جنگ بر سر روایت از پیروزی
در رسانههای دولتی ایران، مدام از پیروزی حاصل شده در جنگ سخن میرود. در رسانههای آمریکایی بحث شکست یا پیروزی داغ است و گرایش به اینکه جنگ به هدفهای مطلوب واشنگتن نرسیده، غالب است. نگاهی داریم به مقالهای از فارنافرز در این باره.

تنش میان ایران و آمریکا ـ منبع: shutterstock
مطلوب ترامپ و گروهش این بود که در همان جنگ ۱۲ روزه کار حکومت ایران را بسازند، رژیم را به میل خود تغییر دهند، و اعلام پیروزی کنند. در مقالهای در فارن افرز به قلم دومینیک تیرنی (Dominic Tierney) در این باره چنین آمده است:
آمریکاییان انتظارات بالایی از توان و دستاوردهای ارتششان دارند و تنها خونین کردن جمهوری اسلامی احتمالا چندان آنان را تحت تأثیر قرار نخواهد داد. آمریکاییان معمولا جنگ را تنها زمانی پیروزی آشکار میبینند که ایالات متحده رژیم مخالف را سرنگون کرده و آن را با رژیمی دوست جایگزین کرده باشد.
نویسنده مقاله بلافاصله میافزاید:
با وجود تمام ویرانیهایی که ایران متحمل شده، دولت آن همچنان کاملا کنترل را در دست دارد. بنابراین، آمریکاییها آماده خواهند بود که جنگ را هدر دادن منابع بدانند، به ویژه با توجه به وعده ترامپ مبنی بر اینکه بمباران با «تسلیم بی قید و شرط» ایران به پایان خواهد رسید.
«جنگ ایران بازی انتظارات است»
عبارت بالا عنوان مقاله "فارن افرز" است. عنوان فرعی آن چنین است: «چگونه برداشتها نتیجه یک درگیری را شکل میدهند». مقاله این گونه آغاز میشود:
در ۸ آوریل، ایالات متحده و ایران بر سر آتش بس دو هفته ای توافق کردند. اما با وجود دو روز مذاکرات در اسلام آباد و گمانه زنیها درباره دور دوم مذاکرات، دو طرف تاکنون نتوانستهاند به توافقی برای پایان دادن به جنگ برسند. شاید دلیلش این باشد که هر دو بارها ادعای پیروزی کامل کردهاند. وقتی در ۱۱ آوریل درباره پیشرفت مذاکرات اسلام آباد پرسیده شد، رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، گفت: «صرف نظر از آنچه اتفاق بیفتد، ما پیروز میشویم. ما کاملا آن کشور را شکست دادهایم.» چند روز پیش از آن، شورای عالی امنیت ملی ایران اعلام کرد که ایالات متحده «شکستی غیرقابل انکار، تاریخی و خردکننده» را تجربه کرده است.
مقاله در ادامه شرح میدهد که بررسی ادعاهای دو طرف شاید مستلزم فهرست کردن بیطرفانه دستاوردها و زیانهای مادی هر طرف باشد؛ اما هیچ راه عینیای برای قضاوت درباره این باره وجود ندارد که چه کسی در جنگ پیروز میشود و چه کسی میبازد و این به آن برمیگردد که «پیروزی» باری ذهنی هم دارد.
پیروزی در چشم بیننده است. نتایج مادی تنها یکی از چندین عاملی است که روایت های موفقیت و شکست زمان جنگ را شکل میدهد. پویشهای دیگر، از جمله روانشناسی، نحوه نگرش و چرخش رسانهای و سیاسی نیز روایت را منحرف میکنند. داستان غالبی که درباره اینکه چه کسی برنده و چه کسی باخت، شکل میگیرد، میتواند به نوبه خود تأثیرات سیاسی قدرتمندی داشته باشد. شاید حتی مهم تر از رویدادهای میدان نبرد باشد.
نکته اصلی در مقاله فارنافرز این است:
جنگ بین واشنگتن و تهران ممکن است به پایان نرسیده باشد. آتشبسها اغلب شکنندهاند و دو دولت در بسیاری از مسائل از هم فاصله دارند. اما اگر تصور شکست آمریکا و موفقیت ایران باقی بماند، میتواند پیامدهای ماندگاری داشته باشد. در ایالات متحده، این روایت ممکن است حزب جمهوریخواه را تضعیف کند و شانس دموکراتها را در انتخابات میان دوره ای نوامبر امسال افزایش دهد. همچنین میتواند دولت ایران را که میتواند به مقاومت در برابر حمله واشنگتن افتخار کند، قدرت دهد و تهران را به دنبال سلاح هسته ای ترغیب کند. در چنین سناریویی، ایالات متحده زخمی و خسته ممکن است واکنشی نشان ندهد.
دو نحوه ارزیابی متفاوت
بنابر برداشت نویسنده مقاله فارنافرز
ظاهر جنگ هنوز به نفع واشنگتن نیست. زیرا شیوه آمریکایی جنگ — یا نحوه تفکر سنتی آمریکایی ها درباره درگیری های بزرگ — صرفا تسلط تاکتیکی را پاداش نمیدهد. در عوض، آمریکایی ها معتقدند که پیروزی نیازمند موفقیت قاطع است. این بدان معناست که ایالات متحده باید دشمنان خود را کاملا شکست دهد، رژیم هایشان را سرنگون کند.
آمریکا دوست دارد هر گونه مداخلهای را به صورت مداخلهاش در جنگ جهانی دوم نمایش دهد و خود را هم پیروز نظامی و هم پیروز اخلاقی جلوهگر سازد. علیرغم تلاشی که دستگاه دولتی واشنگتن برای دادن جلوه نمایشی مطلوب به دخالتگریهای نظامیاش میکند و هر دخالتی را در ردیف جنگ جهانی دوم میبرد، مردم آمریکا راضی نیستند. نویسنده در این مورد جنگ در کره، ویتنام و عراق را مثال میزند.
نظرسنجیها نشان میدهد که ناظران آمریکایی جنگ ایران را شکست غیرضروری و نامناسب میدانند. بر اساس یک نظرسنجی اواسط آوریل از ایپسوس، تنها ۲۴ درصد آمریکایی ها موافق بودند که با در نظر گرفتن هزینهها و منافع برای ایالات متحده، اقدام نظامی آمریکا در ایران ارزشش را داشته است. در گذشته، رهبران دموکرات نگران بودند که انتقاد از کمپین نظامی جاری آمریکا باعث شود آن ها غیرمیهنپرست به نظر برسند، اما این بار آشکارا از این عملیات خشمگین هستند. سناتور دموکرات کریس مورفی در اواخر مارس گفت: «ما هرگز در تاریخ این کشور چنین سطحی از بی کفایتی در جنگ را ندیدهایم.» چاک شومر، رهبر اقلیت دموکرات در سنا، این جنگ را «یکی از بدترین اقدامات نظامی و سیاست خارجی که ایالات متحده تاکنون انجام داده» و «یک آشفتگی عظیم» توصیف کرد.
نویسنده در ادامه موضوع را از زاویه ایران بررسی میکند:
از بسیاری جهات، تجربه ایران از جنگ برعکس تجربه ایالات متحده است. ... کشور بیشتر نیروی دریایی و نیروی هوایی خود را از دست داده و هزاران کشته نظامی و غیرنظامی داشته است. اما تهران با این حال بسیار راحت تر اعلام خواهد کرد که پیروز شده است.
به نظر نویسنده برای دولت ایران، این واقعیت که پابرجا مانده، «خود نوعی پیروزی است».
اسیر روایتهای خود
نویسنده فارنافرز بیشتر دولت آمریکا را اسیر شیوه روایتگری خود میداند:
برای جلوگیری از تصور شکست، ترامپ میتواند جنگ را از سر بگیرد یا تصمیم بگیرد نیروهایی را به زمین اعزام کند تا پیروزی کامل وعده داده شده را به دست آورد. اما تشدید تشدید آمریکا می تواند نسخهای برای فاجعه باشد. آمریکاییان معیارهای بالایی برای پیروزی دارند، اما این به معنای طرفدار جنگ تمام عیار علیه ایران نیست: بیشتر آمریکاییها نگران درگیر شدن کشورشان در درگیری های بیشتر در خاورمیانه هستند. پیش از آنکه افتخارات پیروزی را بدهند، آمریکاییها باید جنگ را هم بهعنوان نتیجهای بزرگ و هم ارزش جنگیدن در وهله اول ببینند. اما برای بسیاری از آنها، کارزار در ایران نه باشکوه است و نه ضروری.
به نظر نویسنده فارنافرز سرنگونی رژیم ایران از طریق تهاجم آسان نخواهد بود و موفقیت میتواند هزینه بسیار بالایی داشته باشد.
حتی اگر دولت ایران به نحوی سرنگون شود، آمریکایی ها احتمالا همچنان از نتیجه ناراضی خواهند بود—همان طور که در عراق ناراضی بودند. ژنرال بازنشسته آمریکا، استنلی مک کریستال، در اواخر مارس به نیویورک تایمز گفت: «اگر این جنگ را دوست دارید، از این بخش اول لذت ببرید، چون این بهترین بخش آن است.» «بعد از این همه چیز سختتر خواهد بود.»
به نظر نویسنده، در صورتی که در مردم ایران این حس ریشه بگیرد که مغلوب آمریکا ریشه نشدهاند آنگاه حکومت ایران میتواند «سخت گیرتر و رادیکالتر» شود.
این داستانهای پیروزی و باخت، نحوه برخورد دو کشور با یکدیگر را دگرگون خواهد کرد. اگر روایت شکست آمریکا به طور گسترده پذیرفته شود، ایالات متحده ممکن است گرفتار نوعی «سندروم جنگ ایران» مشابه سندروم جنگ ویتنام شود، عارضهای که بنابر آن آمریکاییان جنگ ایران را چونان فاجعهای میبینند که هرگز نباید تکرار شود.




نظرها
نظری وجود ندارد.