انقلاب روژئاوا
دیالکتیکی میان اتوپیا و ژئوپلتیک
تجربه روژئاوا از سال ۲۰۱۲ تا فرا رسیدن نقطه عطف ادغام در ۲۰۲۶، یکی از نادرترین لحظههای تاریخ معاصر بود که در آن، ایدهآلهای رادیکال فمینیسم، اکولوژی و دموکراسی مستقیم فراتر از نظر در بستر جنگ آزمایش شدند. اما موازنه سخت قدرت در خاورمیانه و تضادهای ساختاری میان ایدئولوژی ناظر بر «عصر جدید» با واقعیتهای «ژئوپلتیک نفت و صلحهای تظاهری»، افق این اتوپیا را محدود کرد. هانا کریمی در این مقاله، با گذار از روایتهای سادهانگارانه «پیروزی محض» یا «شکست مطلق»، دیالکتیک پیچیدهای را تحلیل میکند که روژئاوا را میان دستآوردهای ماندگار اجتماعی و سازشهای اجباری سیاسی معلق ساخت؛ مواجههای که آموزههای گرانبهایی برای آینده جنبشهای بدیل در منطقه به همراه دارد.

منبع: شاتراستاک
انقلابها؛ تنها رویدادهای سیاسیاند که ما را مستقیم و ناگزیر با مسئلهی آغاز روبهرو میکنند.
هانا آرنت – درباره ی انقلاب
در میان جنبشهای انقلابی دو دهه اخیر «انقلاب روژئاوا» یکی از پیچیدهترین و تحلیلیترین موضوعهای معاصر است. جنبشی که ریشه در انقلابهای ضددیکتاتوری و با ایدئولوژی خاص «کنفدرالیسم دموکراتیک» داشت و ترکیبی از فراملی گرایی [با تاکید بر خودگردانی محلی]، فمینیسم، اکولوژی و چندفرهنگی را در بطن خود نمایندگی میکرد.

انقلاب روژئاوا که در سرآغاز به آن «خودمختاری دموکراتیک شمال و شرق سوریه» گفته میشد (با در نظر داشتن بستر و سابقه جنبشهای پیشین) در سال ۲۰۱۲ شکل گرفت و تا پیش از ادغام کامل در دولت مرکزی سوریه (اوت ۲۰۲۶) در اوج خود حدود یکچهارم خاک سوریه را مدیریت میکرد و بر پایه ایدئولوژی خاص خود بنا شده بود. ایدئولوژی کنفدرالیسم دموکراتیک در «قرارداد اجتماعی» روژئاوا (نسخههای ۲۰۱۴، ۲۰۱۶ و ۲۰۲۳) نهادینه شد و بر «رد دولت ملیگرای متمرکز، دموکراسی مستقیم و از پایین به بالا، عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی و همزیستی قومی-مذهبی تاکید داشت». همچنین طی فرآیند این جنبش، نام «روژئاوا» (غرب کردستان) بهتدریج با «شمال و شرق سوریه» جایگزین شد تا بر ماهیت غیرجداییطلب و فراملی تأکید شود. پروژهای اتوپیایی که فراتر از ملیگرایی کوردی کلاسیک بود و دورنمای آن الگویی برای خاورمیانه دموکراتیک اعلام میشد. اگرچه در سال ۲۰۲۶ طی یکپارچه شدن کامل با دولت سوریه سرنوشت دیگری برایش رقم خورد.
از منظر اتوپیای سیاسی، انقلاب روژئاوا یکی از معدود تلاشهای معاصر برای تحقق یک پروژه رهاییبخش رادیکال در شرایط جنگ و فروپاشی دیکتاتوری خاندان اسد بود. در خلاء قدرت و با عقبنشینی نیروهای اسد در ۲۰۱۲ این جنبش انقلابی با اعلام خودمختاری و تصویب «قرارداد اجتماعی» در ژانویه ۲۰۱۴، سعی در نهادینه ساختن سریع ایدههای رادیکال خود داشت. کانتونهای خودگردان، شوراهای محلی، نظام همریاستی زن و مرد، واحدهای نظامی زنانه (YPJ)، و تأکید بر اکولوژی و اقتصاد تعاونی بهعنوان سنگبنای جامعه جدید اعلام شد. لحظهای که شبیه لحظههای آغازین بسیاری از انقلابهای اتوپیایی بود: شور رهایی، تصور جامعهای با دموکراسی کامل و تلاش برای ترجمان نظریه به عمل در خاورمیانه معاصر. آغاز این ترجمان، از همان ابتدا و به صورت همزمان، نظامی و ایدئولوژیک بود. خلاء قدرت، ضرورت دفاع در برابر داعش، بازپس گیری کیان کوردی و سایر تهدیدها، فضا را برای آزمودن ایدهها باز کرد و اعلام فدراسیون شمال سوریه در ۲۰۱۶ و نسخههای بعدی قرارداد اجتماعی نیز این ادعای اتوپیایی را تقویت کرد. بیش از یک دهه مبارزه کم مانند، بخش قابلتوجهی از عناصر نمادین و اجتماعی انقلاب متحقق شد. بارزترین دستآوردهایی که نشانههای روشنی از اتوپیا ادعایی را نمایان میکرد عبارتند بودند از:
- آزادی و برابری زنان؛ با پراکسیس نظام همریاستی در سطوح رهبری و دفاعی، خانههای زنان (Mala Jin) و توسعه «جینئولوژی»
- رسمیت بخشی به کانتونها و تلاش برای جایگزینی دولت متمرکز با ساختارهای دموکراسی مستقیم (از پایین)
- پذیرفتن گوناگونی اتنیکی و زبانی (کوردی، عربی، سریانی و غیره) با تکیه بر گفتمان «ملت دموکراتیک» بهجای ملیگرایی قومی خالص
- سازماندهی جامعه گسترده در تشکیل دهها کمون، شورا، واحدهای دفاعی و نقش کلیدی در نابودی خلافت داعش
دستآوردهایی که نشان میدهند اتوپیا روژئاوا صرفاً شعار نبود و در سطح زندگی روزمره ردپای واقعی بر جای گذاشت. اما هسته ساختاری آن در سطح قدرت سیاسی، اکوپلتیک پایدار و دموکراسی مستقیم، تحت فشار شرایط جنگی و عوامل بیرونی بهصورت ناقص باقی ماند و در نهایت به ترکیبی از دستآوردهای واقعی، سازشهای اجباری و بازتولید برخی سلسلهمراتب پیشینی تبدیل شد. مسیر انقلاب و دستآوردهای اجتماعی آن، رفته رفته تحت تاثیر قطبیشدن فضای داخلی، روابط پشت پرده و عموما دارای تضاد منافع با جریانهای قدرت هم جوار (کوردی و غیرکودی)، وابستگی به حمایت خارجی و فشار مداوم ترکیه، شکننده گشت و نتوانست ایدههای اقتصاد اجتماعی و اکولوژیک خود را عملیاتی کرده و مالکیت خصوصی یا روابط سرمایهداری محلی را بهطور اساسی دگرگون نماید. چرا که در رویارویی با ضرورتهای جنگی، وابستگیهای لجستیکی و مالی، حضور در مناطق عربنشین [با خواستگاه غیر کوردی] بدون پایگاه اجتماعی لازم، محدودیتهای جدی ای ایجاد کرد و مانع تحقق هستهی سیاسی - اکوپلتیک و پایداری روند انقلابی موجود گشت.
از منظر ژئوپلیتیک، انقلاب روژئاوا یکی از حساسترین و مخاطرهآمیزترین پروژههای سیاسی معاصر در خاورمیانه بود؛ چرا که در تلاقی میان قدرتهای منطقهای، رقابت های نئولیبرالی بینالمللی و هژمونهای امپراطوری/دینی [به ترتیب پانتورکیسم ترکی و توسعهطلبی اسرائیلی] شکل گرفت. منطقه تحت خود مدیریتی کوردهای روژئاوا (شمال و شمالشرق سوریه) منطقهای نفتخیز، به لحاظ کشاورزی حاصلخیز، هم مرزی (طولانی) با ترکیه، اتصال به اقلیم کوردستان عراق بود که بخشی از کریدورهای دارای انرژی به شمار میآید.
روایت نظری و رادیکال کنفدرالیسم دموکراتیک، انقلاب روژئاوا را نه فقط متمایز از دیگر جنبشها در خاورمیانه و حتی بخشهای دیگر کوردستان میدانست بلکه مدعی بود که آن را به پروژهای جهانشمول و ضدنظم موجود تبدیل کند. همین خوانش و اصرار بر آن، تنش بنیادینی با واقعیت ژئوپلیتیک سختافزاری منطقه ایجاد کرد و انتقلاب روژئاوا و دستآوردهای اولیهی آن را در تقابل با قدرتهای موجود (منطقهای و فرامنطقهای) قرار داد و با القای این ادراک که در آیندهای نزدیک، تهدیدی بالقوه برای بلوکهای قدرت و متحدان سیاسی_اقتصادی خواهد بود، فضایی به شدت همگن برای اعمال فشار و تحدید از سوی دولتهای هم پیمان حاضر در منطقه را شکل داد.
راهبردهای استراتژیک رهبری روژئاوا در عمل بیشتر بر مبنای تاکتیکهای نظامی (کوتاه مدت) و پایبندی ایدئولوژیک بود تا در نظر داشتن واقعیتهای ژئوپلتیک و بقا در بلندمدت. از مهمترین این راهبردها میتوان اشاره کرد به:
- اتحاد تاکتیکی با آمریکا در ائتلاف ضدداعش؛ با هدف حمایت تسلیحاتی و جلب مشروعیت بینالمللی برای نیروی نظامی روژئاوا
- نقش محوری در نابودی خلافت ارضی داعش و تبدیل شدن به بازیگری غیرقابلچشمپوشی در معادلههای سوریه
- تبدیل زن به نماد مقاومت و آزادی؛ جلب حمایت جنبشهای فمنیستی، مترقی و چپ جهانی
- کنترل موقت برخی منابع آبی (سد ها)، نفتی و کشاورزی؛ به عنوان اهرم مذاکره با دمشق و دیگران
همهی این دستآوردها نشان میدهد که انقلاب روژئاوا توانست از خلاء قدرت استفاده برده و برای مدتی، موازنه محلی را به نفع خود تغییر دهد. اما ضعف تحلیلی (زیر سایهی سنگین ایدئولوژی) و بیتوجهی به ریسکها و محدودیتهای ژئوپلیتیکی، نقش مهمی در ناپایداری نهایی آن داشت. علیرغم اینکه انقلاب روژئاوا در یک تنگنای تاریخی_جغرافیایی قرار گرفته است [وابستگی به گذرگاههای تحت کنترل دیگران، قرار گرفتن میان ترکیه - عراق و مجاورت با بخشهایی از سوریهی تحت نفوذ ایران/روسیه]، رهبران آن با کم انگاری تهدیدهای آنکارا و هژمون سیاسی ترکیه در روابط بینالمللی، عدم خوانش دقیق از پویاییهای پسااسد و تغییر موضع آنی آمریکا و دیگران، ضعف در پایهریزی اتحادهای پایدار منطقهای و تبدیل همبستگی کوردی (و حتی غیر کوردی اما دارای منافع مشترک) به همکاری عملی، روژئاوا را در مسیر انقلاب، منزویتر ساخت و سرنوشت آن را به شکل بنیادین تغییر داد.
از همینرو میتوان گفت سرنوشت اکنونی انقلاب روژئاوا، حاصل تصادم دیالکتیکی میان اتوپیای نامحتوم و ژئوپلیتیکی ساختاری است که با تمام دستآوردها و امیدبخشیهایش، در واقعیت با چالشهای عمیقی مواجه شد. «ادعای اقتصاد مشارکتی و اکولوژیک در برابر وابستگی سنگین به نفت، ادعای دموکراسی از پایین در برابر ساختارهای متمرکز قدرت در بالا، و ادعای استقلال در برابر اتکای تاکتیکی به قدرتهای امپریالیستی» بیانگر واقعیتی است که نه صرفا شکست، بلکه خطر جمود ایدئولوژیک در برابر واقعیتهای موجود و عدم آمادگی کافی برای تغییرهای پویای موازنههای قدرت را نمایان میکند. روند تکوینی اما ناتمام انقلاب روژئاوا، نشان میدهد پروژههای رادیکال خودمختار با ماهیت ضدسرمایهداری/ضد دولت-ملت در خاورمیانه تا چه اندازه شکننده بوده و بدون حل مسئله اتحاد طبقاتی-قومی، تنوع بخشی عملی اقتصادی و یافتن تعادل پایدار با قدرتهای منطقهای، بهسختی میتواند فراتر از مرحله موقت بقا بروند.
در نهایت، سرنوشت کنونی انقلاب روژئاوا بیش از آنکه تماما محصول تصمیمات اشتباه یا اهتمام ناکافی رهبری محلی باشد، نتیجه موازنه قدرت منطقهای و بینالمللی بود. هیچ تصمیمی نمیتوانست تغییر اولویت آمریکا، هژمونی منطقهای ترکیه و دولت جدید سوریه را بهطور کامل خنثی کند؛ اما تصمیمهای هوشمندانه میتوانست هزینهها را کاهش دهد، دستآوردهای اجتماعی بیشتری را تثبیت کند، مبارزههای کمنظیر بیش از یکدههای روژئاوا را به قدرت سیاسی پایدارتری تبدیل نماید و مانع القای «ادراک شکست سیاسی» در حافظهی تاریخی کوردستان شود.





نظرها
نظری وجود ندارد.