سه چالش بزرگ ترامپ در پکن: ایران، تایوان، هوش مصنوعی
سفر اخیر دونالد ترامپ به پکن اگرچه در ظاهر با امضای چند قرارداد اقتصادی نمادین همراه بود، اما در پشت صحنه این دیدار، سه چالش بزرگ سایه انداخته بود که معادله قدرت را به نفع چین تغییر دادهاند: معمای بازدارندگی ایران در تنگه هرمز که با حمایت غیرمستقیم اما راهبردی پکن گره خورده، خط قرمز متحرک تایوان که ترامپ حاضر است آن را در ازای دستاوردهای اقتصادی معامله کند، و شکاف فناوری هوش مصنوعی که علیرغم تحریمهای آمریکا، به طرز نگرانکنندهای در حال بسته شدن است. برای بررسی این سه محور، با مسعود دلبری، کارشناس انرژی و تحلیلگر سیاسی، به گفتوگو نشستهایم.

نگهبانان افتخاری ارتش آزادیبخش خلق چین (PLA) با پرچمهای ایالات متحده و چین، پیش از مراسم استقبال از رئیسجمهور آمریکا دونالد ترامپ، در مقابل تالار بزرگ خلق در پکن ایستادهاند. ۱۴ مه ۲۰۲۶. (عکس از برندن اسمیالوفسکی / AFP)
دونالد ترامپ در سفر اخیر خود به پکن، هدفی عمدتاً نمادین و کوتاهمدت داشت. او به دنبال پیروزیهای سریع اقتصادی بود: تمدید آتشبس تجاری، خرید بیشتر سویا و محصولات کشاورزی آمریکا توسط چین، تحویل هواپیماهای بوئینگ و چند تعهد سرمایهگذاری محدود. این دستاوردها قرار بود به رأیدهندگان و پایگاه حامیانش نشان دهد که او توانسته بدون ورود به اصلاحات ساختاری عمیق در اقتصاد چین، ثبات کوتاهمدت ایجاد کند و فشارهای داخلی را کاهش دهد.
اما کارشناسان معتقدند پایههای این ثبات بسیار لرزان است. چین از موضعی قویتر از گذشته وارد مذاکرات شد و در حوزههای حساس تایوان، هوش مصنوعی و مواد معدنی حیاتی، آمریکا عمدتاً در موقعیت دفاعی قرار داشت.
پیچیدهترین مانع این دیدار اما موضوع ایران بود. در حالی که نیروی دریایی آمریکا تنگه هرمز را محاصره کرده و نفتکشهای ایرانی را متوقف میکند، پکن همچنان از تهران حمایت سیاسی و فنی میکند. این مسئله کارت انرژی ترامپ را به شدت تضعیف کرد و چین را در موقعیت برتر قرار داد.
در واقع، هر تصمیم نظامی آمریکا علیه ایران، ناگزیر با این سؤال بزرگ گره خورده که آیا ترامپ در محاسبات خود برای عملیات «پتک سنگین» این متغیر را لحاظ کرده که چین – به عنوان بزرگترین خریدار نفت ایران و شریک استراتژیک اقتصادی تهران – تا چه میزان حاضر است از حمایت دیپلماتیک، تأمین مالی و حتی پشتیبانی فنی از ایران فراتر رفته و در صورت وقوع جنگ، هزینه تقابل مستقیم با آمریکا را بپذیرد؟ با آقای مسعود دلبری، کارشناس انرژی و تحلیلگر سیاسی گفتوگو کردهایم.
آیا چین واقعاً متغیر پنهان بازدارندگی ایران در برابر آمریکا است؟
مسعود دلبری از همان ابتدا یادآوری کرد که ایران در صحنه بینالمللی تنها نیست. به گفته او، این به معنای آمادگی چین برای جنگیدن به جای تهران نیست، بلکه پکن منافع ساختاری عمیقی در حفظ ایران بهعنوان یک بازیگر فعال منطقهای دارد، زیرا ایران بخشی جداییناپذیر از معماری انرژی، ژئوپلیتیک و ابتکار کمربند و راه چین محسوب میشود.
دلبری توضیح داد که حتی با وجود تحریمهای گسترده، نفت ایران به پالایشگاههای چین میرسد و این رابطه اقتصادی مانند یک دیوار نامرئی حمایتی عمل میکند. با این حال، او معتقد است باید دو سطح حمایت چین را از یکدیگر جدا کرد: سطح اول، حمایت عملیاتی مستقیم که چین هرگز وارد درگیری نظامی مستقیم با آمریکا در تنگه هرمز نخواهد شد، زیرا هزینههای اقتصادی، دیپلماتیک و نظامی آن برای پکن غیرقابل توجیه است.
در سطح دوم اما، حمایت غیرمستقیم چین ادامه دارد؛ از تأمین قطعات دوگانهکاربرد و پوشش دیپلماتیک در شورای امنیت سازمان ملل گرفته تا خرید مداوم نفت و همکاری با تهران علیرغم فشارهای واشنگتن. به اعتقاد دلبری، این رویکرد در واقع نوعی بازدارندگی منفی است که هزینه مقاومت ایران را در برابر آمریکا کاهش میدهد. آیا ترامپ این متغیر را در محاسباتش دیده؟ دلبری در ادامه گفت:
پاسخ صادقانه این است که تیم ترامپ بر اساس الگوی رفتاریاش تمایل دارد معادلات را دوگانه ببیند: یا چین کنار میکشد یا هزینه میپردازد. این نگاه معاملهگرایانه به ژئوپلیتیک یک نقطه کور دارد. فرض میکند پکن همیشه باید بین دو گزینه سیاه و سفید انتخاب کند، در حالی که پکن هنر سوم را بهخوبی بلد است و آن چیزی نیست جز ابهام استراتژیک. نه حمایت آشکار از ایران، نه همکاری مستقیم با واشنگتن، بلکه بازی در یک منطقه خاکستری که هم ایران را سرپا نگه میدارد و هم رابطه با واشنگتن را حفظ میکند.
دلبری در پایان هشدار داد که معادله بازدارندگی ایران در تنگه هرمز بهطور غیرمستقیم اما معنادار به چین گره خورده است. چین به مثابه لنگرگاه اقتصادی بقای تهران عمل میکند و این اطمینان را به ایران میدهد که حتی پس از حمله نظامی هم امکان بازسازی خواهد داشت. دلبری گفت:
ترامپ این متغیر را دستکم بگیرد - که شواهد نشان میدهد احتمالش بسیار بالاست- آنگاه نه یک جنگ سریع و قاطع، بلکه یک باتلاق طولانی و فرسایشی در انتظار او خواهد بود؛ باتلاقی که در آن چین تماشاگر صبور و ایران مقاومتر از پیشبینیها خواهد بود.
آیا ترامپ خط قرمز تایوان را برای دستاوردهای اقتصادی معامله خواهد کرد؟
مسعود دلبری با اشاره به یک واقعیت ساده توضیح داد که رئیس جمهور آمریکا بر خلاف تصویری که از خود ارائه میدهد، اساساً یک ایدئولوگ نیست، بلکه یک معاملهگر است:
برای او تقریباً هیچ چیزی ذاتاً مقدس نیست، مگر اینکه هزینه رها کردنش بیشتر از سودش باشد. این تفاوت اساسی و بنیادین او با سیاستمداران سنتی واشنگتن است که تایوان را یک تعهد اخلاقی و ارزشی میدیدند. بنابراین سؤال درست این نیست که آیا تایوان برای ترامپ خط قرمز است؛ سؤال درست این است که چه قیمتی این خط قرمز را جابهجا میکند.
دلبری گفت با توجه به دستاوردهای اقتصادی قابل توجه سفر اخیر ترامپ به پکن - از جمله قراردادهای چند ده میلیارد دلاری و توافقات انرژی - شواهد غیرمستقیم نشان میدهد که او امتیازی در قبال تایوان داده، هرچند به صورت رسمی اعلام نشده است.
وی به سه نشانه اشاره کرد: نخست، کاهش محسوس لحن در بیانیههای آمریکایی درباره تایوان که زبان «حمایت قوی» جای خود را به «نگرانی از تغییر یکطرفه وضعیت موجود» داده است. دوم، تأخیرهای غیرمعمول در تحویل بستههای تسلیحاتی که در دوره بایدن تصویب شده بود. سوم، واکنش ملایمتر و سکوت نسبی کاخ سفید در برابر رزمایشهای نظامی چین اطراف تایوان.
دلبری با این حال به یک متغیر پیچیده اشاره کرد:
تایوان برای ترامپ فقط یک مسئله سیاست خارجی نیست، بلکه یک موضوع مهم داخلی نیز محسوب میشود. حزب جمهوریخواه، لابی صنایع دفاعی و محافظهکاران آمریکایی، تایوان را آزمون اراده آمریکا در برابر چین میدانند و عقبنشینی آشکار ترامپ هزینه سیاسی سنگینی برای او در داخل خواهد داشت.
به اعتقاد دلبری، معادله این است که ترامپ احتمالاً حاضر به دادن امتیاز است، اما باید به شکل پنهان و از طریق «تفاهم ضمنی» باشد؛ نه توافق مکتوب و نه اعلام رسمی. در این صورت پکن و واشنگتن هر دو آن را درک خواهند کرد، اما تایپه در نگرانی باقی خواهد ماند.
در نهایت، خط قرمز تایوان برای ترامپ نه کاملاً غیرقابل مذاکره است و نه بهطور کامل فروخته شده؛ بلکه در یک منطقه خاکستری معلق مانده، چنانکه که قیمت آن هنوز در حال تعیین شدن است. دلبری این ابهام را خطرناکترین وضعیت ممکن دانست، زیرا منجر به اشتباهات محاسباتی میشود و هر اشتباه محاسباتی در تنگه تایوان هزینهای دارد که هیچ قراردادی نمیتواند آن را جبران کند.
آیا آمریکا هنوز میتواند شکاف فناوری هوش مصنوعی با چین را حفظ کند؟
مسعود دلبری تأکید کرد که این دقیقاً معمای مرکزی استراتژیک آمریکاست. به گفته او، دولت چین بودجههای نجومی برای خودکفایی در نیمههادیها اختصاص داده و تحریمهای آمریکا در واقع انگیزهای به پکن داد که با هیچ مبلغی قابل خرید نبود. با این حال، او معتقد است این به معنای شکست کامل استراتژی آمریکا نیست.
دلبری توضیح داد که باید تمایز مهمی قائل شد: تحریم بهعنوان ابزاری برای «توقف کامل» چین شکست خورده، اما بهعنوان ابزاری برای «کندسازی» هنوز مؤثر است. چین هنوز به فناوری پیشرفته ۳ نانومتر و ۲ نانومتر دسترسی واقعی پیدا نکرده و این یک عقبماندگی ملموس نسبت به آمریکاست.
وی افزود که سؤال کلیدی این است که آیا آمریکا میتواند این شکاف را در ۱۸ تا ۲۴ ماه آینده حفظ یا حتی افزایش دهد؟ دلبری سه مسیر نظری را مطرح کرد:
- مسیر اول:
شتاب درونی است؛ یعنی سرمایهگذاری انفجاری در تحقیق و توسعه داخلی. قانون CHIPS گام مثبتی بود اما کافی نیست. اگر آمریکا بتواند نسل بعدی معماریهای هوش مصنوعی را پیش از چین تعریف کند، شکاف نهتنها حفظ خواهد شد، بلکه عمیقتر هم میشود (هرچند ۱۸ ماه زمان بسیار کوتاهی است).
- مسیر دوم:
ائتلاف فناوری است. آمریکا بهتنهایی نمیتواند موفق شود، اما اگر بتواند ائتلاف واقعی با اروپا، ژاپن، کره جنوبی و تایوان ایجاد کند و استانداردهای مشترک تعریف نماید، چین با یک دیوار چندلایه مواجه خواهد شد. البته هزینه سیاسی این ائتلاف برای ترامپ بالاست.
- مسیر سوم:
انتخاب هوشمندانه است؛ بهجای تلاش برای برتری در همه حوزهها، تمرکز روی لایههای واقعاً تعیینکننده برتری نظامی و اقتصادی مانند هوش مصنوعی دفاعی، سیستمهای خودمختار و زیرساختهای استنتاجی. این یعنی پذیرش پیشی گرفتن چین در بخش تجاری هوش مصنوعی.
اما آیا شکاف بهطور طبیعی در حال بسته شدن است؟ دلبری گفت:
بله، باید صادقانه اذعان کرد که شکاف در حال بسته شدن است، نه بهخاطر ضعف آمریکا، بلکه بهخاطر قدرتگیری واقعی چین. DeepSeek یک زنگ بیدارباش واقعی بود، نه صرفاً تبلیغاتی.
با این وجود، او تأکید کرد که بسته شدن شکاف به معنای «مدیریت واشنگتن توسط پکن» نیست. آمریکا همچنان در معماری مالی جهانی، استانداردگذاری و اکوسیستم نوآوری برتریهای غیرقابل جبران دارد. بنابراین معماری استراتژیک کامل وجود ندارد، اما اشتباه بزرگ این است که فقط به تحریم تکیه کنیم. دلبری یادآوری کرد:
فناوری را نمیتوان محاصره کرد؛ فقط میتوان سریعتر از حریف دوید. سؤال نهایی این است که آیا واشنگتن هنوز اراده و ظرفیت لازم برای این رقابت را دارد؟
*این مصاحبه توسط حسین نوشآذر انجام شده و متن را هم او نوشته است.











نظرها
نظری وجود ندارد.