هیرکانی؛ وقتی «تکلیف قانونی» اسم رمز تبر میشود
سیاوش شهابی ـ طرح «جنگلداری نوین» که سازمان منابع طبیعی آن را برنامهای برای حفاظت و احیای جنگلهای هیرکانی میخواند، با انتقاد گسترده کارشناسان و فعالان محیط زیست روبهرو شده است. منتقدان هشدار میدهند برداشت ۱۳۰ تا ۱۴۰ هزار مترمکعب چوب از جنگلهای ثبتشده هیرکانی، در عمل بازگشت بهرهبرداری تجاری از جنگلهایی است که هنوز از فرسایش و تخریب دهههای گذشته نفس تازه نکردهاند. این گزارش نشان میدهد چگونه مفاهیمی چون «برداشت مازاد»، «تکلیف قانونی» و «جنگلداری نوین» میتوانند به پوششی برای خصوصیسازی ثروت عمومی و فروش تدریجی جنگل تبدیل شوند؛ آن هم در شرایطی که حتی آمار دقیقی از وضعیت این اکوسیستم وجود ندارد.

جنگل هیرکانی در خطر است
یک عدد را نگه دارید: ۱۳۰ تا ۱۴۰ هزار مترمکعب چوب. فاطمه باباخانی این عدد را در گزارشی برای پیام ما، از نشستی در باغموزه نگارستان، ثبت کرده است؛ همان حجمی که سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری برآورد کرده میتواند از جنگلهای هیرکانی بیرون بکشد. هیرکانی همان جنگلهای کهن پهنبرگ کناره دریای خزر، از گیلان تا گلستان، است که در فهرست میراث جهانی یونسکو هم ثبتاند. سازمان این برداشت را بخشی از طرحی به نام «جنگلداری نوین» میداند و آن را حفاظت مینامد. نشستی که باباخانی گزارشش کرده، با عنوان «جنگلداری بهرهکشانه یا جنگلبانی امنیتساز» و به همت کانون آسیبهای اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شده بود تا نشان دهد این نام، روی چه چیزی پرده کشیده است.
برای اینکه بفهمیم چرا یک کلمه مثل «برداشت» اینقدر حساس است، باید یک قدم عقب رفت؛ قدمی که از گزارش باباخانی بیرون است. در سال ۱۳۹۶ مجلس قانونی گذراند که به آن «قانون تنفس جنگل» میگویند: بریدن تجاری درخت در جنگلهای شمال ممنوع شد تا این جنگلهای فرسوده نفسی تازه کنند. حالا یک بند در برنامه هفتم توسعه، یعنی تبصره یک ماده ۳۶، لای همان بسته را باز کرده است: این تبصره سازمان را موظف میکند درختان شکسته و افتاده را از جنگل خارج کند. منتقدان میگویند همین لای در، برای بازگشت کسانی که سالها از قاچاق چوب هیرکانی نان خوردند کافی است.
باباخانی در این گزارش مینویسد که معاون جنگل سازمان منابع طبیعی، کامران پورمقدم، برداشت درختان شکسته و افتاده را «توصیف ناقصی» از طرح خوانده است؛ به گفته او طرح در واقع بر حفاظت و احیای جنگل تمرکز دارد، و از ۲۸ پهنه جنگلی که در گام اول وارد کار شده، ده پهنه اصلا سر بریدن درخت طبیعی نمیرود، بلکه درخت میکارند تا بعدها برداشت کنند؛ کاری که اسمش زراعت چوب است، مثل هر محصول کشاورزی دیگر. تا اینجا حرف معاون جنگل روشن است. اما باباخانی یک جمله دیگر هم از او نقل میکند که ذهنم را درگیر می کند: برداشت فقط وقتی انجام میشود که درخت «مازاد بر نیاز اکوسیستم» باشد.
این سه کلمه را دوباره میخوانم. مازاد بر نیاز اکوسیستم. یعنی بیشتر از آنچه خود جنگل لازم دارد. زیبا بهنظر میرسد، تا وقتی بپرسی چه کسی این «نیاز» را اندازه میگیرد و با کدام خطکش. در گزارش، معاون جنگل پاسخ این را نمیدهد، چون پاسخی هنوز وجود ندارد. باباخانی همین تردید را از زبان یک کارشناس دیگر هم ثبت کرده است: عضو هیئتعلمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع، رضا اخوان، در نشست پرسیده قرار است درختان «تجمعی» را بردارند، اما تجمعی یعنی چه؟ اگر دو درخت کنار هم باشند تجمعی است؟ و بعد، پرسشی که مثل سنگ ته مینشیند: نکند اصلا قرار است این برداشت، پول طرح را دربیاورد؟
اخوان این را پرسیده و در گزارش، کسی جوابش را نداده است. روزنامه شرق به قلم زینب رحیمی اما در گزارش دیگری درباره همین طرح یادآور شده که یک مقام سازمان گفته قانونگذار خواسته از دل همین دو تبصره «راهکاری مالی» برای اجرای وظیفه نگهداری از جنگل پیدا کند. توضیح سادهاش میشود اینکه قرار است هزینه نگهداری از جنگل را از فروش خود جنگل دربیاورند. آن «مازادی» که از در بیرون میرود، در واقع باید اقساط مراقبت از جنگل را هم بپردازد.
برگردم به نشست. باباخانی مینویسد که نگرانی منتقدان روی یک کلمه دیگر هم متمرکز است: «پیشران». به نوشته او، معاون آموزش و مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیط زیست، هادی کیادلیری، در نشست پرسیده گفتهاند برداشت درختان شکسته و افتاده قرار است «پیشران» (یعنی موتور راهانداز) طرح جنگلداری نوین باشد؛ پس اگر این برداشت انجام نشود، از خود طرح چه میماند؟ این جمله را در حاشیه دفترم خط میکشم. چون هر پاسخی به آن، طرح را لو میدهد: اگر بدون برداشت طرح میخوابد، یعنی آنچه طرح را بهراه میاندازد برداشت است، نه حفاظت. باباخانی ادامه میدهد که همین مقام محیط زیست تنوع گونههای جنگل را «خطقرمز» خوانده، نه مانع توسعه، و گفته تا به یقین نرسیدهایم نباید مجوز برداشت داد.
اما یقین از کجا بیاید؟ در همین گزارش میخوانم که استاد مهندسی جنگل دانشگاه تهران، باریس مجنونیان، جملهای گفته که بعد از بستن متن هنوز رهایم نمیکند: صد سال است در این کشور جنگلبانی میکنیم و هنوز آمار درستی از جنگلهایمان نداریم. باباخانی کنار این، حرف استاد دانشگاه فرهنگیان، ماهروزه محمدی سنگدهی، را هم آورده که یک پله جلوتر میرود: آماربرداری تازه از ۱۴۰۱ شروع شده و حتی بر اساس همین آمار هم برداشت از هیرکانی با معیارهای جهانی جور درنمیآید. سازمانی که به نداشتن آمار صد سال اعتراف میکند، حالا با چهار سال داده آنقدر مطمئن است که تبر بردارد.
بگذارید دو صدا را که باباخانی در گزارشش کنار هم گذاشته، روبهروی هم بگذارم. معاون جنگل میگوید نگران نباشید، بخشی از درختان برای حفظ حیات جنگل سر جایشان میمانند. اما استاد تمام جنگلشناسی دانشگاه محقق اردبیلی، کیومرث سفیدی، در نوشته باباخانی میگوید مشکل دقیقا همین تصور است که درخت افتاده یعنی زباله. یک تنه افتاده خودش یک خانه است: لانه دارکوب، پناه حشره و قارچ، که کمکم میپوسد و خاک جنگل را زنده نگه میدارد. برداشتن آن، پاکیزهکردن جنگل نیست؛ بیرونبردن زندگی از آن است. سفیدی «جنگلداری نوین» را واژهای از خود درآورده خوانده و جملهای گفته که اگر شعار این طرح بود کسی پایش را امضا نمیکرد: هیرکانی توان برداشت یک درخت را هم ندارد.
یک پرسش دیگر هم در گزارش هست که جوابش، خود ماجراست. باباخانی از قول عضو هیئتعلمی دانشگاه تربیتمدرس، حامد یوسفزاده، مینویسد که او پرسیده چرا سازمان فقط سراغ هیرکانی رفته و برای جنگلهای زاگرس و ارسباران چنین طرحی ندارد. جواب در همان «نگاه چوبمحور» است که خود یوسفزاده به آن اشاره کرده: از سه جنگل بزرگ کشور، تنها هیرکانی است که چوبش در بازار خریدار دارد. وقتی فقط سراغ همانی میروی که میشود فروخت، همان منطق تجاریای را که مقامها انکارش میکنند، خودت آشکار کردهای.
نکتهای هم هست که، به روایت باباخانی، حقوقدان نشست بیآنکه قصدش باشد علیه طرح گفت. معاون حقوقی رئیسجمهور، بیژن عباسی، یادآوری کرده که بر اساس قانون اساسی، جنگل متعلق به هیچ دولتی نیست؛ ثروتی عمومی است که حکومت فقط امانتدار آن است، و هر کاری که به جنگل آسیب جبرانناپذیر بزند، ممنوع است. عباسی نتیجه گرفته قانون کم نداریم، اجرا کم داریم، و امید بسته تبصرهها «با نظارت دقیق» اجرا شوند. اما همین حرف، اگر جدی گرفته شود، علیه طرح است: امانتدار حق ندارد اصل مال را خرج کند، و یک بند در برنامه توسعه نمیتواند وظیفه بزرگتر آسیبنزدن را لغو کند.
اینجاست که میفهمم چرا طرح اینقدر اصرار دارد خودش را «تکلیف قانونی» بنامد. باباخانی مینویسد که محمدی سنگدهی پرسیده آیا قانونیبودن یک کار خودش مجوز انجامش است، و خودش جواب داده: نه. بارها طرحهایی اجرا شد که هم قانونی بودند و هم «تکلیف»، و شکست خوردند؛ نمیشود به اسم قانون، کاری را عادی جلوه داد. کلمه «تکلیف» اینجا همان کاری را میکند که یک بستهبندی تمیز با کالایی بدنام: برداشتی که اگر با نام واقعیاش، یعنی بریدن چوب از جنگلی نیمهجان، میآمد رد میشد، زیر عنوان بیخطر «اجرای تبصره» بلعیدنی میشود.
و این بلعیدن در سکوت رخ میدهد: به نوشته باباخانی، دبیر شبکه تشکلهای محیط زیست، محمد الموتی، گفته جامعه مدنی زمانی از طرح باخبر شد که تصمیمش گرفته شده بود؛ و خود معاون جنگل گفته کار انتخاب پیمانکار همین حالا در جریان است. یعنی پیمانکار، پیش از آنکه پرسشهای نگارستان جوابی بگیرند، در راه است.
گزارش باباخانی را میبندم با همان عددی که با آن باز کردم، و یک جمله از محمدی سنگدهی که زیرش خط کشیدهام: ما همین حالا به هیرکانی بدهی انقراض داریم، و حالا میخواهند از آن هم برداشت کنند.




نظرها
نظری وجود ندارد.