از شبهکودتای ۸۸ تا طرح اسرائیل و آمریکا: چرا دوباره احمدینژاد؟
هفده سال پس از شبهکودتای ۱۳۸۸ که محمود احمدینژاد را با مهندسی علی خامنهای بر مسند قدرت نگه داشت، اکنون گزارش نیویورک تایمز از طرحی محرمانه حکایت دارد که در آن اسرائیل و آمریکا قصد داشتند با حمله نظامی و حذف رهبران جمهوری اسلامی، بار دیگر همین احمدینژاد را به عنوان «دولت جایگزین» بر سر کار آورند؛ آنچه که در این میان مطرح نبود مطالبات ملت ایران بود. با علی افشاری، تحلیلگر سیاسی، درباره الگوی تکراری «مدیریت بحران به نفع سیستم» گفتوگو کردهایم.

از شبهکودتای ۸۸ تا طرح اسرائیل و آمریکا: چرا دوباره احمدینژاد؟ (عکس زمانه با استفاده از امکانات هوش مصنوعی)
بر اساس گزارش نیویورک تایمز، آمریکا و اسرائیل در مراحل ابتدایی جنگ علیه ایران، طرحی محرمانه و چندمرحلهای برای بازگرداندن محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران به قدرت طراحی کرده بودند. این طرح که با هدف ایجاد «دولت جایگزین» و بر سر کار آوردن رهبری «منعطفتر» در تهران دنبال میشد، شامل حمله هوایی اسرائیل به خانه احمدینژاد در شرق تهران برای خارج کردن او از حصر خانگی (با هدف کشتن محافظانش) بود. با این حال، این عملیات با زخمی شدن خود احمدینژاد همراه شد و او هم سرخورده و دلسرد شد.
بر اساس این گزارش، نقشه اسرائیل علاوه بر حذف فیزیکی رهبران ارشد ایران و حملات گسترده، شامل عملیات روانی و بیثباتسازی سیاسی نیز میشد، اما به جز کشته شدن علی خامنهای، تقریباً هیچیک از اهداف دیگر این طرح محقق نشد. نیویورک تایمز تأکید کرده که این برنامه «تابآوری ایران» و همچنین توانایی آمریکا و اسرائیل را دستکم گرفته بود. از زمان این رویداد، احمدینژاد در انظار عمومی دیده نشده و وضعیت فعلی او نامشخص است، در حالی که مقامات اسرائیلی همچنان بر باور خود درباره امکان تغییر حکومت در ایران پافشاری میکنند.
به زودی هفدهمین سالگرد جنبش سبز فرامیرسد؛ جنبشی که احمدینژاد با شبهکودتا و یا به تعبیری با مهندسی خامنهای بر سر کار ماند. این بار قرار بود او با شبهکودتا و یا با مهندسی اسرائیل و آمریکا به قدرت بازگردد. به این ترتیب نام محمود احمدینژاد با دسیسه گره خورده است. با آقای علی افشاری، تحلیلگر سیاسی گفتوگو کردهایم.
آیا افراطیهای داخلی و خارجی دوباره در حال «مدیریت بحران» به نفع سیستماند؟
علی افشاری در پاسخ گفت موضوع جنبش سبز یک یادآوری تاریخی مهم است، مشروط بر اینکه گزارش نیویورک تایمز درست باشد. او افزود:
گزارش نیویورک تایمز به نقل از منابع ناشناس آمریکایی و اسرائیلی منتشر شده و مستندات محکمی ارائه نشده است. با این حال ممکن است درست باشد؛ پیش از این هم همین ادعاها مطرح بود. سفرهای احمدینژاد به کشورهایی مثل مجارستان و گواتمالا در همان زمان بحثبرانگیز بود و سؤال ایجاد میکرد که این سفرها چرا انجام میشود. احمدینژاد بعد از جنگ ۳۹ روزه در وضعیت نامعلومی قرار دارد. روزهای اول گفته شد که او هم کشته شده، بعد اعلام کردند سالم است و فقط تعدادی از محافظانش کشته شدهاند. از آن روز تا امروز خبری از او نیست و کاملاً در ابهام به سر میبرد. اما اگر فرض کنیم گزارش درست است، نکته بسیار مهمی در آن وجود دارد.
افشاری سپس با تحلیل شخصیت احمدینژاد تأکید کرد که او نمونهای از پوپولیستهایی است که ابتدا با بنیادگرایی اسلامی متحد شد، سپس با جریان راست جمهوری اسلامی گره خورد و در بستر استبداد داخلی، حامیپروری و فساد رشد کرد. افشاری افزود که نوع حکمرانی احمدینژاد بر پایه فریبکاری، علمستیزی و سیاست خارجی ستیزهجویانه بود و خود او با انکار هولوکاست و شعار محو اسرائیل، تنش را به سطحی غیرعادی رساند که زمینهساز رویکرد تهاجمی اسرائیل شد و آسیب آن به مردم ایران هم رسید.
افشاری سپس، پس از این مقدمات گفت استبداد داخلی و سلطهجویی خارجی دقیقاً مانند دو تیغ قیچی عمل میکنند و مردم، حقیقت و آزادی را قربانی میکنند. او با ریشهیابی تاریخی افزود که از انقلاب مشروطه تاکنون، موانع دموکراسی در ایران همیشه دوگانه بودهاند: بخشی داخلی (دربار، روحانیت، اشراف و بازار) و بخشی خارجی (روس تزاری، بریتانیا و بعداً جریانهای راست امپراتوریطلب در غرب). به گفته او، حتی حکومت پهلوی نیز نتیجه دخالت بریتانیا برای مهار مشروطه بود.
افشاری در پایان خاطرنشان کرد که اسرائیلیها و آمریکاییها علیرغم ظاهر حمایت از اپوزیسیون دموکراتیک و کارت رضا پهلوی، در لحظه آخر به سراغ احمدینژاد رفتند و میخواستند الگویی شبیه ونزوئلا را داخل جمهوری اسلامی پیاده کنند. او این را نشانهای از مشکل دوطرفه دانست: هم سیاست این قدرتها و هم احمدینژاد بر پایه حقیقتستیزی و فریبکاری بنا شدهاند. افشاری تأکید کرد:
اگر این گزارش درست باشد، بدان معنی است که خامنهای در نهایت احمدینژادی را پرورش داد که با قاتلان خودش همکاری کند. این الگو نشان میدهد که هر دو جناح افراطی - داخلی و خارجی - به جای دموکراسی واقعی، فقط به دنبال مدیریت بحران به نفع سیستم خودشان هستند.
بیتوجهی کامل به مطالبات ملت ایران؟
علی افشاری در پاسخ به این پرسش تأکید کرد که اساساً در نگاه دولتهای اسرائیل و آمریکا، مردم ایران - چه جوانان نسل Z، چه نسل میانسال یا طبقه متوسط - هیچ اهمیتی ندارند و آنها صرفاً منافع خود را پیگیری میکنند.
به گفته افشاری، اسرائیلیها عمدتاً به دنبال فروپاشی قدرت منطقهای ایران و بیثبات کردن آن هستند و برایشان مهم نیست چه کسی در ایران حکومت میکند:
انتخاب فردی مثل احمدینژاد دقیقاً همین ویژگیها را تأمین میکند. اما یک تصمیم غلط وجود دارد؛ آنها فکر میکنند احمدینژاد به دلیل رویکرد پوپولیستیاش میتواند بخش مهمی از جامعه ایران، بهویژه طبقات محروم را بسیج کند.از نظر آنها، چون گفتمان احمدینژاد از جنس آزادی، دموکراسی، استقلال و خودمختاری نیست و فقط بر بستر عدالت ظاهری، عدالتپروری مکانیکی فاقد آزادی و فاقد نگرش علمی استوار است، اتفاقاً ممکن است به کارشان بیاید. آنها به دنبال ایجاد یک دولت مقتدر در ایران نیستند، چون مشکل اصلی اسرائیلیها با یک ایران با ثبات و مقتدر در خاورمیانه است.
او سیاست آمریکا را نیز بسیار کوتاهمدت توصیف کرد و اشاره کرد که ترامپ به دنبال دسترسی به نفت ایران، قطع ارتباط ایران با چین و افزایش فشار بر امنیت انرژی چین بوده است. افشاری این رویکرد را مشابه سیاست آمریکا در ونزوئلا دانست که در آن ثبات و دموکراسی مردم محلی اهمیتی ندارد و فقط منافع نفتی و ژئوپلیتیک اولویت دارد.
آیا اپوزیسیون راستگرا ایرانی از امید به قدرتهای خارجی دست برمیدارد؟
علی افشاری در پاسخ به این پرسش گفت که دونالد ترامپ بارها نشان داده بود به اپوزیسیون دموکراتیک اهمیتی نمیدهد و ترجیح میدهد از درون همان نظامهای موجود، چهرههایی را پیدا کند، با آنها معامله کند و آنها را در خدمت منافع خود بگیرد. به گفته او، نگاه ترامپ به سیاست کاملاً معاملهمحور است نه مبتنی بر تغییرات اساسی و ساختاری:
حتی در روزهای ابتدایی جنگ هم وقتی صحبت میکرد، میگفت ببینیم کی خودش را نشان میدهد. برخوردش با رضا پهلوی هم چندان مثبت نبود، هرچند نام او را ذکر میکرد، اما در مجموع صحبتهایش نشان میداد که انتظار یا توقع مثبتی از او ندارد.
افشاری افزود که این الگو برای قدرتهای جهانی تکراری است؛ آنها از نیروهای داخلی کشورها به صورت ابزاری استفاده میکنند و به راحتی آنها را کنار میگذارند. در خاورمیانه شاهد موارد متعددی مانند کردهای سوریه بودهایم. برخی نیروهای اپوزیسیون ایرانی نیز یا به دلیل فرصتطلبی و جاهطلبی، یا با برداشتی غلط از عملگرایی، تصور کردند میتوانند بر موج مداخله خارجی سوار شوند و آن را به نفع ایران هدایت کنند.
او تأکید کرد که بخشی از این نیروها عملاً نیروهای وابسته و نیابتی هستند که حاضرند برای کسب قدرت، بخشی از حاکمیت ایران را به قدرتهای خارجی واگذار کنند:
این پدیده در تاریخ معاصر ایران جدید نیست و ادامه همان روسوفیلها و انگلوفیلهای سابق است، فقط بدتر. اینها حاضرند برای کسب قدرت، بخشی از حاکمیت ایران را به قدرتهای خارجی واگذار کنند. در سطح پایینتر هم میتوان آنها را به دو دسته تقسیم کرد: بخشی از بورژوازی وابسته که از طریق زدوبند اقتصادی با شرکتهای بزرگ خارجی به دنبال موقعیتهای تجاری و اقتصادی برای خود هستند.
افشاری در پایان گفت که درس این ماجرا کاملاً روشن است، اما چندان خوشبین نیست که درست آموخته شود. این نیروها هنوز از توهم خود بیرون نیامدهاند و هر فرصتی را برای تکرار همان اشتباه تعقیب میکنند. به اعتقاد او، ایستادگی واقعی نیازمند پایبندی به اصول، سلامت نفس، سیاستورزی غیرقدرتطلبانه و دستگاه تشخیص درست است؛ ویژگیهایی که در کسانی که امیدشان را به ترامپ و نتانیاهو بستند، دیده نمیشود.
*این مصاحبه توسط حسین نوشآذر انجام شده و متن را هم او نوشته است.










نظرها
نظری وجود ندارد.