ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

فرانسه پس از مکرون: چرا پایگاه طبقاتی به سود لو پن و ملانشون جابه‌جا شد؟

فرانسه بدهکار است. در دههٔ مکرون ثروت یک‌درصدی‌ها دو برابر شد و نزدیک به دو میلیون نفر به زیر خط فقر رفتند. بر اساس تحلیل بهروز فراهانی، جابه‌جایی پایگاه طبقاتی احزاب سنتی فرانسه به سود مارین لو پن و ژان-لوک ملانشون، نتیجه فرسایش واقعی پیوندهای طبقاتی راست و چپ سنتی با اقشار میانی و پایینی است؛ فراهانی معتقد است سیاست‌های نئولیبرالی و دو دوره ریاست‌جمهوری مکرون، کارگران و اقشار میانی را به حاشیه رانده و راست افراطی و چپ رادیکال را به بدیل‌های اصلی این اقشار تبدیل کرده است.

هشت ماه به انتخابات ریاست‌جمهوری فرانسه در بهار ۲۰۲۷ باقی مانده.  صحنه سیاسی این کشور دیگر  در اختیار احزاب سنتی نیست. مارین لو پن، رهبر راست افراطی، در صدر نظرسنجی‌هاست و ژان-لوک ملانشون، چهره شاخص چپ رادیکال، در رتبه دوم. میانه‌روها - از نخست‌وزیران سابق مکرون مثل ادوارد فیلیپ و گابریل آتال تا سوسیال‌دموکرات طرفدار اروپا رافائل گلوکسمان - به‌جای ساختن جبهه‌ای واحد، در رقابت با هم رأی مرکزگرایان را بین خود تقسیم کرده‌اند. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که احتمالا در دور دوم شاهد دوئل لو پن و ملانشون خواهیم بود؛ نتیجه آن فقط فرانسه را عوض نمی‌کند، بلکه همراه با چرخش آلمان به سمت راست و با توجه به پیروزی خیره‌کننده حزب Afd جهت اتحادیه اروپا، سیاست مهاجرت، بدهی عمومی و حتی آینده یورو را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد.

فرانسه امروز با بدهی حدود ۱۱۸ درصد تولید ناخالص داخلی، بیکاری روبه‌رشد و نارضایتی عمیق از میراث امانوئل مکرون روبه‌روست. لو پن راه‌حل را در توقف مهاجرت، کاهش سهم فرانسه در بودجه اروپا و بازگشت به بازنشستگی در ۶۲ سال می‌بیند. ملانشون افزایش دستمزد و حتی «نپرداختن» بخشی از بدهی‌های خریداری‌شده توسط بانک مرکزی اروپا را مطرح می‌کند؛ طرحی که منتقدان آن را گام عملی به‌سوی خروج از یورو می‌دانند. برای مخاطب ایرانی این جدال از دو جهت مهم است: هم به‌عنوان نمونه زنده قطبی‌شدن دموکراسی‌های غربی، و هم به‌خاطر پیامدهایش برای اروپا؛ قاره‌ای که میلیون‌ها ایرانی در آن زندگی می‌کنند و سیاستش مستقیماً بر مهاجرت، تحریم، جنگ و توازن قدرت در خاورمیانه اثر می‌گذارد. برای بررسی این تصویر با بهروز فراهانی گفت‌وگو کردیم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

 میانه‌روهای فرانسه پایگاه طبقاتی‌شان را از دست دادند

بهروز فراهانی می‌گوید جذابیت لو پن و ملانشون نتیجهٔ فرسایش واقعی پایگاه طبقاتی احزاب سنتی است. به گفتهٔ او، مکرون در دو دوره با ترفندهای انتخاباتی و هزینهٔ سنگین توانست در برابر لو پن بایستد و آرای چپ، چپ رادیکال و راست میانه را جمع کند و با شعار مهار راست افراطی پیروز شود؛ اما حاصل آن دو دوره بزرگ‌ترین رشد تاریخی راست افراطی در فرانسه بوده است. فراهانی با استناد به نظرسنجی‌ها و انتخابات مجلس معتقد است نمایندهٔ حزب لو پن تقریباً به‌طور قطع از دور اول عبور می‌کند. او توضیح می‌دهد:

بخش‌های مهمی از اقشار میانی و پایینی که سنتاً به راست رأی می‌دادند، این بار به راست افراطی گرایش پیدا کرده‌اند. راست افراطی هم برای نگه داشتن این آرا، شعارهایش را هرچه بیشتر به راست سنتی نزدیک کرده است. نتیجه این شده که این رأی‌دهندگان، به قول خودشان، به اصل رأی می‌دهند نه به کپی. بخش بزرگی از آرای این اقشار میانی و تحتانی را حزب خانم لو پن جذب می‌کند. فرقی هم نمی‌کند لو پن باشد یا باردلا؛ پایهٔ اجتماعی این حزب به شخصیت واحد یا فقط به خانوادهٔ لو پن محدود نیست.

فراهانی این جابه‌جایی را تاریخی می‌داند: راست سنتی پیش‌تر بر طبقهٔ متوسط بالا، بورژوازی، مالکان بزرگ و تجار تکیه داشت و راست افراطی فقط بخش کوچکی از کسبه و روستاییان خرده‌مالک را داشت؛ چپ سنتی هم روی کارگران متشکل، اتحادیه‌ها، معلمان و کارمندان دولت استوار بود. نئولیبرالیسم، جهانی‌شدن مالی و صنعت‌زدایی، کارگران ساده را به حاشیه راند؛ بخشی از آن‌ها بازنشستگی را عملاً با بیکاری و درآمد ناچیز می‌گذرانند، بخش بزرگی سیاست‌زده شده و رأی نمی‌دهد، و آن بخش فعال بیشتر به لو پن متمایل شده است. او اما یادآوری می‌‌کند که جناح چپ رادیکال به رهبری فرانسهٔ نافرمان اخیراً توانسته بخشی از این آرا را بازپس بگیرد. فراهانی در ادامه می‌افزاید:

اگر بخواهیم خلاصه بگوییم امروز چه کسی کجا ایستاده: پایگاه جدیدی که لو پن ساخته، شامل بخش‌هایی از کارگران سابق بیکار و ساکنان مناطقی است که در فرانسه به آن‌ها périurbain می‌گویند؛ مناطق نیمه‌شهری، حاشیهٔ دور شهرهای بزرگ و روستاهای کوچک. وقتی خود آدم با این مردم حرف می‌زند، حس می‌کند خود را بازندگان جهانی‌سازی می‌دانند و معتقدند پاریس‌نشین‌ها نادیده‌شان گرفته‌اند. لو پن پدر و به‌ویژه دختر موفق شدند صدای این بخش را نزدیک خود کنند و انباشت مهاجران در حاشیهٔ شهرهای بزرگ را به‌عنوان مترسک به کار بگیرند. هراس این مناطق از اینکه شهرهای کوچک و روستاهایشان هم پر از مهاجر شود، بخش بزرگی از رأی ضدمهاجرت مناطق نیمه‌شهری و نیمه‌روستایی را به لو پن داده است.

فراهانی پایگاه چپ رادیکال را نیز محصول سرخوردگی از حزب سوسیالیست و ریاست‌جمهوری اولاند می‌داند؛ دورانی که به قول سرژ حلیمی با «سریع‌ترین خیانت تاریخ فرانسه» شعارهای ضدسرمایهٔ مالی را ظرف چهل‌وهشت ساعت کنار گذاشت و سیاست سارکوزی را ادامه داد. در برابر آن، فرانسهٔ نافرمان جوانان شهری، اقشار میانیِ پایینی، مناطق محروم حاشیه‌ای و بخشی از کارگران سازمان‌یافته را نمایندگی می‌کند؛ پایه‌ای که به شخص ملانشون محدود نمی‌ماند.

از نظر فراهانی، قطبی‌شدن پس از جنگ جهانی دوم در فرانسه بی‌سابقه است و فروریزش پایگاه انتخاباتی احزاب سنتی بازتاب همین شکاف طبقاتی است:

فرانسه امروز در بحران شدیدی است. لقبی که برای مکرون جا افتاده دیگر «رئیس‌جمهور ثروتمندان» نیست؛ می‌گویند رئیس‌جمهور سوپرپولدارها. در ده سال ریاست او، ثروت یک‌درصدی‌ها — پانصد خانوادهٔ فرانسه — دو برابر شده و در همین مدت نزدیک به دو میلیون نفر به زیر خط فقر رانده شده‌اند. قطبی‌شدنی که در این دهه رخ داده، در تاریخ پس از جنگ جهانی دوم بی‌سابقه است. فروریزش پایگاه طبقاتی و انتخاباتی گرایش‌های سنتی بازتاب همین شکاف است.

نپرداختن بدهی بانک مرکزی اروپا خروج از یورو نیست

بهروز فراهانی پیشنهاد ملانشون برای نپرداختن بدهی‌های خریداری‌شده توسط بانک مرکزی اروپا را هم ترفند انتخاباتی هوشمندانه می‌داند و هم بیان یک واقعیت اقتصادی. به گفتهٔ او باید به ملانشون و همراهانش تبریک گفت که این موضوع را به سطح کارزار برده‌اند، اما اصل ماجرا فراتر از شعار است. او توضیح می‌دهد:

این بدهی‌ها در دوران بحران، به‌ویژه در دورهٔ کووید، ایجاد شد؛ چون در اروپا قانونی هست که بانک‌های مرکزی کشورهای عضو نمی‌توانند مستقیماً از بانک مرکزی اروپا وام بگیرند و مجبورند از بازار، بانک‌های خصوصی و نهادهای مالی خصوصی قرض کنند. همین کار بدهی‌ها را به‌طرز وحشتناکی بالا برد. برای کمک، بانک مرکزی اروپا بخش‌هایی از بدهی دولت‌های عضو را خرید. در عمل این اعتبار را خودش داده بود و خودش پس گرفته بود؛ بیشتر در تراز حساب‌ها دیده می‌شد و بانک‌های خصوصی را، که واسطه و دلال میان بانک مرکزی و دولت‌های عضو هستند، فربه می‌کرد.

از نظر فراهانی اگر دولت فرانسه اعلام کند این بخش از بدهی را نمی‌پردازد، آنچه حذف می‌شود پول خلق‌شده در حساب‌های بانک مرکزی است که وارد بازار نشده و اثر تورمی ندارد. او می‌گوید:

آب از آب تکان نمی‌خورد. این یک واقعیت است و فقط ترفند انتخاباتی نیست؛ هرچند به شعار انتخاباتی تبدیل شده و از این زاویه ترفند جالبی است. اما ضربهٔ سنگینی به سلطهٔ بانک مرکزی اروپا می‌زند. اگر ملانشون رئیس‌جمهور شود، باید حمایت چند کشور بزرگ دیگر را هم جلب کند و احتمال موفقیتش کم نیست. دولت‌های زیادی زیر بار این بدهی کمرشان در حال خردشدن است و می‌توانند به شعاری که از فرانسه بیاید بپیوندند. اسپانیا یکی از کشورهایی است که تقریباً قطعاً به این شعار می‌پیوندد.

فراهانی یادآوری می‌کند بخشش بدهی از سوی بانک مرکزی اروپا بی‌سابقه نیست؛ در یونان نیز بخشی از بدهی بخشیده شد، هرچند به گفتهٔ او آن بخشش بیشتر تئوریک بود و هزینه را عملاً از مردم گرفتند. با این حال اصل کار بدون خروج از یورو و بدون فروپاشی نظام بانکی انجام شد. او پیوند مستقیم میان نپرداختن این نوع بدهی و بحران یورو را رد می‌کند و آن را تبلیغ اقتصاددانان نئولیبرال می‌داند؛ کسانی که نگران از دست رفتن رانت بانک‌های خصوصی و حتی سست شدن بندی هستند که وام مستقیم بانک مرکزی به دولت‌های عضو را ممنوع کرده است.

جمع‌بندی فراهانی این است که شعار ملانشون و فرانسهٔ نافرمان نه دعوت به سفت‌کردن کمربند، بلکه نقد سلطهٔ سرمایهٔ مالی است؛ شعاری رادیکال که به کار کارگران و حقوق‌بگیران ثابت فرانسه می‌آید.

دوئل لو پن و ملانشون محتمل است نه قطعی

بهروز فراهانی شانس میانه‌روها برای بازپس‌گرفتن آرای لایه‌های متوسط نزدیک به کار و بخش سازمان‌یافتهٔ طبقهٔ کارگر را نزدیک به صفر می‌داند. او میانه‌روها را تفکیک می‌کند:  راست میانه‌ای مثل رافائل گلوکسمان، و راست‌تر از آن ادوارد فیلیپ و گابریل آتال، دو نخست‌وزیر سابق مکرون. به گفتهٔ او این دو نفر در ده سال ریاست مکرون هدف اعتراض‌های خیابانی پاریس بودند و به همین دلیل تقریباً هیچ شانسی نزد کارگران صنعتی و اتحادیه‌ای ندارند.

فراهانی گلوکسمان را نیز «ظاهر چپ و باطن راست» توصیف می‌کند؛ سیاستمداری هم‌خط با نئولیبرالیسم و سرمایهٔ مالی که برنامه‌ای برای گرفتن از یک‌درصدی‌ها و دادن به کارگران، حقوق‌بگیران ثابت، بیکاران و بازنشستگان ندارد و در نتیجه خطری برای سوپرپولدارها ایجاد نمی‌کند. از نظر او نه فیلیپ، نه آتال و نه گلوکسمان مخاطب اصلیشان کارگران متشکل نیستند؛ خطابشان بازنشستگان پردرآمد، سرمایه‌گذاران بورسی، اقشار بالایی و میانی و بورژوازی بزرگ است. رقابتشان بر سر همان پایگاه سنتی است که خود آن نیز بحرانی شده و بعید است احیا شود. او می‌گوید:

نظرسنجی‌ها آرام‌آرام نشان می‌دهد که دور دوم را می‌توان میان لو پن و ملانشون دید. اما در فرانسه هیچ‌وقت نمی‌توان چنین چیزی را صرفاً با اتکا به نظرسنجی از پیش قطعی دانست. آنچه می‌توان توضیح داد، جابه‌جایی درازمدت اقشار است؛ همان چیزی که در پاسخ به سؤال اول گفتم. این لحظه‌ای و محصول حقه‌بازی یا فقط تبلیغات رسانه‌ای نیست. در تمام این مدت، پنج میلیاردر فرانسوی که حدود نود درصد رسانه‌های جریان اصلی را کنترل می‌کنند، حتی به نفع راست سنتی هم کار نکرده‌اند؛ دائماً به نفع راست افراطی بوده‌اند. دو تن از آن‌ها کاتولیک‌های اولترامحافظه‌کارند و ابایی هم از گفتنش ندارند. بنابراین بعید است اقشار میانی به راست سنتی برگردند؛ بیشتر به آن سو رأی خواهند داد.

جمع‌بندی فراهانی این است که رویارویی راست افراطی و چپ رادیکال، به‌عنوان دو پاسخی که به بحران ساختهٔ احزاب سنتی داده می‌شود، «قابل تصور» است؛ قطعی نیست، اما دور از ذهن هم نیست.

*این مصاحبه را حسین نوش‌آذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

بیشتر بخوانید و بشنوید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.