حکومت ایران چگونه از جنگ برای سرکوب مخالفان بهره میبرد؟
اجرای سیستماتیک احکام اعدام علیه مخالفان سیاسی در بحبوحه تشدید تقابل نظامی ایران با آمریکا و اسرائیل، پرسشهایی جدی را درباره کارکرد این اقدامات بهعنوان ابزاری برای ایجاد انسجام داخلی و حذف فیزیکی صدای مخالف برانگیخته است. اما آنچه این فضا را پیچیدهتر میکند، دوگانهای است که خود اپوزیسیون بدان دامن زده است: محکومیت جنگ بهمنزله حمایت ضمنی از اعدامها، و محکومیت اعدامها بهمنزله حمایت از تهاجم خارجی تلقی میشود. محمد مقیمی، وکیل و کارشناس حقوق بشر این موضوع را به بحث گذاشتهایم.

حکومت ایران چگونه از جنگ برای سرکوب مخالفان بهره میبرد؟ (عکس: زمانه با استفاده از امکانات هوش مصنوعی در یک چارچوب نمادین)
در جریان تشدید جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، همزمان با افزایش فشارهای امنیتی و نظامی در داخل کشور، موجی از اعدامهای سیاسی به راه افتاده است. قوه قضائیه جمهوری اسلامی در روزهای اخیر چندین حکم اعدام را اجرا کرده که بخش قابل توجهی از آنها به اعضای سازمان مجاهدین خلق و اتهامات مرتبط با «جاسوسی برای اسرائیل» مربوط میشود. این اعدامها در شرایطی انجام شده که حکومت تلاش دارد فضای داخلی را کاملاً کنترل کند و هرگونه صدای مخالف را به سرعت سرکوب نماید.
آخرین مورد این موج، اعدام سلطانعلی شیرزادی، عضو باسابقه سازمان مجاهدین خلق، در بامداد امروز (۳ اردیبهشت ۱۴۰۵) است. به گزارش خبرگزاری میزان، او به اتهام عضویت در این سازمان و «همکاری با موساد» پس از بازگشت از اسپانیا و گذراندن مراحل قانونی و تأیید دیوان عالی کشور اعدام شد. این اعدام در ادامه اجرای احکام مشابه برای زندانیانی مانند محمد تقوی سنگدهی، اکبر دانشورکار، بابک علیپور، پویا قبادی، محمد معصوم شاهی و حامد ولیدی انجام گرفته و نشاندهنده سیاست سیستماتیک حکومت برای حذف مخالفان سیاسی با برچسب جاسوسی در زمان جنگ است.
این تحولات، دوگانه سیاسی پیچیدهای را هم در اپوزیسیون و هم در درون حاکمیت ایجاد کرده است: اگر کسی جنگ را محکوم کند، به طور ضمنی متهم به حمایت از اعدامها میشود و اگر اعدامها را محکوم کند، به حمایت از جنگ متهم خواهد شد. این تله سیاسی عملاً فضای انتقاد مستقل را تنگ کرده و باعث شده بسیاری از نیروهای مخالف نتوانند همزمان هر دو پدیده (جنگ و اعدام) را رد کنند بدون آنکه به یکی از دو طرف نسبت داده شوند. سازمانهای حقوق بشری نیز این اعدامها را ابزاری برای ایجاد ارعاب عمومی در شرایط جنگی توصیف کردهاند. آیا حکومت ایران از مجازات اعدام بهعنوان ابزاری برای ایجاد ارعاب داخلی و انسجام جنگ استفاده میکند؟ دوگانهای که در اپوزیسیون و حتی داخل حاکمیت شکل گرفته تا چه حد واقعی است؟ با آقای محمد مقیمی، وکیل پایه یک دادگستری و فعال حقوق بشر گفتوگو کردهایم.
قصد حکومت از اعدامهای سیاسی: انسجام داخلی
مقیمی معتقد است که اعدامهای سیاسی در شرایط جنگی کنونی دو هدف اصلی دارد: هدف نخست آن است که حکومت در شرایط جنگی از فرصت استفاده کند، مخالفان خود را حذف کند، کنترل داخلی را تقویت کند، انسجام حاکمیت را افزایش دهد و از هرگونه خیزش یا اعتراض احتمالی جلوگیری کند. هدف دوم نیز ارسال پیامی به دشمنان خارجی و جامعه بینالمللی است که نشان دهد حکومت مقتدر است و بر اوضاع کاملاً تسلط دارد.
مقیمی در ادامه درباره مسأله مشروعیت حکومت افزود که برای جمهوری اسلامی مشروعیت بینالمللی و دموکراتیک اساساً اهمیتی ندارد، زیرا اصول دموکراتیک و حقوق بشری را قبول ندارد.
به گفته او، پس از حوادثی مانند کشتار دیماه، برای رژیم دیگر چیزی برای از دست دادن در زمینه مشروعیت باقی نمانده است. بنابراین حکومت بیشتر بر سود داخلی این اعدامها تمرکز دارد.
اعدامها: بهانهای برای تهاجم
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در روزهای اخیر در شبکه اجتماعی تروث سوشال اعلام کرد که از ایران خواسته هشت زن معترض (مرتبط با اعتراضات دیماه) را که قرار بود اعدام شوند، آزاد کند. او روز بعد مدعی شد که ایران به درخواست او «احترام» گذاشته و اعدام این هشت زن را متوقف کرده است؛ بهطوری که چهار نفر فوراً آزاد میشوند و چهار نفر دیگر به یک ماه زندان محکوم خواهند شد. ترامپ این موضوع را «خبر خیلی خوب» خواند و آن را نشانهای از اقتدار و احترام به خود بهعنوان رئیسجمهور آمریکا توصیف کرد و آن را گامی مثبت برای مذاکرات آینده دانست. با این حال، قوه قضائیه و رسانههای رسمی ایران این ادعا را «خبر کاملاً دروغین» خوانده و تأکید کردهاند که هیچ حکمی برای اعدام این زنان وجود نداشته و ترامپ فریب اخبار جعلی را خورده است.
در میانه دیماه ۱۴۰۴ (اوایل ژانویه ۲۰۲۶)، ترامپ اعلام کرد که از منابع خود مطلع شده کشتارها در ایران در حال کاهش است و برنامهای برای اعدامهای گسترده (از جمله صدها نفر) وجود ندارد. او این موضوع را دلیل اصلی عقبنشینی موقت از تهدید حمله نظامی دانست و گفت این اطلاعات «تأثیر بزرگی» روی تصمیم او داشته است. این اظهارات دقیقاً پیش از شروع عملیات نظامی بود و بخشی از لفاظیهای ترامپ برای فشار بر ایران در بحبوه اعتراضات دیماه به شمار میرفت.
ترامپ در این معادله نقش کاتالیزور دوطرفه دارد: از یک سو با برجسته کردن اعدامها، به حکومت ایران بهانه و پوشش بیشتری برای تشدید سرکوب و برچسب «جاسوس دشمن» زدن به مخالفان میدهد؛ از سوی دیگر، خودش از همین اعدامها برای مشروعیتبخشی به سیاست خارجی تهاجمیاش (جنگ، تحریم، مذاکره از موضع قدرت) استفاده میکند.
مقیمی بر آن است که ترامپ از فقدان مشروعیت جمهوری اسلامی به عنوان ابزاری برای توجیه حمله غیرقانونی و تجاوز جنگی به ایران استفاده میکنند.
دوگانهسازیهای کاذب
مقیمی در ادامه توضیح داد که متأسفانه در فضای کنونی که مطلقگرایی بر اندیشه انتقادی تسلط دارد، در برخی حلقههای اپوزیسیون انتقاد از جنگ به معنای حمایت از جمهوری اسلامی و اعدامها تلقی میشود و انتقاد از اعدامها در حلقههایی هم به عنوان حمایت از تهاجم نظامی به ایران درک میشود. او این مسئله را ریشه در ضعف فرهنگی جامعه ایران دانست و گفت سطح مدارا در جامعه پایین است و مردم هنوز یاد نگرفتهاند به مخالف خود احترام بگذارند و اغلب به دنبال حذف مخالف هستند.
مقیمی تأکید کرد که اگر جامعه به دنبال دموکراسی است، باید ابتدا مدارا، تحمل نظر مخالف و حتی همکاری با مخالف را بیاموزد. به عقیده او، این ضعف فرهنگی به اپوزیسیون نیز منتقل شده زیرا اپوزیسیون نیز بخشی از همین جامعه است.
در پایان پیشنهاد کرد که نخبگان، بهویژه جامعهشناسان و متخصصان علوم انسانی، درباره علل این نگاه مطلقگرا صحبت کنند، راه برونرفت را نشان دهند و نقد سازنده ارائه کنند؛ چرا که دموکراسی بدون تغییر فرهنگی در خود جامعه ممکن نخواهد بود.



نظرها
نظری وجود ندارد.