چگونه رسانههای ایران به افغانستیزی دامن میزنند
دانیل کانمن در نظریه هیوریستیک دسترسی نشان میدهد که سیستم ۱ ذهن (تفکر سریع)، با تکیه بر نمونههای برجسته و دراماتیک، قضاوتهای نادرستی درباره فراوانی رویدادها شکل میدهد. در ایران، تیترهای رسانهای پرتکرار درباره جرائم معدود مهاجران افغانستانی، ذهن را به سمت کلیشههای منفی سوق میدهد و افغانستیزی را تقویت میکند.

دستفروشان افغانستانی در مترو تهران عکس از شایان محرابی ـ وبسایت تهران
پیش از این گفتیم:
دانیل کانمن در نظریه اثر لنگر توضیح میدهد که سیستم ۱ (تفکر سریع) ذهن بهطور خودکار اعداد یا اطلاعات اولیه را بهعنوان مرجع قضاوت میپذیرد، حتی اگر غیرمنطقی باشند، و سیستم ۲ (تفکر تحلیلی) معمولاً این تأثیر را تعدیل نمیکند. آزمایشهایی مانند تخمین ارتفاع درخت سکویا (با لنگرهای ۱۲۰۰ یا ۱۸۰ فوت) یا تمایل به پرداخت برای نجات پرندگان (با لنگرهای ۵ یا ۴۰۰ دلار) نشاندهنده تأثیر ۴۱ تا ۵۵ درصدی لنگرها هستند. این اثر در بازاریابی (مانند محدودیت خرید ۱۲ قوطی سوپ) و مذاکرات (قیمت اولیه خانه) نیز دیده میشود. در ایران، تیترهای رسانهای مانند «افزایش وحشتناک قیمت تخممرغ به دلیل مهاجران افغان» یا «هشدار درباره تهدید امنیتی افغانها» بهعنوان لنگر، کلیشههای منفی را در ذهن مخاطب تثبیت میکنند، حتی اگر دادههای رسمی (مانند سرانه جرم ۱۲۸ به ازای ۱۰۰ هزار نفر برای مهاجران در مقابل ۲۵۰ برای ایرانیها) این ادعاها را رد کنند. سیستم ۱ این لنگرها را بهسرعت پردازش میکند و شواهد متعادلتر را نادیده میگیرد، در حالی که سیستم ۲ بهدلیل تنبلی یا عدم آگاهی، آنها را اصلاح نمیکند. کانمن پیشنهاد میکند با فعالسازی سیستم ۲ از طریق تمرکز بر استدلالهای مخالف (مانند بررسی آمار معتبر) و نادیده گرفتن لنگرهای اولیه، این سوگیری کاهش یابد. اگر چنین شود ممکن است قضاوتهای عادلانهتری درباره مهاجران شکل گیرد و افغانستیزی کمرنگ شود.
اکنون ادامه بحث:
در بخش «علم دسترسی» (Availability Heuristic)، کانمن به هیوریستیک دسترسی میپردازد، که در آن قضاوت درباره فراوانی یک رویداد یا دستهبندی (مانند طلاق پس از ۶۰ سالگی) بر اساس سهولت یادآوری نمونهها انجام میشود. سیستم ۱ بهطور خودکار نمونههای برجسته یا دراماتیک (مانند رسواییهای سیاسی یا سوانح هواپیما) را راحتتر بازیابی میکند، که به سوگیریهایی مانند بزرگنمایی فراوانی این رویدادها منجر میشود. تجربیات شخصی، تصاویر زنده، یا رویدادهای اخیر نیز دسترسی را افزایش میدهند و قضاوتها را منحرف میکنند. برای مثال، در مطالعهای درباره زوجها، هر یک از همسران سهم خود در کارهای خانه را بیش از ۱۰۰٪ برآورد کردند، زیرا تلاشهای خودشان در حافظه برجستهتر بود. این سوگیری دسترسی، که به احساس نادیده گرفته شدن در تیمهای کاری نیز منجر میشود، قابل اصلاح است. آگاهی از این سوگیری و مشاهده اینکه مجموع سهمها اغلب بیش از ۱۰۰٪ است، میتواند تنشها را کاهش دهد. اگرچه مقاومت در برابر سوگیریهای دسترسی دشوار است، اما بازنگری در قضاوتها با پرسیدن سؤالاتی مانند «آیا این باور به دلیل نمونههای اخیر است؟» میتواند از اشتباهات پرهزینه جلوگیری کند.
سیستم ۱ با تکیه بر هیوریستیک دسترسی، نمونههای برجسته و احساسبرانگیز از رفتار مهاجران افغانستانی را (مانند گزارشهای رسانهای درباره جرائم معدود) بهراحتی بازیابی میکند و بر اساس آنها به قضاوت میرسد. این مکانیسم باعث میشود مواردی که رسانهها پررنگ میکنند (مثلاً یک درگیری نادر با مشارکت افغانستانیها) در ذهن بزرگنمایی شوند، در حالی که هزاران نمونه از رفتارهای عادی و مثبت مهاجران (مانند کارگران سختکوش یا دانشجویان موفق) نادیده گرفته میشوند، زیرا کمتر مورد توجه رسانهها قرار میگیرند و در نتیجه بازیابی آنها از حافظه دشوارتر است.
هیوریستیک دسترسی (Availability Heuristic) زمانی رخ میدهد که رسانهها با تکرار یا برجستهسازی یک رویداد یا موضوع، آن را در ذهن مخاطب برجسته و محتملتر جلوه میدهند. در موضوع مهاجران افغانستانی، این تیترها نمونههای بارز این پدیدهاند:
این تیتر با برجستهسازی تهدیدات و مشکلات امنیتی، ذهن مخاطب را به سمت خطرناک بودن مهاجران افغانستانی هدایت میکند و با تکرار این مضمون، احتمال وقوع تهدید را در ذهن افراد بیشتر از واقعیت جلوه میدهد.
این تیتر با استفاده از واژههایی مانند «شوک» و «فرصت به پایان رسید»، احساس فوریت و خطر فوری را القا میکند و باعث میشود مخاطب تصور کند حضور مهاجران افغانستانی یک بحران همیشگی و جدی است.
این تیتر با برجستهکردن پیامدهای منفی و خطرات احتمالی، ذهن مخاطب را به سمت این باور سوق میدهد که حضور یا بازگشت مهاجران افغانستانی همواره با بحران و تنش همراه است.
این تیترها با تکرار و برجستهسازی یک نوع روایت، نمونههای روشنی از هیوریستیک دسترسی در رسانههای ایران محسوب میشوند.
دانیل کانمن در بخش «روانشناسی دسترسی» به بررسی هیوریستیک دسترسی میپردازد، که در آن قضاوت درباره فراوانی یا احتمال یک رویداد بر اساس سهولت یادآوری نمونهها شکل میگیرد. نوربرت شوارتز و همکارانش در آزمایشی نشان دادند که درخواست از افراد برای یادآوری تعداد مشخصی نمونه (مثلاً شش یا دوازده مورد از رفتار قاطعانه) بر قضاوت آنها درباره خودشان تأثیر میگذارد. وقتی افراد دوازده نمونه قاطعیت را با دشواری یادآوری کردند، خود را کمتر قاطع ارزیابی کردند، در حالی که کسانی که تنها شش نمونه را بهراحتی یادآوری کردند، خود را قاطعتر دانستند. این اثر حتی در مورد رفتار غیرقاطعانه معکوس بود: ناتوانی در یافتن دوازده نمونه رفتار غیرقاطعانه باعث شد افراد خود را قاطعتر ببینند. این نشان میدهد که سهولت یادآوری (fluency) بر تعداد نمونههای یادآوریشده غالب است. آزمایش دیگری با ایجاد حالات چهره (لبخند یا اخم) نشان داد که اخم کردن، که فشار شناختی را افزایش میدهد، یادآوری نمونههای قاطعیت را دشوارتر کرد و افراد را به ارزیابی خود بهعنوان غیرقاطع سوق داد. این یافتهها تأیید میکنند که سیستم ۱ به سهولت دسترسی وابسته است و وقتی این سهولت مختل میشود، قضاوتها تغییر میکنند.
شوارتز و همکارانش کشف کردند که این اثر زمانی معکوس میشود که افراد توضیحی برای سهولت یا دشواری یادآوری دریافت کنند. برای مثال، وقتی به شرکتکنندگان گفته شد موسیقی پسزمینه بر یادآوری تأثیر میگذارد، اثر سهولت از بین رفت و قضاوتها به تعداد نمونههای یادآوریشده وابسته شد. این نشان میدهد که هیوریستیک دسترسی در واقع یک هیوریستیک «عدم دسترسی غیرمنتظره» است، که در آن دشواری غیرمنتظره در یادآوری باعث تغییر قضاوت میشود. در شرایطی که افراد درگیر موضوع هستند (مانند دانشجویانی با سابقه خانوادگی بیماری قلبی)، به جای سهولت، به محتوای نمونههای یادآوریشده توجه میکنند. این نشاندهنده تعامل سیستم ۱ و سیستم ۲ است: سیستم ۱ بهطور خودکار سهولت را ارزیابی میکند، اما سیستم ۲، وقتی فعالتر است، میتواند بر محتوا تمرکز کند. عواملی مانند انجام وظیفه همزمان، خلق مثبت، اعتماد به شهود، یا احساس قدرت، افراد را بیشتر به هیوریستیک دسترسی وابسته میکنند، در حالی که هوشیاری یا تخصص این وابستگی را کاهش میدهد. کانمن نتیجه میگیرد که آگاهی از سوگیریهای دسترسی، مانند بزرگنمایی خطرات پس از فجایع یا ارزیابی نادرست مشارکت در کارهای تیمی، میتواند به کاهش تنشها و بهبود قضاوتها کمک کند، بهویژه در موقعیتهای همکاری یا سیاستگذاری.
این بدان معناست که افغانستیزی در ایران تا حد زیادی محصول سوگیری دسترسی است، در این معنا که ذهن بهطور ناخودآگاه نمونههای پرتکرار و هیجانانگیز رسانهها از جرائم معدود مهاجران را بهعنوان نماینده کل این جامعه در نظر میگیرد، در حالی که هزاران نمونه از مهاجران قانونمدار و سختکوش نادیده گرفته میشوند. برای مقابله با این تحریف شناختی، باید آگاهانه به دنبال اطلاعات متوازن بود و پرسید: «آیا تصویر ذهنی من از افغانها (یا هر گروه تحت ستم دیگری) فقط بر اساس نمونههای منفی پرتکرار رسانهها شکل گرفته، یا دادههای جامعتری نیز وجود دارد؟» این آگاهی میتواند به ارزیابی عادلانهتر و کاهش تبعیض منجر شود.
نظرها
نظری وجود ندارد.