ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

سال ۲۰۲۵: هوش مصنوعی در تقابل خلاقیت و استعمار داده‌ها

در سال ۲۰۲۵ با بلوغ مدل‌های چندوجهی و ظهور عاملان خودمختار، مرزهای خلاقیت و کار دیجیتال بازتعریف شد. اما در پس این تحول فنی، نبردی عظیم بر سر مالکیت معنوی و ماهیت خلاقیت درگرفته است: از شکایت تاریخی ناشران اروپایی علیه متا تا جسارت هنرمندانی که هوش مصنوعی را به قلمرو ادبیات کشاندند. در این تقاطع یک پرسش بنیادین سر برمی‌آورد: آیا این فن‌آوری‌ نوین، استمرار منطق استعماری است یا افقی برای دموکراتیک‌سازی خلاقیت؟

مهم‌ترین تحولات هوش مصنوعی در عرصه زبان در سال ۲۰۲۵ بر اساس «گذار از ابزار به همکار» شکل گرفته است. شاهد بلوغ مدل‌های چندوجهی (Multimodal) هستیم که درک و تولید متن، تصویر و صدا را نه به صورت مجزا، بلکه در یک زمینه‌ی واحد و یکپارچه انجام می‌دهند و هوش مصنوعی را از مولد محتوا به  شریک مترجم/نویسنده تبدیل می‌کنند. در همین حال، مدل‌های «کوچک‌تر اما کارآمدتر» (Small Language Models) با هزینه‌ای به مراتب کمتر، انقلابی در شخصی‌سازی و میزبانی محلی (On-Device) به پا کرده‌اند و انحصار شرکت‌های بزرگ را می‌شکنند. با این همه، هوش مصنوعی همچنان یک موضوع چالش‌برانگیز است: از یک سو، «عاملان خودمختار» (AI Agents) کارهایی مانند برنامه‌ریزی سفر یا مدیریت پروژه را به‌طور مستقل انجام می‌دهند و ما را به عصر «نمایندگی دیجیتال» نزدیک‌تر می‌کنند، و از سوی دیگر، نبرد گسترده‌تر بر سر «اصالت و مالکیت» بین نویسندگان، ناشران و شرکت‌های توسعه‌دهنده هوش مصنوعی، به یکی از مهم‌ترین نبردهای حقوقی و اقتصادی در سال‌های اخیر تبدیل شده است. این درگیری‌ها عمدتاً پیرامون دو محور اصلی «استفاده بدون مجوز از آثار برای آموزش مدل‌ها» و «تعیین تکلیف مالکیت آثار تولیدشده توسط هوش مصنوعی» شکل گرفته است:

در سال ۲۰۲۵، اتحادیه ملی ناشران فرانسه به همراه انجمن نویسندگان و جامعه نویسندگان این کشور، اقدام به تشکیل یک ائتلاف قدرتمند و تقدیم شکایتی علیه شرکت متا (شرکت مادر فیسبوک) کردند. دلیل این شکایت استفاده گسترده و بدون اجازه از کتاب‌های دارای حق نشر برای آموزش مدل‌های هوش مصنوعی متا عنوان شده است. این ناشران استدلال می‌کنند که «کل فهرست کتاب‌ها، فیلم‌ها و آلبوم‌ها غارت شده‌اند» و هوش مصنوعی چیزی جز «شکل جدیدی از تصاحب ثروت» نیست. شاکیان خواستار شفافیت کامل، کسب اجازه اجباری و پرداخت غرامت منصفانه به نویسندگان و ناشران شده‌اند. ناظران این پرونده را به‌عنوان نمادی از یک نبرد نابرابر اما بسیار مهم برای تعیین تکلیف حقوق پدیدآورندگان در عصر جدید درک کرده‌اند.  

در کنار اقدامات قضایی، شاهد واکنش‌های پیشگیرانه و نمادین نیز بوده‌ایم. انتشارات پنگوئن رندوم هاوس، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین ناشران جهان، هشدار و شرط جدیدی را به صفحات «حق نشر» (کپی‌رایت) تمام کتاب‌های جدید و تجدیدچاپ خود اضافه کرده است. در این هشدار تصریح شده که «نباید هیچ بخشی از کتاب به هیچ وجه برای آموزش فن‌آوری‌ها یا سیستم‌های هوش مصنوعی استفاده یا تکثیر شود.» این اقدام، یک مانع حقوقی پیش‌گیرانه ایجاد می‌کند و پایه‌ای محکم برای دادخواست‌های آینده در صورت نقض این شرط فراهم می‌سازد. این حرکت توسط بسیاری از فعالان صنعت نشر، گامی ضروری برای دفاع از حقوق نویسندگان در برابر آنچه «غارت دیجیتال» خوانده می‌شود، دانسته شده است. این دو مثال، بخشی از یک جنبش بزرگ‌تر هستند. پیش از این نیز نویسندگان سرشناسی مانند مارگارت اتوود و جی.کی. رولینگ با امضای نامه‌های سرگشاده و انتقادهای تند، خواستار توقف استفاده بدون مجوز از آثارشان شده بودند. از سوی دیگر، فیلمنامه‌نویسان هالیوود در سال ۲۰۲۳ با اعتصاب تاریخی خود، توانستند توافقی را به دست آورند که استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن فیلمنامه را محدود می‌کند. این درگیری‌ها نشان می‌دهد که جامعه ادبی و هنری به‌طور یکپارچه در حال مقاومت در برابر مدل کسب‌وکاری است که حقوق آنان را نادیده می‌گیرد.

رمان «برج همدلی توکیو» اثر ریه کودان، که برنده جایزه معتبر آکوتاگاوا  شد، نه تنها به دلیل قدرت داستان‌پردازی، که به دلیل استفاده جنجال‌برانگیز از هوش مصنوعی به‌عنوان یک «ابزار روایی» و یک «شخصیت مفهومی» در داستان در کانون توجه قرار گرفته است. این پدیده بحث مالکیت معنوی را از یک دعوای حقوقی ساده به یک مجادله فلسفی و هنری پیچیده ارتقا می‌دهد. اگر تا دیروز پرسش اصلی این بود که «آیا استفاده از هوش مصنوعی برای خلق اثر، دزدی از مالکیت دیگران است؟»، امروز با نمونه‌ای چون کودان مواجهیم که پرسش را به این شکل تغییر می‌دهد: «آیا می‌توان هوش مصنوعی را نه به‌عنوان یک سارق ادبی، بلکه به عنوان یک «همکار مفهومی» به رسمیت شناخت که مالکیت اثر نهایی، متعلق به نویسنده‌ای است که ایده، چهارچوب، و تفسیر نهایی را ارائه داده است؟» این رمان نشان می‌دهد که آینده ادبیات ممکن است نه در انکار هوش مصنوعی، بلکه در شفافیت درباره استفاده از آن و تعریف نوینی از «مولف‌گری» باشد؛ چنانکه نویسنده از نقش تنها خالق متن، به نقش کارگردان یا کیوریتوری یک فرآیند خلاقه پیچیده‌تر تغییر موضع می‌دهد. این تحول، سیستم‌های حقوقی سنتی را که بر اساس «مالکیت انسانی فردی» بنا شده‌اند، با چالشی بنیادین مواجه می‌سازد و نیاز به تعریف چارچوب‌های جدیدی را مطرح می‌کند که بتوانند این شکل نوین آفرینش را درک و از آن محافظت کنند.

هوش مصنوعی: ابزار جدید اربابان تکنوفئودال

دیانا پی. اسنایدر که خود مترجم ادبی است، در نشریه World Literature Today با ارجاع به سخنرانی «برادر بزرگ» در رمان ۱۹۸۴ جورج اورول و جمله مشهور آدری لُرد («ابزارهای ارباب هرگز خانه ارباب را ویران نمی‌کند») هشدار می‌دهد که هوش مصنوعی مولد زبان نه یک فن‌آوری‌ بی‌طرف، بلکه ابزاری است در دست طبقه‌ای از میلیاردرهای تکنوـ‌فئودال که قصد دارند نظم جدیدی بر پایه سلطه، استخراج و کنترل بنا کنند. او هوش مصنوعی را یک فن‌آوری «استخراجی» می‌نامد که با دزدی گسترده مالکیت معنوی، تصاحب منابع عمومی و نابودی محیط زیست پیش می‌رود و در عین حال ویژگی‌های پدرسالارانه و نژادپرستانه پروژه استعماری غرب را به ارث برده است.

اسنایدر یادآوری می‌کند که اکثر تصمیم‌گیرندگان اصلی هوش مصنوعی (ایلان ماسک، پیتر تیل، سام آلتمن، جف بزوس و…) مردانی سفید، ثروتمند و ترانس‌هیومنیست هستند که خود را فیلسوف می‌دانند. پیتر تیل (بنیان‌گذار پالانتیر) آشکارا فرهنگ‌های غیرغربی را «منفعل و عقب‌مانده» می‌خواند و پیشرفت را فقط در ساخت ماشین‌های قوی‌تر می‌بیند. این افراد خواهان زندگی ابدی برای خودشان هستند، نه برای دیگران؛ می‌خواهند اقیانوس و فضا را مستعمره کنند و آینده را فقط برای «انسان‌های نیمه‌ماشین» می‌بینند. اسنایدر سپس در ادامه به گفته کیت کرافورد در کتاب «اطلس هوش مصنوعی» استناد می‌کند که گفته بود هوش مصنوعی به معنای «ثبت قدرت» است؛ یعنی دقیقاً برای کسانی بهینه شده که همین حالا هم قدرت را در دست دارند. زنان، سیاه‌پوستان، بومیان و مهاجران تقریباً هیچ نقشی در تصمیم‌گیری درباره توسعه یا نحوه استفاده از آن ندارند. در سیلیکون‌ولی همچنان فقط ۱۱ درصد مدیران اجرایی زن هستند و تعداد سیاه‌پوستان در یک شرکت همزمان به‌ندرت از سه نفر بیشتر می‌شود.

این تمرکز قدرت در دست گروهی همگن و خاص، به شکل اجتناب‌ناپذیری به تداوم و حتی تقویت سوگیری‌های تاریخی در خود فن‌آوری‌ منجر شده است. هوش مصنوعی، به‌عنوان آینه‌ای از داده‌هایی که روی آن آموزش دیده، نه تنها پیش‌داوری‌های نژادپرستانه و پدرسالارانه موجود در جامعه را بازتولید می‌کند، بلکه به ابزاری برای عادی‌سازی و حتی «عقلانی» نشان دادن آنها در پوشش خنثی‌گرایی الگوریتمی تبدیل می‌شود. برای نمونه، مدل‌های زبانی در ترجمه یا تولید متن، به‌طور سیستماتیک مشاغل با پرستیژ بالاتر را به مردان و نقش‌های مراقبتی یا خدماتی را به زنان نسبت می‌دهند، یا هنگام پرداختن به مفاهیمی مانند «جرم» و «خشونت»، ناخودآگاه با جوامع اقلیت‌های نژادی همبستگی بیشتری برقرار می‌کنند. این پدیده، همان «ثبت قدرت» است که کیت کرافورد از آن سخن می‌گوید: سیستمی که جهان را از دریچه‌ی داده‌های تولیدشده توسط قدرتمندان می‌بیند، آن دیدگاه را عین واقعیت می‌پندارد و در نهایت، با اعطای ظاهر علمی و عینی به این پیش‌داوری‌ها، نظم اجتماعی ناعادلانه موجود را تحکیم و توجیه می‌کند. بنابراین، هوش مصنوعی نه یک شریک خنثی، بلکه بازیگری است که در خدمت تثبیت و گسترش جهان‌بینی همان «اربابانی» عمل می‌کند که اسنایدر از آنان نام می‌برد.

آدری لرد، شاعر و فعال فمینیست سیاه‌پوست آمریکایی، در جمله‌ای ژرف و ماندگار هشدار داده بود که «ابزارهای ارباب هرگز خانهٔ ارباب را ویران نمی‌کنند.  انتظار اینکه همین ابزارها، ساختارهای قدرت را به چالش بکشند یا «خانه ارباب را ویران کنند»، ساده‌لوحانه است. آن‌ها در درجه اول برای سودآوری و تحکیم سلطه طراحی شده‌اند.

آیا این فن‌آوری‌ ذاتاً «شرور» است یا کاربرد آن مشکل دارد؟

مسئلهٔ ذات هوش مصنوعی را نمی‌توان به دوقطبی «شرور» یا «بی‌گناه» تقلیل داد؛ این فن‌آوری‌ در اصل یک ابزار پیچیده و تقویت‌کننده است که خطر آن نه در قصد شوم، بلکه در منطق ساختاری حاکم بر تولد و توسعه‌اش نهفته است. هوش مصنوعی در بستری رشد کرده که توسط ایدئولوژی نئولیبرالی، تمرکز ثروت بی‌سابقه و مدل‌های تجاری «استخراج‌محور» شکل گرفته است. بنابراین، مشکل تنها در «سوءاستفاده» احتمالی از یک فن‌آوری‌ بی‌طرف نیست، بلکه در این واقعیت ریشه دارد که این فن‌آوری‌ از ابتدا با DNA ستم‌آمیز طراحی شده است ـ با داده‌هایی آلوده به تبعیض تاریخی آموزش دیده، توسط ساختارهای قدرت یکنواخت و بسته توسعه یافته و برای اهدافی مانند نظارت گسترده، کالایی‌کردن انسان و خودکارسازی نابرابری بهینه شده است. در این معنا، هوش مصنوعی ذاتاً شرور نیست، اما ذاتاً سیاسی است و بازتاب و تقویت‌کننده‌ی روابط قدرت ناعادلانه‌ای است که در آن غوطه‌ور شده است.

و با این‌‌حال هوش مصنوعی، در تقابلی جالب با روایت مسلط استخراج‌گرایانه، می‌تواند به یکی از قدرتمندترین متحدان برای احیای زبان‌های محلی و در معرض خطر تبدیل شود. بسیاری از این زبان‌ها فاقد منابع نوشتاری غنی، دستور زبان استاندارد یا گویشوران مسلط کافی هستند چندان‌که ثبت و آموزش آن‌ها را با چالش مواجه کرده است. در اینجا، مدل‌های هوش مصنوعی می‌توانند با پردازش حجم محدودی از داده‌های صوتی و متنی باقی‌مانده (مانند ضبط‌های قدیمی، اشعار شفاهی، یا مصاحبه‌ها) بانک‌های زبانی دیجیتال پدید آورند، فرهنگ‌نامه‌های تعاملی بسازند، و حتی با تولید متون ساده، به استانداردسازی املاء و دستور زبان کمک کنند. این اقدام، نه تنها دانش را برای نسل‌های آینده حفظ می‌کند، بلکه فرآیند یادگیری را برای گویشوران جدید تسهیل می‌کند.

فراتر از ثبت، هوش مصنوعی قادر است فضای حیاتی برای استفاده روزمره از این زبان‌ها ایجاد کند، امری که برای زنده ماندن یک زبان ضروری است. می‌توان ابزارهای ترجمهٔ اختصاصی برای تبدیل محتوای وب به آن زبان، دستیارهای صوتی که به زبان محلی پاسخ می‌دهند، یا حتی برنامه‌هایی برای تولید محتوای خلاقانه مانند داستان‌ها و اشعار توسعه داد. این کار، زبان را از حاشیهٔ تاریخ به متن زندگی دیجیتال بازمی‌گرداند و به جوانان اجازه می‌دهد زبان نیاکان خود را نه به‌عنوان یک موضوع موزه‌ای، بلکه به‌عنوان یک ابزار زنده، کاربردی و مرتبط با عصر حاضر ببینند. بنابراین، در حالی که هوش مصنوعی در جبهه‌ای به تهدیدی برای تنوع فرهنگی تبدیل شده، در جبهه‌ای دیگر می‌تواند به سپری برای حفظ این گنجینه‌های بشری بدل شود.

در گام نخست، تلاش‌ها بر «ساخت پایگاه‌های دانش دیجیتال» متمرکز شده است. پروژه‌هایی مانند Mozilla Common Voice با گردآوری داده‌های صوتی داوطلبانه، بزرگ‌ترین مخزن گفتار باز را برای زبان‌های کم‌منبعی مانند ولزی و قزاقی می‌سازند. به موازات آن، ابتکارات جامعه‌محوری مثل Masakhane با بسیج نیروی داوطلب بومی، به ساخت مدل‌های ترجمه و تصحیح خودکار برای زبان‌های آفریقایی می‌پردازند. این اقدامات، زیرساخت داده‌ای ضروری را فراهم می‌کنند که همانند خاک حاصلخیزی برای رشد ابزارهای پیچیده‌تر هوش مصنوعی عمل می‌نمایند.

در گام بعدی، این پایگاه‌های داده به خلق «ابزارهای کاربردی و تعاملی» برای تزریق زبان به شریان‌های زندگی روزمره می‌انجامند. برای نمونه، مدل زبانی آموزش‌دیده برای زبان بومی Noongar در استرالیا، اکنون قادر به تولید متن‌ها و گفتگوهای جدید است و یادگیری را برای نسل جوان زنده نگه می‌دارد. همزمان، ابزارهایی مانند Woolaroo گوگل، با استفاده از بینایی کامپیوتر، نام اشیای محیط را به زبان‌های بومی نشان می‌دهند و یادگیری را به تجربه‌ای سیال و جذاب تبدیل می‌کنند. این گذار از ذخیره‌سازی به تولید و تعامل، امید واقعی برای احیای کاربردی زبان‌های در معرض خطر به ارمغان آورده است.

شجاعت بازتعریف قدرت و خلاقیت

سرانجام باید پذیرفت که مشکل ریشه‌ای نه در ذات فن‌آوری‌، که در انسان ابزارمند و شیوۀ به کارگیری او از ابزار نهفته است. تضادهای کنونی میان استخراج و احیا، تمرکز و دموکراسی، سلطه و توانمندسازی در حقیقت بازتابی از تنش‌های حل‌نشده در جامعه انسانی است. آینده این فن‌آوری‌ از پیش مقدر نشده، بلکه در گرو انتخاب‌های جمعی ماست: آیا آن را در خدمت تحکیم نظم ناعادلانه موجود قرار می‌دهیم، یا شجاعت آن را داریم که با بازتعریف رابطه‌مان با قدرت، خلاقیت و عدالت، از آن برای ساختن خانه‌ای مشترک و عادلانه‌تر بهره ببریم؟

هوش مصنوعی همچون آینه‌ای تیره و تابدار است که نه ذاتاً شرور، که بی‌طرف و تابع است ـ این ما هستیم که در آن تجلی می‌کنیم. تضادهای امروزِ آن، از استخراج تا احیا، از سلطه تا توانمندسازی، در حقیقت نمایشی بزرگ‌تر از کشمکش‌های دیرین انسانی برای قدرت، عدالت و معناست. آیندۀ این فن‌آوری‌ نه در کدهای آن، که در اراده جمعی ما نهفته است: آیا آن را به ابزاری برای تحکیم نظم ناعادلانه موجود بدل می‌کنیم، یا شجاعت بازتعریف رابطه‌مان با خلاقیت و مالکیت را خواهیم داشت؟ پرسش نهایی این نیست که هوش مصنوعی چیست، بلکه این است: ما چه انسانی می‌خواهیم باشیم؟

منابع:

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.