
چهار روز در تهران: تنهایی در میانه سرکوب و جنگ
غزل ـ این روزها شکل دیگری از تنهایی و سرکوب را هم تجربه میکنم که بسیار دردناکتر، غمگینکنندهتر و خستهکنندهتر از مواجهه با سرکوبگران رژیم اسلامی و نگرانیهای اطرافیانم است. یادم هست زمانی در مدرسه و دانشگاه و خیابان همه در کنار هم مقابل ارتجاع و استبداد به هرشکلی میایستادیم. این روزها اما دوستانم، آشناهایم و نزدیکانم هم دیگر تاب تحمل شنیدن یا خواندن ندارند. فرق نمیکند در کدام گروه فکری باشند یا باید آنچه میخواهند بشنوند را بگویی یا خفهخون بگیری یا حملههای کلامی و فحش و تهدیدهایشان را تاب بیاوری. این هم میراث سالها تنفس و زیستن در هوای استبداد و سانسور است؟






















