اکولوژیِ مرگآور
چگونه جنگ در خاورمیانه بنیانهای زیستی ایران را فرسوده میکند؟
تانیا فروزنده ـ در خاورمیانه، محیط زیست دیگر صرفاً «خسارت جانبی» جنگ نیست، بلکه به میدان اصلی نبرد تبدیل شده است. از این روی، هرگونه برنامهریزی برای صلح پایدار در منطقه، نمیتواند صرفاً بر آتشبسهای سیاسی و بازسازی فیزیکی متمرکز باشد. صلح پایدار نیازمند احیای زیستمحیطی است، پاکسازی خاکهای آلوده، بازسازی شبکههای آب و فاضلاب، پایش مستمر کیفیت هوا و آب، و جبران خسارتهای بهداشتی واردشده به جمعیتهای غیرنظامی. هزینه واقعی جنگ در خاورمیانه را نه در آمار تلفات آنی، که باید در نرخ بیماریهای مزمن، کاهش بهرهوری کشاورزی، مهاجرتهای اجباری زیستمحیطی، و رنج خاموش میلیونها انسانی جستوجو کرد که هرگز نامشان در هیچ گزارش جنگی ثبت نخواهد شد.

آلودگی نفتی در سواحل جزیره شیدور در خلیج فارس بعد از حمله به پالایشگاه لاوان
درک عمومی از جنگ معمولاً با تصاویر انفجار، آوار و پیکرهای بیجان گره خورده است. اما در خاورمیانه، گونهای متفاوت از خشونت در جریان است که مدتها پس از خاموش شدن صدای آخرین انفجار ادامه مییابد. این خشونت، بیصدا و تدریجی، در رگهای زمین، آب و هوا نفوذ میکند و قربانیان خود را جدا از میدان نبرد، در بیمارستانها، مزارع و سفرههای غذا پیدا میکند.
برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد (UNEP) در گزارش مبسوط خود با عنوان Desk Study on the Environment in Iraq (2003) یکی از نخستین و معتبرترین مستندات را از این پدیده ارائه داد. این گزارش نشان داد که تخریب تأسیسات صنعتی، سوختن چاههای نفت و فروپاشی شبکههای آب و فاضلاب در جریان جنگ عراق، چرخهای از آلودگی را به راه انداخته که پیامدهای آن میتواند دههها ادامه یابد. امروز، با استناد به تحلیلهای مستمر رصدخانه درگیری و محیط زیست (CEOBS)، میدانیم که همین الگو در ایران نیز در حال تکرار است.
این گزارش با استفاده از دادههای UNEP، تحلیلهای CEOBS، و چارچوبهای نظری ارائهشده توسط راب نیکسون در کتاب «خشونت تدریجی و محیط زیستگرایی فقرا» Slow Violence and the Environmentalism of the Poor (2011) و بری لوی و ویکتور سایدل در کتاب «جنگ و بهداشت عمومی» War and Public Health (2008)، به تحلیل چگونگی تبدیل شدن محیط زیست ایران به میدان نبرد و تبعات بلندمدت آن برای سلامت عمومی و امنیت غذایی میپردازد.
ترمودینامیک تخریب
جنگهای مدرن در خاورمیانه یک ویژگی متمایز دارند، هدفگیری سیستماتیک زیرساختهای صنعتی و انرژی. پالایشگاهها، مجتمعهای پتروشیمی، نیروگاهها و صنایع فولاد، نه صرفاً به دلیل ارزش نظامی، که به دلیل پتانسیلشان برای ایجاد آشوب اقتصادی و اجتماعی هدف قرار میگیرند. اما پیامد زیستمحیطی این حملات، اغلب نادیده گرفته میشود.
UNEP در گزارش سال ۲۰۰۳ خود دربارەی عراق توضیح میدهد که وقتی تأسیسات نفتی هدف حمله قرار میگیرند، احتراق ناقص نفت خام رخ میدهد. این احتراق ناقص، برخلاف سوختن کامل که عمدتاً دیاکسید کربن و آب تولید میکند، ترکیبات بسیار سمیتری آزاد میکند: دیوکسینها، فورانها، هیدروکربنهای آروماتیک چندحلقهای (PAHs)، و فلزات سنگینی مانند سرب، کادمیم، آرسنیک و جیوه. این ترکیبات به دلیل پایداری شیمیایی، میتوانند برای دههها در محیط باقی بمانند.
تحلیلهای CEOBS که به طور مستمر در وبسایت رسمی این سازمان منتشر میشود، نشان میدهد که حملات به صنایع فولاد اصفهان، نیروگاه اهواز و پالایشگاههای جنوب ایران نیز الگوی مشابهی از آلودگی را ایجاد کرده است. در صنایع فولاد، سوختن مواد اولیه و محصولات جانبی، ذرات بسیار ریز (PM2.5) حاوی فلزات سنگین را در هوا منتشر میکند. این ذرات به قدری کوچک هستند که میتوانند از سد دفاعی ریه عبور کرده و مستقیماً وارد جریان خون شوند.
پدیده «باران سیاه» که در تهران و سایر شهرهای ایران گزارش شده، یکی از تجلیات قابل مشاهده این آلودگی است. وقتی ذرات دوده و فلزات سنگین در جو با رطوبت ترکیب میشوند، بارانی تیرهرنگ و آلوده فرو میریزد که سموم را از آسمان به زمین، و از آنجا به چرخه آب و خاک منتقل میکند. این پدیده نشان میدهد که آلودگی هوا، تنها یک مشکل تنفسی موقت نیست، بلکه پلی است میان آلودگی صنعتی و مسمومیت کل زیستبوم.
بحران هیدرولوژی «مسمومیت سیستماتیک منابع آب»
تخریب زیرساختهای آبی یکی از کمسروصداترین اما مرگبارترین وجوه جنگ مدرن است. UNEP در گزارش خود درباره عراق مستند کرد که بمباران شبکههای برق، ایستگاههای پمپاژ و تصفیهخانههای آب و فاضلاب باعث شد میلیونها نفر به آبهای سطحی آلوده و چاههای کمعمق متکی شوند. نتیجه، ورود فاضلاب خام، نفت نشتکرده و مواد شیمیایی صنعتی به رودخانههای دجله و فرات بود؛ رودخانههایی که منبع اصلی آب شرب، کشاورزی و آبزیان برای میلیونها نفر در عراق و پاییندست آن به شمار میروند.
این الگو برای ایران نیز پیامدهای مستقیم دارد. خلیج فارس، بهعنوان یکی از مهمترین منابع آبی و غذایی ایران، در معرض آلودگیهای نفتی ناشی از حملات به تأسیسات ساحلی و سکوهای دریایی قرار دارد. همچنین رودخانههای مرزی مانند اروندرود و کارون که از مناطق جنگی یا مجاور آن عبور میکنند، میتوانند حامل آلایندههای صنعتی و نظامی باشند.
اما تهدید واقعی زمانی آشکار میشود که پدیده «بزرگنمایی زیستی» (Biomagnification) را درک کنیم. این فرایند که در بسیاری از مطالعات زیستمحیطی مستند شده، به این معناست که سمومی مانند جیوه، کادمیم و ترکیبات آلی کلره، وقتی وارد آب میشوند، ابتدا جذب فیتوپلانکتونها میشوند. سپس زئوپلانکتونها با خوردن این جلبکهای آلوده، غلظت سم را در بدن خود افزایش میدهند.
ماهیهای کوچک با خوردن زئوپلانکتونها، و ماهیهای بزرگتر با خوردن ماهیهای کوچک، این غلظت را در هر گام از زنجیره غذایی چندین برابر میکنند. در نهایت، انسانی که یک ماهی بزرگ را مصرف میکند، دوز فشردهای از سمی را دریافت میکند که ماهها یا سالها در محیط پراکنده بوده است.
پیامدهای بهداشتی این فرایند عمیقاً نگرانکننده است، جیوه میتواند به سیستم عصبی جنین و کودکان آسیب بزند، کادمیم با نارسایی کلیوی و پوکی استخوان مرتبط است، و سرب باعث کاهش بهره هوشی و اختلالات رشدی در کودکان میشود. این در حالی است که جوامع ساحلی ایران، بهویژه در استانهای خوزستان، بوشهر و هرمزگان، بخش قابلتوجهی از پروتئین غذایی خود را از ماهی و میگو تأمین میکنند.
ریزگردهای سمی
یکی از مهمترین یافتههای UNEP در گزارش ۲۰۰۳ این بود که آلودگیهای ناشی از جنگ در مرزهای سیاسی متوقف نمیشوند. دود ناشی از سوختن چاههای نفت کویت در سال ۱۹۹۱ تا هیمالیا رسید و ذرات رادیواکتیو ناشی از مهمات اورانیوم ضعیفشده در کشورهای همسایه عراق نیز شناسایی شد.
امروز، ریزگردهایی که به طور مکرر آسمان غرب و جنوب ایران را میپوشانند، دیگر صرفاً ذرات خاک نیستند. تحلیلهای CEOBS نشان میدهد که تخریب پوشش گیاهی و لایه سطحی خاک در عراق و سوریه بر اثر بمبارانهای سنگین، عبور کاروانهای نظامی، و خشک شدن تالابها (که خود گاه نتیجه سیاستهای تنبیهی یا مدیریت فاجعهبار منابع آب بوده)، باعث شده که این گرد و غبار حامل مجموعهای از آلایندهها باشد.
این ریزگردها میتوانند حامل بقایای فلزات سنگین ناشی از مواد منفجره، ذرات رادیواکتیو ناشی از مهمات اورانیوم ضعیفشده (که بهویژه در عراق به میزان گسترده استفاده شد)، و باکتریها و قارچهای بیماریزایی باشند که از فاضلابهای تخریبشده وارد خاک شدهاند. وقتی این ذرات وارد ریههای ساکنان شهرهایی مانند اهواز، ایلام، کرمانشاه و حتی تهران میشوند، دیگر صرفاً یک محرک موقت تنفسی نیستند، بلکه میتوانند بهعنوان ناقلی برای ورود سموم و عوامل بیماریزا به اعماق بافت ریه عمل کنند.
در این وضعیت باید مفهوم «امنیت ملی» در قرن بیست و یکم بازتعریف شود. امنیت دیگر صرفاً به معنای توانایی دفع حمله نظامی از مرزها نیست، بلکه شامل توانایی محافظت از شهروندان در برابر تهدیدهای فرامرزی زیستمحیطی نیز میشود؛ تهدیدهایی که دیوار و سیم خاردار نمیشناسند.
وقتی زنجیره غذایی به شاهراه سم تبدیل میشود
راب نیکسون در کتاب «خشونت تدریجی و محیط زیستگرایی فقرا» مفهومی را معرفی کرد که برای فهم بحران خاورمیانه ضروری است. او استدلال میکند که ما معمولاً خشونت را به صورت «انفجاری» و «قابل تماشا» درک میکنیم؛ خشونتی که در یک لحظه خاص رخ میدهد و قربانیان مشخصی دارد. اما گونهای دیگر از خشونت وجود دارد که نیکسون آن را «خشونت آهسته» مینامد، خشونتی که به تدریج، در طول زمان، و از طریق تخریب زیستبوم رخ میدهد.
نیکسون توضیح میدهد که خشونت آهسته معمولاً قربانیان فقیرتر را هدف میگیرد، زیرا آنها توانایی کمتری برای گریز از محیطهای آلوده، خرید آب سالم، یا تهیه غذای غیرآلوده دارند. این خشونت به ندرت تیتر رسانهها میشود، زیرا فاقد آن «لحظه دراماتیک» است که بتوان آن را فیلمبرداری کرد و به تماشا گذاشت.
بحران کنونی در ایران مصداق کامل این مفهوم است. فلزات سنگینی که از دود صنایع فلجشده یا مواد منفجره بر خاک نشستهاند، جذب ریشه گندم، برنج، سبزیجات و محصولات باغی میشوند. این سموم از طریق نان، برنج، سبزی و میوه وارد بدن انسان میشوند و در طول ماهها و سالها در استخوانها، کبد، کلیهها و بافتهای چربی انباشته میشوند.
نتیجه این انباشت تدریجی، افزایش بیماریهای مزمن است. کودکی که حتی اگر هرگز صدای انفجار را نشنیده و هرگز تصویر یک حمله هوایی را ندیده، ممکن است به دلیل مصرف مداوم آب و غذای آلوده، دچار اختلالات رشدی، کاهش بهره هوشی، یا سرطان در سنین جوانی شود. این قربانیان هرگز در آمار تلفات جنگ ثبت نمیشوند، اما قربانیان مستقیم ساختار خشونتآمیزی هستند که جنگ در منطقه ایجاد کرده است.
هزینه واقعی جنگ «سلامت عمومی به مثابه قربانی پنهان»
بری لوی و ویکتور سایدل، دو تن از برجستهترین متخصصان حوزه جنگ و سلامت، در کتاب «جنگ و بهداشت عمومی» استدلال میکنند که برای محاسبه هزینه واقعی یک جنگ، نمیتوان تنها به شمارش کشتهها و مجروحان مستقیم اکتفا کرد. آنها نشان میدهند که تخریب زیرساختهای بهداشتی، آلودگی محیط زیست، فروپاشی شبکههای آب و فاضلاب، و اختلال در زنجیره تأمین غذا، مجموعاً تلفاتی به بار میآورند که ممکن است تا چندین برابر تلفات مستقیم میدان نبرد باشد.
این تحلیل را میتوان مستقیماً بر وضعیت ایران تطبیق داد. وقتی یک پالایشگاه یا مجتمع صنعتی هدف حمله قرار میگیرد، پیامدهای آن به سه سطح تقسیم میشود:
سطح اول: تلفات مستقیم. کارگران و ساکنان مجاور که در لحظه انفجار کشته یا مجروح میشوند. این همان آماری است که در خبرها میآید.
سطح دوم: پیامدهای کوتاهمدت سلامت. افزایش مراجعه به بیمارستانها به دلیل مشکلات حاد تنفسی، حملات آسم، مسمومیتهای شیمیایی و سوختگیهای ناشی از تماس با مواد آلاینده. این آمار نیز ممکن است تا حدی ثبت شود.
سطح سوم: پیامدهای بلندمدت سلامت. افزایش تدریجی نرخ سرطانها (بهویژه سرطان ریه، کبد، کلیه و مثانه)، بیماریهای مزمن تنفسی، بیماریهای قلبی-عروقی، اختلالات عصبی-رشدی در کودکان، و نارساییهای مزمن کلیوی در جمعیتهایی که در معرض طولانیمدت آلودگی قرار دارند. این پیامدها ممکن است سالها یا دههها بعد آشکار شوند و معمولاً هرگز به عنوان «تلفات جنگ» ثبت نمیگردند.
علاوه بر هزینههای بهداشتی، پیامدهای اقتصادی نیز عمیق است. آلودگی خاک باعث کاهش بهرهوری کشاورزی میشود. آلودگی آب، هزینههای تصفیه را افزایش میدهد و ذخایر ماهی را کاهش میدهد. آلودگی هوا، بهرهوری نیروی کار را کم میکند و هزینههای درمانی را افزایش میدهد. کشاورزانی که زمینشان دیگر حاصلخیز نیست و ماهیگیرانی که صیدشان کاهش یافته، ممکن است مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شوند. این مهاجرت اجباری درونمرزی، به نوبه خود فشار بر حاشیه شهرها را افزایش میدهد و بحرانهای اجتماعی جدیدی ایجاد میکند.
ایران و آسیبپذیری مضاعف
آنچه موقعیت ایران را منحصربهفرد میکند، همپوشانی سه عامل است، تهدیدهای خارجی، فرسودگی زیرساختهای داخلی، و محدودیتهای ناشی از تحریمهای اقتصادی.
تحلیلهای CEOBS نشان میدهد که سیستمهای ایمنی و مهار آلودگی در بسیاری از تأسیسات صنعتی ایران، به دلیل کمبود قطعات یدکی، عدم دسترسی به فناوریهای بهروز، و کاهش سرمایهگذاری در نگهداری پیشگیرانه، در وضعیت شکنندهای قرار دارند. وقتی چنین تأسیساتی هدف حمله قرار میگیرند، توانایی آنها برای مهار نشت مواد شیمیایی، خاموش کردن آتشسوزیهای گسترده، یا جلوگیری از ورود آلایندهها به منابع آب، بسیار کمتر از یک تأسیسات استاندارد جهانی است.
به بیان دیگر، یک انفجار در پالایشگاهی که پیش از حمله نیز به دلیل کمبود قطعات یدکی در آستانه نشت قرار داشته، فاجعهای به مراتب گستردهتر از همان انفجار در یک تأسیسات مدرن و مجهز به سیستمهای ایمنی کامل رقم میزند. این وضعیت، نوعی «اضطرار پایدار» ایجاد کرده است، شرایطی که در آن هر حمله، نه یک حادثه مجزا و قابل مدیریت، بلکه عاملی برای تشدید یک روند فرسایشی زیستمحیطی است که حتی بدون حملات جدید نیز به پیش میرود.
این همان چرخهای است که UNEP در گزارش ۲۰۰۳ خود درباره عراق توصیف کرد: تخریب زیرساختها منجر به آلودگی میشود، آلودگی سلامت عمومی را تضعیف میکند، تضعیف سلامت عمومی ظرفیت جامعه برای بازسازی را کاهش میدهد، و کاهش ظرفیت بازسازی، آسیبپذیری در برابر شوکهای بعدی را افزایش میدهد. ایران امروز در میانه چنین چرخهای گرفتار شده است.
محیط زیست، قربانی خاموش و فراموششده جنگ
اسناد معتبر بینالمللی، از گزارش UNEP درباره عراق (۲۰۰۳) گرفته تا تحلیلهای جاری CEOBS درباره ایران، و همچنین چارچوبهای نظری ارائهشده توسط راب نیکسون (۲۰۱۱) و بری لوی و ویکتور سایدل (۲۰۰۸)، همگی بر یک نکته اتفاق نظر دارند در خاورمیانه، محیط زیست دیگر صرفاً «خسارت جانبی» جنگ نیست، بلکه به میدان اصلی نبرد تبدیل شده است.
آلودگی آب، خاک و هوا دیگر پدیدهای موقت و قابل چشمپوشی نیست. این آلودگیها ساختارهای زیستی منطقه را به طور بنیادین تخریب میکنند، وارد زنجیره غذایی میشوند، در بدن انسانها انباشته میشوند، و سلامت نسلهای آینده را به خطر میاندازند. کودکی که امروز در خوزستان یا بوشهر از آب آلوده مینوشد یا هوای مسموم تنفس میکند، ممکن است بیست یا سی سال بعد، در اوج جوانی، با تشخیص سرطان یا نارسایی کلیوی، قربانی جنگی شود که سالها پیش پایان یافته است.
این وضعیت نشان میدهد که هرگونه برنامهریزی برای صلح پایدار در منطقه، نمیتواند صرفاً بر آتشبسهای سیاسی و بازسازی فیزیکی متمرکز باشد. صلح پایدار نیازمند احیای زیستمحیطی است، پاکسازی خاکهای آلوده، بازسازی شبکههای آب و فاضلاب، پایش مستمر کیفیت هوا و آب، و جبران خسارتهای بهداشتی واردشده به جمعیتهای غیرنظامی. تا زمانی که این ابعاد در محاسبات امنیتی و سیاسی نادیده گرفته شوند، هر صلح شکنندهای، و هر بازسازیای سطحی و ناقص خواهد بود.
هزینه واقعی جنگ در خاورمیانه را نه در آمار تلفات آنی، که باید در نرخ بیماریهای مزمن، کاهش بهرهوری کشاورزی، مهاجرتهای اجباری زیستمحیطی، و رنج خاموش میلیونها انسانی جستوجو کرد که هرگز نامشان در هیچ گزارش جنگی ثبت نخواهد شد.
منابع:
- 1. UNEP (2003). Desk Study on the Environment in Iraq. Geneva: United Nations Environment Programme.
- 2. CEOBS (Conflict and Environment Observatory).
- 3. Nixon, Rob (2011). Slow Violence and the Environmentalism of the Poor. Cambridge, MA: Harvard University Press.
- 4. Levy, Barry S., and Victor W. Sidel, eds. (2008). War and Public Health. 2nd ed. New York: Oxford University Press.



نظرها
نظری وجود ندارد.