ولیفقیه و شاهزاده: نبرد الهیاتِ سیاسی
شاهین نصیری در این مطلب با نگاهی تبارشناسانه، پیوندهای عمیق میان «ولایت فقیه» و «سلطنت» را فراتر از تضادهای ظاهری بررسی میکند. او با تبیین چهار عنصر کلیدی شامل متافیزیک خونخواهی، بیعت، ظهور منجی و دشمن مطلق، استدلال میکند که هر دو جریان بر بستری از الهیات سیاسی خشونتزا استوارند. این نوشتار هشداری است به جنبش آزادیخواهی ایران که چگونه دوگانه «ولایت و سلطنت» میتواند بار دیگر قلب تپنده دموکراسیخواهی را در تنگنای یکهفرمانروایی گرفتار کند.

مکزیکوسیتی، مکزیک، ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶ (عکس از جراردو ویرا / نورفوتو از طریق AFP)

بار دیگر انسانِ ایرانی در گرداب خشونت حکومتی گرفتار شده است؛ انسانی که به بلندای یک قرن در پی آزادی، برابری، آرامش و پایهریزی زیرساختهای فرمانروایی مردمی بوده است. انسانِ ایرانی اکنون که در آینه مینگرد در برابر خود چیزی جز همهکشی، تمامیتخواهی، جنگ استعماری، خشکسالی و نابودی زیستگاه دیرینهاش نمیبیند. در صد سال گذشته، قلب انسان ایرانی با دو انقلاب بزرگ برای استقلال و آزادی به حرکت افتاد؛ اما ضرباهنگ این قلب با اشغال نظامی، کودتای پادشاهانِ پهلوی و تمامیتخواهی ولایت فقیه مختل شد و از کار افتاد. در ماههای گذشته، بار دیگر این قلب به امید رها شدن از بند دیکتاتوری مذهبی در حال تپیدن است. با این همه، این قلب اکنون امکان تپیدن خود را زیر فشار دوگانهی ولایت و سلطنت در تنگنا میبیند. برای رهایی از این تنگنا باید بنیانهای الهیاتِ سیاسی که پیکرهی یکهفرمانروایی در ایران را به هم پیوند میزند به پرسش گرفت. در این نوشته تلاش میکنم که عناصر چهارگانهی این الهیات سیاسی را که تاروپود استبداد ایرانی بر آن استوار است، به اختصار شرح دهم.
متافیزیکِ خونخواهی
ولایت فقیه و سلطنت با «خونخواهی» مشروعیت مییابند. در اسلام سیاسی شیعه، ولیفقیه میراثدارامام حسین است. حسین در شناختشناسی و نمادشناسی شیعه نمایندهی «ثارالله» است. نظام ولایت فقیه بهپشتوانهی خونخواهی و احیای ولایت برحق امامان شیعه بنا شده است. همانطور که خامنهای در سخنرانی اخیرش در توجیه سرکوب مخالفان تأکید کرد، ثارالله در خون صدهاهزار شهید تجلی مییابد که به پای انقلاب ریخته شده است. نظام ولایت فقیه متکی به این خون مقدس است و برای پاسداری از آن، ریختن هر خونی از خودی و غیرخودی را مباح میداند. ولیفقیه که لقب «امام» را یدک میکشد، به اعتبار «سیادت» خود از خون و تبار امامان شیعه است و از اینرو در دستگاه ایدئولوژیک حاکمیت با «جان» امت اسلامی یکی انگاشته میشود. بیدلیل نیست که نام قرارگاه سپاه پاسداران که در سرکوب مخالفان نقش اساسی دارد «ثارالله» است. برای دفاع از نظام مقدس اسلامی باید خون ریخت و این خونریزی بهمثابهی اجرای مناسک پیشکشکردن قربانی در پیشگاه امرالهی است.
سلطنت در ایران نیز با خون پاک و تطهیرشدهی شاهانه مشروعیت مییابد. در سالهای اخیر، این خون در چهرهی رضا پهلوی، در جایگاه هماورد ولیفقیه عرضه میشود. هواداران پهلوی او را یگانه «رهبر خیزش ملی» مینامند و هیچ شریکی برایش برنمیتابند. رهبری او از کارنامهی سیاسی، تواناییهای خاص، دانش سیاستورزی یا جانفشانیهای فردی اعتبار نمیگیرد. تنها ملاک برای سنجشِ مشروعیت او پیوندش با خونِ شاهانه است. سطلنتطلبان بهدرستی بر «شاهزادگی» او پافشاری میکنند، چراکه بدون این معیار اثری از او در گسترهی سیاستورزی باقی نمیماند. پادشاهی در فرهنگ ایرانی نهادی است فراانسانی که خدایان آن را به فردی فرهمند اعطاء میکنند. پادشاه فرهمند سایهی خدا بر روی زمین است. نبرد جاری ولایت با سلطنت در این متافیزک خونخواهی ترسیم میشود. در این نبرد، مردم تنها یک کارکرد دارند. همچنانکه ولایت فقیه برای دفاع از حاکمیت خدا بر روی زمین بیرحمانه خون میریزد و طرفدارانش خونهای در رگشان را به او هدیه میکنند، سلطنتطلبان نیز جان هزاران ایرانی را «تلفاتی» ضروری برای هموار کردن بازگشت سلطنت با گستردن یک دریای خون میبینند.
بیعت
امروز دیگر بر همگان آشکار است که نظام ولایت فقیه نه به رأی و رضایت مردم نیاز دارد و نه به کارآمدی و مشروعیت. پیدایش و پایداری این نظام با بیعت متناوب امت با رهبر گره خورده است. ولایت فقیه نهادی است استعلایی و فراقانونی که قوانین و ارادهی الهی را با حاکمیت دنیوی و پیکرهی امت پیوند میزند. چنین نهادی را نه میتوان به پرسش گرفت و نه خردورزانه به چالش کشید. در رابطهی فرمانروا و فرمانبر، امت باید در رهبر معظم ذوب شود تا بیچونوچرا گوش به فرمان امر او باشد.
برای جایگرفتن در سیطرهی سلطنت نیز باید سرسپرده بود و با پیمانهای شاه و شاهزاده بیعت کرد. در «دفترچهی دوران اضطرار» که برنامهی پهلویگرایان برای دوران گذار از جمهوری اسلامی است، شاهزاده در جایگاه «رهبر خیزش ملی» قرار میگیرد. در این جایگاه، عزل و نصب تمام نهادهای تعریفشدهی حکومتی، نظامی، اجرایی، قانونگذاری به او واگذار شده است. شاهزاده خود را «پدر» ملت میداند و همواره مدعی جایگاهی ورای احزاب و طبقات و گروههای اجتماعی بوده است. جایگاه رهبری او استعلایی و جاودانه فرض شده است. این جاودانگی در شعار «جاوید شاه» تجلی مییابد. بلندپایگی رهبر خیزش ملی حتی فراتر از «ولایت مطلقه فقیه» صورتبندی شده است، چراکه هیچ سازوکاری برای پرسشگری از او یا برکناریاش تعریف نشده است.
ظهور
سومین درهم تنیدگی الهیات سیاسی سلطنت و ولایت را میتوان در متکی بودن آنها بر ظهور منجی از آسمانها جستجو کرد. غلامحسین ساعدی در یکی از گفتگوهایش لحظهی ظهور امر قدسی را بهخوبی به شرح میدهد. در گرماگرم انقلاب بهمن، این نمایشنامهنویس به منزل آیتالله خمینی رفت و در پیشگاه امام، امتی شیفته و مجذوب را یافت که در حال ستایشِ منجیِ بهتمامی ظهور کرده نشسته بودند. در حافظهی جمعی ما حک شده است که بسیاری از ایرانیان در آن دوران تصویر خمینی را، در جایگاه نجاتبخش، در ماه میدیدند. در دوران ظهور منجی، جامعه در رابطهی عابد و معبود قرار میگیرد و قدرت تفکر و اندیشه و پرسشگریاش به تعطیلات میرود.
در این روزهای تاریک دیماه ۱۴۰۴، سلطنتطلبان در انتظار ظهور منجی دیگری ماندهاند و نگاهشان به آسمانهاست. اینبار منجی در هیبت ترامپ و نتانیاهو تجلی یافته است. گویا قرار است که آسمانها به مدد بمبهای سنگرشکن، موشکهای نقطهزن و هوش مصنوعی روح رضاشاه را در ایران احضار و افسانهی بازگشت سلطنت را به واقعیت تبدیل کنند. در نبرد استعلایی خونخواهی، شاهزاده رضا پهلوی، با ادبیات قرون وسطی، مردم بیسلاح در برابر گلوله را «پیادهنظامهای ارتشی در جنگ» میخواند که در انتظار سررسیدن «منجیان سوارهنظام» از خارج، باید به میدان بروند.
دشمن مطلق
در مختصات امام و امت، هر آنکه از ذوبشدن و ادغام سرباززند به گسترهی نیستی پرتاب خواهد شد. آنکه ذوب نشود، زمین مقدس را آلوده میکند و مفسد فیالأرض تلقی خواهد شد. مفسدین نظام ولایت فقیه، منافق، کافر، مرتد، ملحد و طاغوتی نام گرفتند. حکم مرگ برای آنها صادر شد و آثار نمادین آنها نیز از جامعه و خاطرهی جمعی تطهیر شد. برای پیروان شاهزاده، مفسدین فیالارض در «فرقهی ۵۷ی»، «چپی بیوطن»، «ملا»، «مجاهد تروریست» و «تجزیه طلب» دستهبندی میشوند. برای تحقق جاودانگی پادشاه، مطالبهی اصلی پهلویگرایان مرگ این نیروهای فاسد و پاکسازی جامعه از آنهاست.
در دستگاه فکری ولایت و سلطنت «دگراندیش» جای ندارد. هر آنکه اقتدار، عظمت، بلندپایگی و فرهمندی رهبر را به پرسش بگیرد باید از میان برداشته شود. در این راستا، حتی صدای همکیشانی که درک دیگری نسبت مفهوم ولایت و سلطنت دارند باید سرکوب شود و هرگونه «مماشات» و «رحم» به آنها منتفی است. خامنهای، رهبر معظم انقلاب، مخالفان خودی را «خواص بیبصیرت» و «فتنهگر» میداند که حاکمیت مطلقهی او را به چالش میکشند. سلطنتطلب نیز خودیهای مسئلهدار را یک خطر وجودی و «ستون پنجم دشمن» در جهت تضعیف بلندپایگی رهبر خیزش ملی تلقی میکند. سلطنتطلب پیش از آنکه به قدرت برسد و با آنکه سلاح و ارتش و سپاه و زندان و دادگاه در دست ندارد، آیندهی مطلوب خود را با نابودکردن دیگریهایش صورتبندی کرده است.
پیش و بیش از هر کنشی برای آزادی مردم ایران، لازم است به رهایی از عناصر چهارگانهی الهیات سیاسی خشونت بیاندیشیم. باید بیاندیشیم که آیا نبرد خونخواهی راهی برای رهایی ایرانیان ارائه خواهد کرد؟ آیا خواستهی دموکراسی و فرمانروایی مردمی از اساس تناسبی با کشاکش ولایت و سلطنت خواهد داشت؟ آیا وعدهی پادشاهِ مشروطهی اروپایی به اندازهی وعدهی «امام خوبان» برای تحقق آب و برق مجانی کودکانه نیست؟ آیا میتوان تلاشهای جمعی و گامبهگام مردمی برای دستیابی به آزادی و برابری و زندگی مطلوب را با بمبهای آسمانی و افسانهی بازگشت سلطنت جایگزین کرد؟ یافتن پاسخ برای این پرسشها رهگذری است برای دمیدن به قلب جنبش انقلابی که ضرباهنگ آن دچار نوسان شده است.
- شاهین نصیری، دانشگاه آمستردام، ۲۶ ژانویه ۲۰۲۶








نظرها
مرتضی
ده ها میلیون آدم حاظرن جانشون رو فدای رهبر ایت الله خامنهای کنند. در سرتاسر جهان این رو خودتون بیشتر میدونید ولی مغزتون نمیذاره این رو درک کنه.
نادر
بی شرف ۱) ابداع واژه سلطنت اختراع شما چپول های درب و داغون است. ایران بیش از ۲ هزار سال پادشاهی داشته است ۲) بایبد خجالت بکشی آخوند جنایتکار روان پریشی مثل خمینی و خامنه ای را با رضا پهلوی مقایسه کنی ۳) بجای شعربافی و بیان افاضات فضائي خودرا برای شرکت در رفراندم آماده کن و اگر ایرانی هستی آنجا رای خودرا بده