«به کودک روی بام»؛ روایتی انسانی از تاریخ کردستان، تابآوری و تنهایی ساختاری
رمان «به کودک روی بام» نوشتهی ژیلا الم (نشر مهری در لندن)، با روایتی گرم و انسانمحور از دل تاریخ پرالتهاب کردستان ایران در دههی شصت، مرزهای ژانر تاریخی-سیاسی را درنوردیده و به اثری مهم دربارهی تابآوری، کرامت انسانی و تنهایی ساختاری یک خانوادهی کرد تبدیل شده است. ژیلا الم در این کتاب با زبانی شاعرانه و نگاهی زنانه و کودکانه، خشونت سیاسی را از ورای جزئیات روزمرهی زندگی به تصویر میکشد و روایتی خلق میکند که در آن قصههای شبانهی پدر در میان صدای تیراندازیها، نه فرار از واقعیت که مقاومتی آرام در برابر اضطراب و قطبیشدگیست. در گفتوگو با ژیلا الم نویسنده و نسیم خلیلی منتقد ادبی، از ماهیت اخلاقی شخصیت پدر تا راز تأثیرگذاری روایت کودکانه و زبان محلی این اثر را واکاویدهایم.

به کودک روی بام، نوشته ژیلا الم، نشر مهری، لندن
رمان «به کودک روی بام» نوشتهی ژیلا الم که به تازگی در نشر مهری در لندن منتشر شده اثری تاریخمند و تاثیرگذار است که با روایتی ملموس، عاطفی و داستانوار به زندگی یک خانوادهی کردتبار در دههی شصت خورشیدی در کردستان ایران میپردازد. الم با زبانی خوشخوان، تاریخ پرالتهاب آن دوران را از خلال تنشهای سیاسی میان کومله، دموکرات و سپاه، و دوگانههای قومی-مذهبی (کرد-فارس، شیعه-سنی، مرکز-حاشیه) به تصویر میکشد. آنچه این اثر را متمایز میکند، تبدیل تاریخ خشک به تجربهای انسانی و زنده است؛ خواننده نه با گزارش وقایع، بلکه با درد، امید، تابآوری و زندگی روزمرهی مردمانی که در دل بحران، شادی و هویت خود را حفظ میکنند، روبهرو میشود.
در مرکز داستان، پدری آزاداندیش و انساندوست قرار دارد که نماد کرامت و مقاومت آرام است. او با وجود مخاطرات، به دیگران کمک میکند و در خانهی کوچکشان، صدای قصه و خنده حتی در میان تیراندازیها جریان دارد. رمان با ظرافت نشان میدهد که چگونه تابآوری و امید، وزن غالب روایت را تشکیل میدهد.
رمان با نگاهی جامعهشناسانه، موقعیت یک گروه اجتماعی زبانی از هموطنان تحت ستم ما را در گستره نسلها، از صبوری و استغنا در نسل والدین تا طغیان در نسل جوان بررسی می کند. الم اثری گرم، انسانی و ماندگار خلق کرده است که هم تاریخ را روایت میکند و هم روح و روان یک نسل را به زیبایی به نمایش میگذارد.
با خانم ژیلا الم نویسنده این کتاب و با خانم نسیم خلیلی منتقد ادبی گفتوگو کردهایم.
ماهیت شخصیت پدر و انتخاب اخلاقی او
ژیلا الم درباره ماهیت شخصیت پدر بردبار داستان گفت که پدر این رمان یک فرد واحد نیست، بلکه ترکیبی است از چند مرد که در اطراف او بودهاند. او این شخصیت را سایهای از مردانی توصیف کرد که در دینداری جزماندیش نبودند؛ افرادی که به تفکر خودشان وفادار بودند، اما در مقابل درد دیگران - از هر گروه اجتماعی - زبانی بیتفاوت نمیماندند. الم تأکید کرد:
در واقع تصویر این آدم، تصویر آرمانی یا خیالی نیست. بله، من چنین آدمهایی را دیدهام، هرچند کمیاب بودند اما در اطرافم حضور داشتند. درباره قسمت دوم سوالتون که آیا این رویکرد میتوانست مؤثر باشد یا حتی اثرگذار، همانطور که در رمان مشاهده فرمودید، شخصیت پدر از هویت گروهی سر باز میزند؛ هویتی که در شرایط بحران بر منطق فردی غالب میشود. یعنی در بحرانهای سیاسی — حتی آنهایی که اخیراً شاهدش بودیم — فشار اجتماعی برای انتخاب یکی از طرفین به شدت بالا میرود، طوری که هر گروه بیطرفی را نوعی خیانت بالقوه به خودش تلقی میکند.

به گفتهی الم، پدر داستان با تکیه بر معنویت فردیاش از این قطبیشدن فاصله میگیرد و دقیقاً همین سرپیچی او را در معرض خطر قرار میدهد:
سختترین انتخاب ممکن در آن روزگار این بود که به طرفین درگیری بگویی: «من آدم تو نیستم، من آدم درستی و حقیقتم.» و این کاری بود که پدر این داستان انجام داد. تجربهی او در این داستان نشان میدهد که این انتخاب شاید برای مدتی، در مقیاس کوچک در خانه، محل یا حتی شهر - به عبارتی در لایههای زیرین اجتماع - فضا را روشن نگه دارد، اما شاید با کمال تأسف در مقیاس تاریخ و ایدئولوژی نه. و این شاید یکی از تراژدیهای اصلی رمان باشد؛ نه شکست اخلاق، بلکه بهایی که خانواده برای یک انتخاب اخلاقی پرداختند.
الم در ادامه این بحث افزود که با این حال، به باور او این نوع تفکر و رویکرد میتواند مانند بذری حاوی زیست اخلاقی و انتخاب درست، روزنهای کوچک از امید برای نسلهای بعدی باشد. او اشاره کرد که کودکان رمان با وجود زخمها، همچنان درس میخوانند، بازی میکنند، میخندند و امید میبندند و به رشد خود ادامه میدهند، هرچند زخمی، لنگانلنگان و سست. به گفتهی او، این افراد نه تنها زیر فشار تروما خرد نمیشوند، بلکه گاهی از دل همان تجربه، ظرفیتهای تازهای برای تابآوری مییابند.
چرایی انتخاب شیوهی روایت زنانه و کودکانه
ژیلا الم درباره چرایی انتخاب این شیوهی روایت گفت که از ابتدا قصد نوشتن رمانی سیاسی به معنای رایج یا رمانی تاریخی که تاریخ و سیاست را از بالا و از زاویهی احزاب، رهبران و ساختارهای سخت روایت کند، نداشته است. او تأکید کرد که چنین روایتهایی البته وجود دارند و لازماند، اما خودش همیشه احساس میکرد جای یک روایت نرم، زنانه و کودکانه خالی است؛ روایتی که زنان و کودکانی را نشان دهد که جنگ و بحران را از نزدیک لمس کردهاند. الم توضیح داد:
زنانی که آن دوران را لمس کرده بودند و درک خودشان را از بیرون جنگ و زندگی و از آن فضاها داشتند، یا کودکی که در فقدان امنیت و انسجام خانواده، جهان را به ناچار از طریق صداها، بوها و روایتهای گنگ دیگران میشناخت. چون در میانهی این آشوب کسی وقت نکرده بود جهان را برای این کودک تعریف کند یا توصیف کند. برای من تاریخ وقتی واقعی میشود که از دل جزئیات روزمره بیرون بیاید. همین جزئیات اگر نشان دهند خشونت سیاسی چطور وارد بافت زندگی واقعی میشود و آن را از درون میجود. این جزئیاتی که از دید آدمهایی که آن را زیستهاند بیان میشود، نه کسانی که راوی رسمی تاریخاند یا آمر یا برنامهریز تاریخ.
او افزود که در این رمان، مردها اغلب یا حذف فیزیکی میشوند، یا به اجبار با ماشین خشونت همسانسازی میشوند و یا به دلیل نبود فضای پرسشگری سالم، دچار خشم ناتمام و رفتارهای خودویرانگر میگردند. در مقابل، زنان نگهدارندهی تداوم زندگی روزمره هستند که این نقش، هزینههای روانی سنگینی برایشان به همراه دارد؛ ترومایی انباشته و نامرئی که برخلاف تروماهای رویدادمحور، از دل تکرار روزمرهی مراقبت، سوگ، ترس و بقا شکل میگیرد.
الم در ادامه گفت:
کودکان که راوی هم یکی از آنهاست وارث این ترومای بیننسلی میشوند؛ آسیبهایی که حتی بدون تجربهی مستقیم خشونت، از طریق فضای عاطفی خانواده به نسل بعد منتقل میشود. و به طور خلاصه بله، این نوع روایت تا حدی واکنشی بود به روایت غالب که معمولاً مردان مبارز را در مرکز قرار میدهد و زنان و کودکان را به حاشیهی صحنه میراند؛ به عنوان قربانیان منفعل، نه به عنوان کسانی که خودشان تجربهی زیسته، پیچیده و گاهی متناقضی دارند. من میخواستم آدمهای ساکن آن تاریخ و جغرافیای خاص، روایت خودشان را داشته باشند؛ روایتی که نه شعاری است، نه قهرمانانه و نه حتی نصیحتگونه، بلکه فقط صادقانه است.
قدرت رمان در ملموس کردن ستم و تنهایی ساختاری
نسیم خلیلی، منتقد ادبی گفت که قدرت اصلی رمان دقیقاً در این نکته نهفته است که ستم را از ساحت مفهوم خارج میکند و آن را به تنفس شخصیتها تبدیل کرده و بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمرهی آنها میسازد. او تأکید کرد:

وقتی ما در داستان با خانوادهای روبهرو هستیم که شبها به جای بالش باید اسلحه کنار سرشان بگذارند یا صدای تیراندازی جزء جداییناپذیر زندگی و صدای شبانهشان میشود، دیگر با یک گزارش تاریخی دربارهی خشونت صرف طرف نیستیم. بلکه داریم واقعاً با آنها این ترس را زندگی میکنیم و لمس میکنیم.
خلیلی افزود که رمان به خوبی نشان میدهد ستم یک اتفاق گذرا یا مسئلهای حاشیهای نیست، بلکه در عمیقترین لایههای زندگی روزمره نفوذ کرده است. او به صحنهی تکاندهندهی مدرسه اشاره کرد که در آن کودک به خاطر مذهبش با تحقیر معلم مواجه میشود:
ما میبینیم که ستم چطور بدن کودک، اعمال و زندگی روزمرهی او را هدف قرار میدهد. در واقع اینجا دیگر فقط با یک مسئله سیاسی روبهرو نیستیم، بلکه با یک درد اجتماعی روزمره مواجه هستیم.
او دربارهی شکاف مرکز و پیرامون نیز توضیح داد که رمان به ظرافت نشان میدهد حاشیهنشینی فقط یک موقعیت جغرافیایی نیست، بلکه یک وضعیت هویتی و وجودی عمیق است:
خانواده در این رمان بین دوگانههایی مثل شیعه و سنی، حکومتی و غیرحکومتی، مرکز و حاشیه گرفتار شدهاند و این گرفتاری از زندگی آنها تصویری از یک جور تنهایی ساختاری به دست میدهد. رمان خیلی صادقانه نشان داده که این فشار ساختاری و تنهایی ساختاری در نسلهای مختلف واکنشهای متفاوتی ایجاد کرده؛ از سکوت، حفظ کرامت و آزادگی نسل والدین تا طغیان و سرکشی در نسلهای بعدی.
روایت کودکانه، زبان محلی و مقابله با خشونت
نسیم خلیلی درباره روایتشناسی اثر گفت که انتخاب زاویهی دید کودکانه یکی از مهمترین تصمیمهای روایی نویسنده در این رمان است. به اعتقاد او، این انتخاب تأثیر حسی و عاطفی بسیار عمیقتری بر مخاطب میگذارد و خشونت و مسائل سیاسی را از سطح تحلیلهای کلی و انتزاعی پایین میآورد و به تجربهای حسی، ملموس و زیسته تبدیل میکند:
وقتی کودک در تاریکی خانه میپرسد صدای چیست و صداهای تیراندازی اطراف خانه را با چیزی آشنا مثل خاکانداز مقایسه میکند، ما میبینیم که خشونت چطور وارد جهان ادراک روزمرهی این بچه میشود و شخصیت او در چالش با این تجربیات و صداها شکل میگیرد و جهانبینیش ساخته میشود.
خلیلی افزود که زبان محاورهای کردی-فارسی نیز نقش مهمی در پیامرسانی روایت دارد:
من تصور میکنم انتخاب این زبان و لحن صرفاً برای ایجاد صمیمیت نبوده، بلکه فراتر از آن حامل فرهنگ و نوعی جهانبینی محلی است. انتخاب این اصطلاحات و واژهها، روایت را از گفتمان مرکزگرا جدا میکند و آن را به صدای واقعی مردمی نزدیک میکند که نویسنده میخواهد تنهایی ساختاری و حاشیهزیستی سیاسیشان را روایت کند.
خلیلی در ادامه افزود که ترکیب قصهگویی سنتی با تصاویر خشونت و تیراندازی، از برجستهترین لایههای رمان است:
اینجا قصه فقط ابزار سرگرمی برای بچهها نیست، بلکه یک جور پناه عاطفی و اخلاقی در برابر جهانی ناامن است که آنها را احاطه کرده. وقتی در میان صدای اسلحه و تیراندازی، پدر قصهاش را ادامه میدهد، رمان نشان میدهد که زندگی حتی در چنین وضعیت بغرنجی همچنان با مقاومت و محبت ادامه دارد. این همنشینی قصه و خشونت باعث میشود رمان تأثیر سیاسی و اجتماعی و پیام تاریخی خودش را بهتر منتقل کند.
*این مصاحبه توسط حسین نوشآذر انجام شده و متن را نیز او نوشته است.







نظرها
نظری وجود ندارد.