صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری آمریکا؛ تکرار اصل چهار ترومن یا مانور سیاسی ترامپ؟
در حالی که پیشنویس یک صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری آمریکا برای بازسازی پس از جنگ ایران مطرح است، پرسش این است که آیا این ابتکار میتواند منجر به مدرنیزاسیون اقتصادی ایران شود یا صرفاً یک مانور سیاسی از سوی دولت ترامپ است؟ علی افشاری، تحلیلگر سیاسی، در گفتوگو با رادیوزمانه به بررسی این موضوع پرداخته و ضمن مقایسه دو برنامه، موانع ایدئولوژیک، اقتصادی و سیاسی پیشِرو را تحلیل کرده است.

زن جوانی از خیابان عبور میکند که در نزدیکی بیلبوردی روی نمای یک ساختمان در میدان ونک تهران قرار دارد. این بیلبورد تنگه هرمز را نشان میدهد و بر روی آن نوشته شده: «همیشه در دست ایران». (عکس: خبرگزاری فرانسه)
خبرگزاری شینهوا به نقل از گزارش نیویورک تایمز اعلام کرده که در پیشنویس تفاهمنامه بین آمریکا و ایران، پیشبینی شده یک صندوق سرمایهگذاری بینالمللی با حمایت آمریکا برای بازسازی پس از جنگ ایران ایجاد شود. حجم این صندوق حدود ۳۰۰ میلیارد دلار برآورد شده که هدف آن تأمین مالی پروژههای بازسازی اقتصادی، زیرساختها و توسعه ایران پس از درگیریهای اخیر خواهد بود. این ابتکار هنوز در مرحله پیشنویس قرار دارد و قطعی نشده است.
این صندوق ظاهراً راهحلی برای کمک به بازسازی بدون پذیرش رسمی «غرامت جنگی» محسوب میشود، در حالی که ایران پیشتر غرامت جنگ را تا ۳۰۰ میلیارد تا یک تریلیون دلار مطالبه کرده بود. جزئیات دقیق تأمین مالی، نحوه اداره صندوق و شرایط آن به پیشرفت مذاکرات آینده بستگی دارد.
اصل چهارم برنامه ترومن (Point Four Program) که در سال ۱۹۴۹ توسط رئیسجمهور هری ترومان اعلام شد، یکی از مهمترین ابتکارات آمریکا برای ارائه کمکهای فنی و اقتصادی به کشورهای در حال توسعه از جمله ایران پس از جنگ جهانی دوم بود. این برنامه با هدف توسعه اقتصادی، بهبود کشاورزی، بهداشت و آموزش و همزمان مهار نفوذ کمونیسم اجرا گردید و پایهای برای سرمایهگذاریهای گسترده آمریکا در ایران طی دهه ۱۹۵۰ شد.
هر دو ابتکار، برنامههای آمریکایی برای کمک اقتصادی و توسعه ایران هستند، اما در شرایط تاریخی کاملاً متفاوتی شکل گرفتهاند. اصل چهار ترومن (۱۹۴۹) یک برنامه کمک فنی و اقتصادی محدود به کشورهای در حال توسعه بود که هدف اصلی آن جلوگیری از گسترش کمونیسم پس از جنگ جهانی دوم بود. در مقابل، صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری پیشنهادی (۲۰۲۶) یک صندوق سرمایهگذاری بینالمللی بزرگ برای بازسازی پس از جنگ اخیر ایران است که آمریکا آن را تسهیل میکند و بیشتر جنبه بسته تشویقی اقتصادی برای پایان جنگ و دستیابی به توافق صلح دارد. اگر چنین صندوقی با شرایط فعلی آمریکا شکل بگیرد، آیا تجربه اصل چهار را تکرار میکند؟ یا اینکه به دلیل ساختار جمهوری اسلامی، به یک صندوق راکد و عمدتاً نمایشی تبدیل میشود؟ صندوق توسعه ملی سالهاست که به یک منبع تأمین مالی دولت و نهادهای حاکمیتی تبدیل شده تا یک صندوق واقعی توسعه. برداشتهای گسترده، وامهای معوقه و عدم بازگشت منابع باعث شده که عملاً کاراییاش بسیار پایین بیاید. اگر با این وضعیت، حتی منابع داخلی را اینطور مدیریت میکنند، انتظار معجزه از یک صندوق خارجی ۳۰۰ میلیارد دلاری (که پر از شرط و پیششرط خواهد بود) تا چه حد واقعبینانه است؟ با آقای علی افشاری، تحلیلگر سیاسی گفتوگو کردهایم:
تفاوتهای اساسی اصل چهار ترومن و صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری
علی افشاری در پاسخ به سوال نخست یادآوری کرد که شاید شباهتهایی میان دو برنامه وجود داشته باشد، اما تفاوتها بسیار بیشتر و برجستهتر هستند. او توضیح داد که اصل چهار ترومن، برنامه سرمایهگذاری آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بود که مشابه طرح مارشال در اروپا، در ایران و سایر کشورهای در حال توسعه اجرا شد. آمریکا در چارچوب این برنامه مبالغی را اختصاص داد تا این کشورها از نظر اقتصادی رشد کنند و در برابر نفوذ کمونیسم، مارکسیسم و لنینیسم مقاوم شوند.
او افزود که صندوق پیشنهادی ۳۰۰ میلیارد دلاری بیشتر شبیه به یک صندوق توسعه ملی عمل میکند؛ مجموعهای با شخصیت حقوقی که شامل ریسکسنجی، ارزیابی اقتصادی و فنی پروژهها، سرمایهگذاری مستقیم، بیمه و جمعآوری منابع مالی است. این صندوق میتواند منابع مادی و سرمایه انسانی را تجمیع کند و در زمینههای مختلفی مانند حملونقل، انرژی، مسکن، فناوری اطلاعات، مخابرات و نفت سرمایهگذاری نماید.
اما در هر حال نباید فراموش کرد که ما درباره یک احتمال بر مبنای یک گزارش رسانهای در نیویورک تایمز و شینهوا صحبت میکنیم. موضوع اصلی درباره دشواریهای سرمایهگذاری آمریکا در ایران اسلامی است. افشاری گفت:
ما هنوز اطلاعات دقیقی از جزئیات این صندوق نداریم. با توجه به رویکرد دولت دونالد ترامپ و شکاف عمیق بین دو طرف، تا زمانی که ایران به شکل مورد نظر ترامپ تسلیم نشود و در خدمت نقشههای او برای خاورمیانه جدید قرار نگیرد، بعید است آمریکا واقعاً بخواهد به بهبود وضعیت اقتصادی ایران کمک کند. در واقع، به نظر میرسد ترامپ از بدتر شدن وضعیت اقتصادی ایران برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند.
افشاری در ادامه تأکید کرد که اقتصاد ایران در حال حاضر ظرفیت جذب چنین سرمایه هنگفتی را ندارد و با مشکلات ساختاری عمیق، ضعف زیرساختها و ناکارآمدی اداری مواجه است:
مهمتر از همه، بدون وجود یک دولت مدرن، توسعهیافته و شفاف که فساد در آن کنترل شده باشد و تصمیمگیریها در خدمت خیر عمومی باشد، چنین صندوقهایی عملاً به ابزاری برای نفوذ سرمایههای خارجی، شرکتهای چندملیتی و ایجاد نوعی کاپیتالیسم وابسته تبدیل خواهند شد.
به اعتقاد افشاری، دولت ترامپ این ایده را بیشتر به عنوان یک مانور نمایشی و فرار به جلو مطرح کرده:
یعنی سنگ بزرگی برای فرار از پرداخت غرامت واقعی، بدون اینکه پاسخ صریحی بدهد. با توجه به ویژگیهای ترامپ و توازن قدرت موجود، دریافت غرامت واقعی بسیار بعید به نظر میرسد. ایران نباید این موضوع را مطرح نکند، اما عملی شدن آن بسیار دور از دسترس است.
جریانهای حاکم، موانع ایدئولوژیک
علاوه بر ناکارآمدی دولت، عوامل بازدارنده دیگری نیز وجود دارد که یکی از آنها جریان حجتیه است. افشاری در توضیح این جریانها گفت: جریان حاکم بر ایران امروز دیگر دقیقاً حجتیه کلاسیک نیست، بلکه در بلوکها و گروههایی قرار گرفته که ماهیت آخرالزمانی را دنبال میکنند، هرچند مسیرهایشان با حجتیه متفاوت است. به گفته وی، حجتیه ماهیت انفعالی دارد، اما این جریانها گرایشهای تندرو و فعالگرایانه قوی دارند و ساختار پساایدئولوژیک و قدرتگرای آنها نیز اجازه تغییرات اساسی را نمیدهد. او اما یادآوری کرد:
البته در دوران رهبری آیتالله خامنهای، بهویژه در ماههای اخیر، شاهد تغییراتی در سیاستها بودیم. برخی از آنها حاضر شدهاند که آمریکاییها در بخشهایی از اقتصاد ایران مانند خرید هواپیما، حوزه نفت، انرژی و گاز سرمایهگذاری کنند، ولی پیشنیازهای چنین همکاریای هنوز برقرار نشده است.
به اعتقاد افشاری برقراری رابطه اقتصادی در سطح متوسط یا بالا با آمریکا نیازمند برقراری روابط سیاسی حداقلی است:
یعنی باید روابط سیاسی بین ایران و آمریکا مجدداً برقرار شود؛ چیزی که با ویژگیهای فعلی حکومت، احتمال آن بسیار اندک است.
افشاری در پایان تأکید کرد که سرمایهگذاری آمریکا یا ایجاد صندوق بازسازی، جایگزین غرامت نیست. در غرامت، دولت پذیرنده باید اعتراف کند که اقدام اشتباهی انجام داده و به نوعی تجاوز نظامی صورت گرفته و باید خسارت آن را بپردازد، اما در نگاه دولت آمریکا چنین ذهنیتی وجود ندارد. بنابراین این دو موضوع کاملاً متفاوت هستند.
او در پایان گفت که حتی اگر صندوق بازسازی ایجاد شود، به معنای منتفی شدن بحث غرامت نیست:
تصمیمگیری درباره نحوه مصرف آن نیز در اختیار کشوری است که غرامت را دریافت میکند؛ در این مورد ایران. من این موضوع را عملی نمیبینم و بیشتر احساس میکنم یک بحث شعاری است. حتی اطمینان نداریم که آمریکاییها واقعاً چنین پیشنهادی را مطرح کرده باشند.
*این مصاحبه توسط حسین نوشآذر انجام شده او نیز متن را نوشته است.










نظرها
نظری وجود ندارد.