ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

آیا نمایندگان در آمریکا اکنون دست رئیس جمهوری را برای پیشبرد جنگ با ایران بسته‌اند؟

در آمریکا چه طرفی حق تصمیم‌گیری دربارهٔ جنگ را دارد؛ رئیس‌جمهوری یا کنگره؟ این یک مبحث قدیم، چالش‌برانگیز و فرسایشی در در تاریخ ایالات متحده است.

در آمریکا دوباره یک نزاع پرسابقه سر باز کرده است: نزاع بر سر اینکه حق تصمیم‌گیری دربارهٔ جنگ با رئیس‌جمهوری است یا کنگره؟ قانون اساسی این قدرت را تقسیم کرده است، اما در عمل تاکنون توازن قدرت به نفع رئیس‌جمهوری سنگینی کرده است.

قانون اساسی آمریکا اختیارات جنگی را میان دو قوه تقسیم کرده تا از تمرکز قدرت در دست یک نفر جلوگیری کند:

  • کنگره (طبق ماده ۱، بخش ۸): تنها نهادی است که حق «اعلام جنگ» (Declare War) و همچنین تصویب بودجهٔ نظامی را دارد. بنیان‌گذاران آمریکا می‌خواستند آغازگر یک جنگ، نمایندگان مردم باشند.
  • رئیس‌جمهور (طبق ماده ۲، بخش ۲): به عنوان «فرمانده کل قوا» (Commander in Chief) عمل می‌کند. یعنی مدیریت، هدایت و پیشبرد جنگ پس از آغاز آن بر عهدهٔ اوست. همچنین او از حق ذاتی برای دفاع فوری از کشور در صورت «حملات ناگهانی» برخوردار است.

اما مشکل این است که مرز میان «آغاز کردن جنگ» (حق کنگره) و «دفاع ناگهانی یا هدایت نیروها» (حق رئیس‌جمهور) بسیار مبهم است. رؤسای جمهوری معمولاً با استفاده از عنوان «فرمانده کل قوا»، بدون اجازهٔ کنگره دست به عملیات نظامی می‌زنند و آن را «اقدام دفاعی» یا «عملیات محدود» می‌نامند، نه «جنگ رسمی».

سابقه نزاع حقوقی

بر سر تفسیر تقسیم اختیارات جنگی همواره در آمریکا درگیری وجود داشته است. درگیری بر سر این موضوع در سه دوره به شکل‌های مختلفی جریان داشته است:

  • دوران سنتی قرن ۱۹: در ابتدا تفسیرها به متن قانون نزدیک‌تر بود. به عنوان مثال، در جنگ ۱۸۱۲ (علیه بریتانیا) یا جنگ آمریکا و اسپانیا، رؤسای جمهور رسماً از کنگره درخواست اعلان جنگ کردند. آمریکا در طول تاریخ خود تنها ۵ بار رسماً اعلان جنگ کرده است (آخرین بار در جنگ جهانی دوم).
  • دوران جنگ سرد و لشکرکشیی به ویتنام: پس از جنگ جهانی دوم، با آغاز جنگ سرد، مفهوم جنگ عوض شد. هری ترومن بدون اجازه کنگره نیروها را به کره فرستاد و آن را یک «عملیات پلیسی» نامید. اوج این بحران در جنگ ویتنام رخ داد؛ جایی که رؤسای جمهور (جانسون و نیکسون) سال‌ها بدون اعلان رسمی جنگ، نبردی خونین را پیش بردند.
  • قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ (War Powers Resolution): کنگره که از پنهان‌کاری‌های جنگ ویتنام و بمباران مخفیانه کامبوج به ستوه آمده بود، در سال ۱۹۷۳ وتوی ریچارد نیکسون را شکست و این قانون را تصویب کرد. طبق این قانون، رئیس‌جمهور در صورت اعزام نیرو باید ظرف ۴۸ ساعت به کنگره گزارش دهد و نیروها نباید بیش از ۶۰ تا ۹۰ روز بدون مجوز کنگره در محل درگیری بمانند. با این حال، تقریباً تمام رؤسای جمهور بعدی (از ریگان و کلینتون گرفته تا اوباما، ترامپ و بایدن) این قانون را خلاف اصول و دست‌وپاگیر دانسته و به نوعی آن را نادیده گرفته یا دور زده‌اند.

در حوزه‌های مختلفی میان نهادهای نظام سیاسی در آمریکا کشاکش وجود دارد. درگیری بر سر اختیارات جنگی هم نمایانگر یک «بحران ساختاری» در نظام تفکیک قوای آمریکاست. مفسران معمولا این دلایل را برمی‌شمارند برای اینکه نشان دهند پای یک بحران جدی در میان است:

  • فرسایش حاکمیت قانون (Constitutional Erosion): وقتی مفاد صریح قانون اساسی (حق اعلان جنگ توسط کنگره) به طور مداوم توسط قوه مجریه نادیده گرفته می‌شود و کنگره نیز توانایی یا ارادهٔ برخورد با آن را ندارد، پایهٔ اصلی نظام جمهوری آسیب می‌بیند.
  • تفسیرهای بی‌پایان از «دفاع از خود»: قوه مجریه آمریکا (به ویژه از طریق بازوی حقوقی خود یعنی دفتر مشاوره حقوقی یا OLC) دهه‌هاست که استدلال می‌کند رئیس‌جمهور به عنوان فرمانده کل قوا حق دارد برای حفاظت از «منافع ملی، امنیت و اعتبار آمریکا» در هر نقطه از جهان دست به عملیات نظامی بزند، بدون اینکه نیازی به تأیید کنگره داشته باشد. این تفسیر، عملاً حق اعلان جنگ کنگره را به یک ویترین بی‌خاصیت تبدیل کرده است.
  • بحران انفعال و سلب مسئولیت کنگره: در بسیاری از مواقع، خودِ نمایندگان کنگره نیز ترجیح می‌دهند مسئولیت سیاسی تصمیم‌گیری دربارهٔ جنگ یا صلح را به عهده نگیرند تا در صورت شکست جنگ، هزینه‌ای در انتخابات نپردازند. آن‌ها با تکیه بر مصوبه‌های قدیمی و مبهم (مانند مصوبه سال ۲۰۰۱ برای مبارزه با تروریسم پس از ۱۱ سپتامبر)، دست رئیس‌جمهور را برای جنگ در سراسر جهان باز گذاشته‌اند.

کشمکش‌های مداوم کنگره با کاخ سفید بر سر تأمین مالی جنگ‌های نیابتی یا تصمیم‌گیری برای رویارویی‌های نظامی در خاورمیانه، نشان می‌دهد که این سیستم فاقد یک مکانیسم داوریِ قاطع است. دادگاه عالی آمریکا نیز همواره از ورود به این دعواها خودداری کرده و آن را یک «مسئله سیاسی» عنوان کرده است. در نتیجه، این بحران با هر مداخله نظامی جدید شعله‌ور می‌شود، اما هیچ‌گاه حل نمی‌شود.

درگیری تازه بر سر جنگ با ایران

پس از آغاز جنگ آمریکا و ایران در سال ۲۰۲۶، دولت ترامپ عملیات نظامی را بدون دریافت مجوز رسمی از کنگره ادامه داد. کاخ سفید استدلال می‌کرد که رئیس‌جمهور به‌عنوان فرمانده کل قوا اختیار انجام این اقدامات را دارد. اما منتقدان معتقد بودند که قانون اساسی آمریکا اختیار اعلام جنگ را به کنگره داده است و رئیس‌جمهور نمی‌تواند به‌تنهایی کشور را وارد یک جنگ طولانی کند.

مجلس نمایندگان آمریکا دست ترامپ را نبسته است، اما قطعنامهٴ تصویب شده در آن جلوه‌ای شده است از تزلزل در پیوند او با افکار عمومی و بدنه سیاسی کشور. برای دولت آمریکا، مدام بر هزینه‌های جنگ علیه ایران به لحاظ سیاسی و اقتصادی افزوده می‌شود. در این وضعیت، دست رئیس‌جمهوری جنگجوی آمریکا بسته نشده، اما لرزش دستان او در کشیدن ماشه بیش از هر زمان دیگری آشکار است.

سرانجام در روز چهارشنبه، ۳ ژوئن ۲۰۲۶ (۱۳ خرداد ۱۴۰۵) مجلس نمایندگان آمریکا، قطعنامه‌ای مبتنی بر «قانون اختیارات جنگی» (War Powers Resolution) تصویب کرد که هدف آن محدود کردن ادامهٔ عملیات نظامی علیه ایران بدون مجوز کنگره است. ۲۱۵ نماینده که شامل ۴ نماینده جمهوری‌خواه هم می‌شد، به این قطعنامه رأی مثبت دادند. تعداد آرای مخالف ۲۰۸ رأی بود.

قطعنامه از رئیس‌جمهوری می‌خواهد در صورت ادامهٔ درگیری‌ها با ایران، مجوز صریح کنگره را دریافت کند؛ در غیر این صورت نیروهای آمریکایی باید از موضع تهاجمی خارج شوند.

جمهوری‌خواهانی که به آن رأی مثبت دادند، در اظهاراتشان عمدتا این دلایل را برای همراهی خود را با قطعنامه‌ تنظیم‌شده از سوی دموکرات‌ها برشمردند: نگرانی از بابت آنکه جنگ از نظر قانونی مجوز کافی نداشته باشد، هزینه‌های اقتصادی آن بسیار سنگین شود، آمریکا وارد یک درگیری بلندمدت دیگر در خاورمیانه شود و اینکه اختیارات ریاست‌جمهوری بیش از حد گسترش یابد.

آیا این قطعنامه واقعاً جنگ را متوقف می‌کند؟

کاخ سفید بلافاصله پس از اعلام نتایج رای‌گیری، واکنش بسیار تندی نشان داد. دونالد ترامپ در بیانیه‌ای رسمی مصوبه را محکوم کرد و آن را یک «نمایش سیاسی تضعیف‌کننده» خواند. آنچه ترامپ را آشفته می‌کند، ابراز تردید درباره خط مشی او به ویژه در میان جمهوری‌خواهان و فراتر از آن در افکار عمومی است. او اما در اصل نگرانی‌ای در این باره دارد که اختیارات جنگی‌اش محدود شود.

قطعنامه هنوز به تصویب مجلس سنا نرسیده و رئیس جمهوری می‌تواند در برابر آن مقاومت کند یا از اختیارات اجرایی استفاده کند. خبرگزاری رویترز در این مورد نوشته است:

نتیجه رأی‌گیری [در مورد قطعنامه]، پیروزی برای قانون‌گذارانی بود که استدلال می‌کردند، نه رئیس‌جمهوری، بلکه کنگره باید قدرت اعزام نیرو به جنگ را داشته باشد، همان‌طور که در قانون اساسی آمده است. با این حال، این فقط رأی برای تعیین رویه بود و قطعنامه قبل از اجرایی شدن با موانع سختی روبرو است. حتی اگر قطعنامه در نهایت از مجلس سنا با ۱۰۰ عضو عبور کند، برای عبور از وتوی مورد انتظار ترامپ، باید از مجلس نمایندگان تحت رهبری جمهوری‌خواهان نیز عبور کند و دو سوم اکثریت را در مجلس نمایندگان و سنا به دست آورد.

بنابر این قطعنامهٴ تصویب شده در مجلس نمایندگان، تنها اهمیت نمادین دارد و چیز مشخصی را در برنامه جنگی ترامپ و مقامات پیشبرنده سیاست او تغییر نمی‌دهد. آن گونه که گاردین نوشته، رأی مجلس نمایندگان بیشتر یک پیام سیاسی مهم است تا پایان فوری جنگ.

نبرد واقعی بر سر ایران نیست، بلکه سرباز کردن یک جدال قدیمی در آمریکاست. کنگره سال‌هاست که اختیارات خود را به رؤسای جمهور واگذار کرده است و هر از گاهی در صدد بازپس گرفتن آن برمی‌آید.

خلاصه اینکه مجلس نمایندگان آمریکا دست ترامپ را نبسته است، اما جلوه‌ای شده است از تزلزل در پیوند او با افکار عمومی و بدنه سیاسی کشور. برای دولت آمریکا، مدام بر هزینه‌های جنگ علیه ایران به لحاظ سیاسی و اقتصادی افزوده می‌شود. در این وضعیت، دست رئیس‌جمهوری جنگجوی آمریکا بسته نشده، اما لرزش دستان او در کشیدن ماشه بیش از هر زمان دیگری آشکار است.

بیشتر بخوانید

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.