تفاهمنامه، تندروها و افق دموکراسی
رضا علیجانی، تحلیلگر سیاسی، در تحلیلی واقعبینانه از سناریوی امضای تفاهمنامه ایران و آمریکا، این توافق را بیشتر «مدیریت بحران» و چرخهای معیوب ایدئولوژیک میداند تا نقطه عطفی اساسی. او با بررسی نقش نیروهای تندرو در حاکمیت و چالشهای پیش روی رابطه ملت و دولت، تأکید میکند که پایداری چنین توافقی بدون تغییر در ایدئولوژی نظام و مهار تنشهای داخلی دشوار خواهد بود. علیجانی افق دموکراسی را نه در جنگ، تحریم یا اصلاحات صندوقمحور، بلکه در رفاه مردم، تقویت جامعه مدنی و تغییر توازن قوا از طریق جنبشهای اجتماعی نافرمان مدنی جستجو میکند.

تجمع زنان کفنپوش مقابل نمایندگی وزارت خارجه در مشهد با شعارهای: «مرگ بر عراقچی بیشرف سازشکار» «مرگ بر عراقچی بیشرف نفوذی» عکس: شبکههای اجتماعی
تفاهمنامه ایران و آمریکا یک سند اولیه (پیشنویس ۱۴ مادهای) است که پس از تنشها و درگیریهای اخیر (از جمله حملات و آتشبس موقت) برای تمدید آتشبس و فراهم کردن زمینه مذاکرات بیشتر تدوین شده است.
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، اعلام کرده که دو طرف بیش از هر زمان دیگری به توافق نزدیک شدهاند و مقدمات امضای الکترونیکی آن فراهم شده است. دونالد ترامپ نیز امروز گفت که توافق روز یکشنبه ۱۴ ژوئن امضا خواهد شد و بلافاصله پس از آن، تنگه هرمز به روی همه کشتیها باز میشود.
بر اساس جزئیات مورد ادعای خبرگزاری دولت و به نقل از منابع نزدیک به تیم مذاکرهکننده ایرانی بندهای کلیدی آن شامل توقف دائمی جنگ در همه جبههها (از جمله لبنان)، تعهد آمریکا به عدم مداخله در امور داخلی ایران و احترام به حاکمیت، رفع محاصره دریایی و تعلیق تحریمهای نفتی ظرف ۳۰ روز، بازگشایی تنگه هرمز برای کشتیرانی آزاد، و آغاز مذاکرات ۶۰ روزه (قابل تمدید) درباره برنامه هستهای ایران است. این تفاهمنامه به عنوان مرحله اول دیده میشود و امضای احتمالی آن در ژنو یا مکان مشابه مطرح شده، هرچند هنوز نهایی و امضا نشده و روایتهای دو طرف تفاوتهایی دارد.
با این حال، این خبر با مخالفت شدید بخشی از نیروهای تندرو اصولگرا روبرو شده است. شنبه ۲۳ خرداد تجمعی در میدان ابنسینای تهران برگزار شد که معترضان با شعارهایی مانند «عراقچی حیا کن، مملکت رو رها کن» و «قالیباف، عراقچی، پس خون رهبرم چی؟» به شدت به عباس عراقچی و محمدباقر قالیباف حمله کردند. همزمان، دهها زن کفنپوش نیز شامگاه شنبه ۲۳ خرداد مقابل ساختمان وزارت خارجه در مشهد تجمع کردند و شعارهای تندی علیه عراقچی سر دادند.
با آقای رضا علیجانی، تحلیلگر سیاسی درباره پیامدهای احتمالی این تفاهمنامه برای ایران گفتوگو کردهایم.
مدیریت بحران یا چرخه معیوب ایدئولوژیک؟
رضا علیجانی نخست تأکید کرد که معروف است «عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها» و در حال حاضر نیز هر دو طرف، هم جمهوری اسلامی و هم آمریکا با جبر اقتصاد و شکست راهحل نظامی مواجه شدهاند و به نقطهای رسیدهاند که چارهای جز مذاکره ندارند.
به گفته او، آمریکاییها ابتدا به دنبال تغییر رژیم بودند و امیدوار بودند مردم خودشان دولت بسازند و سپس تسلیم شوند، اما این سناریو محقق نشد. آمریکا تحت فشار اقتصادی، انتخابات پیشرو و نارضایتی پایگاه اجتماعی ترامپ از جنگ و تورم قرار دارد و جمهوری اسلامی نیز دریافت که با وجود ادعای پیروزی نظامی، اداره کشور با این شعارها ممکن نیست. تورم شدید مواد خوراکی و خطر انفجار اجتماعی، هر دو طرف را به سمت مدیریت بحران سوق داده است.
علیجانی افزود:
بیگمان من تا سیاست خارجی جمهوری اسلامی به سمت ترک مخاصمه با آمریکا و اسرائیل نرود و ایدئولوژی سیاسی نظام تغییر نکند، این حکایت باقی خواهد ماند. بر حال این فرآیند گاهی خود به نقطه جوشش میرسد و آنجا ترموستات نظام بر اساس تئوری مصلحت نظام کار میکند و یک مدتی آن ایدئولوژی را مهار میکند، ولی دوباره از اول آن ایدئولوژی کار خود را شروع خواهد کرد. بنابراین ما شاهد یک سیکل معیوب خواهیم بود.
وی تفاهمنامه امضا شده را بسیار کلی، دو صفحهای و نشاندهنده نگاه سطحی و صوری ترامپ دانست که شامل دو فاز است: فاز اول کاهش تنش در برابر عقبنشینی جزئی محاصره اقتصادی (نفت در برابر غذا)، و فاز دوم مذاکرات شصتروزه قابل تمدید برای حل مسائل هستهای مانند غنیسازی و اورانیوم ۶۰ درصدی. به اعتقاد او، این توافق بیشتر جنبه «کم در برابر کم» دارد و مسیر فاز دوم سخت و پرابهام خواهد بود.
نیروهای تندرو و مدیریت تنش داخلی
رضا علیجانی با اشاره به سابقه جمهوری اسلامی در حذف مخالفان و منتقدان داخلی، گفت که این نظام عمدتاً زندانی ایدئولوژی خود بوده و اصلاحطلبان، میانهروها و چهرههایی مانند هاشمی، روحانی، خاتمی و موسوی را کنار زده است. حتی قالیباف با وجود رأی قابل توجه در انتخابات مجلس، از سوی پاجوشها و جریانهای تندرو تحت فشار قرار گرفته است. علیجانی در ادامه گفت:
ولی ردههای بالاتر مثل خود قالیباف، زاکانی، قالیباف، وحیدی و بقیه، اینها آدمهایی هستند که پوپولیست و رادیکالاند ولی در عین حال پراگماتیست هم هستند. اینها نسل جنگ را دیدهاند، اگر گروگانگیری را دیدهاند، بیانیه الجزایر را هم دیدهاند. اگر جنگ جنگ تا پیروزی را دیدهاند، پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را هم دیدهاند. اگر انرژی هستهای حق مسلم ملت را دیدهاند، برجام را هم دیدهاند.
علیجانی معتقد است که اگر این باندهای مختلف با حمایت رهبر کنار بیایند، میتوانند تنشهای داخلی را مهار کنند. همانطور که در تجمعات اعتراضی علیه توقف لایحه حجاب و عفاف، با وجود نسبت دادن مسئولیت به پزشکیان، نهایتاً با توسری و فشار، اعتراضات را جمع کردند.
وی افزود که بدنه خیابانی تندروها (مانند بسیجیان و نیروهای سرکوب) را نیز میتوان مدیریت کرد. در مورد خود توافق نیز هر دو طرف جام زهر را بالا کشیدهاند اما با مفاد دوپهلوی آن، سعی دارند آن را به عنوان پیروزی جلوه دهند. آمریکاییها میتوانند ادعا کنند که غنیسازی را برای سالها متوقف کردهاند و جمهوری اسلامی هم میتواند بگوید محاصره را شکسته است. به این ترتیب، هر دو طرف بدون پذیرش علنی شکست، معامله را پیش میبرند.
رفاه مردم یا فشار برای گذار؟
رضا علیجانی در ادامه گفتوگو با زمانه گفت که سالهاست بحث میشود آیا جنگ به گذار کمک بیشتری میکند یا توافق، و آیا فقر مؤثرتر است یا رفاه مردم. اما این موضوع دیگر برای ایران بحث انتزاعی نیست، بلکه تجربی است؛ زیرا هم تحریمها را دیدهایم و هم جنگ را. به اعتقاد او، نه تحریمها منجر به سرنگونی جمهوری اسلامی شدند و نه جنگ باعث تسلیم یا فروپاشی آن شد. او در ادامه افزود:
بنابراین ما روی یک صورت مسئلهای که نتایجش را دیدهایم، دیگر تأکید نمیکنیم. ولی تئوری که من میخواهم بگویم این است که راه رسیدن به دموکراسی را بیشتر در ایران در رفاه مردم میبینم؛ رشد طبقه متوسط، امنیت نسبی و شرایط اجتماعی. نه اینکه جامعه بخش اعظمش کف خیابان زندگی کند و دردش فقط سرکوب شود. حتی مسئله پزشکان چه برسد به تفریح، برایش رویا شود. خریدن ماشین که ای کاش، حتی خریدن یک موتور دندهای هم برای جوانان بخش زیادی تبدیل به رویا شده. موتور مثلاً ۱۲-۱۳ میلیونی دارد ۴۵۰ میلیون تومان میشود که برای یک جوان طبق متوسط یا متوسط به پایین، دیگر رویا است.
علیجانی گفت که نه راه اصلاحات صندوقمحور جواب داده و نه راه سرنگونی. راه نرفته و مؤثرتر، همان مسیری است که جنبش «زن، زندگی، آزادی» در برابر حجاب اجباری تجربه کرد: جنبش اجتماعی، جامعه مدنی و نافرمانی مدنی. این بدنه اصلی است و دو بال کمکی دارد؛ یکی تغییرات و اصلاحات درونی حکومت که گذارطلبان آن را مثبت میدانند (هرچند تعیینکننده نیست) و دیگری حمایت بینالمللی غیرمداخلهجویانه، افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری از جنبشهای اجتماعی داخل ایران.
به گفته او، تجربه نشان داده که حتی مداخله نظامی یا تحریمهای شدید هم نتیجه نداده است. بنابراین تغییر واقعی از طریق خیابان، بستر اجتماعی و تغییر توازن قوا حاصل میشود؛ توازنی که حکومتها را به تسلیم در برابر مردم وادار میکند. این نسخه گذارطلبی است که گذار را کمهزینهتر میسازد، همانند آنچه در آفریقای جنوبی و موارد مشابه رخ داد. هرچند تسلیم حکومت در نهایت ممکن است به انقلاب منجر شود، اما این مسیر همچنان پرهزینهتر است.
*این مصاحبه را حسین نوشآذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.









نظرها
نظری وجود ندارد.