران - بر سر تعیین هژمون منطقه‌ای با یکدیگر رقابت می‌کنند و این درگیری را نمی‌توان صرفاً محصول تقابل قدرت‌های بزرگ جهانی دانست.

فراهانی معتقد است که رقابت چین و آمریکا عامل اصلی بروز این جنگ نیست، هرچند پس از آغاز درگیری، آمریکا ممکن است از آن برای ضربه زدن به منافع انرژی چین استفاده کند. او اشاره کرد که چین روابط اقتصادی و سیاسی گسترده‌ای با کشورهای منطقه از جمله عربستان و حتی اسرائیل دارد و بنابراین نمی‌توان تنش‌های خلیج فارس را از زاویه تضاد مستقیم چین و آمریکا تحلیل کرد. به گفته او، حتی همکاری روسیه و چین نیز کاملاً ارگانیک و یکپارچه نیست و کمک کره شمالی به روسیه در جنگ اوکراین حتی از حمایت چین بیشتر است.

نقش میلیتاریسم در سیاست جهانی

او با اشاره به نقش تعیین‌کننده میلیتاریسم در سیاست جهانی، هشدار داد که در دوران گذار قدرت از آمریکا به چین، هیچ تئوری همزیستی مسالمت‌آمیز نمی‌تواند جلوی رقابت نظامی را بگیرد.

فراهانی توضیح داد که مجتمع صنعتی-نظامی آمریکا و پنتاگون در شکل‌گیری بسیاری از فناوری‌های کلیدی از جمله اینترنت و اتوماسیون نقش مستقیم داشته‌اند و امروز نیز منافع نظامی‌گری، جنگ‌های منطقه‌ای و نیابتی را تغذیه می‌کند.

تله توسیدیدس (Thucydides Trap) مفهومی است که از نوشته‌های توسیدید، مورخ یونان باستان، گرفته شده و به این واقعیت اشاره دارد که وقتی یک قدرت نوظهور به سرعت رشد می‌کند و جایگاه هژمونی یک قدرت مسلط را مورد تهدید قرار می‌دهد، ترس، سوءظن و تنش ساختاری ایجاد می‌شود که احتمال وقوع جنگ را به طور چشمگیری افزایش می‌دهد، حتی اگر هیچ‌یک از طرفین واقعاً خواهان جنگ نباشند.  

فراهانی به تله توسیدیدس اشاره کرد و گفت که چنین رقابت‌هایی اغلب به تصادم منجر می‌شوند، هرچند این بار به دلیل سلاح هسته‌ای، بیشتر به شکل جنگ‌های نیابتی و منطقه‌ای ظاهر می‌شود.

در پایان، فراهانی با اشاره به تحلیل‌گران رئالیست مانند جان میرشایمر، تأکید کرد که حتی واقع‌بین‌ترین صداها نیز بر لزوم مدیریت هوشمندانه اولویت‌ها تأکید دارند نه حذف کامل درگیری. او افزود که در داخل ایران نیز جنگ اخیر باعث تقویت شدید قدرت بخش نظامی رژیم شده و میلیتاریسم نه تنها در سطح جهانی، بلکه در کشورهای منطقه نیز در حال گسترش است. به نظر او، منافع میلیتاریستی کشورها در حال حاضر قوی‌تر از هر تلاش مسالمت‌جویانه برای جلوگیری از سرریز درگیری‌ها عمل می‌کند. او در پایان از ایران مثال می‌آورد:

در کشور خودمان نگاه کنید: همین جنگی که اتفاق افتاده. حالا قدرت تقریباً به تمامی به دست شاخه نظامی رژیم افتاده. یعنی رابطه بین قدرت روحانیت حاکم و سپاه پاسداران – که قبلاً آیت‌الله‌ها فرمانده سپاه را تعیین می‌کردند – کاملاً تغییر کرده. این هم نتیجه همان میلیتاریسمی است که نه فقط در سطح جهانی، بلکه در هر کشوری در این منطقه به خصوص دارد عمل می‌کند.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.