چهلم جانباختگان اعتراضات دی ۱۴۰۴
ریرا عباسی: عروسی بعد از آزادی
در آستانه چهلم جانباختگان دی خونین - «عروسی بعد از آزادی» نوشته ریرا عباسی سوگی را به تصویر میکشد که جشن است، عزا که عروسی شده است، و مرگی که با رقص پاسخ داده میشود.

تهران، ایران - ۴ بهمن ۱۴۰۴: (عکس از فاطمه بهرامی / آناتولی از طریق AFP)
آنچه پس از «دیماه خونین» ۱۴۰۴ رخ داد، صرفاً تداوم سوگواریِ مرسوم نبود، بلکه «براندازیِ آیینی» بود؛ نوعی شورش نمادین علیهِ دستور زبانِ عزا که قرنها بر فرهنگِ تشیع حاکم بوده است. در سنتِ دیرپای شیعی، «عزاداری» قالبی کاملاً تعریفشده دارد: سیاهپوشی، گریستن، سینهزنی و نوحهخوانی. این آیینها کارکردی دوگانه داشتند: هم تخلیهی غم جمعی را ممکن میکردند، هم سوگ را در قالبی تقدیسشده و کنترلشده نگه میداشتند. اما کاری که مردم ایران پس از دی ۱۴۰۴ انجام دادند، خروج از این الگوی مسلط بود. آنها بهجای گریه، رقصیدند؛ بهجای سینهزنی، دستافشانی کردند؛ بهجای نوحه، سرودهای شادمانه خواندند. این یعنی پسزدنِ فرمِ سوگی که حاکمیت دیکته کرده بود. این تغییر شکل، یک پیام سیاسی-فرهنگی عمیق داشت: «شما کشتید، اما ما را به زانو درنیاوردید. ما حتی در مرگ عزیزانمان نیز شیوهی شما را تکرار نمیکنیم.» رقص بر سر مزارها، در فرهنگ ایرانی، عمیقاً رادیکال است؛ زیرا با تابوی مذهبیِ «شادی در عزا» میشکند و در عین حال، زندگی را حتی در دل مرگ تأیید میکند. در داستان «عروسی بعد از آزادی» از خانم ریرا عباسی دقیقاً همین تضاد را میبینیم: مادر بهجای مویه، میرقصد و از دیگران میخواهد «کِل آزادی» بزنند. این اجرای آیینیِ بدیل، نه فقط یک واکنش عاطفی، که یک بیانیهی فلسفی است: «مرگِ تحمیلیِ شما، زندگیِ ما را از بین نمیبرد. ما حتی در سوگ نیز جشن میگیریم، زیرا باور داریم که آزادی خواهد آمد.»
این پدیده «نوظهورِ فرهنگی» در حقیقت پاسخِ خلاقانهای به خشونتِ نظاممند است. جایی که حاکمیت با کشتار میخواهد جمع را به سکوت وادارد، مردم با خلقِ آیینی تازه، نهتنها مقاومت میکنند، بلکه «زیباییشناسیِ پیروزی» را حتی در دلِ شکستهای موقتی بازتولید میکنند. این دقیقاً همان چیزی است که داستان «عروسی بعد از آزادی» بهتصویر میکشد: سوگی که جشن است، عزا که عروسی میشود، و مرگی که با رقص پاسخ داده میشود. در آستانهی چهلم جانباختگان دی خونینداستان را با صدا و اجرای نویسنده همراه با تحلیل حسین نوشآذر میشنوید:
عروسی بعد از آزادی
شلوارش را از کمر تا زانو تا زد. کت را روی شلوار به آرامی گذاشت. دکمه پیراهنش را آهسته آهسته بست. همهی دکمهها را بست. دور یقهاش دست کشید و روی دستش گرفت و میچرخاند: «روله دُرِ گرانبهام چشم به راهم کی برمیگردی؟»
پیراهن را روی زمین گذاشت. آخرین دکمهی روی گردنش را بوسید. با احترام و ناز وُ نوازش توی چمدان گذاشت و زیر لب خواند: «روله دردم را به کوه بگویم کوه میگریزد، روله اگر میدانستم میروی و دیگر برنمیگردی بار وُ بنهات را میبستم هر چه تو بخواهی »

گوشهی در ایستاده بودم. وارد شدن به این اتاق سخت بود سخت. تا مرا دید دست تکان داد: «پروانه بیا بیا ببین چمدانش آماده آماده است گفت به پروانه بگو عروسی بعد از آزادی شادی بیشتری داره گفت زنگ زدم، نمیدونم پروانه من کجاست؟ گفت این دفعه دیگه کارشون تمومه تمومه مادر، گفت یک هفته عروسی وُ بندازیم عقب، گفت مجبورم برم قول میدم زود برگردم. بیا پروانه، بیا عروسِ عزادارم
ببین کم وُ کسری چیزی ندارید. هر چی خواست براش گذاشتم، فقط گیس بریده من وُ یادت نره بذار تو چمدون»
از اتاقِ پرو بیرون آمد. خیره شدم به لباس دامادیش.گفتم بچرخ. چرخید وُ گفت:
«چه تیپی زده آقای دکتر عجب شاه دومادی شدم، آینه چکاره است؟ هر چی عروس خانم بگه، آره یا نه!!»
به چشمهای درشت و شوخش که منتظر جواب بود، گفتم: «خیییلی خوبه، خییلی بهت میاد این سنجاق گل باشه روی سینهات» آخرین بوسه پشت پردهی اتاق پرو. و آخرین خرید.
دست کشیدم جای دست مادرش روی پیراهن و کتِ سیاهش. مادرش بلند شد. مویه کنان میخواند وَ
دست دورِ دست میچرخاند. دستم را گرفت با او دور چمدان چرخیدم و رقصیدم و با سدایش همراه شدم: «رولهی جوانِ کت مخملی/ روله بگو کی میایی/ روله تیرِ آن کافر به قلبت و سر وُ بازویت نشست/ ای کافر دستت بریده باد از این تیری که انداختی وُ درختِ پر ثمرم را از ریشه کندی/ روله زیر سایهبانت به خواب میروم / روله زیر این سایهبان چطور مادر وُ خواهرت بخواب بروند/ چه کسی پای تو را از این خانه بُرید روله؟/ ببین بیسایهبانت زیر آفتاب افتاده میسوزم/ قد بلندِ بالا بلندم، رولهی جوانم به لالهها مینویسم/ کافران فرمانِ طاعون به دل دارند»
او محکم به سینه میکوفت وُ میخواند: «ای تفنگچی ای زاده شیطان تیر بر ما نبار/ من با عروسِ سیاهپوشم در برابر تو میرقصم، پروانه کِل بزن، ساز وُ دهل را سدا بزن، چمدانِ دامادیش را به کولم ببند، برنوی سر طاقچه را بردار، مردم آینه و شمعدون بیارید، دخترا عروسم وُ قنج کنید، پروانه اشک نریز، نکنی کاری که دشمن شادم کنی، برقص رولهی نوعروسم، بیا بریم همی یه گُله جا همی یه گُله جا که خونِ مهردادم و ُریختند، حنا بیارید گُل بریزید، مردم کِل بزنید، کلِ آزادی بزنید خونِ مهردادم اینجاست، روله همهی مهردادان از زن و مرد وُ بچه، هر رفته که گفت برمیگرده، بگو به شادی بیایند، خدا هوار هوار کجا طبیبِ درد، روله رفیقت پای داره دار... روله گوشه دلم چنان سوخته که نه با آبِ باران نه دستی که خاموشش کند، کِل زنان ای کِل زنان، کِلتان را بلند از جان و دل بزنید، امروز نوزده دیِ هزار وُ چهارصد وُ چهار، روله حجله عروسیت مبارکت باد!»
ریرا عباسی
در ساوند کلاد، اسپاتیفای و کستباکس بشنوید.








نظرها
نظری وجود ندارد.