صندلی اجارهای: چرا ستایش یک راستگرای آلمانی از ایرانیها تله است
سیاوش شهابی ـ وقتی یک سیاستمدار راست افراطی، ایرانیان را از دیگر مسلمانان جدا میکند و در جایگاه «مهاجر مطلوب» مینشاند، آیا این ستایش است یا بخشی از همان منطق تبعیض؟ این مقاله با تکیه بر نظریههای معاصر نژادپرستی و هویت، میپرسد چرا پذیرش این تمایز، به معنای پذیرفتن جدولی است که مهاجران را به «خوب» و «بد» تقسیم میکند.

درجه بندی مهاجران مسلمان در اروپا

ماکسیمیلیان کرا، نمایندهی پارلمان آلمان از حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD)، در مناظرهای با مهدی حسن برای شبکهی الجزیره میان مسلمانان فرق گذاشت و ایرانی را در سمت «خوب» نشاند. او گفت اگر دههزار جوان از تهران برای تحصیل به آلمان بیایند مشکلی ندارد، اما دههزار سومالیایی را نمیخواهد. توضیحش این بود:
میدانم دادهها چه میگویند. میدانم سومالیاییها در کشورهای غربی چطور عمل میکنند و ایرانیها چطور. هر دو مسلماناند. آیا با مسلمانان ایرانی مشکل دارم؟ نه. آیا با مسلمانان سومالیایی در کشورهای غربی مشکل دارم؟ آشکارا دارم.
تکهای از این مناظره این روزها در صفحههای کاربران ایرانی دستبهدست میشود، و در لحن بازنشرش نوعی غرور هست؛ غروری که شاید خود بازنشردهندگان هم سرچشمهاش را نمیشناسند. یک سیاستمدار اروپایی، آن هم از جناحی که با مهاجران و مخصوصاً مسلمانان سر ستیز دارد، ایرانی را از صف بیرون کشیده و در ردیف «مهاجر مطلوب» نشانده است.
اما همین دلپذیری، همانجایی است که باید مکث کرد. چون پذیرفتن این تعریف، یعنی پذیرفتن کل منطقی که روزی میتواند علیه خود ما هم به کار رود.
نژادپرستی همیشه خشن و آشکار نیست
کرا احتمالا اعتراض میکند، و اعتراضش به ما کمک میکند. او فریاد نمیزند، نقاب ندارد، همسرش خود مهاجری اهل اسلواکی است، و در همان برنامه می گوید اصلا نمیتواند نژادپرست باشد. ظاهرا حق با اوست، چون آنچه ما از واژهی «نژادپرست» در ذهن داریم چیز دیگری است: پدیدهای دوردست و وارداتی، چیزی که در فیلمهای آمریکایی دیدهایم، عضو نقابپوش کوکلوسکلان یا گرگخاکستری در استانبول. خشن، فریادکش، آشکار. کرا هیچکدام اینها نیست، و دقیقا همینجاست که آن تصویر آشنا بهجای کمک، مانع فهم میشود.
اما همان تصویر نادرست است. رابین دیآنجلو، پژوهشگر آمریکایی، در کتاب «نژادپرستی مؤدب» نشان میدهد بخش بزرگی از آسیب نژادپرستی را همان چهرههای خشن وارد نمیکنند، بلکه کسانی وارد میکنند که خود را «خوب» و «مؤدب» میدانند و حتی فکر میکنند بخشی از راهحلاند نه بخشی از مسئله. در نگاه او نژادپرستی پیش از آنکه نفرت یک فرد از فرد دیگر باشد، یک ساختار است: نظامی از سیاستها، عادتها و پیشفرضها که آدمها را درجهبندی میکند، فارغ از نیت تکتک افراد. در این چارچوب، نژادپرست بودن نیازی به نفرت ندارد؛ کافی است آدمها را بر اساس جایگاهی که نظام برایشان تعیین کرده بسنجی.
و این دقیقا همان کاری است که کرا میکند. او استدلال کرده بود چون همسر رهبر حزبش اهل سریلانکا و همسر خودش اهل اسلواکی است، پس نمیتواند نژادپرست باشد؛ همان تعریف فردمحور و فریبندهای که دیآنجلو نقدش میکند و نژادپرستی را به نفرت شخصی فرومیکاهد تا با داشتن یک همسر غیرسفید خود را تبرئه کند. اما کرا در همان نفس مسلمانان را بر اساس ملیتشان درجهبندی میکند: ایرانی بله، سومالیایی نه. نژادپرستی او در سطح فرد عمل نمیکند، در سطح دستهبندی جمعیتها عمل میکند. و این، تعریف دقیق همان چیزی است که او انکارش میکند.
افسانهی مسلمان خوب و مسلمان بد
چرا اساسا جهان مسلمان به دو نیمهی خوب و بد تقسیم میشود؟ محمود ممدانی، نظریهپرداز اوگاندایی-آمریکایی و پدر زهران ممدانی شهردار فعلی نیویورک، در کتاب «مسلمان خوب، مسلمان بد» (۲۰۰۴) نشان داد پس از یازده سپتامبر نگاه رسمی آمریکا مسلمانان را به دو دسته شکست: «مسلمانان خوب» که بیخطر و همسو فرض میشدند، و «مسلمانان بد» که تهدید شمرده میشدند. اما حرف اصلی ممدانی ظریفتر از این تقسیمبندی است. او میگوید مشکل از همان لحظهای آغاز میشود که فرض میکنیم میتوان رفتار سیاسی یک انسان را از روی دین و فرهنگش حدس زد. نام این عادت فکری را culture talk «فرهنگباوری» میگذارد: این پیشفرض که اگر کسی مسلمان است، پس لابد سیاست و اخلاق و خطرناک بودن یا نبودنش هم از دل اسلام بیرون میآید. در این نگاه، آدمها دیگر بر اساس آنچه میکنند سنجیده نمیشوند، بلکه بر اساس برچسبی که از پیش بر آنها خورده است.
برای خوانندهی ایرانی که خود سالها زیر فشار حکومت اسلامی بوده که میخواهد همهچیز را از دین استنتاج کند، شاید بشود نکتهی ممدانی را اینطور فهمید: اصلا مهم نیست تو واقعا چقدر دیندار یا بیدینی، برچسب پیش از تو میرسد و سرنوشتت را تعیین میکند. ممدانی برای روشن کردن این نکته به سراغ مثال یهودی سکولار میرود. او یادآوری میکند مدرنیتهی غربی و سپس آلمان نازی «یهودی» را از یک هویت دینی یا فرهنگی به یک هویت سیاسی تحمیلی بدل کرد؛ فرقی نمیکرد فرد چقدر سکولار یا جذبشده در جامعه است، آن برچسب از بیرون به او چسبانده میشد و او را در جایی مینشاند که خودش انتخاب نکرده بود. حرف ممدانی این است که «مسلمان خوب» و «مسلمان بد» هم چنین برچسبهاییاند: نه توصیف آدمهای واقعی، که حکمهایی که قدرت صادر میکند.
حرف کرا نسخهی بهروزشدهی همین برچسبزنی است، فقط معیار را از «همسویی سیاسی» به «بهرهوری اقتصادی» تغییر داده. ایرانی تحصیلکرده در دانشگاه آلمانی «مسلمان خوب» است چون میتوان از او کار کشید. سومالیایی «مسلمان بد» است چون بهگمان کرا باری بر دوش نظام رفاهی میشود. در هر دو حالت، انسان شرقی فقط بهاندازهای ارزش دارد که در دفتر محاسبات غرب سودی برساند.
دبورا فلدمن، نویسندهی آلمانی-آمریکایی حاضر در همان برنامه، به سازوکار این بازی اشاره میکند. او میگوید احزاب راست افراطی در سراسر غرب «قدرت فیلوسمیتیسم» را کشف کردهاند، یعنی نمایش دوستی با یهودیان: حمایت ظاهری از اسرائیل بهمثابهی پوششی نازک که زیر آن اسلامهراسی مشروع میشود. همان منطق اینجا هم کار میکند، اما این بار درون خود جهان اسلام. کرا به یک گروه از مسلمانان «اعتبار» میدهد تا با همان دست گروه دیگر را طرد کند. ستایش ایرانی ابزاری است برای مشروع جلوه دادن طرد سومالیایی. این ستایش تأیید ما نیست؛ سوخت ماشینی است که علیه دیگران کار میکند.
یک مدل آشنا در خانه: «اسلام ناب محمدی»
برای خوانندهی ایرانی این منطق غریبه نیست. جمهوری اسلامی سالهاست با ساختن «اسلام ناب محمدی» یک اسلام «اصیل» و «درست» تعریف کرده و در برابرش هر قرائت دیگری را «انحرافی»، «التقاطی» یا «اسلام آمریکایی» خوانده است؛ و همین برچسب ابزار آزار و سرکوب دگراندیشان و حتی دینداران ناهمسو بوده. جنس این تقسیمبندی با جدول کرا یکی است: معیارش نه ایمان واقعی آدمها، که جایگاه آنها در نظم موردنظر قدرت است.
اما تفاوتی هست که اگر از قلم بیفتد قیاس میلنگد. تفاوت در جهت نگاه است. کرا از بیرون و از موضع قدرت غربی جهان اسلام را به خوب و بد تقسیم میکند؛ جمهوری اسلامی از درون و برای سرکوب شهروندان خودش. یکی نگاه سفیدمحور به شرق است، دیگری نگاه ایدئولوژیک یک دولت دینی به مردم زیر دستش. اما هر دو یک کار میکنند: انسان را به یک مقوله فرومیکاهند تا طردش را توجیه کنند. و همین به ما یادآوری میکند محکوم کردن جدول درجهبندیِ بیرونی، اگر با سکوت در برابر جدول درجهبندیِ خودی همراه باشد، نه نقد نژادپرستی، که فقط جابهجایی سرکوبگر است.
تلهی خودبرترپنداری
اینجا به دشوارترین بخش میرسیم. وسوسهای هست که به ما ایرانیان میگوید شاید واقعا ما فرق داریم. تمدن کهن، شاعران بزرگ، آمار بالای تحصیلات مهاجران ایرانی در غرب. این وسوسه نامی دارد: خودبرترپنداری. و دقیقا همان تلهای است که این نگاه برای ما گسترده است. پذیرفتن جایگاه «مسلمان خوب» و «ایرانیان فرق دارند» یعنی پذیرفتن کل جدول، یعنی قبول این فرض که میتوان آدمها را بر اساس «عملکرد»شان در اقتصاد غربی درجهبندی کرد و فقط چانه زدن بر سر اینکه ما در کدام ردیف بنشینیم. کسی که خوشحال است چون او را بالای جدول گذاشتهاند، خود جدول را پذیرفته است.
و این پذیرش خطرناک است، چون جایگاه ما در این جدول نه ذاتی است و نه دائمی. کرا خودش میگوید معیارش «دادهها» است؛ اما دادهها تغییر میکنند و معیارها را همان قدرتی تعیین میکند که جدول را ساخته. ایرانی امروز که «مطلوب» است، فردا با یک موج پناهجویی، یک بحران اقتصادی، یا صرفا یک چرخش گفتمان سیاسی میتواند به همان ردیفی پرتاب شود که امروز سومالیایی در آن نشسته است. همین حزب سالها علیه پناهجویان سوری شعار «هجوم» و «جایگزینی بزرگ» سر داده، اما حالا که پای کمبود پزشک در مناطق محروم آلمان در میان است، ناگهان پزشک سوری را از کسانی میخواند که «خوب عمل کردهاند». مطلوبیت ما اجارهای است، نه ملکی. و صاحبخانه هر وقت بخواهد میتواند حکم تخلیه بدهد.
تلهی معکوس: زندانی کردن در فرهنگ
باید مراقب یک واکنش معکوس هم بود. در برابر نگاهی که میگوید «فرهنگ آنها بد است، پس طردشان کن»، نگاه دیگری هست که میگوید «این فرهنگ آنهاست، پس نقدش نکن». اولی به نام دفاع از تمدن غربی عمل میکند، دومی به نام احترام و مبارزه با اسلامهراسی. اما هر دو از یک فرض حرکت میکنند: آدم مسلمانزاده اسیر فرهنگ خویش است و رفتارش از دل دینش بیرون میآید. این همان culture talk «فرهنگباوری» ممدانی است، فقط این بار با لبخند و اعلام همبستگی علیه ظالم راست افراطی. بهجای آنکه تو را بهخاطر فرهنگت طرد کنند، تو را در فرهنگت زندانی میکنند و نامش را احترام میگذارند.
و این زندان قربانیان مشخصی دارد. زنی را در نظر بگیرید که در ایران جانش را بر سر مبارزه با حجاب اجباری گذاشته است. همان زن وقتی در غرب از سرکوبی که تجربه کرده حرف میزند، گاه با این پاسخ روبهرو میشود که «حجاب بخشی از فرهنگ شماست» و نباید به آن بیاحترامی کرد؛ یعنی همان چیزی که از آن گریخته، این بار به نام احترام به فرهنگش به او بازگردانده میشود. یا دگراندیش و بیدین و حتی مرتدی را در نظر بگیرید که از خانوادهای مسلمان برخاسته است. وجود او اساسا انکار میشود، چون فرض بر این است که «آنها» همه مسلمان و دیندارند؛ گویی از یک مادر مسلمان نمیتواند یک ملحد زاده شود. در هر دو حالت، تنوع و اختلاف و حتی شورش فرد علیه فرهنگش پاک میشود تا یک هویت یکدست بر جایش بنشیند.
پس فاصلهی کرا با کسی که به نام تحمل فرهنگی جلوی نقد را میگیرد آنقدرها که به نظر میرسد زیاد نیست. یکی فرد را بهخاطر برچسبش طرد میکند و دیگری او را پشت همان برچسب پنهان میکند، اما هیچکدام حاضر نیستند او را همانطور که هست ببینند: یک انسان مشخص، با انتخابها و تناقضها و مبارزههای خودش. هر دو نگاه انسان واقعی را، همان زن، همان دگراندیش، همان کارگر، چه در تهران چه در موگادیشو، از قاب بیرون میاندازند و بهجایش یک «فرهنگ» مینشانند.
راه سوم
راه سوم، رد کردن خود منطق درجهبندی است. اینکه بپرسیم چه کسی این جدول را ساخت، چه منافعی آن را سرپا نگه میدارد، و چرا اساسا باید انسانها بر اساس سودشان برای اقتصادی سنجیده شوند که خود در ساختن بحرانهایش نقشی نداشتهاند. سومالیاییای که کرا نمیخواهدش از دل همان جنگها، فروپاشیها و زنجیرههای اقتصادیای بیرون آمده که قدرتهای همان غرب در ساختنشان دست داشتند. تفاوت او و ایرانی تحصیلکرده، تفاوت در ذات یا فرهنگ نیست؛ تفاوت در موقعیت تاریخی و طبقاتی است، تفاوتی که خود همان قدرتها رقم زدهاند و حالا آن را بهانهی طرد قرار میدهند.
پذیرفتن ستایش کرا یعنی فروختن همبستگی با سومالیایی در ازای یک صندلی موقت در ردیف بالای جدول او. صندلی موقت است، اما تأیید منطقی که روزی ما را هم پایین خواهد کشید، میماند.




نظرها
نظری وجود ندارد.