ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

قبرستان خصوصی: انزوای جمعی و فروپاشی اجتماعی

حسین نوش‌آذر ـ در رمان «قبرستان خصوصی»، مریم فتحی در یک قاب، جامعه‌ای ر ا نشان می‌دهد که در آن هر فرد در «قبرستان خصوصی» رازها و آرزوهای مرده خود زندانی است. جنگ در این رمان هرگز مستقیماًٌ دیده نمی‌شود، اما همچون گازی سمی در روان شخصیت‌ها نفوذ کرده و آنان را به موجوداتی منزوی، بدبین و ناتوان از ارتباط تبدیل کرده است. «قبرستان خصوصی» بیش از آنکه روایتی از گذشته باشد، جامعه‌ای را نشان می‌دهد که در آن «بقای فردی» بر «همبستگی جمعی» چیره شده و هرکس در گورستان درونی خود به سر می‌برد.

بسیار پیش از جنگ دوازده روزه، در اثر تنش‌های ژئوپولیتیکی، و بحران‌های پی در پی اقتصادی و معیشتی، خاطره‌ی سال‌های نکبت‌بار دهه ۱۳۶۰ در جامعه‌ی شهری ایران زنده شده بود. جلوه‌ای از بازگشت این تروماهای اجتماعی را می‌توان در رمان «قبرستان خصوصی» نوشته‌‌ی مریم فتحی (انتشارات ناکجا/پاریس/۲۰۲۵) سراغ گرفت: روایت یک روزِ بحرانی در یک خانواده‌ی ایرانی در اوج جنگ و تنگدستی در سال‌های دهه‌ی ۱۳۶۰: پدربزرگ در بستر مرگ است، مادر برای معجزه دست به دعا برداشته، عموها بر سر ارث با هم دعوا دارند و در این میان، دینا، دختربچه‌ی شش‌ساله‌ی داستان، با چشمان کنجکاو و دلِ پر از ترس و امیدش، تنها کسی است که هنوز می‌تواند در این قبرستان خصوصیِ نقش زنده‌ها را بازی کند و باور داشته باشد که فردا حتماً بهتر از امروز خواهد بود.

مریم فتحی در این رمان این ایده را می‌پروارند که  انسان‌ها در انزوا و تنهایی، هرکدام یک قبرستان خصوصی را در درونشان با خود حمل می‌کنند؛ قبرستانی پر از آرزوهای مرده، رازها و عشق‌های مدفون؛ و همچنین ترس از فراموشی. این قبرستان‌ها، اگرچه نامرئی‌اند، اما زندگی را به کام شخصیت‌ها زهر می‌کنند و آنان را در حبابی از رنج و احساس به بیان درنیامده‌ی پوچی زندان می‌کنند. در این میان هر شخصیت در پیله‌ی خودش در تنهایی به سر می‌برد: فریبا یک مادر تنها و بی‌بهره از شبکه‌ی حمایتی خانواده است. دینا، یک کودک حساس در دنیای بی‌تفاوت بزرگسالان در تقلاست، نادر آقا، مرد صاحبخانه یک قاتل فریبکار است که هرگز عشق را تجربه نکرده، علی یکه و تنها بار مسئولیت را به دوش می‌کشد و هیچکس قدردانش نیست، فرهاد یک روشنفکر معتاد و ناامید از جامعه است. تنهایی او به قدری عمیق است که حتی در کنار خانواده هم تسکین پیدا نمی‌کند.

قبرستان خصوصی، نوشته مریم فتحی، انتشارات ناکجا، پاریس ۲۰۲۵
قبرستان خصوصی، نوشته مریم فتحی، انتشارات ناکجا، پاریس ۲۰۲۵

به این ترتیب مریم فتحی تصویر یک جامعه‌ی بیمار را ترسیم می‌کند که علائمی شبیه به اوتیسم جمعی از خود نشان می‌دهد. جنگ، سرکوب، فقر و بی‌اعتمادی، شهروندان را به موجوداتی منزوی، بدبین و ناتوان از ارتباط تبدیل کرده است. آن‌ها دائماً در حال بمباران شدن توسط محرک‌های آزاردهنده هستند: صداهای شهر جنگ‌زده، شعارها روی دیوارها، نگاه قضاوتگرانه دیگران، و بیماری. آنها برای محافظت از خود، به انزوا پناه می‌برند - درست مانند فرد اوتیستیکی که برای کاهش تحریک حسی، در لاک خود فرومی‌رود: با هم حرف می‌زنند، اما گفت‌وگوهایشان به ندرت به درک متقابل می‌انجامد. یکی از بهترین نمونه‌های این «مونولوگ‌های موازی» که هیچ‌وقت به گفت‌وگوی واقعی تبدیل نمی‌شوند، در فصل سیزدهم، درست پس از برگشتن علی از گورستان رخ می‌دهد:

عمه‌خانم از منظر خرافات («قبر خالی شگون ندارد»، «مرده عزیزانش را صدا می‌زند») سخن می‌گوید؛ علی با منطق عقلانی و عرف جامعه‌ مدرن («حالا قبرستان پر از قبر خالی است»، «هر روز شهید می‌آورند») پاسخ می‌دهد؛ و عزیز بر اساس حق فردی و احساسات شخصی («آدم اختیار قبر خودش هم ندارد؟») استدلال می‌کند. هیچ‌یک حاضر به شنیدن زبان و منطق دیگری نیست. گفت‌وگو نه برای رسیدن به تفاهم، که تنها برای اثبات حقانیت خود و تخلیه‌ی خشم صورت می‌گیرد.  

«قبرستان خصوصی» یک رمان تاریخی-توصیفی درباره‌ی سال‌های دهه‌ی ۶۰ نیست، بلکه یک اثر تمثیلی-انتقادی است که دغدغه‌ها و تراژدی‌های جامعه‌ی معاصر ایران (از دهه‌ی ۱۳۹۰ به بعد) را در پوشش تاریخی دهه‌ی ۶۰ بازگو می‌کند.

شخصیت‌ها در درک اینکه دیگری چه فکر یا احساسی دارد ناتوان‌اند. علی درک نمی‌کند که فریبا چه ترس‌ها و نگرانی‌هایی دارد. همسایه‌ها درک نمی‌کنند که نادرآقا چه عذاب وجدانی می‌کشد. حتی فریبا به طور کامل ترس‌های دینا را درک نمی‌کند و شاید به همین دلیل زندگی شخصیت‌ها پر از آیین‌های تکراری و بی‌معناست که برای تحمل یکنواختی انجام می‌شود: مراسم هر روزه روز مدرسه، توصیه‌های تکراری فریبا به دینا، آیین داروخوردن نادرآقا، مصرف حشیش فرهاد.

  فروپاشی سرمایه اجتماعی و غلبه بقای فردی

«قبرستان خصوصی» نوشته‌ی مریم فتحی تصویری هشداردهنده از «فروپاشی سرمایه اجتماعی» تحت فشارهای جنگ و بحران معیشتی به دست می‌دهد. در این اثر فروپاشی ساختارهای اجتماعی  را در سطوح مختلف می‌بینیم: در سطح خانواده، پیوندهای خویشاوندی جای خود را به رقابت بر سر منابع محدود (ارث) می‌دهد؛ در سطح محله، همبستگی جای خود را به بی‌تفاوتی و قضاوت متقابل می‌سپارد؛ و در سطح کلان، فضای سرکوب و جنگ، اعتماد عمومی را تحلیل می‌برد. نتیجه این فرآیند، غلبه‌ی «بقای فردی» بر «همبستگی جمعی» است - هرکس تنها به نجات خود می‌اندیشد، حتی اگر این به قیمت قربانی کردن دیگران تمام شود.

یکی از بهترین مصداق‌های فروپاشی سرمایه اجتماعی در فصل نهم رمان رقم می‌خورد:  فاطمه که از شدت فشار روانی، دیگر توانایی حمایت عاطفی از فرزند خود را ندارد و با فریاد «صدا تو ببر!» او را از خود می‌راند؛ علی که در مونولوگ درونی خود فریاد می‌زند «چرا همیشه من؟» و گمان می‌‌برد که در حق او بی‌عدالتی شده، اما در همان حال برای آینده نقشه می‌کشد تا با پول ارث «دهان خواهر و برادرها را ببندد»؛ و خود خانواده که از یک «ما»ی متحد به مجموعه‌ای از «من»های منفرد تبدیل شده‌اند که پیوند نهایی‌شان نه عشق، که یک بیمار در حال مرگ و ملکی است که هرکدام به چشم یک دارایی به آن می‌نگرند.   

نویسنده موفق می‌شود تصویری دقیق از وضعیت روانی-اجتماعی ایران معاصر ترسیم کند: جامعه‌ای که از درون دچار فرسودگی، بی‌اعتمادی و فلج کنش جمعی شده است. «قبرستان خصوصی» بیان داستانی فضایی‌ست که تحت تأثیر تحریم، فساد، سرکوب و شکاف عمیق حکومت-ملت شکل گرفته است.

شخصیت‌ها اگرچه از وضعیت موجود رنج می‌برند، اما توانایی ایجاد تغییرات ساختاری را از دست داده‌اند. این ناتوانی به درماندگی و انفعال می‌انجامد. پس آن‌ها لاجرم تلاش می‌کنند به شکل معیوب خود را با این شرایط سازگار کنند: فرار به خرافات (فریبا و دعانویس)، پناه بردن به مواد مخدر (فرهاد)، خیال‌پردازی‌های بیمارگونه (نادرآقا)، یا توسل به آیین‌های تکراری بی‌معنا. این رفتارها که از منظر بیرونی ممکن است «منفعلانه» به نظر برسند، در واقع اشکالی از «مقاومت روزمره» برای حفظ حداقلی از سلامت روان در شرایط غیرقابل تحمل است. رمان به درستی نشان می‌دهد که چگونه فشارهای اجتماعی-سیاسی مزمن، نه تنها رفتارهای بیرونی، بلکه ساختارهای روانی و الگوهای ارتباطی را نیز مخدوش می‌کند و جامعه‌ای می‌سازد که در آن «قبرستان‌های خصوصی» به پناهگاه‌های اجباری شهروندان تبدیل شده‌اند.

حضور ملموس اما نامرئی جنگ

در رمان «قبرستان خصوصی»، جنگ هرگز به شکل مستقیم و فیزیکی ظاهر نمی‌شود، اما همچون روحی تسخیرکننده در کالبد تمامی شخصیت‌ها و فضاها نفوذ کرده است. این حضور نامرئی اما مطلق را می‌توان در سه سطح اصلی مشاهده کرد: نخست، حضور همیشگی در فضای عمومی، از طریق شعارهای دیواری مانند «مرگ بر صدام» که اولین جمله‌ای است که دینا می‌آموزد، بنرهای شهدا، و مراسم صبحگاهی مدرسه با سرودهای ایدئولوژیک که زندگی روزمره را احاطه کرده‌اند. دوم، شکل‌دهی به روان جمعی و ترس دائمی، که در گفت‌وگوهای کودکان درباره‌ی پناهگاه و بمباران شبانه، و در باورهای خرافی بزرگسالان تبلور یافته است.

در سطح سوم، جنگ به‌عنوان عامل تحلیل‌برنده‌ی منابع مادی و معنوی عمل می‌کند. این امر در صحنه‌های صف‌های طولانی نان نمایان می‌شود. در حقیقت، جنگ در این رمان مانند گازی سمی است که هیچ‌کس آن را مستقیماً نمی‌بیند، اما نفس‌های همه را مسموم کرده و بر کوچک‌ترین رفتارها، امیدها و هراس‌ها سایه افکنده است. (درست مثل حمله شیمیایی به مدارس دخترانه در جریان قیام ژینا) به همین دلیل، رمان نیاز ندارد صحنه‌ای از نبرد یا سربازی را نشان دهد؛ زیرا جنگ پیش از هر چیز، وضعیتی روانی و اجتماعی است که در درون تک‌تک شخصیت‌ها مستقر شده و  «قبرستان خصوصی» هر یک را آباد می‌کند.

«قبرستان خصوصی» یک رمان تاریخی-توصیفی درباره‌ی سال‌های دهه‌ی ۶۰ نیست، بلکه یک اثر تمثیلی-انتقادی است که دغدغه‌ها و تراژدی‌های جامعه‌ی معاصر ایران (از دهه‌ی ۱۳۹۰ به بعد) را در پوشش تاریخی دهه‌ی ۶۰ بازگو می‌کند. این رویکرد به نویسنده اجازه می‌دهد تا با قراردادن داستان در یک چهارچوب تاریخی امن، به نقد مسائل امروز بپردازد. نویسنده موفق می‌شود تصویری دقیق از وضعیت روانی-اجتماعی ایران معاصر ترسیم کند: جامعه‌ای که از درون دچار فرسودگی، بی‌اعتمادی و فلج کنش جمعی شده است. «قبرستان خصوصی» بیان داستانی فضایی‌ست که تحت تأثیر تحریم، فساد، سرکوب و شکاف عمیق حکومت-ملت شکل گرفته است. این اثر، نه یک خاطره‌نگاری از گذشته، که شهادت و گواهی بر دوران معاصر است.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.