ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

اهدای جایزه آزادی به رضا پهلوی: اقدامی سیاسی برای تقویت او

علی افشاری، تحلیلگر سیاسی، در گفت‌وگو با رادیو زمانه، انتخاب رضا پهلوی برای دریافت جایزه آزادی بنیاد فریدریش ناومان به نام مردم ایران را اقدامی سیاسی و تبلیغاتی ارزیابی می‌کند. او با زیر سؤال بردن مشروعیت نمایندگی پهلوی، میان ادعای حمایت از دموکراسی و همراهی با مداخله نظامی خارجی در ایران تعارض می‌بیند. افشاری همچنین معتقد است که این انتخاب را باید در چارچوب مناسبات سیاسی جریان‌های راست‌گرای آلمان و سیاست مداخله‌گرانه غرب بررسی کرد. به گفته او، اهمیت تاریخی کلیسای پاول فرانکفورت نمی‌تواند تردیدها درباره انگیزه‌های سیاسی برگزارکنندگان را برطرف کند.

در مراسمی در کلیسای تاریخی پاول در فرانکفورت، رضا پهلوی جایزه آزادی را از سوی بنیاد فریدریش ناومان دریافت کرد؛ جایزه‌ای که به گفته برگزارکنندگان، به مردم ایران تعلق دارد و رضا پهلوی آن را به نمایندگی موقت از آنان دریافت کرده است. این انتخاب، در کنار استقبال هواداران پهلوی، با اعتراض‌هایی نیز روبه‌رو شده و پرسش‌هایی درباره معیارهای اعطای جایزه و مسئله نمایندگی سیاسی مردم ایران برانگیخته است.

اما مسئله بحث‌برانگیزتر، نسبت این جایزه با مواضع رضا پهلوی درباره جنگ و مداخله نظامی خارجی در ایران است. آیا می‌توان حمایت از آزادی و دموکراسی را با حمایت از اقدام نظامی خارجی سازگار دانست؟ انتخاب رضا پهلوی از سوی یک نهاد آلمانی چه پیامی برای نیروهای سیاسی ایران دارد؟ و آیا چنین اقدامی به تقویت یک جریان خاص در اپوزیسیون منجر می‌شود؟ این پرسش‌ها را با علی افشاری، تحلیلگر سیاسی، در میان می‌گذاریم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

میان ادعای حمایت از دموکراسی و انتخاب رضا پهلوی تعارض وجود دارد

علی افشاری معتقد است که برای ارزیابی اهدای جایزه آزادی به رضا پهلوی، پیش از هر چیز باید به ماهیت سیاسی بنیاد فریدریش ناومان و جایگاه آن در سیاست آلمان توجه کرد. به گفتۀ او این بنیاد به جریان‌های راست‌گرای آلمان نزدیک است و فعالیت آن را باید در چارچوب رویکردی بررسی کرد که دموکراسی، آزادی‌های سیاسی و حقوق بشر را با حفظ برتری غرب در مناسبات امنیتی و ژئوپلیتیک پیوند می‌زند. افشاری می‌گوید:

نخست باید در نظر بگیریم که بنیاد فریدریش ناومان از جمله نهادهایی است که به جریان‌های سیاسی راست‌گرا در آلمان نزدیک‌اند و معمولاً در چارچوبی نواستعماری فعالیت می‌کنند. به این معنا که دموکراسی، آزادی‌های سیاسی و حقوق بشر را در چارچوبی دنبال می‌کنند که هژمونی غرب در معادلات امنیتی و ژئوپلیتیک برقرار بماند. این جریان‌ها همچنین با لابی‌های اسرائیل ارتباط دارند.

او معتقد است که اقدامات نهادهایی از این دست در دو دهه گذشته مشکلاتی برای مردم ایران ایجاد کرده و توجه به خواست‌ها و منافع مردم ایران، مسئله اصلی آن‌ها نبوده است. افشاری حتی این نهادها را بیشتر مشکل‌ساز برای مردم ایران می‌داند تا حامی مطالبات آنان. در عین حال، او بر این باور است که درباره اهمیت سیاسی بنیاد فریدریش ناومان و جایزه آن بزرگ‌نمایی شده است. افشاری با اشاره به نزدیکی این بنیاد به حزب دموکرات آزاد آلمان، FDP، یادآوری می‌کند که این حزب در انتخابات اخیر پارلمان فدرال آلمان شکست خورد و نتوانست کرسی‌ای به دست آورد.

از نگاه او، وزن سیاسی این جریان باید در ارزیابی اهمیت مراسم فرانکفورت مورد توجه قرار گیرد. با این حال، انتقاد اصلی افشاری متوجه انتخاب رضا پهلوی به‌عنوان دریافت‌کننده جایزه‌ای است که برگزارکنندگان آن را متعلق به مردم ایران معرفی کرده‌اند. او می‌پرسد:

برگزارکنندگان مدعی شده‌اند این جایزه را به خاطر دموکراسی‌خواهی و زندانیان سیاسی و عقیدتی به مردم ایران اهدا کرده‌اند. اما رضا پهلوی به چه اعتباری به نیابت از مردم ایران این جایزه را دریافت می‌کند؟ چه کسی چنین نمایندگی‌ای به او داده است؟ برگزارکنندگان چگونه به چنین تشخیصی رسیده‌اند؟

افشاری در توضیح مخالفت خود با این انتخاب، به پیشینه حکومت پهلوی و نسبت رضا پهلوی با آن اشاره می‌کند. او حکومت پیشین را نظامی اقتدارگرا و ناقض حقوق بشر توصیف می‌کند و معتقد است که هویت سیاسی رضا پهلوی همچنان با میراث آن حکومت پیوند دارد. به اعتقاد او، حامیان رضا پهلوی گرایش‌های اقتدارگرایانه دارند و در پی بازسازی نظام پادشاهی مطلقه‌اند. افشاری همچنین معتقد است که رضا پهلوی می‌کوشد با شیوه‌هایی غیردموکراتیک، رهبری خود را بر جریان‌های مختلف اپوزیسیون تثبیت کند. او تأکید می‌کند:

رضا پهلوی کسی است که مردم ایران در جریان یک انقلاب مردمی، نظام سیاسی وابسته به خاندان او را کنار گذاشتند. هویت سیاسی او اساساً به یک نظام اقتدارگرا وابسته بوده است. حکومت پهلوی ناقض حقوق بشر بود و به اعتقاد من، حامیان او خواهان بازسازی نظام پادشاهی مطلقه‌اند و گرایش‌های اقتدارگرایانه دارند. خود رضا پهلوی نیز می‌خواهد با شیوه‌هایی غیردموکراتیک نوعی رهبری در میان اپوزیسیون ایجاد کند. بنابراین میان ادعاهای برگزارکنندگان و انتخاب آن‌ها تعارض وجود دارد.

  همراهی رضا پهلوی با مداخله خارجی، نمایندگی او از مردم ایران را زیر سؤال می‌برد

بخش دیگری از انتقاد افشاری به مواضع رضا پهلوی در قبال جنگ و مداخله نظامی خارجی اختصاص دارد. او معتقد است که حمایت پهلوی از جریان‌های مداخله‌گر خارجی، با پایبندی به منافع ملی و حق تعیین سرنوشت مردم ایران تعارض دارد. او می‌گوید:

به اعتقاد من، رضا پهلوی در جریان جنگ‌های اخیر عملاً از چارچوب منافع ملی خارج شده است. او به پایبندی و وفاداری ملی خود به ایران، به‌عنوان کشوری با پیشینه تاریخی طولانی، پشت کرده و به اجتماع سیاسی و ملی ایران خیانت کرده است. او با جریان‌هایی همراهی کرده که موجودیت سرزمینی ایران و تمدن ایرانی را با تهدیدی جدی روبه‌رو کرده‌اند.

از نگاه افشاری، این مواضع سبب می‌شود که رضا پهلوی نتواند نماینده خواست‌ها و مطالبات مردم ایران باشد. او معتقد است که بنیاد اهداکننده می‌توانست بدون انتخاب یک چهره سیاسی مشخص، جایزه را به مردم ایران اختصاص دهد و از جمعی از فعالان حقوق بشر و نمایندگان سازمان‌های مدنی ایرانی در آلمان بخواهد که به شکل نمادین آن را دریافت کنند. به گفته او، چنین روشی می‌توانست با ادعای تعلق جایزه به عموم مردم ایران سازگارتر باشد. اما افشاری انتخاب رضا پهلوی را اقدامی سیاسی می‌داند که هدف آن تقویت جریانی خاص در اپوزیسیون بوده است؛ جریانی که به اعتقاد او، برجسته شدن آن با حمایت نیروهای مداخله‌گر خارجی ارتباط دارد. او می‌گوید:

آن‌ها در واقع اقدامی سیاسی انجام دادند. به نظر من، هدفشان همراهی با همان جریانی بود که اساساً به برجسته شدن رضا پهلوی انجامید؛ یعنی جریان مداخله خارجی.

افشاری این جریان را بخشی از پروژه‌ای با گرایش‌های فاشیستی توصیف می‌کند که به گفته او، با مداخله در مناسبات سیاسی ایران و جریان‌سازی، اهداف مشخصی را دنبال می‌کند. او معتقد است که بنیاد فریدریش ناومان و جایزه آن را نمی‌توان جدا از این روند سیاسی ارزیابی کرد و انتخاب رضا پهلوی نیز با جهت‌گیری برگزارکنندگان تناسب دارد. او می‌گوید:

طبیعی است که با چنین نگاهی سراغ فردی بروند که با دیدگاهشان تناسب دارد و به اعتقاد من، عملاً نیروی نیابتی اسرائیل و جریان راست افراطی در آمریکاست.

  مراسم فرانکفورت نوعی پروپاگاندا برای رضا پهلوی بود

افشاری توضیح برگزارکنندگان درباره دریافت امانی جایزه از سوی رضا پهلوی را قانع‌کننده نمی‌داند. به اعتقاد او، در شرایطی که هیچ سازوکار انتخاباتی برای تعیین نماینده مردم ایران وجود ندارد، انتخاب یک چهره سیاسی مشخص به‌عنوان دریافت‌کننده جایزه نمی‌تواند صرفاً اقدامی نمادین و بی‌طرفانه تلقی شود. او این تصمیم را در پیوند با جهت‌گیری سیاسی بنیاد فریدریش ناومان و حزب دموکرات آزاد آلمان بررسی می‌کند و معتقد است که میان ادعاهای برگزارکنندگان درباره حمایت از دموکراسی و عملکرد سیاسی آنان فاصله وجود دارد. افشاری می‌گوید:

 این جریان، یعنی این بنیاد و حزب دموکرات آزاد آلمان، خود به جریان‌های مداخله‌گر غرب نزدیک‌اند. بنابراین یا ادعای آن‌ها صادقانه نیست یا میان ادعا و عملکردشان تعارض وجود دارد.

از نگاه او، مراسم فرانکفورت بیش از آنکه اقدامی برای حمایت از مردم ایران باشد، به ایجاد فضای تبلیغاتی برای رضا پهلوی کمک کرده است. او تأکید می‌کند:

آن‌ها می‌خواستند از نظر سیاسی فضایی تبلیغاتی برای رضا پهلوی ایجاد کنند. این اقدام نوعی پروپاگانداست و به هیچ عنوان نمی‌توان ادعایی را که درباره نمایندگی مردم ایران مطرح کرده‌اند، پذیرفت. به اعتقاد من، این بنیاد و حزب سیاسی همسو با آن، با چنین اقدامی اعتبار خود را زیر سؤال برده‌اند.

افشاری در ادامه، انتخاب رضا پهلوی را به مواضع دولت آلمان در قبال جنگ و حملات نظامی به ایران پیوند می‌زند.

به گفته او، دولت آلمان در جریان جنگ مواضعی اتخاذ کرد که نه‌تنها علیه جمهوری اسلامی، بلکه علیه ایران بود. او به اظهارات صدراعظم آلمان درباره انجام «کار کثیف» از سوی اسرائیل اشاره می‌کند و می‌گوید برخی مقام‌ها پیش‌بینی کرده بودند که جمهوری اسلامی ظرف یک هفته سقوط خواهد کرد. افشاری معتقد است که پس از تحقق نیافتن این پیش‌بینی، مواضع مقام‌های آلمانی در هفته‌ها و ماه‌های بعد تغییر کرده است، اما این تغییر موضع را نمی‌توان نشانه فاصله گرفتن اساسی از سیاست‌های پیشین دانست. او می‌گوید:

اکنون که چنین اتفاقی نیفتاده، مواضع آن‌ها در هفته‌ها و ماه‌های گذشته تغییر کرده است. اما اساساً سیاست‌ورزی در آلمان و مواضع احزاب این کشور در این مدت با متجاوزان به ایران همسویی داشته است.

انتقاد افشاری تنها متوجه دولت و جریان‌های راست‌گرای آلمان نیست. او معتقد است که مخالفت احزاب دیگر این کشور با جنگ نیز به‌اندازه کافی جدی و آشکار نبوده است. به گفته او:

 متأسفانه در آلمان، حتی از سوی حزب چپ نیز صدای رسایی در مخالفت با این جنگ و تجاوز نظامی به ایران شنیده نشد.

  دموکراسی‌خواهی با بمباران و نابودی زیرساخت‌های ایران سازگار نیست

کلیسای پاول فرانکفورت در تاریخ سیاسی آلمان با مبارزات دموکراسی‌خواهانه پیوند دارد. افشاری اهمیت تاریخی و نمادین این مکان را انکار نمی‌کند و معتقد است که استفاده از آن برای اعلام همبستگی با مطالبات دموکراتیک مردم ایران، در اصل می‌تواند اقدامی قابل اعتنا باشد. با این حال، از نگاه او، انتخاب دریافت‌کننده جایزه و تبلیغات پیرامون مراسم، معنای سیاسی این اقدام را تغییر داده است. افشاری در توضیح این موضوع به گرایش‌هایی در سیاست غرب اشاره می‌کند که به گفته او، گسترش دموکراسی را از مسیر مداخله خارجی و تحمیل الگوهای سیاسی دنبال می‌کنند.

او معتقد است که در چنین رویکردی، هدف صرفاً استقرار دموکراسی نیست، بلکه ایجاد نیروهای وابسته در کشورهای هدف نیز دنبال می‌شود؛ نیروهایی که می‌توانند به استمرار مناسبات نابرابر میان کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه کمک کنند. افشاری می‌گوید:

 در غرب، برخی گرایش‌های دموکراسی‌خواهانه به سمت دموکراسی‌سازی از بیرون و تحمیل دموکراسی حرکت کرده‌اند. در این رویکرد، تلاش شده است نیروهای وابسته‌ای در کشورهای هدف ایجاد شوند تا مناسبات نابرابر میان کشورهای جهان اول و جهان سوم، یا کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه، همچنان ادامه پیدا کند و کشورهای هدف در موقعیتی دنباله‌رو و مطیع باقی بمانند.

او در عین حال تأکید می‌کند که مرزهای این رویکردها همیشه روشن نیست و نمی‌توان همه جریان‌های مدافع دموکراسی در غرب را یکسان ارزیابی کرد. با این حال، از نظر افشاری، مسئله اساسی زمانی پدیدار می‌شود که ادعای حمایت از دموکراسی با حمایت از جنگ و نظامی‌گری همراه شود. او می‌پرسد:

 چگونه می‌توان از توجه به خواست‌های مردم ایران سخن گفت و هم‌زمان با انداختن بمب و موشک بر سر آن‌ها و نابودی زیرساخت‌های کشور همراهی کرد؟

افشاری معتقد است که رضا پهلوی در جریان جنگ نقش تبلیغاتی داشته و به تعبیر او، به‌نوعی بخش «نرم‌افزاری» آن بوده است. او انتخاب چنین فردی برای دریافت جایزه‌ای به نام مردم ایران را نشانه تعارض میان ادعای دموکراسی‌خواهی و عملکرد سیاسی برگزارکنندگان می‌داند. افشاری می‌گوید:

 وقتی می‌بینیم برگزارکنندگان از فردی به‌عنوان نماینده مردم ایران دعوت می‌کنند که به اعتقاد من، در آتش‌افروزی جنگ نقش تبلیغاتی داشته و به‌نوعی بخش نرم‌افزاری این جنگ بوده است، ادعاهای دموکراسی‌خواهانه آن‌ها و توجه واقعی‌شان به مردم ایران زیر سؤال می‌رود.

از نگاه او، اهمیت تاریخی کلیسای پاول به‌خودی‌خود نمی‌تواند به انتخاب برگزارکنندگان مشروعیت سیاسی ببخشد. او میان ارزش نمادین این مکان در تاریخ آلمان و معنای سیاسی مراسم برای جامعه ایران تفاوت می‌گذارد. افشاری در جمع‌بندی می‌گوید:

فضای کلیسای پاول ممکن است برای آلمانی‌ها الهام‌بخش باشد، اما در ارتباط با ایران، این انتخاب بیش از آنکه نشان‌دهنده اراده و نیتی واقعی برای حمایت از دموکراسی باشد، شک و تردید برمی‌انگیزد.

*این مصاحبه توسط حسین نوش آذر انجام شده و او نیز متن را نوشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.