شکاف بین تندروها و عملگرایان: خروج از «ان پی تی»، گرهی کور در مذاکرات
رضا علیجانی، تحلیلگر سیاسی، در گفتوگو با رادیو زمانه، درخواست جبهه پایداری برای خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را تلاشی برای به بنبست کشاندن مذاکرات با آمریکا ارزیابی میکند. به اعتقاد او، در ساختار قدرت جمهوری اسلامی شکافی میان نیروهای تندرو و عملگرایانی شکل گرفته که دستیابی به توافق را برای بقای نظام ضروری میدانند. علیجانی با اشاره به نشانههایی از تقویت مواضع تندروانه در نهادهای نزدیک به بیت رهبری، معتقد است موضع نهایی مجتبی خامنهای در تعیین مسیر سیاست هستهای نقش تعیینکننده خواهد داشت. او درعینحال احتمال تبدیل مخالفت مشترک با سیاستهای تنشزا به ائتلافی پایدار میان اصلاحطلبان و محافظهکاران را ضعیف میداند.

جبهه پایداری خواستار خروج سریع ایران از ان پی تی شد
جبهه پایداری با انتشار بیانیهای خطاب به نمایندگان مجلس و شورای عالی امنیت ملی، خواستار خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، موسوم به NPT، شده است. این جریان با وجود اذعان به احتمال تشدید تحریمها و فشارهای بینالمللی، معتقد است خروج از پیمان میتواند به تقویت بازدارندگی، جلوگیری از جاسوسی و حفاظت از تأسیسات و دانشمندان هستهای منجر شود. این موضعگیری در شرایطی مطرح میشود که خطر رویارویی نظامی دوباره و پیامدهای اقتصادی و امنیتی آن، به یکی از نگرانیهای اصلی درباره آینده ایران تبدیل شده است. منتقدان جبهه پایداری، این پیشنهاد را نه راهکاری برای تأمین امنیت کشور، بلکه اقدامی تنشزا میدانند که ممکن است احتمال جنگ را افزایش دهد.
واکنش تند روزنامه جمهوری اسلامی به بیانیه جبهه پایداری، از این منظر اهمیت ویژهای دارد. این روزنامه که به محافظهکاران سنتی و میانهرو نزدیکتر است، با بازتاب انتقادهایی که جبهه پایداری را به بازیچه قرار دادن موجودیت کشور و سوق دادن مردم به سوی فاجعه متهم میکنند، عملاً در کنار منتقدان اصلاحطلب این جریان قرار گرفته است. چنین موضعگیریهایی این پرسش را مطرح میکند که آیا مخالفت با سیاستهای تنشزای جبهه پایداری در حال تبدیل شدن به نقطه اشتراک اصلاحطلبان و بخشی از محافظهکاران سنتی است؟ همچنین باید پرسید جبهه پایداری تا چه اندازه در طرح این مطالبات مستقل عمل میکند و تا چه حد بازتابدهنده دیدگاههای بخشهایی از هسته سخت قدرت است. مسئله اصلی این است که آیا شاهد شکلگیری شکافی تازه در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بر سر جنگ، سیاست هستهای و آینده نظام هستیم یا صرفاً با دور دیگری از رقابتهای جناحی روبهرو شدهایم. با آقای رضا علیجانی گفتوگو کردهایم:
خروج از NPT میتواند مذاکرات را به بنبست عمیقتری بکشاند
رضا علیجانی در گفتوگو با رادیو زمانه، موضع اخیر جبهه پایداری درباره خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را یکی از تندترین مواضع ممکن در شرایط کنونی میداند. به اعتقاد او، این درخواست، صرفنظر از ابعاد حقوقی آن، عملاً به معنای ایجاد گرهی کور در مذاکرات مستقیم و غیرمستقیم جمهوری اسلامی و آمریکاست.
علیجانی برای توضیح جایگاه سیاسی جبهه پایداری به تاریخچه شکلگیری آن اشاره میکند. به گفته او، این جریان از دل اختلاف با اصولگرایان سنتی و محافظهکاران قدیمی، تقریباً از دوره ریاستجمهوری محمود احمدینژاد شکل گرفت. بخش عمده اعضای آن بعدها از احمدینژاد نیز فاصله گرفتند و در انتخابات مختلف نامزدهای مستقل معرفی کردند.
او اختلافات جبهه پایداری با محمدباقر قالیباف را نیز از ویژگیهای مهم این جریان میداند؛ اختلافاتی که از مخالفت با ریاست قالیباف بر مجلس تا رقابتهای انتخاباتی میان او و سعید جلیلی ادامه یافته است.
از نگاه علیجانی، مسئله اصلی در مذاکرات کنونی جمهوری اسلامی و آمریکا دو موضوع است: تنگه هرمز و پرونده هستهای، بهویژه اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی.او توضیح میدهد:
در تفاهمنامه اسلامآباد، این دو موضوع به دو مرحله تقسیم شده بود: ابتدا تنگه هرمز باز شود و جمهوری اسلامی نیز امتیازاتی دریافت کند و سپس درباره مسئله هستهای مذاکره شود. اما پس از شلیک مشکوک به سه کشتی، این تفاهمنامه ملغی شد. اکنون ترامپ تأکید دارد که هر دو موضوع باید همزمان حل شوند، درحالیکه جمهوری اسلامی همچنان بر همان مرحلهبندی و حلوفصل اولیه مسئله تنگه هرمز تأکید میکند.
علیجانی میگوید اکنون دونالد ترامپ خواهان حل همزمان هر دو مسئله است، درحالیکه جمهوری اسلامی همچنان بر مرحلهبندی مذاکرات تأکید دارد.
به گفته او، درباره شرایط احتمالی توافق هستهای نیز ابهامهای جدی وجود دارد. هنوز روشن نیست آمریکا خواهان غنیسازی صفر بهصورت دائمی است یا میتواند تعلیق موقت غنیسازی یا حتی سطح محدودی از آن را بپذیرد:
بیشتر شنیدهها حاکی از آن است که آمریکاییها پیشنهاد کردهاند غنیسازی اورانیوم برای بیست سال در سطح صفر باقی بماند و جمهوری اسلامی دوره پنجسالهای را پیشنهاد کرده است. البته این خبرها تأیید نشدهاند و اکنون نیز بهطور رسمی اعلام میشود که هیچ مذاکرهای درباره مسئله هستهای جریان ندارد. بنابراین، اگر مسئله هستهای را گرهگاه اصلی مذاکرات بدانیم، موضع جبهه پایداری در واقع تلاشی برای کورتر کردن این گره است.
علیجانی معتقد است درخواست خروج از NPT در چنین شرایطی میتواند مسیر مذاکرات را بیش از پیش مسدود کند. او در این زمینه میان مواضع تندروهای داخلی، اسرائیل و بخشی از اپوزیسیون حامی جنگ نوعی همسویی در مخالفت با مذاکره مشاهده میکند.
به گفته او، همین مسئله باعث شده است که مخالفت با جبهه پایداری و شعارهای تند مطرحشده در تجمعات شبانه به موضوعی مناقشهبرانگیز تبدیل شود.
علیجانی به انتقادهای محمدرضا باهنر و احمد زیدآبادی اشاره میکند که مواضع این جریان را به سود اسرائیل ارزیابی کردهاند:
محمدرضا باهنر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، گفته است که اسرائیل بر برخی عقاید سوار شده و شعارهایی که شبها در تجمعات داده میشود، به سود اسرائیل است. احمد زیدآبادی نیز موضع جبهه پایداری را به سود اسرائیل دانسته و همان بحث باهنر درباره نفوذ را مطرح کرده است. اما جبهه پایداری نهتنها از موضع خود عقبنشینی نمیکند، بلکه تلویحاً خواستار تغییر دکترین نظامی کشور نیز شده است؛ یعنی خروج از NPT و حرکت به سمت ساخت بمب هستهای. البته از نظر حقوقی، خروج از NPT به معنای خروج از آژانس بینالمللی انرژی اتمی و تمامی تعهدات مربوط به آن نیست. این خود مسئله حقوقی پیچیدهای است.
علیجانی درباره انگیزههای این جریان چند احتمال را مطرح میکند: باورهای ایدئولوژیک تندروانه، منافع اقتصادی، رقابت سیاسی با قالیباف و احتمال نفوذ. او در توضیح احتمال وجود منافع اقتصادی به افشاگریهای یاشار سلطانی درباره تراستیها اشاره میکند.
بااینحال، علیجانی تأکید دارد که این موضع متعلق به اقلیتی در میان اصولگرایان و نیروهای موسوم به ولایی است. به گفته او، بخش عمدهای از نیروهای حاضر در شورای عالی امنیت ملی، از جمله نظامیان و تکنوکراتها، از تفاهمنامه اسلامآباد حمایت کرده بودند.
بنابراین، او درخواست خروج از NPT را نه موضع مشترک تمامی ساختار قدرت، بلکه بیانگر گرایشی تندروانه میداند که انگیزههای آن میتواند ترکیبی از ایدئولوژی، منافع اقتصادی، رقابت جناحی و احتمال نفوذ باشد.
موضع مجتبی خامنهای در منازعه میان تندروها و عملگرایان تعیینکننده است
رضا علیجانی وضعیت کنونی جمهوری اسلامی را بحرانی چندلایه توصیف میکند. به اعتقاد او، حکومت هم در سیاست خارجی و روابط منطقهای با بنبست مواجه شده، هم در درون ساختار قدرت دچار اختلاف است و هم با جامعهای روبهروست که فشارهای اقتصادی و اجتماعی آن را به ستوه آورده است.
در این شرایط، قدرت در اختیار پراگماتیستهاست؛ کسانی که در شورای عالی امنیت ملی، در رأس قوای سهگانه یا در آن جمع ششنفرهای حضور دارند که تفاهمنامه اسلامآباد حاصل تصمیمگیری آنها بود. اما ابزارهای تبلیغاتی، رسانهها و امکان سخن گفتن در اختیار تندروهاست. سیر حوادث بهگونهای است که مجتبی خامنهای ناگزیر خواهد شد موضع روشنی اتخاذ کند.
او تأکید میکند که جبهه پایداری را نباید نماینده تمامی نیروهای تندرو در جمهوری اسلامی دانست. به گفته او، جریانهای تندروی دیگری نیز در بدنه حکومت و بخشهایی از سپاه پاسداران و نیروهای نظامی حضور دارند.
علیجانی همچنین معتقد است که جبهه پایداری نفوذ چندانی در بیت رهبری ندارد. او برای توضیح اختلافات میان نیروهای تندرو به مناسبات جبهه پایداری با مهدی طائب، حسین طائب و محمدباقر قالیباف اشاره میکند.
به گفته او، مهدی طائب با قالیباف بر سر ریاست مجلس اختلاف داشته و حسین طائب نیز به جریان قالیباف نزدیک است؛ درحالیکه جبهه پایداری از مخالفان اصلی قالیباف به شمار میرود.
بااینحال، علیجانی معتقد است که اگر از جبهه پایداری فراتر برویم، نشانههایی از تقویت مواضع تندروانه در نهادهای نزدیک به بیت رهبری مشاهده میشود.
او در این زمینه به دیدار محمدباقر قالیباف با مجتبی خامنهای اشاره میکند و میگوید:
اخبار موجود نشان میدهد که قالیباف دستخالی بازگشته است. تنها دستاورد این دیدار ظاهراً این بوده که ناچار شده مجلس را بهصورت علنی تشکیل دهد؛ موضوعی که از خواستههای تندروها بود. محسنی اژهای نیز با مجتبی خامنهای دیدار کرده است. بنا بر روایت رسمی، مجتبی خامنهای در این دیدار از اعدام و مصادره سخن گفته و بر قاطعیت در اجرای احکام بازدارنده تأکید کرده است؛ به این معنا که احکام باید بهگونهای اجرا شوند که اثر بازدارنده داشته باشند. از سوی دیگر، بر ضرورت جدیت در استیفای خسارتهای مادی ناشی از اقدامات آنچه «مجرمان آمریکایی ـ صهیونیستی» خوانده شدهاند نیز تأکید کرده است. به این ترتیب، با ادبیاتی بسیار تند از اعدام و مصادره دفاع شده است.
او همچنین به ماجرای حمله به سه کشتی اشاره میکند. به گفته علیجانی، درحالیکه ابتدا عامل این حمله مشخص نبود، سخنگوی سپاه بعدها مسئولیت آن را پذیرفت و اعلام کرد که اقدام یادشده خودسرانه نبوده است.
علیجانی این تحول را نوعی رسمیت بخشیدن به دور زدن شورای عالی امنیت ملی میداند.
او عملکرد صداوسیما را نیز در همین چارچوب ارزیابی میکند و معتقد است حدود ۹۰ درصد تبلیغات این رسانه علیه مذاکرات است.
به اعتقاد علیجانی، مجموعه این نشانهها حاکی از آن است که در بخشهایی از ساختار قدرت و نهادهای نزدیک به بیت رهبری، گرایشهای تندروانه در حال تقویت شدن است.
در مقابل، او به حضور تکنوکراتها و نظامیانی در شورای عالی امنیت ملی اشاره میکند که تجربه جنگ و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را دارند و از تفاهمنامه اسلامآباد حمایت کردهاند.
به گفته او، افرادی مانند محمدرضا باهنر نیز بر این نکته تأکید کردهاند که جنگها سرانجام باید با مذاکره و تفاهم پایان یابند.
علیجانی معتقد است در مقطع توافق اسلامآباد، تندروها از موقعیت ضعیفتری برخوردار بودند، اما تحولات بعدی نشان داده که موضع مجتبی خامنهای میتواند موازنه را تغییر دهد:
مسئله این است که هسته سخت قدرت در تحلیل نهایی باید تابع ولیفقیه باشد. مجتبی خامنهای هرچند قدرت و کاریزمای پدرش را ندارد و حتی روشن نیست وضعیت سلامتی او در چه حدی است، اما بههرحال در جایگاه نهادی نشسته است که در ساختار جمهوری اسلامی فصلالخطاب محسوب میشود. بنابراین، تصمیم او تعیینکننده خواهد بود. در نهایت، ما با چالشی میان ایدئولوژی نظام، که جبهه پایداری از آن دفاع میکند، و مصلحت نظام، که تکنوکراتها و بخشی از نظامیان بر آن تأکید دارند، مواجه هستیم.
او معتقد است گروه دوم به دلیل آشنایی با واقعیتها و هزینههای جنگ، دستیابی به توافق هستهای را در راستای بقای نظام میدانند.
در مقابل، خروج از NPT میتواند بهانهای در اختیار اسرائیل قرار دهد تا آمریکا را به حمله دوباره تشویق کند یا خود آمریکا به بهانه خروج ایران از نظارتهای بینالمللی دست به اقدام نظامی بزند.
به همین دلیل، علیجانی نتیجه میگیرد که جهتگیری نهایی جمهوری اسلامی تا حد زیادی به موضع مجتبی خامنهای در این منازعه بستگی خواهد داشت.
اشتراک موضع درباره مذاکره به ائتلاف سیاسی پایدار منجر نخواهد شد
رضا علیجانی معتقد است حمایت از مذاکره با آمریکا و مخالفت با خروج از NPT به طیف سیاسی مشخصی محدود نمیشود و از بخشی از اصولگرایان تا اصلاحطلبان و حتی برخی نیروهای خواهان گذار از جمهوری اسلامی را در بر میگیرد.
به گفته او، در جریان تفاهمنامه اسلامآباد، تقریباً تمامی اعضای شورای عالی امنیت ملی، بخش قابلتوجهی از مجمع تشخیص مصلحت نظام و شماری از اصولگرایان از پیشبرد مذاکرات حمایت میکردند.
او تأکید میکند که انگیزه این نیروها لزوماً دفاع از منافع مردم ایران یا حتی ملاحظات دینی نیست، بلکه بیش از هر چیز به مصلحت و بقای نظام مربوط میشود.
علیجانی روزنامه جمهوری اسلامی را نماینده بخشی از اصولگرایان میانهرو میداند و افرادی مانند محمدرضا باهنر را نیز در همین طیف قرار میدهد. به گفته او، در سوی دیگر، بخش غالب اصلاحطلبان، از جمله جریان موسوم به روزنهگشا، از مذاکرات حمایت میکنند.
او البته از اقلیتی در میان این نیروها انتقاد میکند که به اعتقادش وارد مناسبات سیاسی، امنیتی و نظامی شدهاند و حتی به افرادی مانند غلامحسین کرباسچی که از منافع ملی و منافع نظام دفاع میکنند، حمله میکنند.
علیجانی همچنین به بخشی از نیروهای گذارطلب اشاره میکند که خواهان گذار ملی و درونجوش از جمهوری اسلامی هستند.
به گفته او، این نیروها جنگ را مانعی برای رشد جامعه مدنی میدانند و معتقدند که شرایط جنگی با خلوت کردن خیابانها میتواند به سود طرفداران حکومت تمام شود.
بنابراین، از نگاه او، حمایت از مذاکره و توافق با آمریکا در میان طیف گستردهای از نیروهای سیاسی وجود دارد؛ هرچند انگیزهها و اهداف آنها یکسان نیست.
بااینحال، علیجانی احتمال تبدیل این اشتراک موضع به ائتلاف سیاسی و تشکیلاتی را بسیار ضعیف میداند.
او معتقد است مرزبندیهایی که علی خامنهای در برابر اصلاحطلبان ایجاد کرده بود و تبلیغات منفی علیه چهرههایی مانند محمد خاتمی و میرحسین موسوی، همچنان مانع نزدیکی محافظهکاران به این جریانهاست.
به گفته او، این محدودیتها حتی درباره نیروهای میانهرویی که خارج از قدرت قرار دارند اما همچنان خواهان فعالیت در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی هستند، از جمله جبهه اصلاحات، نیز صدق میکند:
برای مثال، بعید میدانم افرادی مانند باهنر به جریانهای اصلاحطلب نزدیک شوند. خط قرمزهایی که علی خامنهای تعیین کرده بود و تبلیغات منفی گسترده علیه محمد خاتمی، چه رسد به میرحسین موسوی و دیگران، همچنان وجود دارد. این محدودیتها حتی شامل اصولگرایان و اصلاحطلبان میانهرویی میشود که اکنون در قدرت نیستند، اما میخواهند در چارچوب نظام و قانون اساسی فعالیت کنند؛ مانند جبهه اصلاحات. بعید میدانم نیروهای محافظهکار بخواهند به این جریانها نزدیک شوند.
او در جمعبندی تأکید میکند که ممکن است این نیروها در کوتاهمدت بر سر ضرورت تغییر سیاست خارجی، انعطاف در مذاکرات و دستیابی به توافق اشتراک موضع داشته باشند، اما تبدیل این همگرایی مقطعی به راهبردی بلندمدت را بسیار بعید میداند.
*این مصاحبه را حسین نوشآذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.








نظرها
نظری وجود ندارد.