ایران برای چین اهمیت راهبردی دارد، اما کارت اصلی مذاکرات با آمریکا نیست
بهروز فراهانی در گفتوگو با «زمانه» میگوید اهمیت ایران برای چین بیش از آنکه از حجم روابط اقتصادی دو کشور ناشی شود، به موقعیت راهبردی، وزن سیاسی و قدرت نظامی ایران در منطقه بازمیگردد. به اعتقاد او، پکن حاضر نیست برای تهران منافع بزرگ اقتصادی خود در رابطه با آمریکا را به خطر بیندازد، اما در همان حال شکست کامل جمهوری اسلامی را نیز برخلاف منافع خود میداند. فراهانی معتقد است در دیدار شی جینپینگ و دونالد ترامپ، تجارت، فناوری، تراشهها و تایوان موضوعات اصلی خواهند بود و ایران، هرچند برای چین اهمیت راهبردی دارد، یکی از کارتهای اصلی بدهبستان میان دو قدرت نخواهد بود.

این تصویر ترکیبی که در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶ تهیه شده، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا (چپ) را در واشنگتن در ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ و شی جینپینگ، رئیسجمهوری چین را در بیشکک در اول سپتامبر ۲۰۲۶ نشان میدهد. انتظار میرود شی جینپینگ، رئیسجمهوری چین، ۲۴ سپتامبر به واشنگتن سفر کند و با دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، دیدار داشته باشد.
دیدار شی جینپینگ و دونالد ترامپ در شرایطی انجام میشود که دو قدرت بر سر مجموعهای از مسائل، از تجارت و تعرفهها تا هوش مصنوعی، تراشهها و تایوان، اختلافهای راهبردی دارند. ایران نیز یکی از موضوعات گفتوگوهای دو طرف است؛ کشوری که چین خریدار اصلی نفت آن و یکی از شرکای مهم سیاسیاش به شمار میرود. در همان حال، پکن بهعنوان یکی از بزرگترین واردکنندگان انرژی جهان از ادامه ناامنی در تنگه هرمز زیان میبیند و همزمان با حمایت سیاسی از تهران، خواهان کاهش تنش، بازگشایی مسیرهای انتقال انرژی و ازسرگیری مذاکرات ایران و آمریکا شده است.
اما اهمیت ایران برای چین تا چه اندازه اقتصادی و تا چه اندازه راهبردی است؟ بهروز فراهانی معتقد است پکن از نظر اقتصادی قادر است از ایران صرفنظر کند و در برابر تحریمهای آمریکا نیز حاضر نیست منافع بسیار بزرگتر خود را به خطر بیندازد؛ اما در سطح ژئوپلیتیک، نمیخواهد ایران در برابر آمریکا و اسرائیل شکست بخورد یا دوباره در مدار غرب قرار گیرد. از این منظر، مسئله اصلی دیگر صرفاً این نیست که آیا ایران میتواند به کارت معامله میان واشنگتن و پکن تبدیل شود؛ پرسش مهمتر این است که چین برای حفظ موقعیت راهبردی ایران تا کجا حاضر است پیش برود و مرز حمایت پکن از تهران کجاست؟
اهمیت راهبردی ایران برای چین بیش از اهمیت اقتصادی آن است
بهروز فراهانی در آغاز گفتوگو با «زمانه» درباره مرز میان حمایت چین از ایران و استفاده از پرونده تهران در رقابت با آمریکا، ابتدا بر ضرورت قرار دادن روابط اقتصادی دو کشور در ابعاد واقعی آن تأکید میکند.
به گفته او، ایران با وجود مبادلات قابل توجه با چین، در مقایسه با شرکای عرب پکن در منطقه خلیج فارس، شریک اقتصادی درجه اول چین محسوب نمیشود. او میگوید حجم تجارت چین با عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهمراتب بیشتر از تجارت این کشور با ایران است و از همین رو، اهمیت ایران برای پکن را باید بیش از اقتصاد، در موقعیت جغرافیایی، وزن سیاسی و قدرت نظامی آن جستوجو کرد:
از این زاویه، جمهوری اسلامی پیش از آنکه بهعنوان یک شریک تجاری مورد توجه چین باشد، بهعنوان کشوری بزرگ با نزدیک به ۸۰ میلیون جمعیت، موقعیت جغرافیایی بسیار مهم و یکی از قدرتهای نظامی بزرگ منطقه مورد توجه قرار میگیرد. بنابراین، پیش از مناسبات تجاری، آنچه برای جمهوری اسلامی و چین اهمیت دارد روابط محکم دیپلماتیک و سیاسی است.
از نگاه فراهانی، چین مایل نیست ایران بار دیگر در مدار غرب قرار گیرد:
طبیعی است که جمهوری خلق چین به هیچ وجه مایل نیست ایران دوباره به مدار امپریالیسم غربی بازگردد. اصل قضیه این است. در غیر این صورت، اهمیت تجاری و اقتصادی ایران برای چینیها در درجه دوم و شاید حتی سوم قرار میگیرد. مهم این است که کشوری که از این مدار جدا شده، به لحاظ دیپلماتیک و سیاسی دستکم در همین وضعیت باقی بماند یا، بهتر از آن، بتواند روابطش را با چین عادیتر کند.
فراهانی در عین حال تأکید میکند که چین از نظر اقتصادی قادر است از ایران صرفنظر کند. به گفته او، پکن حتی میتواند در طرحهای ترانزیتی خود ایران را دور بزند، هرچند چنین مسیری ممکن است پرهزینهتر باشد. رفتار بانکها و شرکتهای بزرگ چینی در برابر تحریمهای ثانویه آمریکا نیز، از نگاه او، همین واقعیت را نشان میدهد: هرگاه منافع بزرگ اقتصادی چین در معرض خطر قرار گرفته، شرکتهای چینی از برخی پروژهها در ایران، از جمله سرمایهگذاری در پارس جنوبی، عقبنشینی کردهاند. بنابراین، او اهمیت ایران برای چین را پیش از آنکه اقتصادی بداند، سیاسی و راهبردی ارزیابی میکند.
شکست کامل جمهوری اسلامی خط قرمز چین است
فراهانی میگوید ناامنی در تنگه هرمز مستقیماً منافع چین را تحت تأثیر قرار میدهد؛ زیرا پکن بخش بزرگی از انرژی مورد نیاز خود را از منطقه وارد میکند:
مسئله این است که دود ناامنی ایجادشده در تنگه هرمز مستقیماً به چشم چین میرود. بهخصوص اکنون که من و شما با هم صحبت میکنیم، حوثیها در منطقه دریای سرخ به پیروزیهای نظامی برقآسایی دست یافتهاند و عملاً کنترل تنگه بابالمندب را به دست گرفتهاند. از زمانی که تنگه هرمز دچار اختلال شده، بخش بزرگی از صادرات نفت امارات و عربستان به چین از مسیرهای جایگزین انجام میشود. اگر بابالمندب نیز دچار اختلال شود، چین که نزدیک به نیمی از واردات نفت و گاز خود را از این منطقه تأمین میکند، با مشکل جدی مواجه خواهد شد.
به همین دلیل، به گفته او، مبنای سیاست پکن در حال حاضر تلاش برای کاهش تنش و بازگرداندن ثبات به مسیرهای انتقال انرژی است.
او حمایت چین از جمهوری اسلامی را تاکنون عمدتاً سیاسی و دیپلماتیک توصیف میکند؛ از جمله وتوی قطعنامهها و صدور بیانیههای حمایتی. با این حال، فراهانی میگوید به اعتقاد او چین در مقاطعی از جنگ، بهطور محدود و غیرعلنی، کمکهای اطلاعاتی و برخی اقلام دارای کاربرد دوگانه را در اختیار ایران قرار داده است؛ اقلامی که به گفته او میتوانسته در بازسازی توان موشکی و تأمین مواد مورد نیاز برای سوخت جامد مورد استفاده قرار گیرد. او تأکید میکند که چنین حمایتی، حتی در صورت صحت، با حمایت آشکار و گسترده نظامی آمریکا از اسرائیل قابل مقایسه نیست:
وقتی اسرائیل وارد درگیری میشود، آمریکاییها برای ارسال تسلیحات پل هوایی برقرار میکنند و هر زمان لازم باشد مستقیماً به یکی از متحدان اصلی خود کمک میکنند و ابایی ندارند که این کمک را در روز روشن انجام دهند. این ویژگی رابطه چین و جمهوری اسلامی را همیشه باید در نظر داشت.
به اعتقاد فراهانی، پکن در روابطش با جمهوری اسلامی محدودیتهای دیگری نیز دارد و از جمله نسبت به اسلام سیاسی و مسئله اویغورها حساس است؛ عاملی که به گفته او باعث میشود چین در مناسبات خود با حکومتهای مذهبی محتاط باشد.
با این همه، فراهانی «شکست کامل جمهوری اسلامی» را خط قرمز پکن میداند:
آنها نخواهند پذیرفت که آمریکا و اسرائیل آنقدر دست بالا را پیدا کنند که جمهوری اسلامی را به زانو درآورند و همان «تسلیم بیقیدوشرطی» را که ترامپ در ابتدای جنگ روی میز گذاشته بود، تحمیل کنند. در آن نقطه، چینیها با امکاناتی که در اختیار دارند به کمک جمهوری اسلامی خواهند آمد و شاید حتی به لحاظ تسلیحاتی تصمیم بگیرند کمکهایی ارائه دهند.
فراهانی در عین حال معتقد است شرایط کنونی هنوز با آن نقطه فاصله دارد و احتمال پذیرش کامل خواستههای آمریکا از سوی جمهوری اسلامی را بسیار پایین ارزیابی میکند:
تنش درباره جنگ ایران بسیار بالاست و از این زاویه، احتمال اینکه جمهوری اسلامی، با وجود فشار اقتصادی موجود، به زانو درآید و همه درخواستهای ایالات متحده را بپذیرد، نزدیک به صفر است. بنابراین، اساساً به خطوط قرمزی که چین برای خود تعیین کرده نزدیک نخواهیم شد و چینیها از این نظر میتوانند با خیال راحت وارد مذاکره با آمریکا شوند.
ایران کارت اصلی مذاکرات واشنگتن و پکن نیست
فراهانی درباره جایگاه ایران در دیدار ترامپ و شی جینپینگ میگوید مسائل اصلی دو کشور را باید در تجارت، فناوریهای جدید، هوش مصنوعی، تراشهها و بهویژه تایوان جستوجو کرد. از نگاه او، اختلافات تجاری و فناورانه دو قدرت چنان گسترده است که پرونده ایران در مقایسه با آنها موضوعی فرعیتر خواهد بود:
آمریکاییها کسری تجاری عظیمی با چین دارند و ترامپ، با وجود همه وعدهها و شعارهایی که داده بود، نتوانسته است حتی آن را ۲۰ درصد کاهش دهد و عملاً وضعیت مانند گذشته ادامه پیدا کرده است. این برای ترامپ در برابر پایگاه انتخاباتی «ماگا» یک شکست بزرگ سیاسی و اقتصادی در برابر چین بوده است. فراموش نکنیم که در دور قبلی مذاکرات، چینیها با دست گذاشتن روی عناصر نادر خاکی، ترامپ را به عقبنشینی واداشتند و او با دست خالی برگشت. ناظران ژئوپلیتیک متفقالقول بودند که در دور پیشین مذاکرات ترامپ و شی در چین، پیروز مذاکرات چین بود. در نتیجه، ترامپ این بار تلاش خواهد کرد دستکم نتیجهای متفاوت از دور قبل به دست آورد.
بدینترتیب، فراهانی ایران را یکی از «کارتهای اصلی» این بدهبستان نمیداند و معتقد است پکن حاضر نخواهد شد در ازای امتیاز گرفتن از واشنگتن، زمینه بازگشت جمهوری اسلامی به مدار آمریکا را فراهم کند. به اعتقاد او، مسئله تایوان برای پکن اهمیت بهمراتب بیشتری دارد و چین حاضر نیست بر سر آن کوتاه بیاید:
اصل مسئله، مناسبات تجاری دو کشور، فناوریهای جدید و بهخصوص تراشههاست. تأکید میکنم که در قلب موضوع، مسئله تایوان قرار دارد. به نظر من، چینیها آشکارا یا در مذاکرات غیرعلنی، بر موضع خود درباره تعلق تایوان به چین تأکید خواهند کرد و تعهدات و بیانیههای پیشین آمریکا در چارچوب روابط واشنگتن و پکن را یادآوری خواهند کرد. چینیها حاضر نیستند در این زمینه کوتاه بیایند.
فراهانی همچنین میگوید اهمیت فناوری اسرائیل برای چین نسبت به گذشته کاهش یافته و از این رو، پکن تمایلی ندارد اسرائیل به قدرت مسلط منطقه تبدیل شود. از نگاه او، چین خواهان نوعی موازنه منطقهای است که در آن هیچیک از ایران، اسرائیل، عربستان سعودی یا ترکیه به برتری کامل دست پیدا نکنند:
ترجیح پکن این است که در رقابت بر سر هژمونی منطقهای میان جمهوری اسلامی از یک سو و اسرائیل، عربستان و ترکیه از سوی دیگر، هیچیک برتری کامل پیدا نکند. از این زاویه، جمهوری اسلامی میتواند مطمئن باشد که چین کارت آن را در مذاکرات با آمریکا نخواهد فروخت.
*این مصاحبه را حسین نوشآذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.







نظرها
نظری وجود ندارد.