ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بالکانیزاسیون مدرن: از تقسیم قومی تا سلطه مالی

در بخش دوم گفت‌وگو، بهروز فراهانی با نقد رویکرد اردوگاه‌گرایی هشدار می‌دهد که هم‌سنگر شدن تاکتیکی با نیروهای متضاد - مانند حمایت بی‌قید از هر جناحی در برابر اسرائیل - نباید به ائتلاف استراتژیک یا چشم‌پوشی از مبارزه با استبداد داخلی بینجامد؛ او با یادآوری تجربهٔ کمونیست‌های چین در دوران اشغال ژاپن تأکید می‌کند که مقاومت در برابر سلطهٔ خارجی تنها زمانی مؤثر است که با نقد قدرت‌های داخلی همراه شود. فراهانی در ادامه، سلطهٔ مالی امروز را خطرناک‌تر از اشغال نظامی می‌داند و توضیح می‌دهد که نهادهایی چون بانک جهانی و فدرال رزرو، با تحمیل «شلاق مالی» و تحریم‌های یک‌جانبه، عملاً حاکمیت اقتصادی کشورهای کوچک را محدود کرده و استقلال سیاسی را بدون استقلال مالی ناممکن می‌سازند.

«بالکانیزه کردن» یکی از مفاهیم پایه در تحلیل‌های چپ معاصر برای فهم چگونگی تداوم سلطه امپریالیستی در جهان امروز است. این اصطلاح، که در تجزیه امپراتوری عثمانی و سپس فروپاشی یوگسلاوی  ریشه دارد، امروزه فراتر از تقسیم جغرافیایی ساده، به فرایندی اشاره می‌کند که در آن قدرت‌های بزرگ و سرمایه‌داری جهانی، کشورهای یکپارچه و مقاوم را به واحدهای کوچک‌تر، قومی‌گرا و وابسته تبدیل می‌کنند تا کنترل بر منابع، بازارها و سیاست‌ها را آسان‌تر سازند. در ادبیات چپ، از تروتسکی و برانْکا ماگاش تا آندریج گروباچیچ، این مفهوم نه تنها به عنوان ابزاری برای «تقسیم و حکمرانی» امپریالیستی، بلکه به عنوان چالشی در برابر انترناسیونالیسم و خودگردانی مردمی بررسی شده است.

در بخش نخست مصاحبه، بهروز فراهانی ریشه‌های تاریخی بالکانیزاسیون را به کنگره برلین (۱۸۷۸) و نقش بیسمارک در ترسیم مرزهای تصنعی برای مهار روسیه و ایجاد بی‌ثباتی پایدار در منطقه بالکان بازگرداند. او سپس به نمونه‌ی موفق یوگسلاوی تحت رهبری تیتو اشاره کرد که با مداخله‌ی قدرت‌های امپریالیستی (به‌ویژه آلمان) و اتحاد آن‌ها با بورژوازی محلی متلاشی شد. فراهانی تأکید کرد که در قرن ۲۱، این سیاست دیگر الزاماً با اشغال نظامی مستقیم همراه نیست، بلکه از طریق جنگ‌های نیابتی، تحریک ناسیونالیسم قومی و مهم‌تر از همه، اهرم‌های مالی مانند وام‌ها و نرخ بهره‌ی تحمیلی توسط نهادهایی مانند بانک فدرال آمریکا اجرا می‌شود و امروز دولت اسرائیل بیش از هر بازیگر دیگری بر شکاف‌های قومی و مذهبی در منطقه سرمایه‌گذاری می‌کند تا دولت‌های کوچک و وابسته ایجاد کرده و منافع خود را پیش ببرد. این بحث را در بخش دوم گفت‌وگو با فراهانی پی می‌گیریم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

نقد کمپیست و ضرورت مقاومت مستقل

بهروز فراهانی در نقد «کمپیست» توضیح داد که این واژه به رویکرد اردوگاهی اشاره دارد؛ یعنی تقسیم جهان به اردوگاه دوست و اردوگاه دشمن صرفاً بر اساس منافع ملی یا ژئوپلیتیک، بدون توجه به ماهیت واقعی نیروهای درگیر:

واژه «کمپیست» که این دوستان زیاد استفاده می‌کنند، به این معناست که می‌گویند اردوگاهی باید برپا کرد. ما اردوگاه دوست داریم و اردوگاه دشمن داریم. مستقل از ماهیت این اردوگاه، بر اساس منافع ملی خودمان، ما با آن جهتی از اردوگاه که بیشتر در منافع ما هست، رابطه برقرار می‌کنیم و از طریق آن عمل می‌کنیم. این به این معناست که به آن اصطلاح معروف خیر و شر که از دوران جورج بوش پسر دوباره وارد ادبیات شد - اردوگاه شر و اردوگاه خیر، عملاً در واقع این واژه «کمپیست» را هم می‌پوشاند.

فراهانی تأکید کرد که شرایط ویژه تاریخی و ذهنی در یک مبارزه یا منطقه می‌تواند نیروهای متضاد را به طور موقت در یک جبهه تاکتیکی قرار دهد، اما این هم‌سنگر شدن الزاماً به معنای ائتلاف استراتژیک یا برنامه مشترک نیست.

باید بدانیم که این نیروها الزاماً با همدیگر متحد نیستند. اشکالی که وجود دارد این است که مثلاً امروز می‌گویند در برابر اسرائیل که شر مطلق است و این نسل‌کشی که در غزه کرده، هر نیرویی که علیه آن باشد خوش‌ آمد. ما باید با آن ائتلاف و اتحاد بکنیم. مسئله این است که شرایط ویژه تاریخی و ذهنی در یک مبارزه یا در یک منطقه باعث می‌شود که نیروهای به کلی متفاوت و گاه متخاصم در یک جبهه مشترک به لحاظ تاکتیکی قرار بگیرند. به این معناست که ما می‌بایستی ائتلافاتی را در این اردوگاه بین خودمان سازمان دهیم. این با ادبیات مارکسیستی و تحلیل مارکسیستی به کلی بیگانه است.

او این منطق را ادامه همان دوگانه خیر و شر دوران جورج بوش پسر دانست که اردوگاه‌ها را به صورت مطلق تعریف می‌کند.

او با مثال اردوگاه براندازان پس از انقلاب ایران نشان داد که حضور همزمان چپ‌های انقلابی، مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان در یک اردوگاه به معنای لزوم اتحاد یا جبهه‌سازی با همه آن‌ها نیست و تنها هم‌جهتی‌های موردی و محدود ممکن است:

بهترین نمونه اردوگاه براندازان از فردای برقراری جمهوری اسلامی تا امروز در ایران است. در این اردوگاه براندازان ما نیروهای چپ انقلابی را داریم، مجاهدین خلق را داریم و سلطنت‌طلب‌ها را داریم. اکثریت بزرگ این نیروها برانداز بودند. آیا در اردوگاه براندازی بودن به این معناست که ما می‌بایست الزاماً با سلطنت‌طلب‌ها و مجاهدین و غیره - چپ‌های انقلابی را می‌گویم - دست به ائتلاف بزنیم یا جبهه درست بکنیم؟ به هیچ وجه. به طور موردی می‌شود اینجا و آنجا هم‌جهتی‌هایی را مثلاً مدنظر قرار داد بدون اینکه برایش در واقع وارد ائتلافات یا برنامه‌هایی شد. این واقعیت در کنار هم قرار گرفتن نیروهای متضاد از چشم کمپیست‌ها در واقع به دور می‌ماند که این با خودش الزام ائتلاف و جداسازی را نمی‌آورد و این یک اشتباه بزرگ است.

به گفته فراهانی، تعمیم دادن تجربه تاریخی اتحاد ضدفاشیستی شوروی و امپریالیست‌ها در جنگ جهانی دوم به همه شرایط امروزی - مانند حمایت بی‌قیدوشرط از حماس، طالبان یا جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل - اشتباهی بزرگ و خطرناک است. فراهانی افزود که مقاومت در برابر سلطه خارجی باید با مبارزه علیه استبداد داخلی توأم باشد و نمی‌توان یکی را فدای دیگری کرد.

او در پایان این بحث به نمونه موفق کمونیست‌های چینی تحت رهبری مائو در دوران اشغال ژاپن اشاره کرد:

مقاومت در برابر سلطهٔ خارجی و مبارزه با استبداد داخلی - که در تاریخ معاصر چین، نمونهٔ بارز آن را در عملکرد حزب کمونیست چین به رهبری مائو تسه‌تونگ در دوران اشغال ژاپن (۱۹۳۷-۱۹۴۵) می‌بینیم. در آن دوره، دو نیروی اصلی در چین فعال بودند: کومینتانگ به رهبری چیانگ کای‌شک و کمونیست‌ها به رهبری مائو. هر دو علیه اشغالگران ژاپنی می‌جنگیدند، اما استراتژی‌های جداگانه‌ای داشتند و گاهی - بنا به ضرورت - هماهنگی تاکتیکی انجام می‌دادند. در عین حال، رقابت و درگیری سنگینی نیز میان این دو جبهه برای تصاحب آیندهٔ سیاسی چین در جریان بود. این راهبرد پیچیده، نهایتاً به پیروزی کمونیست‌ها در جنگ داخلی و تأسیس جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ انجامید.

سلطه مالی و محدودیت حاکمیت اقتصادی

بهروز فراهانی در ادامه گفت‌وگو با زمانه توضیح داد که امروز امپریالیسم بیش از هر چیز از قدرت مالی عظیم خود استفاده می‌کند. او افزود که تمرکز سرمایه و انباشت در کشورهای مرکزی، همراه با کنترل نهادهایی مانند صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و اتحادیه اروپا — که همه زیر رهبری بانک فدرال آمریکا و سرمایه آنگلو-ساکسون قرار دارند — ابزاری برای محدود کردن مانور و برنامه‌ریزی دولت‌های کوچک است:

این‌ها از این ابزارها برای محدود کردن قدرت مانور و برنامه‌ریزی‌هایی که دولت رفاه را در کشورهای کوچک بخواهد به جلو ببرد، استفاده می‌کنند. شلاق مالی، شلاق تحریم‌ها به خصوص با این روحیه جدیدی که در آمریکایی‌ها از دوره سلطه نئوکان‌ها و قدرت‌گیری جورج بوش و امثال او شکل گرفت. چیزی که ما با جورج بوش پسر می‌بینیم این است که قوانین آمریکا را تعمیم دادند به همه دنیا و به خودشان اجازه می‌دهند که تحریم‌های یک‌جانبه، بین‌المللی و غیره ایجاد کنند و این صد درصد برای روح استقلال کشورها خطرناک است.

او تأکید کرد که استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی ممکن نیست و استقلال اقتصادی نیز در شرایط کنونی به معنای استقلال مالی است:

اساساً هر نیروی انقلابی چپ یا ملی که بخواهد استقلال خودش را حفظ کند، ما می‌دانیم این استقلال بدون استقلال اقتصادی ممکن نیست. اما این استقلال اقتصادی مفهومش با دوران‌های دیگر فرق کرده. امروز این تقسیم کار بین‌المللی که وجود دارد به هیچ کشوری به تنهایی اجازه نمی‌دهد که دور خودش دیوار بکشد و بتواند اقتصاد خودش را به پیش ببرد. پس تصمیم راه‌حل‌ها در مقابل سرمایه مالی، سرمایه مالی بین‌المللی، کارش محدود کردن قدرت تصمیم‌گیری‌ها در سطح محلی و ملی بین کشورهای کوچک است.

 فراهانی نتیجه گرفت که اقتصاددانان چپ، به‌ویژه با استناد به تجربیات آمریکای لاتین، راه‌حل‌های درخشانی برای مقاومت در برابر این سلطه ارائه کرده‌اند.

*این مصاحبه را حسین نوش‌آذر انجام داده و او نیز متن را نوشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.