نام خامنهای: سرمایه نمادین یا شتابدهنده بیثباتی؟
حسین نوشآذر ـ نخستین پیام مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید، با تأکیدی مکرر بر نام خاندان و ارجاع به پیشوایان پیشین، در چارچوب نظریههای کلاسیک قدرت، تلاشی برای کاهش هزینههای تثبیت در لحظه انتقال بود. اما پرسش اینجاست: آیا «نام» بهتنهایی میتواند سپری در برابر خلأ قدرت باشد، یا آنچنان که مهدی قدسی، اقتصاددان ارشد مؤسسه مطالعات اقتصاد وین معتقد است، این سرمایه نمادین برای بقا نیازمند بازتولید دائمی از طریق «نتایج ملموس» بهویژه مهار بحران معیشت است؟ در شرایطی که بخش قابلتوجهی از جمعیت ایران زیر ۳۰ سال هستند و از نام خامنهای خاطره خوشی ندارند، تکرار این نام نه عامل ثبات، که خود به نماد تضاد طبقاتی تبدیل شده است. با قدسی درباره پیوند پیچیده «نام»، «معیشت» و سرنوشت جامعه مدنی ایران گفتوگو کردهایم.

یک زن ایرانی محجبه در مقابل آمبولانسی که در طول جنگ ۱۲ روزه نابود شده ایستاده است، پیش از شرکت در مراسم تلاوت قرآن به مناسبت ماه مبارک رمضان، در میان کمپین آمریکا-اسرائیل، در بیرون دانشگاه تهران، ایران، در ۷ مارس ۲۰۲۶. (عکس از مرتضی نیکوبذل / نورفوتو) (عکس از مرتضی نیکوبذل / نورفوتو / نورفوتو از طریق AFP)
نخستین پیام مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی، با تأکیدی مکرر بر نام «خامنهای» و ارجاع به دو پیشوای پیشین (خمینی و خامنهای) همراه بود. از منظر نظریههای کلاسیک قدرت، درباره حکومتهای موروثی، «تکرار نام» مکانیسمی برای کاهش هزینههای تثبیت قدرت است؛ نام خاندان، بهتدریج در ذهنیت جامعه با «نظم» و «تداوم» عجین میشود و جانشین را از اثبات دوباره «شایستگی فردی» بینیاز میکند. این سرمایه نمادین، در لحظه انتقال، سپری در برابر خلأ قدرت و هرج ومرج احتمالی عمل میکند.
اما «نام» بهتنهایی سرمایهای خودبسنده نیست؛ بلکه اعتباری موقت است که برای بقا نیازمند بازتولید دائمی از طریق «نتایج ملموس» است. در شرایط کنونی ایران، این نتایج ملموس را باید در سه ساحت جست: پیروزی در جنگ جاری، کارآمدی مدیریتی، و مهمتر از همه، مهار بحران معیشت. اگر «نام خامنهای» نتواند از پوسته سخت حاکمیت فراتر رود و خود را به بهبود سفره مردم، کنترل تورم، و کاهش فشار اقتصادی نرساند، آنگاه حتی جنگ هم دیگر نمیتواند به تثبیت دوباره حاکمیت بینجامد. بخش قابلتوجهی از جمعیت ایران زیر ۳۰ سال هستند و بسیاری از آنها از نام خامنهای خاطره خوشی ندارند. از هماکنون هم تکرار نام به یک نماد مقاومت و اعتراض بدل شده است.
بنابراین پرسش بنیادینتر آن است که «نام خامنهای» برای کدام طبقه اجتماعی هنوز سرمایه نمادین محسوب میشود. برای اقلیتی که از شبکههای رانت و قدرت تغذیه میکنند، این نام تداعیکننده «تداوم دسترسی» به منابع است. اما برای اکثریت محروم جامعه ـ کارگران معدن، بازنشستگان معترض، کشاورزان خشکسالزده، و حاشیهنشینان شهری ـ این نام بیش از آنکه نماد تداوم باشد، یادآور وعدههای عملنشده، شکاف فزاینده طبقاتی، و چهار دهه سیاستهای اقتصادی است که بار آن بر دوش قشرهای کمدرآمد سنگینی کرده است. در اینجا «نام» نه عامل ثبات، که خود به نماد تضاد تبدیل میشود.
اگر رهبر جدید نتواند بحران معیشت را مهار کند ـ و شواهد ساختاری نشان میدهد که این توانایی محدود است ـ آنگاه «تکرار نام خامنهای» نه تنها کارکرد تثبیتکننده نخواهد داشت، بلکه میتواند به «شتابدهنده بیثباتی» تبدیل شود. زیرا در آن شرایط، خاطره «دوران پدر» در میان همان پایگاه سنتی نیز دستمایه نقد وضع موجود میشود و این پرسش تاریخی بازمیگردد: اگر «نام» نتوانست سفره را پر کند، پس چه کرد؟ با مهدی قدسی، اقتصاددان ارشد مؤسسه مطالعات اقتصاد وین درباره این پیوند پیچیده میان «نام»، «معیشت» و «سرنوشت جامعه مدنی ایران» گفتوگو میکنیم. میشنوید:
جانشینی در بستر جنگ؛ انسجام تاکتیکی در برابر ابهام وجودی
مهدی قدسی با اشاره به ابهام جدی پیرامون زنده بودن مجتبی خامنهای، این پرسش را مطرح میکند که آیا اساساً رهبر جدید در قید حیات است یا خیر. به باور او، اعلامیه جانشینی در شرایط جنگی، صرفنظر از واقعیت فیزیکی، کارکردی تاکتیکی داشته است: از یک سو باعث انسجام موقت در هسته سخت قدرت و پوشاندن شکافهای پیشین (مثلاً میان پزشکیان و اژهای) شده، و از سوی دیگر دشمنان خارجی را با این واقعیت مواجه کرده که جانشینی درونخانوادگی، حتی در بحرانیترین شرایط، مسیر رادیکالتری را پیش خواهد گرفت. واکنش بازارهای مالی و اظهارات مقامات غربی نشاندهنده جدیگرفتن این پیام است.
رادیکالیسم اقتصادی و فروپاشی تدریجی
از منظر اقتصادی، قدسی هشدار میدهد که اگر مجتبی خامنهای زنده بماند و جنگ با آتشبس پایان یابد، نه تنها شاهد تداوم سیاستهای پدر، بلکه با رادیکالتر شدن آنها مواجه خواهیم بود. این رادیکالیسم به تشدید تحریمها، کاهش شدید فروش نفت و فروپاشی زیرساختهای اقتصادی منجر خواهد شد. او با اشاره به اینکه حملات اخیر عمدتاً زیرساختهای نظامی را هدف گرفته و اقتصاد هنوز آسیب همهجانبه ندیده، پیشبینی میکند که تورم از مرز ۴۰ درصد کنونی به ۶۰-۸۰ درصد برسد. در این شرایط، نهادهای انتظامی که پیشتر آسیب دیدهاند، توانایی مدیریت امنیت اجتماعی را از دست خواهند داد و کشور با فروپاشی اداری و اقتصادی همزمان مواجه میشود.
آینده جامعه مدنی: پنجرهای باریک برای سازماندهی دوباره
قدسی در بخش پایانی، دو سناریوی متضاد را ترسیم میکند: اگر مجتبی خامنهای زنده بماند، جامعه مدنی حتی فرصت نفس کشیدن نخواهد یافت و سرکوبی بیسابقه در انتظار معترضان خواهد بود. اما اگر رهبر جدید حضور نداشته باشد یا چهرهای میانهروتر جایگزین شود، پنجرهای باریک برای سازماندهی تازهای گشوده میشود. او تأکید میکند که تنها از مسیر اتحاد میان جریانهای مختلف جمهوریخواه (اقوام، فعالان مدنی داخل زندان، و حامیان مشروطیت) میتوان به آیندهای امیدوار بود که در آن ناپایداری حکمرانی به فروپاشی اجتماعی و امنیتی فراگیر منجر نشود. این اتحاد، نیازمند عبور از اختلافات و شکلدهی به یک اپوزیسیون منسجم در شرایط پساجنگ است.






نظرها
نظری وجود ندارد.